The Mosquito Coast - Second Season

The Mosquito Coast - Second Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

The Mosquito Coast S02E03 WEBRip x264-ION10
The Mosquito Coast S02E03 HDR 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E03 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E03 1080p WEB H264-CAKES
The Mosquito Coast S02E03 1080p WEB h264-TRUFFLE
The Mosquito Coast S02E03 720p WEB H264-GLHF
The Mosquito Coast S02E03 1080p ATVP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Mosquito Coast S02E03 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
The Mosquito Coast S02E03 720p WEB x265-MiNX[TGx]
The Mosquito Coast S02E03 WEB x264-TORRENTGALAXY
د لخوا تبصره Morteza_Lkz
► مرتضی لک‌زایی ◄

تګونه

webrip
web
x264
BRip
HD
1080
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
په خپور شو: 2022-11-18
ډاونلوډونه: 9
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫باید همون باشه

‫مرسی

‫سلام

‫الی

‫منتظرمون بودید. الی

‫دنبال اون آقا برید

‫دنبالم بیاید

‫دنبالم بیاید

‫هی!

‫الی

‫- خوش‌حالم می‌بینمت ‫- منم خوش‌حالم می‌بینمت

‫مارگو

‫با این اوضاع بازم خوب به نظر میای

‫هنوز دل‌خوری که به شوهرت معرفی‌ت کردم؟

‫خب، از این خوش‌حال‌تر نمی‌شم

‫- این‌ها هم چارلی و دینا هستن ‫- دینا

‫سلام

‫انگار دارم به پدرت نگاه می‌کنم

‫چارلی

‫ممنون، فرمین

‫حتماً خسته‌اید. بریم خونه‌تون رو نشون بدم؟

‫بیاید. دنبالم بیاید

‫می‌دونم این‌طور به نظر نمی‌رسه،

‫اما تمام افراد اینجا درست مثل شمان،

‫مجبور شدن همه‌چیز رو ول کنن ‫تا کنار ما از نو شروع کنن

‫ما در برابر نابودی جهان قد علم کردیم، ‫و حالا به کاسا روخا پناه بردیم

‫اما باید بدونید که اینجا هتل یا استراحتگاه سلامتی نیست

‫اینجا یک اجتماع کارگریه

‫پس تا صحبت درمورد برنامهٔ کاری ‫چند روزی بهتون وقت می‌دیم که جاگیر بشید

‫فردا صحبت می‌کنیم. شب خوش

‫معذرت می‌خوام اگه شبیه چیزی نیست که قول دادم

‫ولی...

‫رسیدن به جایی وسط شب هیچ‌وقت آسون نیست

‫خسته، کثیف و گرسنه

‫و این آدم‌ها، به غریبه‌ها اعتماد ندارن

‫ولی... خیلی اینجا غریبه نمی‌مونیم

ترجمه از مرتضی لک‌زایی Morteza_Lkz

« دو هفته بعد »

