لومړۍ 200 کرښې.
...عجب افتخاری که
این همه راهو اومدی تا منو بدرقه کنی
هی
چرا الآن بهم نمیگی؟
چیو؟
اون روز
چرا باهام بهم زدی؟
من دفعه های زیادی باهات بهم زدم
شاید 1000 بار؟
آخرین بار
پنج سپتامبر 2010، ساعت 9:23 دقیقه ی صبح
"بهم اس ام اس دادی و گفتی "بیا بهم بزنیم
دلیلشو برام توضیح بده میونگ یو
دلیلش چی بود؟
بیا بهم بزنیم
گفتم بیا بهم بزنیم
میونگ یو
کلاس تموم شد باید بریم
همه رفتن
چه طور تونستی سوئیشرتی رو بپوشی که روش عکس یه سگه؟
بالاتر
بیا بهم بزنیم
باید به هل دادن ادامه بدی
زود باش- اوه، باشه-
تندتر، بالاتر
نمیخوای هل بدی؟
چرا
گریه نکن- گریه نمیکردم-
هی- چیه؟-
فکر نمیکنی زیادی صاف راه میری؟
اوه...پس...اینطوری راه میرم
سردرد گرفتم
بیا بهم بزنیم
چرا؟
جوابمو بده
دلیلی نداره
بخش سرطان؟
چرا همیشه نارنگی با خودت میاری؟
برای خودت آوردیشون، مگه نه؟
میتونیم باهم بخوریمشون
گفتم، نه همیشه همشون رو خودت میخوری
چرا یکیشونو نمیخوری؟ الآن فصلشه
ازت خواستم برام هلو بیاری
باید یه درخت هلو برات بکارم تو و هلوهات
دلم میخواد هلوهایی رو بخورم که شبیه صورت تو هستن
آخه تو این فصل از کجا میتونم هلو پیدا کنم؟
هی، شیم میونگ یو
صبر کن- هلو-
چیه؟
حالا که دارم میمیرم بالاخره از خر شیطون اومدی پایین و میذاری ببینمت؟
ازت خواستم بیای به دورهمی
هیچوقت هم سروکله ات پیدا نشد
الآن که اینجام
این چیزیه که مهمه، مگه نه؟
خانوم چوی سون یونگ؟- بله؟-
شما میخواستین برین به یه اتاق شش نفره؟
آره- باید صبر کنین-
باشه
واقعا داری میمیری؟
آره این چیزیه که اونا میگن
هی شما دوتا هم باید مراقب سرطان سینه باشین
یادتون نره مرتب برین آزمایش بدین
بیخیال
این یکی چش شده؟
تو بهم بگو
راستی، تو دیگه مال عهد بوقی
باورم نمیشه کمپوت هلو آوردی
کی دیگه این روزا کمپوت هلو میخره؟
خدایا- خدای من-
هی
چشمت چی شده؟
چی میگی؟
این باعث میشه حس بهتری داشته باشی؟
چی؟
ناراحتی یه نفر دیگه میتونه از ناراحتی خودت کم کنه
چی داری میگی؟
اینو دوست داری؟
میونگ یو
هی، بهم بگو چیشده
شین میونگ یو، توضیح بده چیشده
خودت دیدیش دیگه چه توضیحی مونده؟
درسته، اما من چی دیدم؟
گلوکوم دارم
دکتر رفتی؟- بهت گفتم که. عجب داستانی شد-
دیوونه شدی؟
ساکت باش چرا داد میزنی؟ الآن تو بیمارستانیم
من خوبم
درد نداره
اصلا درد نداره همین مهمه دیگه، مگه نه؟
بیا بریم حداقل برو یه چندتا آزمایش بده
زود باش- خدایا، ببین. همین الآن هم خیلی دیر شده-
چرا داری میگی خیلی دیر شده؟ فقط برو و یه چندتا آزمایش بده
دید این چشمم رو از دست دادم
سو جونگ
