Malpertuis

Malpertuis

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Legend of Doom House 1971 Final Cut 1080p BluRay FLAC1 0 x264-ZoroSenpai
د لخوا تبصره warez
Translated subtitle from English to Persian Malpertuis 1971 زیرنویس فارسی فیلم

تګونه

bluray
په خپور شو: 2025-12-25
ډاونلوډونه: 22
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

زیباست، اما درکش اندکی دشوار است

چیزهای زیادی بود که آلیس نمی‌فهمید، اما به روی خود نمی‌آورد

به شکلی، مرا به وادیِ خیالاتِ گوناگون می‌کشاند

اما دقیقاً نمی‌دانم به چه چیز

او را نمی‌بینم. شاید «یان» در کشتی نباشد

حماقت نکن «ماتیاس». اگر او می‌گوید «یان» در کشتی است، پس حتماً هست

من سه تا می‌خواهم. هر سه در یک شب؟

آری، هر سه هم‌زمان. یان! یان

آن ملعونِ بخت‌برگشته آنجاست

ابله نباش. بجنب! تنها یک شب فرصت داری

تحفه‌ای خاص برایت خواهیم یافت. تو را چه شده است؟

به دَرَک. اگر این‌طور می‌پسندی، تنها بخواب

«یان» با آن‌ها نخواهد رفت

چه باید کرد؟

«کاساویوس» خشمگین خواهد شد

«یان» به ساحل خواهد آمد

فکر می‌کنی چه خواهد کرد؟

منظورت چیست؟ تقدیر است، جوان

تقدیر

مراقب باش

ببخشید جناب. «اسکله‌ی بیکن» را می‌شناسید؟

اسکله‌ی بیکن؟ بگذار فکر کنم... اسکله‌ی بیکن؟ نه، نه

اسکله‌ای به این نام نمی‌شناسم. اما من آنجا زاده شده‌ام

گمان کنم اشتباه می‌کنی، جوان. او اشتباه نمی‌کند

می‌دانی، اکنون نامش «اسکله‌ی پلِ نو» است

این‌طور است؟

البته، همان اسکله‌ی پلِ نو

از آن سوست، جوان. از آن طرف، هرمان. آنجا

من هم همین را گفتم، آیدا

از آن طرف است. بیا برویم

اسکله‌ی پلِ نو

بر سر خانه‌ای که اینجا بود، چه آمد؟

چرا می‌پرسی؟ آنجا خانه‌ی من بود. در آنجا زندگی می‌کردم

تخریب شد. چی؟ کِی؟

مدتی پیش. اما کسانی که آنجا زندگی می‌کردند

خانواده‌ی من. دیگر کسی آنجا زندگی نمی‌کرد

خانه تهی بود. سالیانِ سال بود که متروکه مانده بود

حالا چه خواهد شد؟ او «نانسی» را خواهد دید

محال است. او در «مالپرتوئی» است. ساکت باش

آنجا را نگاه کن

نانسی

چطور ممکن است نانسی هم اینجا باشد؟ چه ابلهی

دختری را ندیدی؟ از آن طرف رفت

جناب. بله؟

جناب، من اهل این حوالی نیستم. می‌توانید راهنمایی‌ام کنید؟

اسکله‌ی بیکن کجاست؟

به «مالپرتوئی» بازگرد

«یان» همان‌گونه که مقرر شده بود، به سوی دام گام برمی‌دارد

نانسی

کارت‌پستال‌های مستهجن. بیا، نگاه کن

این یکی قشنگه. این هم همین‌طور. تو هنوز این رو نداری

مسخره‌ست! این یکی چطور؟ عالیه، نه؟

ده تا بچه‌ام باید نون بخورن. اگه تو چیزی نخری، چی دارم که بهشون بدم؟

اون یکی چطور؟ برو پی کارت

عوضیِ پست‌فطرت

نانسی

نانسی، منم، یان

یان؟ چه اسم زیبایی

متأسفم

فکر کردم کس دیگه‌ای هستی

یان، ناقلایِ کلک، بالاخره اومدی

