House of the Dragon

House of the Dragon

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

3 فصل

د خپرونې معلومات

House of the Dragon S03-Complete-persian
د لخوا تبصره shine021
فصل سوم خاندان اژدها تمام قسمت ها

تګونه

webdl
hbo_max_synced
official_release
professional_translation
په خپور شو: 2026-08-10
ډاونلوډونه: 3
د اوریدلو معیوبیت: No
FPS: 23.976

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

ادامه قصه اژدهایان هم شروع شد، اما قصه بعضی از عزیزان این سرزمین ناتمام ماند. عزیزانی که منتظر این روز بودند، اما تقدیرشان این بود که به جای تماشای ادامه این داستان، خود به بخشی از تاریخ تبدیل شوند؛ فرزندان وطن و جان فدایان میهن که جان خویش را فدای آرمان آزادی کردند. یادشان تا همیشه در قلب مزدم ایران زنده خواهد ماند.

زانو بزن.

می‌تونم راحت و بی‌دردسر تمومش کنم، یا...

لااقل می‌شه بدونم جرمم چیه، شاهزاده؟

اون کجاست؟

-کی؟ -برادرم، پادشاه.

توی اتاقشه!

به تاج و تخت خیانت کردی.

-محکوم به مرگی. -نه!

شاهزاده...

انگار لرد لاریس هم از قلعه زده به چاک.

هوم.

به شربت تریاک احتیاج دارم.

فکر کنم توی اون فرار عجله‌ای جا مونده و نیاوردمش.

آخ... این درد!

خواهش می‌کنم... خواهش می‌کنم.

طاقت بیار، پادشاهم.

روزگار سختیه، اما...

روزهای بهتر از راه می‌رسن.

نه... نه.

من پادشاه هیچی نیستم.

یه تیکه صخره نصیبم شده که فقط کلاغ‌ها روش جا خوش کردن،

و یه نگهبان لنگ و ناقص. من یه بازنده‌ام.

لعنتی!

کلاه شنلت رو بکش جلو.

صبر کن! نه، وایسا!

شما دیگه کی هستین؟

چند تا خدمتکار ساده‌ی ارگ.

داریم این کلاغ‌ها رو می‌بریم وایت هاربر.

الان توی قلمرو ملکه هستین.

اگه می‌خواین از اینجا رد بشین،

اول باید غاصب رو محکوم کنین،

و به علیاحضرت، ملکه‌ی برحق، رین‌یرا تارگرین،

سوگند وفاداری بخورین.

غاصب رو محکوم می‌کنیم...

و به علیاحضرت، رین‌یرا تارگرین، سوگند می‌خوریم.

بجنب رفیق.

وفاداریت رو اعلام کن تا راه بیفتیم.

کاپیتان گفت زانو بزن.

گور بابات.

ببخشید قربان، یه کم لجبازه.

این‌ها طرفدار اگانن.

همین الان بکشینشون.

-صبر کنین، خواهش می‌کنم! -امروز حسابی شانس آوردی، سرورم.

می‌دونین چرا این مرد حاضر نیست به رین‌یرا قسم بخوره؟

چون خودش اگان تارگرینه.

چی؟

نه، نه، این...

داری چه نمایشی درمیاری؟ همیشه همین‌جوری شوخی می‌کنه.

-راسته؟ -نه.

نه، معلومه که نه. همش دروغه.

اون همونیه که تو آتش اژدهای رینیس سوخت...

-نه. -...و اژدهاش

توی نبرد روکس‌رست زخمی شد.

رفیقم بازیگر قابلیه.

-من مشاور وفادار اعلیحضرت هستم... -همیشه یه داستانی سر هم می‌کنه

-که ملت رو سرگرم کنه. -...و لرد هارن‌هال...

دروغ محضه!

یکی از شما داره دروغ می‌گه.

-تاجش رو ببین. -نه.

موهاش که بدجوری شبیهه.

بگیرینشون.

ملکه بابتشون حسابی جایزه می‌ده.

-قربان... -نه، نه، نه، خواهش می‌کنم.

اما اگه اشتباه کرده باشی، سرت رو از دست می‌دی.

این خودِ مدعیه.

هر چقدر بخوای می‌تونی بابت تحویل دادنش بگیری...

هم خودش، هم نزدیک‌ترین محرمش، به‌عنوان گروگان زنده برای ملکه.

پس این دو نفر کی‌ان؟

هیچ‌کس مهمی نیستن.

نزدیک‌ترین بندر کجاست؟

داسکندیل.

بندازینشون زندان.

می‌بریمشون اونجا.

بعد یه کشتی برای دراگون‌استون می‌گیریم.

باید قبول کنم که...

پیشنهاد آلیسنت از ته دل بوده.

این فقط یه حقه نیست که توی ظاهر دوستی پیچیده شده باشه.

ریسکی که برای اومدن تا اینجا کرد، جای تردیدی نمی‌ذاره.

و ریسکی که از تو می‌خواد بکنی چی؟

اینکه فقط با تکیه به حرف اون به دژ سبزها حمله کنی.

این یه تله‌ست، مادر.

می‌خوان تو و دیمون رو بفرستن جلوی وگار.

نه. وگار و ایموند دیگه اونجا نیستن.

به سمت هارن‌هال پرواز کردن.

اگان هم که از پا افتاده.

می‌تونم هم اگان رو بگیرم، هم تخت رو...

با یه ضربه.

نه.

نمی‌شه بهش اعتماد کرد.

مادر.

آلیسنت اومده بود دراگون‌استون.

-آلیسنت؟ -زیر پرچم صلح.

محاله.

سبزها خودشون هم می‌دونن شکستشون حتمیه.

ایموند با وگار رفته تا به کول توی سرزمین‌های رودخانه ملحق بشه.

