KAMUI: He's Behind You

KAMUI: He's Behind You (うしろの正面カムイさん)

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Kamui Hes Behind You S01E01 1080p WEB-DL 264
د لخوا تبصره Ehsan_Cn
✦ ⫷ احـــســـان ⫸ | 𝐄𝐡𝐬𝐚𝐧_𝐂𝐧 ✦

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-07-10
ډاونلوډونه: 85
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 170 کرښې.

‫من مری‌-سان هستم.

‫الان دم ورودی ساختمون هستم.

‫الو. من مری‌-سان هستم.

‫الان دقیقاً پشت سرت هستم.

‫منم اینجام.

‫من مری‌-سان هستم.

‫تو دیگه کی هستی؟!

‫اینطوری حرف زدن حتماً ‫خیلی خسته‌ کننده‌ست.

‫خب، خب.

‫یکی صورت قشنگت رو داغون کرده.

‫مری‌-سان.

‫روح خبیثی که با تماس‌ های تلفنی ‫قربانی‌ هاش رو به موقعیت میکشونه...

‫و اونا رو به دنیای پس از مرگ میکشه.

‫خوش‌ گذرونیت همینجا تموم میشه.

‫میخوام تطهیرت کنم.

‫نههههه!

‫طبق سنت‌ ها، ارواح خبیثه، ‫و بقیه موجودات فرا طبیعی...

‫که نمادی از مرگ هستن...

‫شدیداً از رابطه جنسی که حیات‌ بخشه، میترسن.

‫و بعد، در عصر جدید، مردی ظهور کرد ‫که هنر باستانی جن‌ گیری رو...

‫به گفتگوی مقدس بدن‌ ها ‫موسوم به «آیین مقدس» بدل کرد.

‫چه حسی داره که این بار، ‫یکی پشت سر خودت باشه؟

‫چه حسی داره که از پشت ارضا بشی؟

‫من مـ... مری‌-سان هستم...

‫و دارم... میام... از پشت سر...!

‫ ⟡ مـتـرجم : احـــســـان ⟡ ‫⟡ چـنل تلگـرام : Sub_Ehsan@ ⟡

‫بفرما، این هم دستمزدت.

‫خیلی ممنون.

‫حدس میزنم این یعنی دیگه کسی ‫توی ساختمون شرکتمون غیبش نمیزنه...

‫کامویی سنسه، روان‌ بین کاریزماتیک.

‫سنسه؟

‫من… متاسفم! رئیس…

‫نمیتونم بگم.

‫نمیتونم بهش بگم که رئیس فقط ‫یه منحرف به تمام معناست...

‫که هوس موجودات فرا طبیعی رو داره!

‫رئیس فقط به‌ خاطر جن‌ گیری خسته شده.

‫که اینطور؟

‫خب، اصلاً نمیتونم تصور کنم ‫یه همچین جن‌ گیری‌ ای چطوری بوده!

‫خیلی دوست دارم همه‌ چی رو در مور...

‫من دارم میرم.

‫میدونم هر دفعه این رو میگم، ‫ولی واقعاً دقیقه‌ نودی برای کمک رسیدی.

‫خودت رو جای من بذار.

‫دست خودم نیست.

‫اونایی که تیزترن فرار میکنن، ‫مگه اینکه دست به کار بشم...

‫توی آخرین لحظه‌ ممکن.

‫آره، ولی…

‫بیا، بذار یه چیزی مهمونت کنم.

‫بعد از کار، هیچی مثل یه چیز شیرین نمی‌چسبه!

‫با «تکه‌ تکه» آشنایی داری؟

‫تکه‌ تکه؟ اون دیگه چیه؟

‫یه زمستون اتفاق افتاد.

‫یه دختر مدرسه‌ ای یه جایی ‫توی شمال با قطار تصادف کرد.

‫میگن بدن اون دختر دو نصف شد ‫نیم‌ تنه بالا و پایینش...