همین الآن هم دید یه چشمم رو از دست دادم
میونگ یو
خدایا، از دست دادن بینایی یه چشم اونقدر هم مسئله ی بزرگی نیست
اون یکی چشمم کاملا خوبه
لازم نیست بیای بدرقه ام کنی فقط مراقب اون باش
صبر کن، هی
هی، فقط به حرفم گوش کن و یه چندتا آزمایش بده
سلام؟
بله
آه، فهمیدم
یه لحظه لطفا
سلام؟
درسته
صاحبخونه اینو گفته؟
بله فهمیدم
چیشده؟
اوه، دختر صاحبخونه بود
...اگر اجاره رو پرداخت نکنم
ازم میخوان سریعا اینجارو تخلیه کنم
چی؟
پس الآن داری میری اونجا؟
آره، صاحبخونه توی سونچون زندگی میکنه
باید برم ببینمشون و شخصا باهاشون حرف بزنم
...پس گذاشته بودن
از اینجا مجانی استفاده بکنی؟
آره
اینجا یه خونه ی متروکه بود
بعدا میبینمت
باهات میام
چی؟- مغازه میتونه یه روز بسته باشه-
توی بازار کهنه فروش ها از شر یه عالمه کتاب قدیمی راحت شدیم
چیه؟ اگر منم باهات بیام ناراحت میشی؟
نه اصلا
بیا باهم بریم
باشه
سردته، نه؟- آره-
دمارو تا 28 درجه ی سانتی گراد ببر بالا
تنظیمات دما عوض شد
خیلی زود گرم میشه
سلام مامان الآن دارم میرم طبقه ی دوم، بله
خدایا، مامان
چقدر جوون شدی مگه امروز صبح ندیدمت؟
...باید یه خبری بهم میدادی
سلام شما آقای لی جانگ وو هستین، درسته؟
بله- من جو یونگ می هستم-
سلام
خدایا
راستی، چرا اون روز توی اون قطار بودی؟
به اون روزی که زیر درخت افرا وایساده بودم
فکر کردم و فهمیدم که توام توی اون قطار بودی
آره
من داشتم از خونه فرار میکردم
تو چی؟
وسط هفته بود
چرا مدرسه نرفتی و سوار قطار شدی؟
...قطار به ایستگاه نزدیک
الو؟
الو؟
...احیانا
جینهویی؟
...من
مادرتم
کیم جینهو
...کیم جینهو
اسم توعه
خودم این اسم رو روت گذاشتم
فکر کنم پدرت هیچوقت بهت نگفت
اسم من یون سوبه
ایم یون سوب
...جینهو راستش
من خیلی مریضم
...برای همین
میخواستم که به دیدنم بیای
...من
...خیلی
دلم برات تنگ شده
من توی آندونگم
میتونی به دیدنم بیای؟
خب؟ رفتی ببینیش؟
نه
اون روز نرفتم
چرا؟
...احساس کردم اگه برم
به خانواده ام خیانت میکنم
...همینطور
تو رو هم اون روز تو ایستگاه دیدم
چیه؟
هیچی
نوش جان
این روزا، گارسون ها نباید ماسک بزنن؟
مشروب وسط روز ؟
آره، برای خوردنش دلیل دارم
عزیزم، شنیدم با شیم میونگ یو قرارداد بستی
آره
خب که چی؟
فسخش کن
من خوشم نمیاد
نه نمیخواد
چرا خوشت نمیاد؟
با اون زن قبلا رابطه داشتی
اونم برای 20 سال
کسی هم هست تو این کار، که اینو ندونه؟
پس سریعا قرارداد رو فسخ کن آقای چا یون تک
اگه میخوای کتاب بعدیم رو چاپ کنی، اینکار رو بکن
باید رمانش رو چاپ کنم
یه چیزی هست که باید بفهمم
No comments yet. Be the first to leave one.