لومړۍ 200 کرښې.
«« سـرهـنــگ رِدل »»
داستانِ فيلمِ ما بر مبنايِ مدارکِ معتبرِ تاريخي .استوار نميباشد
تماميِ کُنشهايِ شخصيتها .محصولِ خيال و ساختگي هستند
«الهامبخشِ کارِ ما، نمايشنامهيِ «جان آزبِرن ... «بنامِ «يک ميهنپرست برايِ من
و نيز وقايعِ تاريخيِ .قرنِمان ميباشد
پدربزرگت از دوستانِ .اعليحضرت امپراتور بود
يکبار امپراتور : ازش پرسيدهبود
،خُب دوستِ من" "چه خبرها؟
تقديم به" ": امپراتور و شاهمان
،همچون شبنمي فرستادهشده از آسمان" ".باشد بر ايشان خير و برکتِ فراوان
،تا شود نيرو و قدرتِ ايشان بيکران" ".از طريقِ اعمال و کردارهايش همچنان
،باشد که در تماميِ سرزمينها برسد او به شکوه و جلال" ".چرا که بهروزيِ ما هست دغدغهيِ آن قلبِ زلال
ليک واي بر جسارتکُنندگاني" "... که نمايند طرد
دستِ صلحجويِ او را که هست" ".بسي مدبّر هرچند سرد
آنک خشمِ مقدسش درهم خواهد کوبيد" "... بيدرنگ ايشان را
همراه با تاجِ افتخاري که هست" ".آذينبخشِ آن رُخ و سيما
.خيلي قشنگ بود، «رِدلِ» جوان .حالا بگير بشين
شايد تو يکروز تبديل به يکي از بزرگترين .شعرايِ سرزمينِ مادريمون بشي
مدتها بود که چنين شعرِ ... درخشان و معرکهاي
دربارهيِ اعليحضرت .نشنيدهبودم
: قربان، پسره همينه .«آلفرد رِدل»
فروتنانه ازتون درخواستِ حمايت دارم ... برايِ کمک بهش بهمنظورِ ورود به
آموزشکدهيِ افسريِ .امپراتوريِ سلطنتي
هميشه يادتباشه که در رفتارت .صداقت رو حفظکُني
مطمئناً ما خيلي بهت .افتخار خواهيمکرد
و اين کاري که امپراتور برامون انجامداده رو .هرگز فراموش نخواهيمکرد
چقدر شگفتانگيز و فوقالعاده ميشه .اگه بهعنوانِ يه افسر برگردي
.و چه افتخارِ عظيمي
پدربزرگت فقط .يه دهقانِ فقير بود
و اونوقت تو يهويي .همچين افتخاري نصيبتشده
هرگز فراموشنکُن اين امپراتور بود .که چنينچيزي رو ممکنکرد
.هميشه قدردان باش
... بالا، پايين ... بالا، پايين !بالا، پايين
.دستها پشتِ سر .حالا پايين بريد
بهسمتِ چپ بپريد .و بچرخيد
... يک، دو !يک، دو
.حالا بهسمتِ راست بپريد و بچرخيد !يک، دو ... يک، دو
!راست! چپ
!راست
!چپ
!راست
!چپ
.بالا و در موقعيت
،«رِدل» و «کوبيني» .مراقبباشيد
،اگه اسلحهتون رو بشکنيد .کتک خواهيد خورد
،کلاسِ سوم .مشقِ نظامي رو متوقفکُنيد
و برايِ تنبيه خاطيها .در 2 رديف بهخط بشيد
،«رِدل» و «کوبيني» .لباسهاتون رو دربياريد
،«ميبيني «رِدل .داره برف ميباره
.متشکرم
کريشتوف کوبيني» به مادربزرگش» .گزارش ميده
مايلي با يکي از دوستانم آشنا بشي؟
!«هاري»
.هاري»، بيا اينجا»
.نگراننباش. اون فقط ميخواد دوستبشه .سگِ خوبيه
!بگير بشين
!بگير بشين
،«بگو ببينم «رِدل ... قلمرويِ امپراتوريِ سلطنتيِ ما اونقدر وسيعه
که من بهسختي ميتونم ... تشخيصبدم
تو به کداميک از اقوامِ پُرشمارِ .اعليحضرتمون تعلقداري
.من در «گاليسيا» بدنيا اومدم
لهستاني هستي؟ - .نه -
،پدرم متولدِ اوکراينه .ولي از نژادِ نيمهآلمانيه
و بهگمونم مادرم .پدربزرگش مجار بوده
.بله، اونها مجار بودن
،خانوادهشون اشرافزاده بودن .ولي همهچيزشونو از دست دادن
.تمامِ ملک و املاکشون رو
اما بعدش اعليحضرت ،بهشون کمککرد
و تويِ ارگانهايِ دولتي .بهشون پُست و مقام داد
.خيلي عاليه
پس قطعاً تويِ رگهات .خونِ مجار داري