‫سلام

‫صبح به‌خیر، سیلویا. امروز خیلی نگرفتم

‫- عالی ‫- خیلی‌خب

‫چارلی؟

‫- آها ‫- بله، سیلویا

‫- آره. آره. باهوش ‫- باهوش. باهوش

‫بله. مرسی. می‌رم چارلی رو پیدا کنم

‫چارلی

‫- سلام ‫- سلام

‫- سلام ‫- سلام

‫چطور پیش می‌ره؟

‫ازش متنفرم. دلم می‌خواد بمیره

‫خب، نه تا وقتی که شیر ندوشیدی. ‫درغیراین‌صورت سیلویا منو می‌کشه

‫- داداشت رو ندیدی؟ ‫- نه. می‌خوای پیداش کنم؟

‫البته، همین‌که شیر بز رو خالی کردی

‫سلام

‫سلام

‫واقعاً دیوونگیه، نه؟

‫که ۳۰۰۰ مایل از آمریکا و کانادا مهاجرت کردن ‫فقط برای اینکه اینجا زادوولد کنن

‫آره

‫دیوانه‌واره

‫می‌دونی این‌جوری می‌خوابن که همدیگه رو گرم نگه دارن؟

‫از کِی اینجایی؟

‫وای، کل شب رو اینجا توی جنگل بودی؟

‫جنگل بارونی

‫به‌هرحال، وقت رفتنه. برای صبحونه نوبت توئه

‫سیلویا باهات به مشکل خورده

‫مرسی

‫چارلی؟

‫چارلی؟

‫دوباره شب رو توی جنگل بودی

‫یه‌خرده‌ش رو، آره

‫خوش‌حالم می‌بینم ازش لذت می‌بری

‫منم دوستش دارم. از وقتی دختربچه بودم

‫خیلی کوچیک‌تر از تو

‫تا کجاها می‌ری؟

‫وقت‌هایی که پا به سفر می‌ذاری؟

‫زیاد دور نمی‌ره. مراقبه و از این چیزها

‫خوبه. خوبه، چون باید حواست باشه زیاد دور نگردی

‫خصوصاً اینکه دیده نشی

‫- متوجهی؟ ‫- البته

‫فقط یادت باشه، این‌طرف صخرهٔ بزرگ سمت شمال بمونی،

‫و دریاچهٔ سمت غرب. خب؟

‫باید فضای کافی‌ای برای گشت‌وگذارت باشه

‫هرچی باشه، «الوش» که نیستی ‫

‫- چی؟ ‫- الوش

‫- چی هست؟ ‫- بگرد ببین. کتابخونه داریم

‫« تا جایی که فهمیدم، این یارو ویلیام لی هنوز داره می‌گرده »

‫« لازمه نگران باشم؟ »

‫« دقیق معلوم نیست. شامهٔ تیزی داره. باانگیزه‌ست « و خیلی هم خطرناکه. نمی‌دونم به ریسکش می‌ارزه یا نه

‫« بهش نیاز داریم »

‫« پس باید ریسکش رو بپذیریم »

‫بیا

‫- کجا بودی؟ ‫- پروانه‌ها رو نگاه می‌کردم

‫- دوباره؟ ‫- آره، امروز بیشتر بودن

‫حالا هرچی

‫برنامهٔ صبحونه داریم، و هنوز هم نوبتته. برو حموم

‫- وایسا، باید برم کمک بابا... ‫- آره، بعد از کار روزانه‌ت. ببینش

‫برو حموم

‫باشه

‫چیزی بهش گفتی؟

‫نه‌بابا. هنوز نه

‫ای ریدم توش!

