لومړۍ 200 کرښې.
تیمهای ترجمهی وب سایت رسانه کوچک و دیباموویز با افتخار تقدیم میکنند
ما به یه پلیس شلیک کردیم
این پلیس کثیف دستش به شوگر رسیده بود
و بعدش میخواست با تهدید به زندان انداختن، تو رو دور بزنه
ولی تو اهل بازی کردن نبودی
هیچ وقت
اوضاع خراب شد، اون اسلحه کشید
تو کشتیش
از خودت دفاع کردی. مثل روز روشنه
دقیقاً
اول تو بهش شلیک کردی
و بعد، وقتی داشت نفسهای آخرش رو میکشید، تفنگش رو بالا آورد
و...
من میخواستم جفتمون رو آزاد کنم. همونطور که اون گفته بود
من نمیخواستم آزاد بشم. قرار بود این دفعه فرق داشته باشه
میدونم
چون دوستت دارم، اون لعنتی کورم کرده بود
نفهمیدم خبرچین هستی
اون خبرچین راجع به من چی گفت؟
چطور میتونی انقدر آروم باشی؟
مردم به خاطر جایگاه ما، همیشه میان سراغمون
تو همیشه همینو گفتی
فکر نمیکردم اینجوری باشه
میدونی چیه؟ بیا بهشون بگیم
ما هیچی نمیگیم
مامان
ما خودمون شرایط رو درست میکنیم
کاری که اون با ما کرد، فراموش نمیشه
نباید بزاریم پیچیدهاش کنن
ما هیچی نمیگیم
هی، فهمیدی؟
Untranslated Line -
ما هنوز زندهایم
فقط همین مهمه
ولی ما فقط به خاطر اونه که زندهایم
نه، نه، بیا از اینجا بریم بیرون. بریم. اونها نمیتونن کمکمون کنن
- کجا باید بریم؟ - هرجا!
خونه از بین رفته
اون وحشی احتمالاً الان تو بهش هارلم نشسته
کجا بریم؟
کجا؟
ببخشید
یه کاراگاه قرار بود یک ساعت پیش از ما بازجویی کنه
بقیه کجان؟
من نمیتونم بگم
خب، من جواب میخوام
نمیدونم چی باید بگم
بقیه کجان؟
بهش چی گفتی؟
من برای مریا کار نمیکنم
من گفتم میخوام استخدامت کنم
و من هم گفتم که یه جای امن میبرمت
و کارم رو انجام دادم. بقیهاش به تو بستگی داره
اون خوبه؟
بچه داری؟
میخوای بازم منو تهدید کنی؟
اصلاً فکرش هم نکن که من تو رو نشناسم
پس چرا منو نجات دادی؟
بیشتر به خاطر اینکه بدونم چرا بوشمستر مثل من انقدر ازت متنفره
کی؟
اوه بیخیال مریا. واقعاً؟
من میخواستم بگم که بچه اهمیت داره
اونها آرزو و رویای ما هستن
اشتباهاتمون رو کمتر میکنن
من هر کاری میکنم تا اون در امان باشه
خب، لیاقت بهتر از این رو داره
همینطوره
پس ازش محافظت کن
وقتی باهام رو راست نیستی، چطوری اینکارو بکنم؟
چرا بوشمستر میخواد بمیری؟
شاید باید از دخترت در برابر تو محافظت کنم
- ببریدش تو اتاق بازجویی 1، همین حالا! - چی؟ من خودم قربانیام
- من تحت بازداشتم؟ - نه. تو میتونی بری. برو
همین فکرو میکردم
تیلدا چی؟
من حواسم بهش هست مریا
الان برای اون کار میکنی؟
نه. نه دقیقاً
چی شده؟
ریدنآور دیشب کشته شده
- چی؟ - آره
اون یک خبرچین تو بهشت هارلم داشت و هیچکس به جز من خبر نداشت
رفت که راجع به پیرانا باهاش صحبت کنه
و الان مُرده
مغازه رو پاکسازی کرده، درست مثل کاری که با کندیس کرده بود
باید میگزاشتی اون هرزه تو آتش سوزی بسوزه
وقتی همدیگه رو دیدید، 6 سالت بود
هفت
اول تو انجمن هوای تازه با هم آشنا شدید.
بعدش هم تو محله
تو اصلاً نمیتونستی انگلیسی حرف بزنی
بچهها تو محله اذیتت میکردن
بهت میگفتن، احمق، کونی ولی...
داریوس نمیگزاشت کسی اذیتت کنه
.:. کیارش .:. .:: Ki@RaSh ::.
همیشه هوات رو داشت
همیشه
تو هیچ وقت دروغ گوی خوبی نبودی هرنان،
پس بهم مزخرف نگو که
داریوس کارش با یه پلیس بالا گرفته بوده
اون یه سرباز بود، درست مثل پدرش
اون هیچ وقت خبرچینی نمیکرد
دیشب چه اتفاقی افتاد؟
داریوسی که من میشناختم هیچوقت...
