لومړۍ 200 کرښې.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
- مامانش میخواد برگرده خونه؟ - آره.
خود سیلاس چی میخواد؟
خب، اون نمیخواد بره. میخواد همینجا بمونه.
نظر خودت چیه؟
باید بمونه.
خب، خبر بد اینه که تست ادرارش مثبت شده.
هم حشیش کشیده، هم بنزو.
هوم.
تست الیور هم مثبت شده.
چی؟
- آره. - هوم.
نه. آخه کی ازش تست ادرار گرفتن؟
وقتی موقع دزدی از مغازه گرفتنشون، مجبور شدن تست بدن.
خودت میدونی که اینا رو هم اثر بد میذاشتن.
دنی...
تو چی فکر میکنی؟
اون نمیخواد پیش مامانش بمونه.
میفهمم. اوهوم.
اون چی بود؟ داری درباره چی حرف میزنی؟
- درباره سیندن. - سیندن چی؟
احمق لعنتی. حوصله این اراجیف رو ندارم.
نباید اون کار رو میکرد، و این گندکاری رو از خودش باقی میذاشت.
داری راستشو میگی.
- منظورم همینه. - واسه تو که راحته.
- بیخیال این شو. - پس یه ذره صداقت نشون بده.
- اوه... - سلام.
باید میومدی دیدن من.
چی؟
واسه چی؟
واسه عدالت.
عدالت؟ تو چی از عدالت حالیت میشه؟
اوه، توروخدا، تو هیچوقت نمیفهمی کی باید بس کنی.
- خب، میدونی... - دیگه وقتشه قبولش کنی.
- الیس. - این تصمیم بابا بود.
من تو اون قضیه لعنتی هیچ کاره بودم.
- پسرمون اونجا مُرده افتاده. - ایوار، اون داره جای تو حرف میزنه؟
چی؟ نمیترسم که خودم حرف بزنم. خودم زبون دارم.
نه مثل اون زن خنگ و احمق تو.
چی گفتی؟ داری چه غلطی میکنی؟
- خودت میدونی چی میگم. - خفه شو. توروخدا.
میخوای بذاری همینطوری باهامون حرف بزنه؟
یه ذره احترام کوفتی بذارید. اینجا یه بچه مُرده.
- معذرت میخوام. - میدونم.
هی.
خوبی؟
اینا همیشه همینطورین؟
قضیه چیه؟
دعواشون سر چیه؟
ارث و میراث؟
بحث سر زمینه.
پشت مزرعه الیس.
سر زمین؟
اوهوم.
خب این ناتالی...
میشناسیش؟ دوست دختر سیلاس بود؟
آره.
مامانم نمیخواد باهات حرف بزنم.
هردومون یه چیزو میخوایم.
میخوایم بفهمیم کی این کار رو کرده.
سیلاس همیشه یه دستبند دستش بود، ولی وقتی پیداش کردیم نبود.
چیزی یادت میاد...
نمیتونم کمکت کنم.
- بله؟ - هی. کجایی؟
هرچی منبع و امکانات داریم رو میذاریم. پزشک قانونی...
دیدم ماشین اونجا پارک شده بود. داشت از اون سمت میومد.
تابلو بود یه مشکلی هست، یه مشکل خیلی جدی، میفهمی؟
- بله. - من سرم به کار خودمه، کاری به کسی ندارم.
- متوجهم. - سلام.
- سلام. - هی.
- سلام. - نمیخوام برام دردسر درست بشه.
- نه؟ - نه.
خب، آقا گوتارد اینجا چند نفر رو دیده
و مشاهدات جالبی داشته.
اوکی.
وقتی دیدم چه خبره، خیلی سریع فهمیدم
که این یه دورهمی دوستانه نیست.
- آخه من اون پشت تنها زندگی میکنم. - چیزی شنیدی؟
فهمیدی چی میگفتن؟
داشتن دعوا میکردن؟
قطعا داشتن دعوا میکردن، میدویدن سمت آب.
آقا، احیانا اون آهنگر رو میشناسی؟
- آره معلومه که میشناسمش. - اوکی، ولی اون بود...
نه نه، اون نبود.
نه. همونطور که گفتم، من... من نمیخوام قاطی این فیلما بشم، باشه؟
چقدر مطمئنن؟
خب، نوع جلبک ها و حلزون های دریایی که تو این منطقه پیدا شده
با یافته های کالبدشکافی میخونه، پس...
پس داری میگی قضیه همینجا اتفاق افتاده؟
آره، به احتمال زیاد.
- مطمئنی؟ - آره.
- هوم. - اوکی...
هوم.
شاهد، گوتارد،
گفته که دو تا جوون رو دیده که از ماشین بیرون میدویدن.
داشتن دعوا میکردن.
یکیشون به اسم پسر ایوار، سیلاس شناسایی شده.
از اون یکی هنوز هیچ سرنخی نداریم.
آهنگره چی؟
نه، قطعا اون نبود. گوتارد آهنگر رو میشناسه.
خواهر آهنگر واسه شب قتل تایید کرده که پیش اون بوده،
پس اون بی گناهه.
