لومړۍ 200 کرښې.
تـرجـمـه از آرزو و مـرتـضـی Morteza_Lkz & arz_phoenix
تو کدوم خری هستی؟
من؟
...من
هیچکس
دوشنبه
!ای بابا سهشنبه
!ریدم توش
آشغالا رو نرسیدی بذاری دم در
چهارشنبه
پنجشنبه
جمعه
دوشنبه
سهشنبه
آشغالا رو نرسیدی بذاری دم در چهارشنبه
پنجشنبه
جمعه
دوشنبه
سهشنبه
چهارشنبه
پنجشنبه
جمعه
دوشنبه
تلفنو بذار زمین
نمیخوایم توی دردسر بیوفتیم
پولهاتو بده. پولهای نقدت
!همین الان
همهش همونه، روی اون
همین؟
من از کارت اعتباری استفاده میکنم
ای خدا
من که چیزی پیدا نکردم
ساعتش چطوره؟
میارزه؟
واسه من که آره
بگیرش
حلقهتو بهم بده
!حلقهی کوفتیت رو بهم بده
!آهای
!آهای! ولش کن! همین الان
!ولش کن! ولش کن
به خدا قسم، بهت شلیک میکنم
!بابا
!الآن
ولش کن بره، پسرم
چی؟
گفتم ولش کن بره
!آهای - چیه؟ چیه؟ -
لطفا بس کن
فقط چیزی که میخوای، بردار و برو ...لطفا فقط
!خفه شو
بیا از اینجا بریم
عزیزم، بیا بریم
خونهی اشتباهی انتخاب کردیم
!فقط... ریدم توش - خفه شو -
فازت چی بود، بابا؟
باورم نمیشه گذاشتم این اتفاق بیوفته
همسر خوشگلم
بچههای قشنگم، خونهام
...که چندتا دزد لعنتی
آقای منسل - ببخشید؟ -
پس اونا اینجوری وارد خونه شدن؟
با استفاده از جعبهی پیتزا؟
آره
و چوب گلف چطور؟
حتی باهاش ضربه هم زدین؟
...اون یه
میتونستن با خودشون ببرنش، بابا
ببینین، شما کار درست رو انجام دادین آقای منسل
میدونین، اگه این اتفاق ...واسه خونوادهی من میافتاد
حالا دیگه از توی دست و پاتون میریم بیرون
شما فقط در اون گاراژ رو بسته نگه دارین باشه؟
سلام بابا
سلام بچه جون
نتونستی بخوابی؟ - نه -
...خب
اوه
ترسیدی؟
چرا بترسم؟ تو که اینجایی
آره
بابایی؟
بله؟
ما گربه میخوایم
واقعا؟ - آره -
آره
منم داشتم بهش فکر میکردم
!اه بیخیال
!لعنت بهش
من باید واسه کلاس تاریخمون در مورد یه رزمنده گزارش بنویسم
گفتم اگه بشه، با تو مصاحبه کنم
آره، حتما پسرم
میدونی، من حسابرس بودم یه جورایی کارهای نبودم
واسه یه داستان کسل کننده خیلی به درد میخوره
آره، واقعا برام...مهم نیست
فقط میخوام پروژه رو تموم کنم و بقیهشو بذارم برای بعداً
چطوره با دایی چارلی مصاحبه کنی؟
اون واقعا سرباز بوده
منظورم این نبود
اوه، مامانت درست میگه
میگم، اصلا میدونی چیه؟
راستش قبلا بهش پیام دادم
بعداً دوباره امتحان میکنم
میتونی با بابابزرگت مصاحبه کنی
اون واقعا یه سری وقایع جنگی رو دیده
آره، شاید
روز خوبی داشته باشی
...اوه و
آشغالا رو نرسیدی بذاری دم در
...من فقط
اوه، من همهی قهوه رو برداشتم
روز خوبی داشته باشی، هاچ
آره، توام همینطور
خب بچهها، بیاین بریم بجنب
