لومړۍ 200 کرښې.
یه روباه خسته و تشنه به یه تاکستان رسید
"من خیلی خوش شانسم" انگورهای خیلی خوشمزه ای پیدا کردم
روباه با تمام قدرت برای چیدن انگورا پرید
اما اونا خیلی بالا بودن
بعد مدتی پریدن روباه بی خیال انگورها شد
و برگشت
"اون انگورها شاید خیلی ترش باشن"
"برای همین هنوز اونجان"
.: قسمت15 :.
سلام
وو یون
چایی میخوای؟
حالت چطور بود؟
من هر روز گریه میکردم
و حتی یادم میرفت چترمو ببندم
...حالا تو میپرسی
حالم چطور بوده
خوب
حالم خوب بود
تو چی ؟
پس حالت خوب بوده
خدا رو شکر
زمان همه زخمها رو درمان میکنه
سرم شلوغ بود
به سختی میتونستم غذا بخورم یا بخوابم
...تنها کاری که میکردم عکس گرفتن بود
... تا بتونم برگردم پیش تو
بهت که گفتم گذشته ها گذشته
خیلی دیر شده
وو یون
مهمون داری
دارن تشریف میبرن
...اگه کارت تمومه
نه، با هیچی
تموم نشده
پس یه وقت دیگه
برای امشب برنامه دارم
باهات تماس میگیرم
ممنون
اومدم تا اینو برات بیارم
وقت بدی اومدم؟
نه
این چیه؟
محصول شرکتمون که روش کار میکردی
اونا یه مجموعه برات فرستادن
میتونستم خودم بیام دنبالشون
ممنونم
باید گوشمو بهت قرض بدم
یا باید موضوع رو عوض کنم؟
به نظر ناراحت
و عصبی هستی
... تو همیشه
مچمو میگیری
بهت که گفتم، ما شبیه همیم من و تو
لطفا موضوع رو عوض کن
بذار به یه چیز دیگه فکر کنم
اون فیلمی که روش کار کردی براساس یه کتابی بود
که متعلق به انتشارات اون یو هستش
میخوام اولین باشم
اگه کسی رو نداری باهاش بری ، با هم بریم
باشه
اگه برات سخته لازم نیست جلو من وانمود نکنی حالت خوبه
میدونی که خوب میشناسمت
باشه
پروژه عکاسیت زودتر از چیزی که فکرشو میکردم تموم شد
وقتی داشتی روش کار میکردی نه درست خوابیدی نه چیزی خوردی
چون باید برگردم پیش وو یون
اولین باره که عکسات هدف متفاوتی داشت
اولین بارم هست که به خاطر عکاسی از چیزی پشیمونم
از روزی که اومدم اینجا
از اومدن پشیمون شدم باید کنار وو یون میموندم
به نظر دارم از این چیزا دوباره پشیمون میشم
چرا با وو یون بهم زدی؟
فکر میکردم هرگز بهم نزنیم
چون خیلی طولانی شد که بتونیم با هم باشیم
من عادت کرده بودم تنها باشم چون همیشه تنها بودم
اما برای وو یون اینطوری نیست
چطور میتونم التماسش کنم بمونه وقتی میگه براش خیلی سخته؟
فکر میکردم خودخواه بودی اما احمق تشریف داری
وقتی بذاری بره، همه چی تمومه زمان زیادی گذشته
برای ما فرق میکنه
ما فرق میکنیم
سرش شلوغه؟
احتمالا خوابیده، مگه نه؟
چی کار داری؟
خانم کیونگ و من امروز به خاطر کار همو دیدیم
زنگ زدی اینو بهم بگی؟
آره
هیچی بینمون نیست اشتباه برداشت نکن
چرا داری اینو به من میگی؟
چون نمیخوام به خاطر من درباره اش دچار سوء تفاهم بشی
اگه سوء تفاهم برام پیش بیاد
یه فرصت برای تو نیستش؟
نمیخوام یه فرصت آسون گیر بیارم
...من باید
هر چیزی میتونم رو به چنگ بیارم
هیون جه
بله، بفرمایید
میتونی یونگ هی رو ببری
نگران من نباش و یونگ هی رو با خودت ببر
اگه کنارش بمونی
میتونم با خیال راحت چشمامو ببندم
شما نباید چشماتون رو ببندین
