لومړۍ 200 کرښې.
... شايد بيايد روزي
... که بداني
... چقدر گريستم من
... و التماسکردم بر زانوانم
.به آن حرامزادگانِ پست
... آن شب من کِشيدم فرياد
و پژواکدادند تپهها ... صدايم را
.و خنديدند آدمها
در حالِ جنگيدن با دردِ خويش : گفتم اينچنين
"... بايد يک مادهسگِ هار"
".زاده باشد تو را"
"... و بههميندليل است که تو"
".خوردهاي سينههايِ آن زن را"
"... اکنون ميتواني ببلعي مرا"
اکنون ميتواني" "،حريصانه فرو دهي مرا
درست به همانگونه" ".که چنين کردي مادرت را
... و اين زني که ميخوانَد آواز
... ربودهشد
و موردِ تجاوز قرار گرفت .در آن شبِ ماجرا
آنان به دخترِ ... هنوز زادهنشدهيِ من
،ندادند اهميتي
و تجاوز کردند به من ،با آلتِ رجوليتشان و دستهايشان
بيهيچ رحم و مروتي ... به دخترم
که از اندرونم مينمود تماشا .آنان را
... و ارضاءنشده از اين کار
وادار نمودند مرا ... تا ببلعم آلتِ بيحسِ
.شوهرم «خوزِفو» را
آلتِ بيحسِ او که بوسيلهيِ باروت .گشتهبود چاشنيدار
پس با دردي فراوان : اينچنين کِشيدم فرياد
"... بهتر است بکُشيد مرا"
و در کنارِ «خوزِفو»يِ خودم" ".دفنکُنيد مرا
احساسِ گُمگشتگي ميکُنم" ".من اينجا
... هر دفعه که بهياد ميآوري
... آن گريهها را، مادر
... آلوده ميکُني تختخوابت را
.با عرق و اندوه اشکها
.هيچ نخوردي تو
،اگر هيچ نميخواهي .پس فقط بگو مرا
تا آنوقت .آمادهنکُنم هيچچيز را
.بلند شو
... غذا خواهم خورد من
اگه بخواني از برايم ،آواز و ترانهها
... و تازهکُني
.حافظهيِ خُشکيدهام را
زيرا نميبينم ،خاطراتم را من
و طوريست که گويي ديگر .نيستم زنده من
،خيلهخُب
.بلند شو بشين
... هستي تو فرسوده
.همچون پرندهاي مُرده
... ميخواهم که مرتبکُنم
.اندکي بسترت را
.مامان
مامان؟
«« شـيــرِ انــدوه »»
،عجلهکُن .وگرنه ديرت ميشه
،«جوناتان» .بيا به خواهرت کمککُن
!«جوناتان» - .دارم ميام -
مگه صدامو نميشنوي؟
،«جوناتان» .مامان داره صدات ميزنه
چي ميخواي؟
بيا کمکمکُن .اين توري رو نگهدار
،از نُوکش بگير .ولي مراقبباش
.نگاهکُن بابا .دنبالهيِ لباسم کوتاهه
.تورِ بيشتري ميخوام
تورِ بيشتر؟ اونوقت چهکسي قراره پولشو بده؟
.خودت ديگه بابايي مگه تو پدرم نيستي؟
باشه، ولي بهنظرِ من .خيلي هم بلنده
.بابا، کوتاهه نميتوني ببيني کوتاهه؟
!بيرون - .بهنظرم خيليم خوب مياد -
.جوناتان»، خواهش ميکُنم» .تهشو بگير
،نگاهکُن .داري همهجاشو کثيف ميکُني
.اونقدرهام کثيف نشد - .بتکونش -
.آخه اونقدرهام کثيف نيست - .بتکونش ديگه، پسر -
.بابا، من 2 يا 3 مترِ ديگه ميخوام
آخه بهنظرم .اين خيلي گُندهستها
چطور ممکنه گُنده باشه؟
ماکسيما»، من ديگه هيچ پارچهاي» .برام باقينمونده
،«چيچو» .از اينجا برو بيرون
،انگار تا وقتي لباسمو لکهدار نکُني .راضي نميشي
،ولي آخه عزيزم .اين لباس خيلي عاليه
.تو داري اغراق ميکُني
.بابا، من تنها دخترت هستمها - ... باشه، اما -
ضمناً من قراره فقط يکبار .ازدواجکُنم
هميشه تويِ لحظهيِ آخر .بهونه ميگيري
.ولي من هيچ پولي ندارم
تمامِ چيزي که داشتم رو .دادم به مادرت
،«فائوستا» مگه اين کوتاه نيست، آره؟
به پارچهيِ بيشتري .نياز داره
مقداري زيورآلات رو هم .امتحانکُن
!واي لباسم !گُه توش، مامان
.عزيزم، لباست بلند و خوشگله .فائوستيتا»، تو بهش بگو که مشکلي نداره»
.حرف بزن ديگه. يه چيزي بگو - .«فائوستيتا» -
.فقط کافيه از زيورآلاتِ بيشتري استفادهکُني، همين و بس - !خفهشو -
فائوستيتا»، حالت خوبه؟»
مامان، «فائوستيتا» دوباره بازم .خونريزي داره
!دوباره داره ازت خون مياد !«فائوستا»
اسمِ کاملت؟
دائيم کجاست؟
.اسمِ کاملت، لطفاً
.«فائوستا ايسيدورا هوئامان چائوکا»
مجردي؟
.بله
باکرهاي؟
.نميدونم
اين موضوع ... هيچ ارتباطي با
.خونريزي يا غشکردنش نداره
اين يه موردِ تااندازهاي عجيب و .غيرِمعموله
من قبلاً هم ،مواردِ مشابه ديگهاي رو ديدم