مدارک جرم شناسی که از خونه آهنگر جمع شده
نشون میده که خودکشی بوده.
اون بسته های قرص هم وقتی رفتیم اونجا پر بودن.
رد خون رو هم میشه دید،
همینطور رد پاهاش رو توی خون.
آره.
اینم در نظر بگیرید که سیلاس داشت ازش باج گیری میکرد.
- هوم. - میدونیم سیلاس چی ازش داشته؟
از پزشک قانونی خبری نیست؟ گزارش کالبدشکافی نیومده؟
هنوز نه. تازه کارشون رو روش شروع کردن.
اوکی.
پس واقعیت اینه که نمیتونیم احتمال قتل رو رد کنیم.
اونا دوستاتن؟ شاید بتونی یه زنگی بهشون بزنی؟
- یه زنگ بهشون میزنم... ردیفش میکنم. - کار رو سریع میکنه. عالیه.
بریم بعدی...
تو جاده ساحلی، میخوام که خونه به خونه بپرسید.
تا جایی که میتونید اطلاعات جمع کنید.
آره. بذار همه پمپ بنزین های توی مسیر رو چک کنیم،
و هر جای دیگه که دوربین مداربسته داره.
- ردیفش میکنم. - هم زمان انجامش بده. راستی اون علامت؟
- از علامت روی بازوی سیلاس خبری نشد؟ - به نظر خیلی تازه میاد.
داشتم دنبالش میگشتم، ولی چیزی پیدا نکردم.
البته یه آشنا دارم.
کسی که درباره این جور چیزا بیشتر سرش میشه.
یه زنگ بهش میزنم.
یکی رو میخوام که نتایج آزمایش
رسوب های زیر ناخون های سیلاس رو پیگیری کنه.
دنی، تو هم بلیت های کشتی و مقصد رو چک کن.
چرا این قدر عجله داشت؟
- از چی فرار میکرد؟ - اوهوم.
دوباره سراغ دوست دخترش هم برو.
شاید خبر جدیدی داشته باشه یا چیزی یادش بیاد.
باید از برادرها، پسرعموها و بقیه بچه ها بازجویی کنیم.
تو به این قضیه رسیدگی میکنی؟ این کاراییه که میتونیم بکنیم...
الو؟
- سلام مامان. - هی الیور.
خب چه خبر؟
هیچی.
کجایی؟
تو بیاره هستم.
داری دنبال اون میگردی؟
سیلاس مُرده.
نه بابا.
الیور، یکی کشتش.
داری شوخی میکنی.
اون مُرده الیور.
خوشحالی؟ نه فقط...
کدوم گوری میخواست بره؟
- جدی جدی. - داری شوخی میکنی دیگه.
- از دست اون شکایت میکرد. - همش داشت ناله میکرد. یکسره...
دیوانه ام کرد.
- اون یارو یه فاجعه تمام عیار بود. - یادته اونجا رو ریخت به هم؟
کجاست؟ کدوم احمقی وسیله هامو دزدیده؟
آروم باش پسر، شل کن.
من 5 تا ترامادول و 3 تا قرص تو حموم داشتم!
- دهنت رو ببند. - تو برداشتی شان؟
- لعنت بهت! - هی، بس کنید! ولش کن!
جنس های کوفتی تو پیش من نیست.
خب داداش، امروز چطوری؟
خوشحالی که برگشتی خونه، نه؟
این چیزی رو عوض نمیکنه. من دیگه کارم تمومه.
هوم.
تو چی، الیس؟
اون قدرها هم ساده نیست، میدونی که.
یادته وقتی میرفتیم رقص؟
بعد بچه های محل شروع میکردن به مسخره بازی و ور رفتن با ما؟
آره.
خب، اون موقع ها ما سفت و سخت بودیم.
کسی جرئت نداشت با ما دربیفته.
عواقب داشت واسه شان.
آره... چی بگم والا؟
الیس...
خودت میدونی چه کاری باید انجام بشه.
به خاطر سیلاس.
به خاطر خانوادمون.
بهم قول بده، الیس.
هی...
الیس...
- خب چطور پیش رفت؟ - چی چطور پیش رفت؟
چیزی که ازت خواست.
تو به ما مدیونی الیس.
من به شما مدیونم؟
- بله. - من به شما مدیونم؟
آره.
پیری داره حافظه ات رو از کار میندازه، بوئل.
- من نبودم که اون وصیت نامه لعنتی رو نوشتم. - حافظه؟ حالم خوبه خوبه.
ولی تو برادرشی الیس.
و برادرها با هم این کار رو نمیکنن.
فقط اون وصیت نامه کوفتی رو بخون.
یا نخون. هر تصمیمی بگیری، اسم تو اونجا نیست.
این یه چیزیه بین من و ایوار. همین.
کثافت عوضی.
به حرف اون احمق گوش نده کیمن. شنیدی چی گفتم؟
- مامان، ول کن دیگه. - دارم بهت میگم، به حرفش گوش نده.
ما زورمون میرسه شکم مون رو سیر کنیم.
واسه اونا، ما فقط یه بار اضافی هستیم کیمن. خودت که میدونی.
No comments yet. Be the first to leave one.