I Walked with a Zombie

I Walked with a Zombie

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

I Walked with a Zombie 1943 DVDRip XviD-FRAGMENT
د لخوا تبصره Progressive
█► Progressive | TV Online

تګونه

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
XviD
په خپور شو: 2019-07-28
ډاونلوډونه: 51
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

ارائه‌ای از کانال هنری .:: TV Online ::. .:: Pure Movie Series ::.

کاری از علی خزایی

من با یک زامبی هم‌قدم شدم

گفتن همچین حرفی غیر عادیه

...پارسال یه نفر بهم گفت که

"تو روحتم خبر نداره که زامبی چیه"

...من یه سری تفکراتی راجبشون دارم که

اونا عجیب و وحشتناکن

شاید حتی بامزه هم باشن

ماجرا خیلی عادی شروع شد

مجردی؟ - بله -

دوره آموزشی‌ت رو کجا گذروندی؟ - "بیمارستان "مموریال"، تو همین "اتاوا -

«سوال آخر یکم نامتداوله خانم «کانل

نمیدونم چطوری بیان کنم اصلا

به سحر و جادو باور دارین؟

خب

تو بیمارستان مموریال همچین چیزی یادمون ندادن

اما من به مدرسامون مشکوک بودم

خب، حقوق این کار هم مناسبه

ماهانه 200 دلار - خوبه -

اما مایلم بیشتر راجب سوژه کاری بدونم

متاسفانه نمیتونم اطلاعات زیادی بهتون بدم

فقط اینکه بیمار، همسر جناب «پاول هالند» ـه

که ما باهاشون کار و تجارت میکنیم

پس یعنی یه مصاحبه دیگه باید بکنم؟ - نه، همه چیز قطعی شده -

میدونین، جناب هالند نیشکر پرورش میده

خونه‌ش هم تو "سنت سباستین" در "هند غربی" ـه

هند غربی؟

خیلیم بد نیست زیر نخلای خرما دراز میکشی

شنا میکنی، آفتاب میگیری

نخل خرما

فکر کنم چند روز قبل از دیدار با آقای هالند در جزیره "آنتیگوا" بود

ما با قایق عازم سنت سباستین شده بودیم

همه چیز درست عین تصوراتم پیش می‌رفت

به ستارگان درخشان نگاه می‌کردم

گرمی هوا بر روی گونه‌هام رو احساس می‌کردم

نفسی عمیق می‌کشیدم و با تمام وجود می‌گفتم

چقدر زیباست

اصلا زیبا نیست

فکر منو خوندین آقای هالند

خوندن فکر تازه‌واردها کار آسونیه

همه‌چیز براشون زیبا بنظر میرسه چون درکی ازشون ندارن

...اون ماهی‌های پرنده

بخاطر لذت نمی‌پرن، از روی ترس این کار رو می‌کنن

ماهی بزرگ قصد خوردن‌ ـشون رو داره

...اون آب درخشان و برق‌زننده

درخشانی‌اش بخاطر میلیون‌ها اجساد مرده‌ست

این درخشندگی بخاطر پوسیدگی اجساده

زیبایی‌ای در اینجا وجود نداره، تنها مرگ و زوال هست

!شما که جدا همچین باوری ندارین؟

در اینجا خوبی‌ها همه میمیرن، حتی ستارگان

نفوذ اون به درون افکار من عجیب بود

خشم و ظلم در صداش هویدا بود

اما از یک ویژگی‌ش خوشم اومده بود

...یک ویژگی صاف و ساده

و در عین حال رنجور و آسیب‌دیده

زمانای قدیم کاخ هالند برای خودش ابهتی داشت اما الان دیگه نه

خانواده هالند قدیمی‌ترین خانواده اینجا هستن خانم

اونا رنگین‌پوست‌ها رو به جزیره راه دادند

"رنگین‌پوست‌ها و "تی میزری

تی میزری دیگه چیه؟

