لومړۍ 102 کرښې.
«مادر و پسر»
دیشب یه خوابی دیدم
یه خواب عجیب
واسه یه مدت طولانی داشتم کنار یه جاده قدم میزدم
یه نفر داشت تعقیبم میکرد آره، داشت تعقیبم میکرد
بالاخره برگشتم
ازش پرسیدم چرا تعقیبم میکنه
حدس بزن چی گفت
ازت خواست راههای مختلف رو بهش یادآوری کنی
کدوم راه ها؟
یه کابوس خفهکننده بهم حمله میکنه
و من وحشت زده از خواب میپرم خیسِ عرق.
خدایا، اقامتگاه درون روح من فقط روی حس آگاهیم تاثیر میذاره...
اون هیچوقت کاری به کار دنیای بیرونی نداره
به کار و بار زندگی روزمره
یه کابوس خفهکننده بهم حمله میکنه
و من وحشت زده از خواب میپرم خیسِ عرق
خدایا، اقامتگاه درون روح من فقط روی حس آگاهیم تاثیر میذاره...
اون هیچوقت بیشتر از من کاری به کار دنیای بیرونی نداره
به کار و بار زندگی روزمره
بخاطر این عیب تو قلبم احساس سنگینی میکنم
من همه چی رو دیدم و شنیدم
توی خوابت؟
آره، توی خوابم.
این یعنی هردوتامون یه خواب رو دیدیم
آره...
هردو یه خواب رو دیدیم
حالا یهکم صبر داشته باش باید موهات رو شونه کنم
الان یه چیزی میخوریم و بعدش من تزریقت رو انجام میدم
قدم...
میخوام قدم بزنم
این حرف رو نزن! چطور میتونی قدم بزنی؟
اون بیرون هوا سرده، خیلی سرد
من می خوام برم یهکم قدم بزنم.
خورشید...
پس داری وانمود میکنی که مریضی؟
آره وانمود میکنم
خیلیخب!
بریم.
من میرم یهکم آب بیارم
مامان، از جات بلند نشو
مامان، میخوای بهت غذا بدم
یا میخوای بری پیاده روی؟
میخوام برم پیادهروی.
پیادهروی...
میخوای برات کتاب بخونم؟
آره.
راستی...
امروز صبح ، چشمم به یه آلبومی افتاد
که تا حالا ندیده بودمش
پر از کارت پستال، عکس...
برم بیارمش؟
الان میام
برو بیارش
برو
خوابت برد؟
"دوست عزیز من، عطر بادام در هوا پخش شده...
و لاویدیا دارد شکوفه میدهد. دریا...
لاویدیا چیه؟ حتما منظورش ماگنولیا بوده
لاویدیا
"اینجا دریایی کم عمق وجود دارد "با اسبهایی که روی موجها میتازند...
"در بازار، انگورهای فوقالعادهای هست که به آنها کشمش میگویند"
"عصرها یک گروه موسیقی با سازهای بادی شروع به نواختن میکنند"
"اگر شما اینجا پیش من بودید ".میتوانستیم با هم برقصیم
با هم...
با هم...
"مراقب خودت باش دوستدار تو، الکساندر."
اون کیه، مامان؟
"با آرزوی تعطیلاتی خوش"
"بهترین آرزوها، سلامتی و پیروزی."
یکی دیگه اینجاست
"آنا بیمار شده این یک مورد وخیم از بیماری معده است."
"همسایهت، امِ پیر...
ده روبل قرض گرفت و گفت زود پسش میده هنوز پس نداده
مهم نیست
دفعه بعد، من ازش "...پونزده روبل قرض میگیرم و
- این چیه؟ قلب شما؟ - چه دردی داره.
من رو از اینجا ببر بیرون
خودت، مامان، خودت - منو ببر
خودت، خودت.
کمکم کن.
خودت، خودت.
اون کیه که تو آسمون اونقدر بالا رفته؟
هیچکس.
آوردیم بیرون
آوردیم بیرون
به هر حال، بریم به پیادهرویمون برسیم
خوابم برد
یه چیزی بگو.
زمانی که بچه بودم...
میترسیدم از مدرسه برنگردی خونه
مثل این بود که تو مدرسه زندگی میکردی
واسه من اینطور به نظر میرسید که فقط واسه یه مدت کوتاه مییای خونه...
و خونهی واقعیت مدرسه است
و اینکه عادت داشتی بهم کارت "صد آفرین" بدی
اگه هنوز هم کار میکردی...
بازم بهم کارت "صد آفرین" میدادی؟
آفرینش – تو فوقالعادهای.
میترسیدم که تو رو از من دور کنن.
البته، دیگه واسهی خودت مردی شده بودی
چشم از من برنمیداشتی اینو میدونستم.
از خجالت سرخ میشدم
No comments yet. Be the first to leave one.