لومړۍ 200 کرښې.
"مکانی به نام خانه"
یکی طالبه کتابته؟
میخوان برم سیدنی باهاشون ملاقات کنم.
یه بوس بده.
گفتم نه!
کسی به من نه نمیگه.
از این قضیه قسر در نمیره.
فاحشه صدات میکنن و دوران کاری برادرت خراب میشه.
جرجی از منه؟
معلومه از توـه! پسر کوچولوی ماست!
بچه ما زنده نموند.
نتونستم بهش بگم.
لیوی، صبرکن! صبرکن!
بزار توضیح بدم. چی رو توضیح بدی؟؟
این چیه؟
یه کم دلم رفته.
میریم ماجراجویی، نه؟
پسرم کجاست؟
ازدواج ظاهری گفتنش سادست.
همیشه زندگی کردنش ساده نیست.
امیدوارم مطمئن باشی
اون انتظار نداره تو عاشقش باشی.
نه، رنه!
عشقم! من اینجام.
چرا اینجایی؟
ادای احترامی بکنم.
دروغگو!
واقعیت اینه، برای داشتن یک دوران کاری موفقیت آمیز
به شخصی در کنارم نیاز دارم.
هرچیزی که بین ما بود جرج، مرد متاهلی هستی.
چیز دیگه ای اهمیت نداره. من به همون اندازه در دسترس نیستم.
با هم خواهیم بود، سارا.
بهت قول میدم.
اوه
"به سارا نوردمن، وصیت میکنم
تامین مالی فرزند متولد نشده مان را انجام می دهم."
خودت رو مقصر ندون.
از توانبخش من استفاده کرده بود، دکتر.
اما نمیدونستی.
ترکیب شده با ....
اوه، دعایی برای روح جاوانش.
در آرامش بخواب، لس.
آمین
آمین
اوه، آقای نوردمن، یه مصیبت وحشتناک.
بچه های بیچاره.
اونطوری معلم دوست داشتنیشون رو از دست میدن.
و خانوادش در انتظار تابوتش هستن.
برای خودکشی کردن خیلی جوون بود.
و بعد استفاده ....
اگر ترکیب تو نبود،
از چیز دیگه ای استفاده میکرد.
تعدادی از مشتریام، سفارششون رو کنسل کردن.
چیزمیزای تو مشکلی ندارن.
کاملا مشخصه، باشه؟
مطمئنی بدون من از پسش برمیای؟
فقط تا دوشنبهست.
موفق باشی.
مرگ خیلی بدیه.
سخته از فکرت بیرونش کنی.
اینجا! اینجا! عجله کنید!
عجله کنید! اینجاست!
باشه
آنا!
هنوز داری روی کتاب کوچکت کار میکنی.
چه کیفی میده.
چه کمکی از ما ساختهست.
باید یک سری چیزها گفته بشه
بهتره در غیاب پدرت گفته بشه.
موقع دورهمی خوبه؟
اوه، رجینا، ما واقعا ... نه، اسرار دارم.
نیاز نیست لباس بپوشی.
"بله" شنیدم؟
خب، به نظر اون شنید.
نه، درست میگه
باید چیزهایی گفته بشه.
حدود ساعت 3 بیام دنبالت، درسته.
اوه، پیاده میام خونه.
ممنون روی.
میلی فرستاده شد؟
بله
فرستاده خدایی.
مراقب همه بودن کار سختیه.
حال خودت چه طوره؟
خب، سعی میکنم گریه نکنم، فقط
بیشتر من کمک دست اون بودم.
و بچه ها؟
خب، میگن که بچه ها مقاوم هستند.
اره
فقط نگران یکی هستم.
اما کاروالت.
معمولا همیشه جنب و جوش داره، اما اون ...
شاید یه پرستار ...
ببینم چیکار میتونم بکنم.
و اگر خودت به کمک نیاز داری ...
میدونم میلی بدبخت بود
اون و گوردن، نامزدش، یک جور ....
اما ...
باید میدیدم.
وقت کلاسه.
بله، خدا به دادم برسه.
اجازه نده برن رو اعصابت.
بجنبید.
بجنبید، بریم، عجله کنید، عجله کنید.
سلام.
تو اما هستی، درسته؟
من خانم نوردمن هستم.