یک مرد ـه، خانم، یه پیرمرد که تو باغچه‌ی کاخ هالند زندگی میکنه

بدنش پر از جای کمان ـه و چهره‌ای سیاه آکنده از غم واندوه داره

زنده‌ست؟

نه خانم، عین همون روز اولش ـه

در جلوی یک قایق عظیم‌الجثه نصب شده

منظورت مجسمه‌ست - هرچی شما بگین خانم -

...قایقی که مدتها پیش

اجداد ما رو غل و زنجیر شده به اینجا اورد

شما رو به جای زیبایی اوردن، مگه نه؟

هرچی شما بگین خانم

کاخ هالند

از بیرون دروازه عجیب و خیال‌انگیز بنظر می‌رسید

باغچه‌ی سرزنده‌ای هم داشت

...قرار بود که زیر و بم این کاخ بزرگ رو بشناسم

،و با در نظر گرفتن اتفاقات پیش‌رو عاشق یا متنفر از اونجا بشم

در اون خونه من شاهد یک اعتراف بودم

اعترافی که تنها جنون میتوانست آن را بر لب‌های یک انسان با عقل سلیم جاری کند

...و در اتاق‌های همان خانه

...با آن شمع‌های روشن بود که من به مفهوم عشق

و خوشحالی‌ای از ته دل دست یافتم

اتاق خودم

هنوز آن شور و شوقی که برای شام داشتم رو یادمه

اما سوت و کوری کاخ هالند مدام برای من سوال بود

اینکه چرا من هیچکسی رو در باغچه یا اتاق‌های اون خونه نمی‌دیدم

بله؟

خانم کانل، وقت شامه - ممنون -

خانم کانل؟ - درسته -

من «وزلی رند» هستم پاول گفت که خودمو به شما معرفی کنم

انگار که قراره شام رو با هم بخوریم خانم کانل

اما بنظرم بهتره شمارو به بقیه هم معرفی کنم

این صندلی ارباب این خونه‌س، یعنی برادر ناتنی‌ام پاول هالند

البته قبلا باهاش آشنا شدی

بله، تو قایق

اون صندلی که اون گوشه‌س مخصوص خانم رند ـه

مادر خوب و مهربون هردوی ما

در واقع اونقدر باهوشه که نباید با ما همنشین بشه

بهمین خاطر اون بودن تو داروخونه رو ترجیح میده - اون دکتره؟ -

نه فقط مدیر اونجاست

،البته کارای زیادی ازش برمیاد زن فوق‌العاده‌ایه، ازش خوشت میاد

همین الانم خوشم اومده

اون صندلی منه و اینم صندلی خانم کانل زیبا

ممنون

کی اونجا میشینه؟

زن برادرم

اینطوری اصلا جالب نیست

حس سردی و گوشه‌گیری بهم میده که من اصلا همچین آدمی نیستم

خب شما که آمریکایی هستین

من تو "بافلو" تحصیل کردم و پاول تو انگلستان

گفتم چرا لهجه‌تون فرق داره

،اما هنوز نام خانوادگی‌تون برام سواله رند و هالند

ما ناتنی هستیم

پاول بچه اول مادرمه

پدرش که مُرد، مادرم با پدر من دکتر رند که مبلغ مذهبی بود ازدواج کرد

صدای طبل و ضرب از جنگل میاد، عجیب و ترسناکه

مربوط به صدای شروع به کار کارخانه شکر ـه

شیوه‌ی خاص آژِیر کارخانه‌ی سنت سباستین

به این معناست که شهد شکر آماده‌ست

لطفا منو ببخشین

خواهش میکنم

لطف کردین که وقتتونو با من گذروندین

خیالت راحت، به من احتیاجی نمیشه تنها فرد مهم این منظقه صاحب ـشه

آقای هالند؟ - بله، پاول مهیب -

اون مسئول کشت محصوله و من، همونطور که خودتون احتمالا متوجه شدین، دلربایی میکنم

چی بگم، پاول هم دیشب با من تو قایق صحبت کرد و من از اون هم خوشم اومد

بله، پاول

قوی، ساکت و ناراحت

«عین ویژگی‌های «بایرون

شاید بهتر باشه من کشت رو به دست بگیرم

