لومړۍ 200 کرښې.
«ایمان»
.هواتا پزشکي افسانه اي در کشور بود
در درمان جراحت هاي داخلي، خارجي ، مسموميت .و حتي بيماري هاي مزمن
هيچ بيماري اي وجود نداشت که درماني .برايش نداشته باشد
.حتي در جراحي هم مهارت کافي داشت
در ابتدا جسم بيمار را بي حس ميکرد بدن را بُرش ميداد و اندام ها را خارج نموده و .درمان مي نمود
دوران زندگي او با جو جو که تصميم به فرمانروايي .بر دنيا را داشت همزمان بود
.جوجو از بيماري سردرد مُزمن رنج ميبرد
هوا تا به راحتي با چند سوزن بيماري اش .را درمان کرد
و جوجو تصميم گرفت که هوا تا را .به مقام پزشک شخصي خود برساند
.ولي هوا تا گريخت
.من نميخواهم فقط پزشک جوجو باشم
.جوجو افرادش را به تعقيب او فرستاد
.با ما به شهر برگرد و با ثروت و احترام زندگي کن
زندگي با ثروت و احترام چه ارزشي داره وقتي مجبور باشم کاري رو که تمايل ندارم انجام بدم؟
،اگه يکي از افراد جوجو باشي ...مردم به محض ديدنت ميگن
نگاه کن، همونيه که زندگي جوجو رو که ميخواد" ".فرمانرواي دنيا بشه نجات داد
!دلم نميخواد اين حرفو بشنوم
اگر از فرمان ايشان سرپيچي کني .راهي به جز مُردن نداري
پس با اين اوصاف مردم جو جو رو .اين گونه به ياد خواهند آورد
نگاه کن! جوجو هوا تا رو که نجات دهنده ي دنيا .بود ،کُشت
.ناگهان اتفاقي افتاد
.خورشيد تيره شد و طوفاني در زمين به راه افتاد
.و دروازه ي آسمان گشوده شد
...و همانطور که هواتا در حال خنديدن بود
.وارد دروازه شد
سال 1351 بعد از ميلاد،مرز يوان
...اون
هوا تا؟
.چند نفر مخفيانه دارن تعقيبمون ميکنن
.ميدونم
.به نظر نميرسه فقط چند تا روستايي ساده باشن
.ميدونم
1،2،3
کشتي کجاست؟
!کاپيتان
!کشتي اي در کار نيست
چي داري ميگي؟ براي چي کشتي اي در کار نباشه؟
گفتن خبري نيست،کشتي اي آماده ندارن .که بفرستن
.گفتن که فردا ظهر 2 تا کشتي ميرسن
.فکر کنم مجبور بشيم شبُ اُتراق کنيم
منظورت چيه؟ چرا؟
مگه نبايد مطابق برنامه از روخانه عبور کنيم؟
.بسيار خب
.همه چيو آماده ميکنم
!*هي ،وودال چي
!منو ببين ، وودال چي
.بايد يه ميهمان خانه پيدا کنيم
.هي
رئيسم تازه ازدواج کرده .هم خودش هم همسرش خيلي حساسن
براي همينه که من و افرادم ازشون .محافظت ميکنيم
.اينم پولت .از حقتم بيشتره
. فکر کن امروز روز شانسته .برو استراحت کن
.بله ، قربان
.بفرستشون بيرون
.امروز تعطيليم. بايد برين بيرون !سريعتر.بيرون
!حرومزاده ي عوضي
فکر ميکنين کشتي رو دزديده باشن؟
.بايد همينطور باشه
يعني ميخواين بگين که از قبل خبر دارن که قراره شبُ اينجا اُتراق کنيم؟
.خودت گفتي که اينجا تنها مهمان خانه ي اين منطقه است
با وجوديکه همه ي اينا رو ميدونين بازم اومدين همينجا؟
نکنه انتظار داري تو زمين باز منتظر حمله شون بمونم؟
چطور بايد ازشون محافظت کنيم؟
...خيلي
...خوب
.اساسي
.درسته
.جلودارها .راههاي ورودي رو مسدود کنيد