‫ولی هوا اونقدر سرد بود ‫که انتهای نیم‌ تنه‌ش یخ زد...

‫و اینطور شد که بدون اینکه بمیره، ‫توی عذاب زنده موند.

‫ولی در مورد بدن از باسن به پایینش...

‫مراقب حرف زدنت باش.

‫آخرش هم هیچ‌ وقت پیداش نکردن.

‫این دیگه از کجا در اومد؟

‫این داستان هم جزئی از مهمون‌ کردنته؟

‫و حالا که این داستان رو شنیدی...

‫تا سه روز دیگه جلوی روت ظاهر میشه.

‫با من چیکار کردی؟!

‫کارها رو راست‌ و ریس کردم.

‫عجب عوضی‌ ای هستی!

‫اون اینجاست!

‫من شیزوکا میمیزوکا هستم، ‫و از بچگی اینطوری بودم.

‫همیشه پایین، به پاهام نگاه میکردم.

‫چون اگه بالا رو نگاه میکردم...

‫ممکن بود چشم تو چشم بشم.

‫با *اونا*.

‫زیارتگاه‌ ها، معابد و حتی کلیساها هم ‫ازم قطع امید کردن.

‫هر روز رو توی تنهایی و ترس میگذروندم.

‫تا اینکه یک روز...

‫با *اون* روبرو شدم.

‫هی، تو.

‫اوه.

‫- وای نه، وای نه، وای نه... ‫- فرار کردم. با تمام وجود دویدم.

‫راستش رو بگم، اون خیلی ترسناک‌ تر ‫از ارواح و شیاطین بود.

‫مهارتم توی فرار سریع...

‫و تواناییم توی جذب موجودات فرا طبیعی ‫توجهش رو جلب کرد...

‫و من رو برای نقش طعمه انتخاب کرد.

‫فایده‌ ای... نداره...

‫خوب انجامش دادی.

‫ممنون که حواسش رو پرت کردی.

‫بقیه‌ش هم...

‫فقط بسپارش به من!

‫تکه‌ تکه که بدنش از کمر ‫به پایین هیچی نداره...

‫با سرعتی وحشتناک طعمه‌ش رو تعقیب میکنه.

‫نقطه ضعفش...

‫اینه که نمیتونه ناگهانی وایسه یا دور بزنه.

‫گیرش انداخت!

‫ولی...

‫تکنیک جن‌ گیری کامویی اینه که با اون ‫چیز مقدسش که میدونی، اونا رو خلاص کنه...

‫و اون روش کثیف و به‌ خصوصش ‫یه جورایی به داشتن پایین‌ تنه نیاز داره.

‫پس اون حرکت اینجا جواب نمیده.

‫یعنی اینطوری فکر میکنه، هوم؟

‫دستیارم هنوز خیلی چیزها باید یاد بگیره.

‫گوش... گوشش؟!

‫برای این کار از گوشش استفاده کرد؟!

‫فکر میکردم حداقل سراغ سینه‌ هاش ‫یا یه جای دیگه‌ش میره!

‫انگار قیافه‌ت داشت این رو میگفت.

‫زیادی خوب میتونه دستم رو بخونه!

‫گوش‌ ها و اندام‌ های جنسی ‫ارتباط خیلی نزدیکی با هم دارن.

‫اونقدر نزدیک که با نگاه کردن به گوش‌ های ‫یه زن میشه شکل اندام خصوصیش رو فهمید.

‫وای نه، داره وارد بدنم میشه!

‫امکان نداره...

‫انگار... انگار میتونم بین پاهام حسش کنم...

‫پدیده‌ ای وجود داره که ‫بهش «درد خیالی» میگن.

‫این عارضه‌ ای بدون منشأ مشخصه...

‫که توش آدم توی بخش‌ هایی از بدن ‫که دیگه وجود ندارن احساس درد میکنه.

‫این یعنی اینکه این...

‫نشئگی فانتومه!