بیا، یه کم دیگه شامپاین بخور. نه چارلز، نکن

داری سعی می‌کنی مستم کنی

پسرِ شیطون، اصلاً عوض نشدی

بگو ببینم... اوضاع با سیلویا روبه‌راهه؟

برای یه دخترِ زحمت‌کش، همچین اتفاقاتی کم پیش می‌آد

کشته‌مرده‌ی هم نیستیم، ولی خب، دیگه با هم ازدواج کردیم

بهم بگو، گردا

اون دختره اونجا

مالِ کیه؟ مالِ هر کسی که بخوادش

اون که ناگفته پیداست، ولی برای کی کار می‌کنه؟

اوه، برای هانس

اونجا، جنابِ خوش‌تیپ. دخترِ خوش‌شانسیه

حدس می‌زنم اجازه نداره با هر کسی هم‌بستر بشه؟

هانس از خدایِشه

تا وقتی که پای عشق در میون نباشه

خب، خب، خب. جنابِ دلداده هم که اینجاست

این‌قدر غمگین به نظر نرس

بیا، یه چیزی بنوشیم. بعدش باهات می‌رقصم

بازم؟ بله

ویسکیه

باز هم می‌خوای؟

بفرما

باز هم می‌آی، مگه نه؟

فکر نکنم بتونم. چرا که نه؟

کشتیِ من فردا بادبان می‌کشه

اون دخترکِ آوازخوان بدک نیست

و تو فقط یک‌دهمش رو می‌بینی

انگار بدجوری به اون ملاح دل باخته. نگاه کن

اگه چیزی بخواد، مفت و مجانی به دستش می‌آره

ای کثافت

نکن! تمومش کن! بس کن

نکن! نکن! تمومش کن

نکن! وایسا

مراقب باش

نانسی

یان

سرانجام پیدایت کردم

چه اتفاقی افتاد؟

به یاد نمی‌آورم. زمان درازی بود که در خواب بودی

اما کشتی من! از دست رفته است. گوش کن

کشتی‌ات را از یاد ببر. ما دگرباره با هم هستیم

همه چیز همچون گذشته‌ها خواهد شد

چرا برایم نامه‌ای ننوشتی؟

برایت نوشتم، اما تو هرگز به نامه‌هایم پاسخ ندادی

غریب است. غریب؟

در این سرای وهم‌آلود، هیچ‌چیز غریب نیست

ما کجاییم؟

در عمارت عمو کاساویوس

در مالپرتویس؟ تمام ثروتمان از کف رفته بود

این خانه دوزخ است و کاساویوس ابلیس. می‌خواهم اینجا را ترک کنم

محبوبم، به کجا خواهی رفت؟ به کجا؟ به جایی بسیار دور از اینجا

رازی را باید با تو در میان بگذارم. اینجا خطر در کمین است

من دلباخته‌ام

بیا

برادر کوچک، تو به خواهرت رشک می‌بری

الودیا

تو در مالپرتویسی؟

چطور می‌توانستم بگذارم نانسی عزیز به تنهایی قدم به این سرای نفرین‌شده بگذارد؟

حالا که او بیدار شده، آن که آن بالاست بی‌شک طعمه‌ی مرگ خواهد شد

الودیا، الودیا

زنِ ملعون، کجایی؟ دارم از گرسنگی جان می‌دهم

خودِ اوست. همان مردِ مرده

او مرا فرا می‌خواند

الودیا! خدایا

خدای من! عجله کنید، عجله کنید! زود، دست به کار شوید

او گرسنه است. باز هم گرسنگی بر او چیره شده

او طعام بیشتری می‌طلبد. چه؟ باز هم بیشتر؟

در یک قدمیِ مرگ، و تمام سودایش شکم است

همچون خوکان می‌بلعد، اما دیگر دیری نخواهد زیست

هیچ‌کس را جاودانگی نیست، حتی کاساویوسِ بزرگ را

نور! نور را بیاورید

چه کسی چراغ را خاموش کرده است؟

چه کسی؟ چه کسی؟

لمپرنیستِ نگون‌بخت

ملتمسِ ذره‌ای نور است

خدا پناهت باشد، ای تن‌پرورِ سست‌عنصر! برو، کاری بکن

