لومړۍ 200 کرښې.
!بالاخره پیدات کردم
ماری؟
.جایی نمونده فرار کنی
.میدونم که اون بالایی ماری
.راه فراری نداری
،من ضعیف و کندم .اما نیازی که دارم قویه
.دارم میام سراغت ماری
.گمون کنم خودت رو اون بالا حبس کردی
.دختر باهوش
.ولی دیگه باید تمومش کنی
.من تفنگ دارم ماری
.یه نارنجک دستی هم دارم
...دیگه نیازی نیست
...زور بزنیم یا
...از مواد منفجره استفاده کنم
.فقط باید جواب سوال ساده من رو بدی
.آمریکاییها شهر رو محاصره کردن
.وقت بازی درآوردن نداریم
فقط باید بهم بگی دریای شعله کجاست
.ایتن من میترسم
.ازت میخوام بیای خونه
.تو رو خدا بیا خونه
...پروفسور
حالتون خوبه؟
...نه
.نه، پروفسور خوب نیست
.براش جای مناسبیه
برای چی؟
.آخرین درسی که از استادت یاد میگیری
...اینه که وقتی روحت داره زمین رو ترک میکنه
.حسش میکنی
.میتونی تو چند لحظه کل گذر عمرت رو ببینی
.از لندن به مردم فرانسه
.پیامی بسیار شخصی داریم
.هق هق بلند ویولنهای پاییزی
...تکرار میکنم
.هق هق بلند ویولنهای پاییزی
.ممنون
مادام منک، باید قبل غذا قرصتون رو بخورید
خب من جلوتر قرصم رو .خوردم عزیزم. خودت که شنیدی
،نه، شنیدم شیشه قرص رو برداشتید و تکونش دادید
.ولی قرص نخوردید
.میدونم. خیلی سمجم
.نه. خیلی خارق العادهای
.اما این قرصها، باور کن بهدرد اسب میخوره
دکتر گفته اگه نخوریدشون قلبتون میایسته
اون وقت کی میاد همچین سوپ خوشمزهای برام درست کنه؟
.بفرما. حالا میتونید غذا بخورم
...مادام منک بهنظرتون توی بهشت
واقعا رو در رو خدا رو میبینیم؟
.شاید
اگه آدم کور باشه چی؟
،به گمونم
،اگه خدا بخواد چیزی رو ببینیم
.میبینیمش
اتین؟ چی شده؟
،بیبیس، از لندن
.آواز پاییزی رو خوندن
.سه خط اول آواز پاییزی رو خوندن
آواز پاییزی چیه؟
.آواز پاییزی از پل ورلن سینگنال مشترکمون بود
.یعنی آمریکاییها دارن میان
.انگلیسیها دارن میان
.یعنی الان کلی کار داریم
.مشکلی نیست ایتن. کارهایی که لازمه رو میکنم
...باید حواسمون به بندر و حیاط و جادهها باشه
.من انجامش میدم
نه سوفی تو... دکتر گفته ...باید استراحت کنی، اون اضطراب ممکنه
.ممکنه... ممکنه خطرناک باشه
،حالا که شعر رو خوندن چطور از پس کارهایی که باید انجام شه برمیای؟
.راحت به دکترم محل نمیدم
.نه اگه کاری باشه من انجامش میدم
...ماری نمیتونی
چطور میتونی رفت و آمد کشتیها رو ببینی؟
.ماری میتونه پیغامها رو دریافت کنه
و تو؟
تو چیکار میکنی؟
.اتین
نمیخوای قبل مرگت سرزنده باشی؟
...ماری - .بله -
،سوپت رو که تموم کردی ،باید بری سراغ ماکتی که پدرت ساخته
و تموم خیابونهایی .که به کلیسا و نونوایی میرسن رو حفظ کنی
.تو روزهای آینده خیلی سرت شلوغ میشه
.دوباره ازم بخواه
چی؟
...یه بار بهت گفتم اگه تو ازم بخوای
.شاید یه روز باهات بیام
.پس لطفا، دوباره ازم خواهش کن
...عمو اتین
باهام میاید دنیا رو بگردیم؟
.بله
بله میام