‫- هی! مؤدب باش! ‫- سرده

‫آره، خب، باهاش کنار بیا. برات خوبه

‫اندورفین ‫

‫ممنون

‫خیلی‌خب

‫خب، این تو رو یاد خونه می‌اندازه؟

‫این‌طوری آماده‌کردن صبحونه با هم؟

‫نه واقعاً

‫بعضی وقت‌ها دلم واسه خونه تنگ می‌شه

‫دلم واسه کتاب‌هام تنگ می‌شه

‫ولی خوبه. فکر کنم حق با بابا بود

‫خب، معمولاً همین‌طوره

‫- بهش می‌گم همچین حرفی زدی ‫- منم حاشا می‌کنم

‫حالت خوبه، بابا؟

‫چی‌کار می‌کردی؟ دو روزی می‌شه ندیده‌مت

‫آره. فقط سرم شلوغ بوده

‫حالا می‌تونم نفس بکشم. به اینجا تعلق دارم

‫بهت که گفتم اینجا جای خفنیه، نه؟

‫چی هست. و در آینده چی می‌تونه بشه

‫شما بچه‌ها چی؟ جای من رو پر کردید؟

‫اگه نگاه‌کردن به پروانه‌ها رو پرکردن جات حساب کنی

‫امروز جای اسکله بهتون نیاز دارم

‫ماگدالنا قراره بیاد. یعنی کار داریم

‫ولی ما کتاب‌ها رو داریم

‫دل‌ورودهٔ ژنراتور رو ریختم بیرون. ‫عیبی ازش پیدا نکردم

‫- مشکل چیه؟ ‫- فقط هزار سال عمر کرده،

‫و بنزین زیادی مصرف می‌کنه

‫- صبح به‌خیر. می‌شه پیشتون بشینم؟ ‫- آره

‫ممنون

‫دینا، شنیدم توی کار با بزه پیشرفت کردی

‫گمونم

‫ولی هنوز فکر می‌کنم یه‌جورایی وصلهٔ ناجورم

‫نباید این‌طور فکر کنی. تو یکی از مایی

‫همهٔ آدم‌های این دوروبر ‫همین مسیر سخت رو پشت سر گذاشته‌ن

‫سیلویا، از آشپزخونه،

‫به تخریب زیستگاه یک میمون جیغ‌کش اعتراض داشته

‫یک شرکت آمریکایی می‌خواسته برای پرورش آووکادو ‫زمین رو پاک‌سازی کنه،

‫برای همین مافیای محلی سه بار بهش شلیک کرده

‫به‌خاطر آووکادو؟

‫اوه، آره. پول خوبی توی آووکادو هست

‫سیلویا زنده موند ولی شوهرش نه

‫و آنخلیکا، آنخلیکا سعی داشته ‫جلوی یه شرکت چندملیتی دیگه رو ‫به‌خاطر لای‌روبی شن و سنگ رودخونهٔ اوسوماسینتا بگیره

‫و کریستینا...

‫پنج نفر از اعضای خانواده‌ش رو ‫در دفاع از سرزمین اجدادی توی سیرا تارومارا ‫از دست داده

‫پس همون‌طور که می‌بینید، بی‌عدالتی‌های خیلی خاصی ‫همهٔ ما رو به اینجا کشونده

‫پناهگاه دائمیه؟

‫یا می‌تونن برگردن و با اون ظالم‌ها روبه‌رو بشن؟

‫بستگی به ظالمشون داره

‫ولی چیزی که ما رو اینجا امن نگه می‌داره ‫اجتماع و هم‌بستگیه

‫به‌علاوهٔ کمی پنهان‌کاری و احتیاط خیلی زیاد

‫پس به باباتون اعتماد داشته باشید. ‫به‌نظرم فکر همه‌جاشو کرده

‫با تعمیر چراغ‌های زمین فوتبال؟

‫- بهتره باور کنی ‫- فوتبال

‫و اینجا، باور مردم اینه که مسئله مرگ و زندگیه

‫ولی بهتون اطمینان می‌دم ‫خیلی مهم‌تر از این حرفاست

‫دیدین؟ ما اینجا همه یه تیمیم

‫خارجی

‫راستش فوتبال بازی نمی‌کنم

‫باشه

‫آره

‫- دفاع. باشه؟ ‫- باشه. باشه

‫- اسمت؟ ‫- چارلی

‫چارلی. آدالبرتو

‫- آدال ‫- آدالبر... آدال...

‫آدال صدام کن

‫- آدال؟ باشه ‫- آدال

‫می‌بینم که کشف کردی چطوری آب رو ‫به‌سمت موتورت هدایت کنی

‫بلدی چطوری طراحی‌هام رو بخونی؟

‫آره، بابا. می‌دونم چطوری کار می‌کنه

‫این‌همه مس رو داری هدر می‌دی. ‫چرا چیزی که هست رو تعمیر نمی‌کنی؟

‫خب، همه به اون مذبح دعا می‌کنن،

‫ولی «ماکسیمون» قرار نیست به اون تیکه آشغال جون بده ‫

‫خورشید از ما بیشتر عمر می‌کنه ولی. ‫پس می‌خوام یه موتور خورشیدی بسازم

‫- چی شده؟ ‫- هیچی

‫نه؟

‫حتماً یه چیزی شده

‫داشتم فکر می‌کردم با کی صحبت کنیم. می‌دونی؟

‫دربارهٔ چی؟

‫دربارهٔ گذرنامه‌م

‫برسیم اینجا. گذرنامه می‌گیریم

‫برنامه هم همین بود

‫فقط یه‌کم دیگه وقت می‌خوام، عسلم

‫آره، معلومه

‫می‌دونم فردا نمی‌شه، یا هرچی، پس...

‫حالا برنامه اصلی چیه؟

‫- «برنامه»؟ ‫- برنامه

‫برنامه چیه؟

‫برنامه. همه یه برنامه لازم دارن

‫- برنامه چیه؟ ‫- برگردم اول

‫یه جایی برای موندن پیدا کنم

‫- پول چی پس؟ ‫- می‌تونم یه کار گیر بیارم، بابا

‫۱۵ سال مجانی برات کار کرده‌م

‫باشه

‫عملی می‌شه دیگه، نه؟

‫اون‌جوری که گفتی عملی می‌شه

‫جفت‌وجور می‌شه

‫آره. فقط باید... ببینم کِی دلم میاد ‫بهترین کارمندم رو از دست بدم

‫باشه

‫ایول پس

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left