.همه ي پنجره ها رو ببنديد
.اونا قبل از ما رسيدن
.لحظه اي در نگهباني غفلت نکنيد
به محض رسيدن به گوريو،بايد !وو دال چيو بکشيد
ميدونم که عضو محافظين سلطنتيه که از .گوريو به منظور حفاظت از شما فرستاده شده
!مشکل بزرگيه
...ده سال
شما دارين بعد از 10 سال .به کشور برميگردين
اشراف يوان ميگن که شما به عنوان .شاهزاده ي گوريو اينجا هستيد
وقتي بچه بودين شما رو گرفتن و مثل .يک گروگان باهاتون رفتار کردن
شما الان بعد از پشت سر گذاشتن تمام اين !مشکلات در حال برگشتن به وطن هستيد
همه ي اينا براي چيه؟
حتي يک هزار سرباز هم براي شما !کفايت نميکنه
چي؟
.نميتونيد لباسهاتونُ تغيير بدين .نبايد هويتتون آشکار بشه
.و هيچ کس نبايد اعليحضرت خطابتون کنه
چطور به خودشون اجازه ميدن اينطور به شما اهانت کنن؟
...بايد همه شونُ
.شاهزاده خانم قراره اينجا همراه شما باشن
چرا بدون در زدن وارد شدي؟
محافظت جداگانه از شما و ايشون براي ما .کار سختيه
ميدونم که تمايل نداريد مدت طولاني اي رو با ايشون .سپري کنيد ولي خواهش ميکنم موقعيتُ درک کنيد
!اي گستاخ
ميدونيد چطور بايد از شمشير استفاده کنيد؟
.محافظت از اين پنجره به عهده ي شماست- محافظت؟-
محافظت از پنجره؟ !اي گستاخ
دارين کجا ميرين؟
بايد کنار ما بمونيد تا بتونيم ازتون .محافظت کنيم
.ميتونم مراقب خودم باشم
.تعداد مهاجم ها بيشتر از اونيه که فکرشُ ميکردم
.حتي اگه ترسيدين هم فرار نکنين .پشت سر من بمونين
از عهده اش برمياين؟
.فرار نميکنم
.اينجوري ميتونم ازتون محافظت کنم
.عليا حضرت .عليا حضرت
!برين دنبالشون !نذاريد فرار کنن
.کاپيتان
.به قدرت شما نياز دارم
انرژي سببب ايجاد گردش خون ميشود] با حذف اين انرژي گردش خوني [.هم در کار نخواهد بود
!بگيريدشون
!اجازه نديد کسي فرار کنه
!نکشيدشون
!گفتم زنده ميخوامشون
...چي چه غلطي کردين؟
هي،مگه نگفتم زنده ميخوامشون .حرومزاده
مگه بهتون نگفتم بايد بفهميم کي پشت اين توطئه است؟
ها؟
!ما که اونا رو نکشتيم - داري منو مسخره ميکني؟-
.اين عوضي خودکشي کرده
!دکتر !دکتر
مگه عقلتُ از دست دادي؟
اينجا داري چيکار ميکني؟
.ميبينين که ، دارم اين بيمارُ درمان ميکنم
!شما بايد عليا حضرتُ نجات بدين
اصلا ميدونين الان وظيفه تون چيه؟
!اينجوري همه مون بايد بميريم
.زودباشين .بياين بريم
.هي تو- .بله -
.تمومش کن - .باشه -
!مردم گوريو از بين ميرن
.اعليحضرت .شما که ايشونُ ميشناسيد
.ايشون شاهزاده ي يوان هستن
.نميشه بذاريم همينجوري بميرن
.الان در حال مذاکره براي پس دادن گوريو هستن
...ولي اگه ايشون بميرن
.ميتونه دليل خوبي براشون باشه
!دليلي براي گرفتن گوريو
ميتونيم نجاتشون بديم؟
.نيمي از شريان گردنشون پاره شده
من با کاهش شدت جريان خون ،خون ريزي شونُ .قطع کردم
.ولي اين درمان موقتيه
!خب اگه بريده شده ميتوني به هم وصلش کني