‫آه، بالاخره پیداش کردم...

‫نیمه پایینی بدنم رو!

‫این چی بود که الان دیدم؟

‫«تکه‌ تکه» روح خبیثی بود که ‫از دل یه حادثه‌ تلخ متولد شد.

‫یه نسخه‌ داستان میگه که اون پرسه میزنه ‫تا نیم‌ تنه‌ پایین گمشده‌ش رو پیدا کنه...

‫پس پیدا کردنش براش، ‫بهترین راه برای به آرامش رسوندنشه.

‫رئیسم و خود کارم شاید خیلی افتضاح باشن...

‫ولی حس میکنم این روزها دیگه ‫کمتر سرم رو با ناامیدی پایین میگیرم.

‫راستی، یه داستان مشابه هم درباره‌ ‫دختری به اسم «کاشیما» هست...

‫اون هم مثل تکه‌ تکه، ‫بعضی از اعضای بدنش رو نداره...

‫مخصوصاً دست‌ ها و پاهاش رو.

‫و از این نظر شبیهشه که قربانی‌ هاش رو با...

‫کندن همون اعضایی که خودش نداره میکشه.

‫با کندن اعضای نداشته‌ش میکشه...؟

‫یه لحظه وایسا!

‫من نیم‌ تنه‌ پایینم رو در ازای ‫یه پارفه‌ ناچیز به خطر انداختم؟!

‫اوه آره، یادم رفت بگم.

‫حالا که این داستان رو شنیدی، ‫کاشیما ظرف سه روز در برابرت ظاهر میشه.

‫چه بلایی سرم آوردی؟!

‫کامویی سنسه، این چیه؟

‫یه هدیه‌ خداحافظی.

‫واقعاً که آدم عوضی‌ ای هستی!

‫اینجا اسنک هازاماست.

‫اسنک هازاما باریه که توی لایه‌ های ‫بین این دنیا و اون دنیا قرار داره.

‫امروز هم یه موجود فرا طبیعی ‫سرگردان دیگه به اینجا پناه آورده.

‫خوش اومدید.

‫من مری‌-سان هستم.

‫اِ... من شیزوکا، صاحب اینجا هستم.

‫من مری‌-سان هستم.

‫نه.

‫مری‌-سان نیستی؟

‫من مری‌-سان هستم. ‫نه. من مری‌-سان هستم.

‫چی؟ داری من رو میترسونی.

‫من مری‌-سان هستم.

‫راستش نه. داشتم خودم رو معرفی نمیکردم.

‫آهان. اون قبل از اینکه حرفی بزنه ‫همیشه میگه : «من مری‌-سان هستم.»

‫من مری‌-سان هستم. ‫اگه ممکنه، میخوام از پشت سرت صحبت کنم.

‫چی؟ نه، نمیتونی این کار رو بکنی!

‫من مری‌-سان هستم. ‫هویت من به اینه که پشت سر مردم باشم.

‫نمیتونی این رو بگی.

‫اگه من به عنوان صاحب‌ کار، ‫کنار تو به عنوان مشتری وایسم...

‫و تو پشت پیشخوان باشی، ‫یا من اون بیرون، این مشکل‌ سازه.

‫من مری‌-سان هستم. ‫انگار چاره‌ ای نیست.

‫آه، باهاش راه اومد.

‫من مری‌-سان هستم. ‫لطفاً یه نوشیدنی بهم بده.

‫ویسکی. دوبل. با یخ.

‫اوه، از چیزی ناراحت هستی؟

‫من مری‌-سان هستم. ‫امروز دلم میخواد بنوشم.

‫که اینطور. همه از این روزها دارن.

‫بزن بریم.

‫بفرما.

‫خوب سر کشیدی ها.

‫راستش...!

‫کافی نبود!

‫مگه بهت دوبل ندادم؟!

‫نه، منظورم زمان حضورم توی تصویره!

More Farsi/persian subtitles for KAMUI: He's Behind You

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left