شایدم بهتر باشه بری توی کارخونه - یکم دیگه میرم -

الان داشتم میرفتم کارخونه

شب بخیر خانم کانل - شب بخیر -

خدمتکارها خوب پذیرایی کردن؟ - بله ممنون -

«چه دلپذیر شده «کلمنت میبرمش واسه خانم هالند

میشه من براتون ببرم؟ - نه ممنون -

همون فردا کارتون رو شروع کنین خوبه

خانم هالند

خانم هالند؟

خانم هالند

خانم هالند؟

نمیخاستم بیدارتون کنم خانم هالند

خانم هالند

!«جسیکا»

«خانم هالند رو به اتاقش ببر «آلما

بیا خانم هالند، بیا بریم

صدای گریه‌ی یه زن رو شنیدم

گریه‌ی یه زن؟ کسی گریه نمیکرد

جناب پاول بله امشب صدای گریه میومد

آلما بوده، خواهرش زایمان کرده

ممنون کلمنت

کلمنت من پیش خانم جسیکا می‌مونم

شاید یه موقع اون پرستاره دوباره پرسه زد

دیگه گریه نکن خانم «بتسی»، اینکارت ترسناکه

اونم برام آرامش نذاشته، یکسره تو برج راه میره سر و صدا میکنه

چرا اون ندیمه گریه میکرد؟

فک نکنم بتونم مطلبو براتون جا بندازم

میدونین این چیه؟

مجسمه‌ی سنت سباستین - بله -

اما زمانی مجسمه‌ جلوی یک کشتی بود

همون کشتی‌ای که افراد این جزیره باهاش منتقل شدن

و از بند بردگی و عذاب رها شدن

تا نسل‌های متمادی اونها زندگی پرمشقتی داشتن

برای همینه که هنوزم موقع تولد یه نوزاد گریه و هنگام خاکسپاری شادی میکنن

،بهتون که گفتم خانم کانل اینجا مکان اندوهناکیه

صبح بخیر خانم

ممنون که بیدارم کردی

نمیخاستم شمارو تو خواب بترسونم خانم

واسه همین از درون قلبتون شمارو فراخوندم

بلند نشو خانم، صبحانه‌تونو براتون اوردم

من واسه خانم جسیکا هم همینکارو میکنم

ولی من پرستار خانم جسیکام، آلما نیازی به اینکار نیست

میدونم خانم، ولی خودم میخام

من دوست دارم از خانم جسیکا و شما مراقبت کنم

حالا تکیه بده تا من قهوه‌تونو بریزم

ممنون

...خانم جسیکا همیشه میگه بهترین راهی که

یه بانو میتونه ناشتایی باز کنه

اینه که توی تخت باشه و به یه کوسن تکیه داده باشه

وای اگه ببینینش خانم کانل

خیلی خوشگله

حتما هم همینطوره

چه چیزی سرش اومده آلما؟

سخت مریض بود و کارای بی ملاحظه‌ای میکرد

تا ببینیم من و تو میتونیم مداواش کنیم

من تمام تلاشمو میکنم

هر روز چنان لباسای زیبایی تنش میکنم که اگه خودشم بود همونارو میپوشید

انگار که دارم لباس رو تن یه عروسک بزرگ میکنم

این چیه؟

من بهش میگم پفک ولی خانم جسیکا میگه "نون "بریوش

به نظر که خیلی صبحانه مفصلیه

فک نکنم بتونم از پس همش بربیام

تو نامه‌م به شرکت منظورمو واضح رسونده بودم

که این مکان جای یه دختر ترسو نیست

من ترسو نیستم

با توجه به اتفاقی که دیشب افتاد نمیشه این حرف رو باور کرد

اگه همونطور که شما میگین آقای هالند ...من ترسو بودم

اصلا از اولشم توی اون برج نمیرفتم

حالا کجای اون برج ترسناک بود خانم کانل؟

راستش هیچی

اما باید بپذیرین که جای عجیب و تاریکیه

More Farsi Persian subtitles for I Walked with a Zombie

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left