کمک میکنم تا معلم جدید تا دوشنبه بیاد.
برام سواله میشه بهم بگی
کلاسم کجاست؟
لطفا
خب، حالت چه طوره؟
مطمئن شو یه دسته گل بفرستی.
اهمیت داره که خانواده دختره بدونن
که دیگران قضاوت نمیکنن.
انجام شده.
اوه، ممنون
پلیس مطمئنه خودکشی بوده؟
ظاهرا اختلافی با نامزدش داشته.
تو مالایا تو نیروی هوایی هست.
چه طور انجامش داده؟
سم موش با توانبخش.
معلم همکارش پیداش کرده.
وحشتناکه.
اگر به مشکلات خودمون نگاه کنیم.
طاقت نیاوردن، تحت فشار.
اونا از طرف اولیوا رسیدن، با کارتی.
"قضاوت شدیدی از من نکنید"
اون و جیمز صحبت کرددن؟
بالاخره، همین صبحی ملاقات داشتن.
منم بعدش باهاش دیدار دارم، کارولین هم با اولیویا.
تبصره نزارید.
چه طور چیزی که جامعه اینقدر محکوم میکنه، اینقدر احساس خوبی داره؟
چونکه جامعه کوچک خاکستری داره
و از هر رنگی دوری میکنه.
به این میگن جواب هنرمندانه.
این جواب مرد عاشقه.
باید لباس بپوشم.
شش، شش، چیزی نیست.
بفرما
خیلی خب
خیلی خب
اوه، برام آرزوی موفقیت کن.
یادت باشه ... تو و من و جرجی، لندن.
یه زندگی کاملا جدید
یادت باشه
لوید.
اوه، چه اهمیتی داره بقیه چه فکری میکنن؟
گاهی اوقات، وقتی چیزایی ما رو ناراحت میکنه، خوبه اونا رو بنویسی.
پس، بقیه روز رو میخوام
شما درباره احساستان درباره اتفاقی که برای خانم دیویس افتاد بنویسید.
آو!
نیاز نیست اون رو بلند بخونید، یا به کسی نشون بدین.
فقط برای شما و ... منه.
و اگر بخواهید، منم نمیبینم.
پس یک ساعت و نیم وقت دارید.
آروم
آو!
بس کن، لری!
گمونم تو باید عقب بمونی.
عقب چی، خانم؟
من، آه، اینجا منتظر میمونم.
اگر میتونستم بوست میکردم.
موفق باشی.
امیدی نیست؟
نه
هنوز ازتون خوشم میاد، خانم. حتی اگر اینجا نگهم دارید.
دو دقیقه دیگه
میپذیرم که تو منو
به عنوان نامادی بدکار قبول کنی.
اما منو و پدرت برای دوران کاری اون ازدواج کردیم.
ازت میخوام به این دلیل به پیوند ما احترام بزاری.
برای احساسی که دارم، نمیتونی منو مقصر بدونی.
لطفا، آتش بس.
به خاطر پدرت. نه تو؟
من؟ نه
فقط میخوام کمکی برای باری که
آدم بد اخلاقی همیشه بر دوشش میندازه، باشم.
با این تصور که همه چیز درباره اونه.
هی، هی ... همون طوری که گفتم، صحبت صاف و پوست کنده.
برای تاییدت، چاپلوسی نمیکنم آنا.
به وقتش میاد یا نمیاد
نمیاد
به هرحال، فقط درخواست آتش بس دارم.
و اگر آتش بس نکنم؟
لطفا ... مجبورم نکن برم سراغ پدرت.
فکر میکنی امتنا کردنت رو به چه چشمی میبینه؟
گمونم بهش به عنوان رفتار یه بچه بدخلق میبینه
بریم آنا.
میتونست بدون کشوندن ما به اینجا، اینا رو بگه.
بعضی چیزها باید خونه یکی گفته بشه.
و این الان خونه منه.
خودتون برید بیرون.
و رمان کوچک من منتشر میشه.
ممنون پرسیدی.
چرا الان؟ منظورت چیه؟
اون مدتی رفتار منو دیده،
اما چرا الان؟
یه چیزی باعث شده دیوار دفاعی برای خودش بسازه.
بریم
No comments yet. Be the first to leave one.