طعام را بیاورید. طعام را. زود باشید، عجله کنید

بجنبید، بجنبید. او چشم‌به‌راه است. زود

فقط اندکی صبر کن

کارِ موشِ من تمام شده. می‌دانم که مشتاقِ دیدنِ آن است

آیا من هم می‌توانم به دیدارش بروم؟ هنوز نه، فیلاریس

بگذار ابتدا چیزی تناول کند

نباید تمام لذت‌ها را یک‌باره به او چشاند

الودیا! الودیا

آیا می‌خواهی از گرسنگی تلف شوم؟

اگر چنین است، لب به سخن بگشا

بیا اینجا، ای ماده‌گاوِ ابله

سرانجام

ژان چطور؟ آیا او می‌آید؟ او تقریباً مهیاست

دور شوید

باید به ما پولی بدهی

چرا؟ دیگر چیزی باقی نمانده

ای عجوزه‌ی لاشخور

تابِ ایستادن تا مرگِ مرا نداری. بیرون برو

بیرون بروید

لعنت بر تو، ای ابله

عیالت اینجا چه می‌کند؟ دم فروبند

دخترت کجاست؟

یوریال کجاست؟

میل به آمدن نداشت. دختر سرکشی است

او خواهد آمد، دیدلو

بیم به دل راه مده، او خواهد آمد

کار تمام است

پیداست که به سرانجام رسیده، ای کُندذهن

پس منتی بر سرِ ما بگذار. چه هذیانی می‌گویی؟

برای عموی بزرگوار، کاساویوس، از هیچ خدمتی فروگذار نمی‌کنیم. هیچ زحمتی برایمان گران نیست

او بسی نجیب، رقیق‌القلب و نیک‌سرشت است

آن تیره‌بخت چشم به میراث دوخته است. فقط صبر کن و ببین

غافلگیریِ غریبی در راه دارم. چنین سخن مگو

زیرا او دلبسته‌ی توست. اما تو از من بیزاری

همه‌ی شما چنینید. یا شاید، نه همگی

تنها یک نفر است که مرا می‌طلبد و جانش را فدایم می‌کند

درآی، فیلاریس. درآی

چه شکوهی دارد

شکوهمند است

چنین نیست؟ به راستی که گوهری هنری است

چونان هر هنرمندی، قدر و منزلتت ناشناخته مانده است

اشک مریز، فیلاریس

من لایق این اشک‌ها نیستم

یان کجاست؟

قصدِ رفتن دارد. رفتن؟

اما... پس من چگونه جان بسپارم؟

باکی نیست. او را باز می‌گردانم

بمان یان. تمنا می‌کنم. تنها چند روزی بیش باقی نمانده است

لحظه‌ای درنگ در این سرسرا نیز طاقت‌فرساست. اگر خرد داشتی، تو نیز همراه می‌شدی

خوب می‌دانی که پای‌بندم. تو در اینجا محبوسی، اما من آزادم

چون جان سپارد، سیم و زری به کف می‌آوریم و هر دو رها خواهیم شد

مرا به مال و منال نیازی نیست. تنها تمنایم دل سپردن به دریاست

رهسپارِ دریا شوی. حق با توست

همین راه را پیش بگیر. آن پیرمردِ مفلوکِ بر فرازِ پله‌ها را از یاد ببر

هم او که دیدگانش به زودی برای همیشه بر هم خواهد افتاد

او عمری طولانی در انتظار مانده است

در انتظارِ بازگشتِ برادرزاده‌ی دلبندش

اما ملالی نیست. برو. برو و کسانِ خود را واگذار

ایلودیای وفادار را که جانش برای تو در می‌رود، رها کن. مرا نیز واگذار

عمو چارلزت را، که از اوانِ کودکی می‌شناختی‌اش

و از آن مهم‌تر

این دوشیزه‌ی جوان را واگذار، که چنین شیرین‌سخن، پاکدامن و بی‌آلایش است

از خون و ریشه‌ی خودت

Malpertuis subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left