!مادام منک
.مادام منک، ما میریم بیرون
منظورت چیه ما؟
.منظورش مائه
.میریم قدم بزنیم
کجاش عجیبه؟
.خیلی خب
.کلاهت اتین
قبلاها هیچوقت بدون کلاه از خونه نمیرفتی بیرون
.هنوز اینجاست
.هنوز اینجاست
ظاهرش چطوره؟
.شبیه داداش کوچیکهم شده
.بابا گفت یه زمانی ببر بودی
.ببر
.بله یه زمانی ببر بودم
.و دوباره ببر میشی
.دوباره ببر میشی
.ممنون
.وای خدا
.بله. منم اتینم
.چیزی که ازش باقی مونده
.از این به بعد، من میام نونها رو ازت میگیرم
.حالا مطمئنم که برنده میشیم
.اون سوختههست که خوردنی نیست
.خوش برگشتید قربان
.سوفی؟ برگشتیم
.اون نون سوختههست
حالت خوبه؟
.الان وقت حال خوب و بد نیست
.شونزده گروه
.هی
گرسنه نیستی؟
.بله ممنون
.عصام رو بیار، سریعتر راه میرم - کجا میرید؟ -
.کلی کار داریم - !کلی کار -
.یه کشتی جدید از روتردام با پرچم هلند
.کشتی تجاریه، باتیستا می
.به گمونم سیمان و تدارکات با خودش آورده
شماره ثبتش چنده؟
.نوشته آر-دی-1-1-2-3
.صدای چکمه میاد. نوک فلزی دارن
چیزی گرفتید؟
.هنوز نه
این چیه؟
این چیه؟
.این تکلیف منه
.من کورم برای همین به زبون بریل نوشته شده
و روی این تکه کاغذ چی نوشته شده؟
.برام بخونش
.ناخدا نیمو داشت با بلاغتی گیرا سخن میگفت
آتش چشمها و اشتیاق .رفتارش او را تغییر داده بود
.او مثل یک پدر کشتیاش را دوست داشت
.مال کتابه. بیست هزار فرسنگ زیر دریا
داریم تو مدرسه میخونیمش .و اثر یه فرانسوی هم هست
امیدوارم ماهی بگیرید
.ممنون
ماری، گاهی اوقات میترسم .که چقدر تو این کار تبحر داری
.خب اون موقع، باید با خواهرم طرف بشم
دود؟
.لعنتی
سوفی؟
سوفی؟ کجایی؟
!سوفی
.نه. نه. سوفی
.نه، نه، نه
اتین؟ - !اینجام -
چی شده؟
.قلبش بوده
...صبر
.صبر کرد تا مطمئن شه من جاش رو میگیرم
،هیچوقت ازم ناامید نشد .حتی بعد اینکه خودم از خودم دست کشیدم
.کاری که شروع کردی رو تموم میکنیم
.کارت رو تموم میکنیم. قول میدم
.تمومش میکنیم
...سوفی
اتین من میخوام کاری ،که مادام منک شروع کرده رو تموم کنم
.ولی بدون تو نمیتونم
.نیاز دارم پیشم باشی. خواهش میکنم
!دیگه کافیه ماری
...بالاخره
.پیدات کردم
.امروز
.در این لحظه
.اینجا دیگه تموم میشه
.آلمانها درمونده شدن
.جای ماری امن نیست
برو پیشش و تا وقتی آمریکاییها .بیان ازش مراقبت کن
.میرم
...وقتی ماری رو دیدی
.بهش بگو ببر مرگ رو به اسارت ترجیح میده
.اون آزادم کرد
.بهش بگو ممنونم
.اشکالی نداره
.تو پسر خوبی هستی ورنر فنیگ
.پسر خوبی هستی
.نذار این جنگ تو رو بشکنه
.ازش محافظت کن
.قول میدم
...پاپا، اگه گوش میدی
.به قدرتت نیاز دارم
چرا داری با پدرت حرف میزنی؟
میخوای بدونی چی به سرش اومد؟
.خب برات تعریف میکنم
،بعد از اینکه اینجا ولت کرد
.رفت پاریس تا گشتاپوها ردش رو گم کنن
از شانس بد پدرت، گشتاپوها .نقشه دیگهای داشتن
.هرگز نایست
No comments yet. Be the first to leave one.