«که البته در زنانِ بسيار مسنتر از «فائوستا ... اتفاقافتادن
و همراه بودن با اختلالِ .قرارگيريِ نامطلوبِ جنين
«که البته در موردِ «فائوستا .اينطور نيست
.فائوستا» غدهاي در واژنش داره»
يا به عبارتِ دقيقتر .يک سيبزميني
ولي بهمون اجازهنداده .که درمانشکُنيم
.چون تااندازهاي مضطربه
شما شوهرش هستين؟
.دائيش هستم، دکتر
،بهگمونم شما بيخبر بودين درسته؟
راستش از وقتي بچه بود ،هميشه خونريزي داشت
.يعني مواقعيکه ميترسيد
... ضمناً مادرش
،همين تازگيها فوتشد
و بههميندليله که .غش کرد
درواقع روزگارِ دشواري رو تويِ دهکده .از سر گذرونده
فائوستا» در حينِ دورهيِ ترور» .بدنيا اومد
و مادرش از طريقِ ... شيرِ پستانهاش
ترس و وحشت رو .بهش منتقلکرده
... «شيرِ اندوه»
ما به کسي که اينطوري بدنيا بياد ،همچين لقبي ميديم
... کسي که روحي نداره
چونکه روحش از ترس و وحشت .در زيرِ زمين پنهانميشه
... مشابه اين ناخوشي
،در «ليما» وجود نداره درسته، دکتر؟
ببينم، آيا شما ميدونستين ... که دخترِ خواهرتون
داخلِ واژنش يک سيبزميني داره؟
.اوه نه، چيزي در اينباره نميدونستم
احتمالاً اون سيبزميني .خودش اونجا رفته
چون تويِ منزل .کُلي موادِ خوراکي هست
.رِحَمِ «فائوستا» التهابداره
و اين خطرناکه، چونکه ميتونست عفونتهايِ بيشتري .براش بوجود بياره
واضحه که همزمان با ... رُشدِ سيبزميني
باکتريها هم .افزايش پيدا ميکُنن
،منظورتون از رُشد کردن چيه دکتر؟
آيا تابحال ديدين که يک سيبزميني برايِ مدتِ طولاني سالم بمونه؟
.اينم همونه
ريشهها از ناحيهي واژن .بيرون ميزنن
البته خونريزي .ارتباطي با اين نداره
... «عروقِ مويرگيِ «فائوستا
.بسيار سطحي هستن
... با يک عملِ ساده
،ميشه اونها رو سوزوند .و اونوقت مشکل به پايان ميرسه
ولي دليلِ خونريزيش ،بخاطرِ همون بيماريهست
.«بخاطرِ «شيرِ اندوه
.چونکه همينجوري متولد شده .بخاطرِ سيبزمينيها نيست
اصلاً چطوري ميتونيم سيبزمينيها رو از داخلِ يه واژن دربياريم؟
... «اين بيماريِ «شيرِ اندوه
،يا هر چي که اسمش هست ،اصلاً وجود نداره
ديگه چه برسه به اينکه .توسطِ شيرِ مادر منتقلبشه
بههرحال اين فُرم بايد پُر بشه .تا بتونيم پذيرششکُنيم
احتمالاً بتونيم بعداً دربارهيِ روشِ مناسبِ ... پيشگيري از بارداري
.صحبتکُنيم
.خيلي ممنونم، دکتر
،دائي جان .دکتر از هيچي خبر نداره
،طرزِ جلوگيري از آبستني اينجوري نيست .خودم اينو ميدونم
.من که جاهل نيستم
ميتونستم جورِ ديگهاي .انجامش بدم
لطفاً به خاله جان ،هيچي نگو
.چون درک نميکُنه
و ضمناً تو بايد .حرمتم رو نگهداري
مامان بهم گفت که ... طيِ دورانِ ترور
يکي از همسايهها ... روشِ سيبزمينيگذاشتن رو بکار بُرد
.تا موردِ تجاوز قرار نگيره
.و ميگن که خيلي چندشآور بوده
ولي من فکر ميکُنم که اون زن .از همهشون باهوشتر بوده
حتي بعدها ازدواجکرد ،و صاحبِ 4 تا بچه شد
و مجبور نشد که با يه متجاوز .زندگيکُنه
آخه اينها مربوط به .دورانِ ديگهاي هستن
.ولي حالا تويِ «ليما» وضعيت متفاوته .چونکه اوضاع تغيير کرده
و قرار نيست هيچکس .بهت آزاري برسونه
موقعيکه تو به «ليما» اومدي .خيلي جوون بودي، دائي جان
.مامان همهچيزو بهم گفته
!ولي مادرت مُرده !مُرده
،دائي جانم درک نميکُند مرا .مامان
در حاليکه اين هست .در حکمِ محافظِ من
من همهچيز را ديدم .از درونِ شکمِ تو
من سوزِ ضربهها را احساسکردم .از درونِ بدنِ تو
به همين دليل است که ... ميپوشم اين را
... همچون يک سپر
.همچون مانعي بازدارنده
... زيرا تنها اشمئزاز است که
متوقف ميسازد .مردمانِ مشمئزکُننده را
... دائي جان
ميبايست مامان رو .ببرمش به روستا
با کدوم پول؟
.نگرانش نباش، دائي جان
بايد بشورم تميز و پاکيزه ... لباسهايت را
... تا که هنگامِ
بازگشتن همراه من ... به روستا
ندهي بويِ .غم و اندوهها
No comments yet. Be the first to leave one.