.ضربان قلبشونم به مقدار زيادي کاهش دادم
. با کوچکترين حرکت اشتباهي زندگيشون به خطر ميوفته .ممکنه خونريزي قطع نشه
.نه نه !بايد نجاتشون بديم
.امکان نداره ، مگر اينکه دکتر خدا باشي
چي؟ دکتر خدا ...؟
.اگه ايشون بميرن کشور ما هم ميميره
به نظر شما همينطور نيست؟
. من فقط يه جنگجو هستم .از سياست چيزي نميدونم
به محض بر تخت نشستن من .کشورم نابود ميشه
.چه امپراتور شايسته اي
!هست ، عليحضرت
!يه دکتر خدايي هست .همين نزديکي
.ميدونم کجاست
.کجاست؟ به افرادم دستور ميدم بيارنش اينجا
.خب...در آسمان هاست
.ميدونم دروازه ي آسمان کجاست
.جاشو ميشناسم
جانگ بين بهترين دکتر گوريوست ولي ميگه .درمان ايشون امکان نداره
پس تنها کاري که ميتونيم بکنيم .دعا کردنه
اگه دعا کنيم ، ايشون درمان ميشن؟
مسئله ي مهم اينه که شما به خاطر درمان .ايشون دعا کنيد
ايشون با تمام وجود براي بهبودي " "بانو دعا کردن
".اطرافيانشون از اين واقعه خيلي ناراحت بون
عاليجناب 3 روز براي درمان ايشون دعا" "کردن و چيزي نخوردن
بايد کاري کنيم که تمام اين حرفا .به گوش مردم يوان برسه
منظورتون اينه که با اين کارها ميشه جلوي خشمشونُ بگيريم؟
.تمام اين کارها به خاطر گوريوست
.برين مقدماتُ آماده کنيد
.امر ،امرِ شماست ، اعليحضرت
اگه جابه جاشون کنيم مشکلي پيش نمياد؟ - .نه ، نميشه-
براي محافظت از شما بايد افرادمُ به دو دسته تقسيم کنم .ولي تعداد محافظين .علياحضرتُ بيشتر ميکنم
.به نظرم مهاجم ها دنبال شاهزاده خانم بودن
.*وو دال چي
يوان تا گوريو فاصله ي زيادي داره، درسته؟
.همينطوره ، اعليحضرت
وقتي براي همراهي ما ميومدي با خودت چه فکري ميکردي؟
.من معمولا فکر نميکنم
دارم ازت ميپرسم نظرت در مورد من به عنوان يک امپراتور چيه؟
به نظر من که مايه ي سعادته که چنين .امپراتور خردمندي قراره بر اين کشور حکومت کنه
توضيح بيشتري ميخواين؟
...شما
از من بدتون مياد، درسته؟
من؟
از همون اولي که منو ديدين يا شايدم قبل از اون ، از من بدتون ميومده ، مگه نه؟
.بايد قبل از تاييد حرف شما خودمُ بکشم
چرا از من بدتون مياد؟ .من فرمانرواي شمام
.ميخوام حرف دلتونُ بشونم
اگه بهت دستور بدم، حرف ميزني؟
.امپراتور فقيد خيلي کوچيک بودن .فقط 14 سال داشتن
مردم ايشونُ از تخت به زير کشيدن، چون خيلي کوچيک بودن و نميتونستن از عهده ي .وظايف يک امپراتور بربيان
.ميدونم - .و شما اعليحضرت، 21 سال دارين -
.به نظر من 21 سال هم براي يک امپراتور کمه
از اون گذشته ، شما از 10 سالگي به يوان اومديد .و در اينجا بزرگ شديد
.پس افکارتون درست شبيه تفکرات مردم يوانه
به نظر من که مردم گوريو خيلي بدشانسن
که قراره چنين امپراتوري بر کشورشون .حکومت کنه
.تموم شد
احتمالا همه چنين افکاري دارن، درسته؟
.منظورم مردم گوريوست
No comments yet. Be the first to leave one.