بزن بریم
کمربندت رو ببند، باشه؟
صبر کن
سلام
شنیدم دیشب یه اتفاق هیجانانگیز برات افتاده
...آره، فقط
رفیق، کاش خونهی منو واسه دزدی انتخاب کرده بودن، میدونی؟
میتونستم یکم گوشمالیشون بدم
این جدیده
خفنه، نه؟
آره، بابام نفسهای آخرشو کشید
چیز زیادی از خودش به جا نذاشت
ولی حداقل من یه چیزی ازش به دست آوردم
عزیزم، بجنب
باید بریم
بهت تسلیت میگم
چیزی واسه عزاداری وجود نداره، رفیق
ولی معرکهست، نه؟
،دوج چلنجر، ساخت سال 1972، 6 سیلندر موتور وی-8
صفر تا صدش توی... الان میرم که ببینم چقدره
چی پیدا کردی؟ موش یا "صاریغ"؟
نمیدونم
...خب
صبح بخیر، چارلی
درست شنیدم؟
بستگی داره با کی حرف زده باشی
خب، پسرت زنگ زد
پس آره، درست شنیدی
حالا، اون میگه که میتونستی دخل یکیشون رو بیاری
چرا اینکار رو نکردی؟
...یعنی، لعنتی
برات مثل آب خوردن بوده
فقط سعی داشتم کمترین آسیب رو برسونم
عه، جدی؟ این برات چطور جواب میده؟
...همه حالشون خوبه، پس !خدای من
نگران نباش
ضامنشو نکشیدم
نه، وایسا
عه ... حالا شد
بیا. میبینی؟
حالا، هیچی بهسرعتِ یه گلوله کوفتی به مغز
نمیتونه کنترل اوضاع رو بدست بگیره، مرد
پس... بگیرش
نمیخوامش
مساله، خواستن نیست، هاچ
مساله، نیاز داشتنه
پس از خواهرم مراقبت کن، داداش
سلام
عه... سلام
گمونم بِکا بهت زنگ زده
آره
و من فکر میکنم بهترین کاری که تونستی رو انجام دادی
یعنی، اینکه مثل خودت باشی
آره. منظورتو متوجه شدم
ببین، بیا در مورد اینکه خودت خواستی این خونه رو بخری، حرف بزنیم
واقعا انقدر دلت میخواد از دست منو چارلی خلاص بشی؟
اِدی، تو عضوی از خونوادمی
من فقط میخوام که با بازنشستگیت کیف کنی
و چارلی هم از جوونیش لذت ببره
پیشنهاد منصفانهایه
ولی فوقالعاده هم نیست، میدونی
ببین، من این خونه رو از هیچی با دستای خودم ساختم
...اگه بخوام بفروشمش، اونوقت میخوام که
یه پیشنهاد لعنتیِ فوقالعاده باشه
میدونی؟ - آره -
اصلا بگو ببینم، از این خونه چی میخوای؟
گمونم فقط یه چیزی میخوام که مال خودم باشه، میدونی؟
آره
ببین، هاچ
من حمایتت میکنم
به نظر خوب اومد
چه مدته داری گوش میدی؟
انقدر مدت زیادیه که میدونم داری خدای این کار میشی
لعنتی ...وقتی به طور رسمی میمیری
اوقات فراغت زیادی روی دستت میمونه میدونی؟
چه زندگی سختی
خب، در مورد دیشب بهم بگو
خبرا زود پخش میشه، نه؟
ببین، اگه اونا بدونن، منم میدونم، میدونی؟
دو نفر بودن
یه مرد و یه زن
میشه گفت اواخر دههی 20 زندگیشون بود
ترسیده بودن
مستاصل شده بودن
زنه یه اسلحه داشت
چه نوعی؟
قدیمی بود. یه کُلت 38 ویژه
No comments yet. Be the first to leave one.