وقتی اون نباشه، آلیسنت دروازه‌های قلعه سرخ رو باز می‌کنه

و اگان رو تحویلم می‌ده.

بعد هم سرش رو می‌زنم و تخت رو پس می‌گیرم.

در عوض چی می‌خواد، علیاحضرت؟

اینکه آلیسنت، هلینا

و جیهیرا بخشیده بشن،

و این جنگ بدون خون‌ریزی بیشتر تموم بشه.

بهای زیادی نیست. فکر می‌کنی بشه بهش اعتماد کرد؟

به لرد کورلیس توی گلت خبر بدین.

به کشتی‌هاش احتیاج دارم تا نیروهای کافی رو برسونن شهر.

اعلیحضرت، من با تمام وجود...

دیمون هم باید هرچه زودتر برگرده.

براش نامه می‌فرستم.

تا دو روز دیگه به سمت کینگز لندینگ پرواز می‌کنیم...

و شهر رو می‌گیریم.

صبح بخیر، سِر. ملکه من.

پادشاه می‌خواد شما رو ببینه.

بهتره تشریف ببرید تالار تخت، اعلیحضرت.

ایموند.

اینجا چیکار می‌کنی؟

اگان تخت رو ول کرده و رفته.

ول کرده؟ یعنی چی؟

با اون مارمولک، لاریس، از کینگز لندینگ فرار کرده.

نه، اگان که از جاش نمی‌تونست تکون بخوره.

کجا می‌تونسته بره؟ برای چی؟

چون از بزدل بودنش هم احمق‌تره.

باید دنبالش بگردیم. فوراً باید پیداش کنیم.

کجا بودی، مادر؟

چند روزه کسی توی قلعه ندیدتت.

رفته بودم کینگزوود، ایموند.

یه مدته حس می‌کنم اینجا دیگه به دردی نمی‌خورم.

پس هارن‌هال چی؟

قرار بود تو و وگار برین

و به سِر کریستون ملحق بشین

تا با هم سراغ دیمون برین.

اگان چاره‌ای برام نذاشت جز اینکه اینجا بمونم و از شهر دفاع کنم.

ولی کمک توی راهه.

لرد اورمند با پانزده هزار نیروی های‌تاور

همراه دایرون و اژدهاش دارن از مسیر مندر پیشروی می‌کنن.

ناوگان اتحادیه سه‌گانه هم

هر لحظه ممکنه محاصره رو بشکنه و با نیرویی چند برابر مار دریا حمله کنه.

فقط باید منتظر فرصت مناسب بمونیم.

ارتش لنیستر از هم پاشیده، شاهزاده.

پیشقراول‌هاشون تار و مار شدن و عقبه‌شون هم فرار کرده.

خودِ لرد لنیستر چی شد؟

وقتی سواره‌نظام خط رو شکست، در رفت.

دیده‌بان‌هامون می‌گن شاید نزدیک چشم خدا جمع شده باشن.

پس همون‌جا کار رو تموم می‌کنیم.

تا آخرین نفر دنبالشون می‌ریم.

-برای کشته‌هامون قبر بکنین. -چشم، لرد من.

کاراکس خیلی سریع‌تر از شر این جنازه‌ها خلاص می‌شد.

گوشت سوخته هم طاعون نمیاره.

ما این کار رو نمی‌کنیم.

مردم ریورلندز باید به خاک برگردن.

لرد من!

به سلاح!

همه دور من!

اومدیم برای ملکه اژدها جون بدیم.

عالیه. شیرهای بیشتری برای شکار پیدا شد.

صبح بخیر، لرد دست.

از شاهزاده ایموند خبری نشده؟

هنوز نه.

قرار بود اون و وگار

توی آنتلرز به ما ملحق بشن.

هنوز توی خطر هستیم.

-اگه نیاد... -میاد.

یه مسئله دیگه هم هست.

یکی از سربازامون به یه دختر روستایی تعرض کرده.

خودم دیدم.

باید مجازات بشه.

اگه می‌خوای، دارش بزن.

فرمانده اون من نیستم.

مجازات لازمه، درسته... ولی باید بقیه هم درس بگیرن.

بفهمن ما وحشی نیستیم.

ما شوالیه‌ایم...

سربازهای آبرومند.

یه نگاهی دور و برت بنداز، سِر گوین.

به آسمون نگاه کن... به افق.

مرگ از هر طرف دورمون رو گرفته.

همه‌مون قبل از آخر کار یه جور حیوان می‌شیم.

مگر اینکه به اصولمون بچسبیم.

من هیچ‌وقت مادرم رو نشناختم.

مثل خیلی از بچه‌های خیابون.

بیشتر از یه سگ ولگرد کتک خوردم و لگد خوردم.

بیشتر وقت‌ها مرگ رو به زندگی ترجیح می‌دادم.

یه کاهن از ایسوس بود.

از من خوشش اومد. گاهی بهم پول می‌داد.

برای بعضی کارها.

می‌گفت خون پادشاه‌ها توی رگهامه.

می‌گفت برای یه هدف بزرگ به دنیا اومدم.

از اون قصه خوشم اومد.

برای همین باورش کردم.

اولف... خون اژدها.

و اون حرومزاده سرخ‌پوش، راست می‌گفت.

تو چی؟

خون اژدها به تو از کجا رسیده؟

چیزی شنیدی؟

از اینجا خوشم نمیاد.

زیادی معطل شدیم.

وگار باید تا حالا رسیده بود.

باید صبر کنیم بیاد.

ملکه حرفی از صبر کردن نزد.

گفت بیاین اینجا و ایموند رو بکشین.

من خیلی مشتاق دیدار وگار نیستم.

More Farsi/persian subtitles for House of the Dragon

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left