بله، مادرم هميشه .يه ترانهيِ مجار ميخوند
: ترانهيِ .«زيرِ کوهها»
.پسرِ نازنينيه
،اون فرانسوي بلد نيست .مامانبزرگ
،خُب پس بايد يادشبگيره .عزيزم
چون بهاندازهيِ سوارکاري .اهميتداره
،ولي اسبسواري مهمترين چيزه اينطور نيست؟
دوستِ کوچولوت .خيلي جذابه
.«بيا بالا، «کريشتوف .چشماندازِ خيليخوبي داره
آره، ولي مگه مجبورم برايِ همچونچيزي از درخت برم بالا؟
.چه بويِ خوبي ميدي، سرباز .عينهو بويِ کُرّههاست
غلغلکي هستي؟ .بذار ببينيم
،يک، دو ... سه، چهار
،پنج، شش ... هفت
،هشت، نُه، ده .يازده، دوازده
ميشه لطفاً کمکمکُنين؟
!«کاتالين»
چه انتظاري ميتونيم از ... اشخاصِ غيرِنظامي داشتهباشيم
موقعيکه سربازها مثلِ حيوان رفتار ميکُنند؟ مگه اينجا باغوحشه؟
!کلاس، برپا
تو امربَر هستي؟ - .بله، قربان -
.کارِ چهکسي بود؟ گزارشبده .اساميشون رو ميخوام
.متأسفم جنابسرهنگ .نميدونم کارِ چهکسي بود
،ولي من ميدونم .«کارآموز«رِدل
: اسمش رو ميدونم .«کريشتوف فون کوبيني»
قربان، من مطمئنم .کارِ اون نبود
پس کارِ چهکسي بود؟ - .نميدونم، آخه من داشتم سرود ميخوندم -
.رِدل»، گزارشبده» کارِ همون آقازادههايِ هميشگي بود؟
،«فون فرِيبرگ»، «گاليِنا» فون گِنچي»، «فون کوبيني»؟»
،نه، کارِ «کوبيني» نبود .قربان
پس کارِ چهکسي بود؟ .رِدل»، ديگه داره صبرم لبريز ميشه»
،پس مجبورم هر 4 نفرشون رو اخراجکُنم ... مِنجمله بارون«کوبيني» رو
بخاطرِ اين حادثهيِ قبيح .در کلاسِ درس
.فکر ميکُنم کارِ «فون گِنچي» بود - .«حالا شد، «رِدل -
تو سربازِ وفاداري برايِ اعليحضرت .خواهيبود
تو پسرِ روستاييِ .بااستعدادي هستي
.مرخص هستي
!«يهودا»
،من «يهودا» هستم .نه يه سرباز
سرباز .اون ياروها هستن
.من يه روستاييِ خائنم
!«کريس»
بله؟ - ميتونم همراهت قدمبزنم؟ -
ديوونه شدي؟
.حسم بهم ميگه که تو از قدمزدن با من خوشتنمياد - تو چت شده؟ -
ببينم، از دوستيِ بينمون که شرمنده نيستي؟
.تو واقعاً عقلت کمه - .ايناواخر تو هميشه با ديگراني -
مثلاً با چهکسي؟ - .اينش مهم نيست -
منظورت چهکسيه؟
.«مثلاً «فرِيبرگ .اون تو رو به انحصارِ خودش درآورده
تو هنوزم منو جزوِ دوستهات محسوب ميکُني؟
يا ترجيحميدي با همرديفهايِ خودت باشي؟
داري از من حسابکتاب پس ميکِشي؟
... کلاوزويتس» ميگه» - .که دوستيِ بينِ سربازها تاابد دوام مياره -
از کجا فهميدي چي ميخوام بگم؟ - .من ميدونم چه نقلقولهايي محبوبت هستن -
لطفاً بهم بگو آيا من معذبت ميکُنم؟ و برات مايهيِ آزار هستم؟
.رُکوپوستکَنده بهم بگو آيا دوستيمونو ميخواي يا نه و آيا من باعثِ شرمساريت ميشم؟
رِدل»، تو ميتوني سوگندِ وفاداريِ منو» .داشتهباشي
سرهنگ«فِلدهاوئر» ميخوان کارآموز«رِدل» رو .تويِ دفترشون ببينند
.آزاد باش
خيلهخُب، بايد يکچيزي رو .بهت بگم
.رِدل»، پدرت فوتکرده» .اين تلگرامشه
.بگيرش
البته بهت مرخصي .دادهميشه
اگه احياناً ... به چيزي نياز داشتي
مثلاً پول برايِ سفر ... يا حلقهگُل براي مزار
.لطفاً بهم بگو
.ميتوني رويِ من حسابکُني
جنابسرهنگ، ميشه درخواستکُنم اجازهبدين همينجا بمونم؟
دلم ميخواد در جشنِ عيدِ .نامگذاريِ اعليحضرت شرکتکُنم
«اينک به لطفِ پروردگار، امپراتور«فرانتس يوزف ... پدرخواندهيِ شما گرديدهاست
