لومړۍ 121 کرښې.
داداش بای شنگ
یویان
ولش کن
دست از سرش بردار
به جاش منو بکش
ولش کن
خواهر
ولش کن
یویان
تائو آر
من امروز این شیطان را میکشم تا تو را از این پیوند نجات بدم
مامان
همش تقصیر منه منو بجاش بکش
ولش کن
ولش کن
بهش صدمه نزن
ولش کن بره
منو بجاش بکش
ولش کن دست از سرش بردار
خواهر کوچیک
بای شنگ از ساعقه،ابر،آتش استفاده کن
بیا از جادومون برعلیه ش استفاده کنیم
یویان دیگه نمیتونم بیش از این نگهش دارم
داداش یویان
واسه منم قدرت دیگه ای نمونده
خواهر کوچیک
همین الان از قدرت پرده جادویی استفاده کن
پرده جادویی چطور میتونم الان احضارش کنم؟
تنها کاری که باید بکنی اینکه از ته قلبت صداش کنی
وقت رو هدر نده
همین الان احضارش کن
طومار جادویی که ازش قدرت میگیره نظر نمیخواد ضعیف بشه
خواهر
زودتر کلمات جادویی را بگو
پرده جادویی
نه
برادرم را اسیر نکن بهت التماس میکنم
من میرم و طومار جادویی که زیر پاهاشه را نابود میکنم
خانم فنگ یو ،نزدیکش نشو خیلی خطرناکه
خانم فنگ یو
شیطان،شیطان هنوز قدرت داره
الکی شلوغش نکن اون دیگه شیطان نیس
تو خوبی؟
من خوبم
اما خانم فنگ یو
اون حالش خوب میشه
اون به سرش ضربه زد
اون میمیره
هیچ راهی نیست که بتونیم نجاتش بدیم؟
ما نمیتونیم
خواهر
خواهر
خواهر لطفا بلند شو
چه اتفاقی واست افتاد؟
شو چی
تو باید به زندگیت ادامه بدی و زنده بمونی
خواهر
من دیگه بیشتر از این نمیتونم پیشت بمونم
نه خواهر تو نباید بمیری
خواهر
لطفا بیدار شو
چشمات را باز کن
خواهر
خواهر
آبجی
خواهر میشه از این عنکبوت نگهداری کنید
عنکبوت؟
آره اون باید به سرزمین رویاها برگرده
اینجوری میتونم توی سرزمین رویا دوباره خواهرم را ببینم
این بدن اصلی خواهرمه
واسه اینکه بتونه در سرزمین انسان ها زنده بمونه
مجبور به استفاده از اون بدن انسانی شده بود
باشه بهت قول میدم
اگه هر موقع بهم نیاز داشتی میام و کمکت میکنم
ممنون خواهر
کشیش دائو یان و خانواده ژانگ خیلی بی رحمن
شما امروز من را نجات دادید اونها مطمئنن دنبالتون میان لطفا مراقب خودتون باشید
باشه همین کارو میکنیم
تو هم بهتره از امروز به بعد مراقب خودت باشی و نذاری کسی بهت صدمه ای بزنه
مرسی واسه اینکه ایمروز جون منو نجات دادید
هر موقع بهم نیاز داشتید این لطفتون را جبران میکنم
امروز خیلی سر به هوایی کردم
همه به خاطر من صدمه دیدن
متاستفم
نباش خواهر کوچیک ببین همه ما سُر و مُر و گنده روبروت وایسادیم
کشیش خیلی بدجنس بود واسش تمام قدرتم را خرجش کردم و الان خیلی گرسنم شده
باید برم یه چیزی بخورم
غم به دلت راه نده وقتی رسیدیم خونه خودم واست یه چیزی میسازم
داداش بای شنگ تو خیلی خوبی
هی بای شنگ به این عنکبوت نگاه کن یجورایی عجیب غریبه
مثل عنکبوت های معمولی نیس
اون یه عنکبوت جادوییه و فقط در طول زمستان تار عنکبوت میتنه
هر تاری که ازش تنیده میشه تبدیل به پرده خیلی قیمتی میشه
پرده قیمتی؟
یادمه آخرین بار یه همچین پرده قیمتی نقاشی را توی میز کار پدرم دیدم
یادمه ازش به عنوان پرده نقاشی استفاده میکرد
پرده خیلی زیبایی با کلی نقش و رنگ قشنگ بود
بهتره خیلی خوب ازش مراقبت کنی این عنکبوت یکی از اون موجودات فوق العاده کمیاب توی جهانه
ممنون
بیا بریم
تو دیگه از دست من عصبانی نیستی درسته؟
اگه هیچ حرفی نزنی یعنی هنوزم از دستم عصبانی هستی
چرا میخواستی به خاطر من جونت را بدی
به خاطرت جونم را بدم؟
یادت نره
هر کس دیگه ای هم جای تو بود همینکارو واسش میکردم
نمیتونم مردن مردم را جلو چشمم ببینم و هیچ کاری هم نکنم
تو واقعا آدمی؟
چی میخوای بگی؟
اینم یه جور سرزنشه؟
بر طبق تجربیات من
آدم ها خود محور هستن
ظاهم و کینه توز هستن
اونا هیچ وجه مشترکی با ما ندارن
تو نگاه خیلی بدی به آدما داری
هر چیزی خوب و بد داره بین آدمها هم افراد خوب پیدا میشن
همون طوری که همه شیاطین بد طینت نیستن آدمهایی با قلب های مهربون هم توی دنیا پیدا میشن
واقعا اینطور فکر میکنی
آره
اما من باور دارم اکثریت این دنیا را آدمای خوب تشکیل میدن
واسه همین باور دارم که شیاطین هم اکثریت خوش قلب و مهربون هستن
No comments yet. Be the first to leave one.