ببخشید
چی شده شوگر؟
آروم باش
چی؟
کجا؟
خیلی خب
تو شاید تنها آدم دنیا باشی که به اندازهی من عزاداره
رومئو مُرده
کومنچی مُرده...
داریوس رو با اون اسم صدا نزن
داریوس...
از من میخواست که ازت مراقبت کنم
و اینکارو هم میکنم
نه
شاید نخوای قبولش کنی
ولی جفتمون میدونیم که لازمش داری
متاسفم
باید سوختگی درجه 3 میداشتی
خب ندارم
شرط میبندم یک اسید قوی میتونه اینکارو بکنه
جانم؟
تا حالا آزمایش دادی؟
به اندازه کافی آزمایش دادم که تا آخر عمرم نخوام آزمایش بدم. ممنون
من هرگز کسی رو ندیدم که بتونه کارهایی که تو میکنی رو بکنه
چرا دیدی
وقتی اومدم به تماس مادر، داشتی دروغ میگفتی
راجع به خیلی چیزها
- بهم بگو راجع به بوشمستر چی میدونی. - میدونی که چرا نمیتونم بگم
مادرم نمیخواد با کسی حرف بزنم
مخصوصاً اینجا
مرد ببین. من فقط...
من فقط میخوام که همه چیز به شرایط عادی برگرده
با همچین مادری، هیچ وقت عادی نمیشه
فقط باید منتظر اتفاق بعدی باشی
اون هیچوقت کاغذهای مربوط به تو رو
تحویل نداد
وقتی کنار کشیدی، ما رای گرفتیم
ریدنآور یک ماه بهت فرصت داد که برگردی
بیلی یک هفته
من 3 روز
چون هیچ کس مثل من تو رو نمیشناسه
مربی شاو حتی وقتی مصدوم بودی
هم از زمین بیرون نمیکشیدت
تو هیچ وقت تسلیم نمیشی
ریدنآور یک جور بچه خونگی بود
نباید میرفت اون بیرون
بازرس وست زنگ زد
کالاهان تو ماویـه و اُرایلی هم رفته نیواورلانز
و هیچ کدوم نمیدونن که تو استعفا دادی
وست گفت تا وقتی که سازمان یکی رو بفرسته،
تو درجهدارترین کاراگاه اینجا هستی
تو رئیسی
هنوز هستی؟
آره
هستم
در این حد بهت بگم که اگه من کشته شده بودم،
دوست داشتم تو جسدم رو تحویل بگیری
Untranslated Line -
این بهترین حرفی بوده که تا حالا به من زدی
ما میفهمیم کی ماشه رو کشیده و مریا رو متهم میکنیم
تو میدونی کار اونه دیگه، مگه نه؟
ما نمیتونم با حدس کسی رو متهم کنیم. خب؟ باید مدارک رو دنبال کنیم
به همین زودی شبیه ریدنآور حرف میزنی
باید به هر دو طرف فکر کنم
فضای کار اینجوری میطلبه
مهم نیست که شخصاً چه حسی دارم
هی میستی. یالا ناندی
باید به اقوام مقتول اطلاعات بدیم
خیلی خب
اسمش چی بود؟
داریوس جونز
ملقب به کومنچی
"کومنچی" این اسم رو کجا شنیدم؟
صبر کن
تو گفتی. اون شب تو خواب گفتی
وقتی که... با هم قهوه خوردیم
اون و شیدز تو سیگیت دزد بودن
دعوای اونها باعث شد
من از مخزن دکتر بورستین سر در بیارم
لعنتی
- بعد از سیگیت کومنچی رو دیدی؟ - آره. تو بهشت هارلم
همون شبی که کلیر از آرتورو ری، نایجل و کاکروچ عکس گرفت
پس حتماً کومنچی خبرچین ریدنآور بوده
خودت فکر کن. باید میدونسته که کجا ریدنآور رو ببینه
منظورم اینه که بررسی تماسها و پیامها
فقط برای کاغذ بازیـه
حتماً کومنچی، زیر دست ریدنآور بوده
ریدنآور یادداشتی، تماس ضبط شدهای نداره؟
هنوز نمیدونیم
ولی کشته شدن اونها به صورت همزمان، انگیزه مریا رو ثابت میکنه
پس کی کار رو انجام داده؟ شیدز؟
دیگه کی میتونسته انجام بده؟
میدونی هنوز آخرین باری که من و آقای آلوارز تو زیرزمین دعوا کردیم، یادم نرفته
بعد از اینکه تیر خوردم. عوضی
اون معمولاً یک دیوار دو مریا میکشه. بوشمستر یک جوری تونسته از این دیوار رد بشه
چه مدرکی براش داریم؟ بهت چیزی گفته که به درد من بخوره؟
No comments yet. Be the first to leave one.