مطابق با عهد و پيمانِ ... کليسايِ مقدسمان
و شما نيز .فرزندانِ وي گرديدهايد
پس بنامِ پدرمان ... «فرانتس يوزف»
،باشد که از اين روز به بعد ... ندايِ او را بهجان منتگذاريد
همراه با غروري فروتنانه .و صداقتي سزاوار و درخور
لذا زين پس، بوسيلهيِ اين سوگند ... که نشانهيِ تأييد و تصديق است
شما بهعنوانِ فرزندانِ وي .پذيرفته ميگرديد
و اين، حتي پيوندي پايدارتر و گسستناپذيرتر را ... ميانِ همگيِ شما
... ميانِ شما و ارتش
و ميانِ شما و اعليحضرت .استوار و برقرار خواهد گردانيد
،باشد که بواسطهيِ حقشناسيِ شما بهعنوانِ فرزند ... و وفاداريِ شما بهعنوانِ فرزند
،اين ميثاقِ ميانِ شما و پروردگار ... شما و اعليحضرت امپراتور
،و نيز شما با ميهنِ مادري .تا ابدالآباد حفظگردد
... «چرا گروهانِ «د
هنوز به قشونِ اصلي ملحقنشده؟
ستوان«شورم»، يک آجودان رو بفرستيد .تا به دليلش پيببره
من يک گزارش ميخوام. ضمناً کادرِ پزشکي .هنوز تويِ درّه هستند
.«ستوان«بئاتز
دستور دادهبودم قوايِ ذخيره، برايِ درهمشکستنِ ،خطوطِ دشمن، واردِ عمل بشند
.و بخشِ «کيو-ايکس» رو اشغالکُنند .فوراً به اونجا بريد
،«کيو-ايکس» .چَشم قربان
.خيلهخُب
،جنابسرهنگ، با عرضِ احترام : سروان«رِدل» اجازه ميخواد تا گزارشبده
خطوطِ دشمن موردِ حمله قرار گرفته .و تصرف شدند
.«خوبه، «رِدل
اين تمرينِ تاکتيکي رو بهنحوي بينقص .به اجرا گذاشتيد
،ولي اينجا يک ستادِ عملياتيه ... نه يک باشگاه افسران
جاييکه داخلش سيگار ميکِشيم .و بيلياردبازيِ دوستان رو تماشا ميکُنيم
!«ستوان«شورم
سايرِ رستههايِ حاضر در اونجا هم .نبايد سيگار بکِشند
.سيگار کِشيدن در حينِ مانورها قدغنه .دستور رو اجراييکُنيد
.ستوان«شورم»، دستور رو ابلاغکُنيد - .چَشم قربان. دستور رو ابلاغکُنيد -
،جنابسرهنگ، با عرضِ احترام : اجازه ميخوام گزارشبدم
من خودم به ستوان«شورم» اجازهيِ .سيگارکِشيدن دادهبودم
،کارِ اشتباهي بوده .سروان
ميبايد هميشه و در هر کجا .تسلط بر نفس داشت
ما نميبايست در سالِ 1867 با مجاريها .پيمانِ مصالحه امضاء ميکرديم
اصلاً چرا نبايد کُلِ اين کشور رو ... تصرفکُنيم
مثلِ همون کاري که انگليسيها با ايرلند کردند؟
،بدونِ مجارستان .الان اتريش همچين قدرتِ عظيمي نميبود
و متأسفانه به لطفِ سياستمدارانمون .وين» ما رو تحتِکنترل درآورده»
کوبيني» دوباره داره برايِ سرنوشتِ مجارهايِ ستمديده» .زاري ميکُنه
اما فراموش ميکُنه که ... خودِ مجارستان هم
هميشه در قبالِ مردمانِ همسايهاش .دست به ستمگري زده
.هرچيزي بهايِ خودش رو داره .همين و بس
ولي ژنرالهامون «آراد» و «هايانو» رو .عينهو جنايتکارها اعدامکردند
.«بيخيال، «کوبيني
اون پيمانِ مصالحه .کارِ عظيمي بود
رِدل»، چهرهات خيلي غمگين» .بهنظر ميرسه
.شايد بخاطرِ توئه - .اوه، بخاطرِ من غمگين نباش -
بياييد بنوشيم بهسلامتيِ .«سروان«رِدل
!بياييد بهسلامتيش بنوشيم - ازش خوشتمياد؟ -
.بله، اون خيلي نازه - ميشنوي، پيرمرد؟ -
.خانم ازت خوششمياد !پس بنوشيم
برات نگهشدارم؟
،اين «رِدل» متولدِ «لِمبرگ» بوده اينطور نيست؟
.خودتم متولدِ «پُمِرانيا» هستي خُب که چي؟
فکرميکُني جفتشون يکي هستند؟ - !بر منکرش لعنت -
No comments yet. Be the first to leave one.