یونگ هی قراره واقعا زیبا بشه تو باید چشماتو خوب باز کنی تا ببینیش
ما میخوایم یه عروسی آمریکایی داشته باشیم پس باید لباس هم بپوشین
چه رنگی دوست دارین؟
یه چیز تیره برام بیار
یه چیز کمر باریک
حتما، فهمیدم
هیون جه
معذرت میخوام
معذرت میخوام مادر جون
وو یون، باید بری سر یه قرار
من یه دادستانی میشناسم که لقمه عالی ایه
بی خیال، حالم از قرار گذاشتن بهم میخوره
چی؟ حالت از قرار گذاشتن بهم میخوره؟
هنوز نمیخوای اونو تموم کنی؟
هیچ وقت نمیخوای قرار بذاری؟
اوه، راستی سو برگشته
برگشته کره؟- بهت زنگ زده؟-
اومد اینجا
رو به راهی؟
باید بشینم اینجا گریه و زاری کنم؟
فعلا کار برام مهمترین چیزه
و نمیخوام دوباره عاشق بشم
نمیخوام احساساتمو برای همچین چیزایی هدر بدم
در عرض یه سال، آدمی که عاشقش بودم و مهمترین چیز بود
گذاشت رفت
اینجا نشستی چه میکنی؟
بیا بریم بیرون
کجا داریم میریم؟
~ بگو به من ، چي تو سرته؟ ~- ~ بگو به من ، چي تو سرته؟ ~-
نذار جلوي تو مثل خنگا باشم ~ ~ به جای دیگه ای خیره بشن
~ بهم بگو ~- ~ بهم بگو ~-
حس میکنم سیر شدم و هوا خنکه اینجا مثل بهشته
همه فکرهای احمقانه ام از سرم افتاد
خوشحالم چون شما دو تا خوشحالید
ارزششو داشت
ممنونم از هر دوتاتون که کنارم هستین
عاشقتونم
منم عاشقتونم
داری لوسم میکنی
چرا ماها دست از قرار گذاشتن برنداریم و ازدواج کردن رو بی خیال بشیم؟
باید سه تامون برای همیشه با هم دیگه زندگی کنیم؟
شرمنده، من از قبل قرار میذارم
ای خدایا، میخوای اینجوری باشی؟
اووه- تو چته؟-
بفرمایید، نوش جان- ممنون-
یه سوجوی دیگه، لطفا- باشه-
میتونید سفارش ما رو بگیرین؟ باشه-
هی، میتونی سفارش اونا رو بگیری؟- حتما-
نوش جان
خوش آمدید
چی؟ مشتاق دیدار بردار جان
الان خیلی مشتری داری
اینجا یه جای گرمه
بگیر بشین
کی اومدی کره؟
امروز- پس باید استراحت کنی-
مستقیم اومدی دیدن من؟
مستقیم نیومدم اینجا تو سومین نفری که دارم میبینم
اینقدر سریع رفتی دیدن کی؟
وو یون
دیدیش؟
چرا اینجوری شدی ؟
شما دو تا بهم زدین
احتمالا رفتی دیدنش چون هنوز بهش احساس داری
اگه اینجایی که تنهایی زهر ماری بزنی به بدن
احتمالا خوب پیش نرفتی؟
تو خیلی تغییر کردی
یک سال گذشته
یه سال خیلی زمان زیادیه؟
گذشت زمان یه چیزه
شرایط خیلی تغییر کرده
من دارم ازدواج میکنم
چی؟
سلام گربه ملوس من
سلام، هاپوی عزیزم داری سخت کار میکنی؟
خیلی دلم برات تنگ شده اونقدر که فکر میکنم ممکنه بمیرم
چقدر؟
منم همین طور
داستان نامزد شدنشون رو شنیدی؟
آره، فکر میکردم یه صحنه طنزه
چیکار کنم؟
هاپوی عزیزم، امروز خیلی ناز شدی
چطور به نظر میام؟ خوبم؟- عالی، خیلی زیبا شدی، عاشقشم-
انگشتت چی شده؟
دونگ شیک این کارو کرده
دونگ شیک باید تقاص پس بده
این کارو نکن
اون قدرتمندترین عضو توی خانواده ماست
فکر میکنه همه چی به جز مادرم اسباب بازی جویدنشه
بابا و داداشامم خیلی ازش میترسن
بهتره خوب با دونگ شیک کنار بیام
نذار تو رو ببینه این بهترین کاره
باشه
بیا بریم
باشه، بیا بریم
میدونم که
به اندازه کافی برای جین جو خوب نیستم
No comments yet. Be the first to leave one.