لومړۍ 200 کرښې.
دبیرستان فنی کوموری
مدرسه ؟ نازونا-چان اینجا درس می خوندی ؟
نمی دونم ، شاید ؟
اصلاً خون آشامها می تونن برن مدرسه ؟
همـــ ، مطمئن نیستم
اما فکر میکنی ممکنه اینجا یه سرنخی پیدا کنیم ؟
خوب ، نمی دونم
! صبر کن ، صبر کن ! گوش کن ! اونجوری بهم نگاه نکن
واقعاً قبلاً میومدم اینجا
فکر کنم حدود ده سال قبل ؟
نازونا-چان ، حتی خاطرات ده سال پیش رو هم یادت نمیاد ؟
!اون چه قیافه ایه به خودت گرفتی ؟
آروم باش
ده سال پیش رو یادم میاد
... فقط اینکه
اتفاقی افتاد که چندان هم شاد نبود
ها ؟
اما فکر کنم امشب موضوع خودشناسی باشه
بهتره همراهیم بکنی
! بیا بریم
بیا بریم تا خودت رو پیدا کنیم
باشه
بعدش ، اونو توی این معادله جایگزین می کنید
! یه کلاس برپاست ، نازونا-چان
تا اینجا کسی سوالی داره ؟
خوب ، آره
همگی فهمیدید ؟
مدرسه ی شبانه است
... خیلی خوب
برای بچه هایی که نمی تونند در طول روز برن مدرسه
یا بزرگسالهایی که می خواد دوباره تحصیل کنند
نمی دونستم همچین چیزی هم وجود داره
! هی ، تو
فکر کردی می تونی توی کلاس من خوابت ببره و قسر در بری ؟
آه ، شرمنده
توی کارم چند تا شیفت اضافه برداشتم و خیلی نخوابیدم
... ای بابا
بهتره دوباره اون کار رو نکنی
هی ، کو-کون
همه شما انتخاب هوشمندانه ای کردید که تحصیلاتتون رو ادامه بدید
متوجه شدی ؟
ها ؟ چی رو ؟
خوب ، نگاه کن
زندگی کوتاهه
باید تصمیم بگیرید که چطور بهترین استفاده رو از
زمان محدودی که دارید بکنید
نیکوست
می خوام که در آینده به گذشته نگاه کنید و فکر کنید که انتخاب درستی کردید
... و زندگی ای رو در پیش بگیرید که
کاری کردیم که خشکش بزنه
نیمه شب چراغانی شده
نفس ، حرص و طمع و حسرت ، همه میان و میرن
باران باعث تاری دید میشه
سایه های خیسی که توسط چراغهای نئون ترسیم شدند
تا صبح بشه ، بیدار نشو
زمان ما رو از هم جدا میکنه
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
یه لحظه صبر کن ، ها
خوب ، خانواده و زندگی ای دارم که باید ازشون مراقبت کنم
اون منو ترک نمیکنه ، اوه-ها
قبل از اینکه بهش دروغ بگم ، داشت از من بالا میرفت
لا دی لا دی لا لا
امروز وقتی دوباره داشت آهنگی رو زمزمه می کرد قفل در باز شد
همیشه کارها رو به شیوه ی خودت انجام میدی
بیست سال پیش ، فکر کنم اینجوری شروع شد
آه ، باید بین سمت مهم در نور خورشید
و تاریکی شیرین انتخاب کنم
... بیشتر بنویس
... بیشتر بخوان
حریصانه می خنده
درست همونجوری که برنامه ریزی کرده بودی ، فردا داره ذوب میشه
برام مهم نیست کدوم طرف
همونطور که می تونی ببینی دیگه متوقف نمیشه ، ها ها ها
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
Akari no tomotta midnight
Ego to yoku to miren ga ikikau
Ame ni boyaketa shikai
Neon ga nazoru nureta rinkaku
Until morning mada samenaide
Toki ga hikisaku
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Iikisatsu
Chotto matteya, huh
Ore nya katei ga atte seikatsu ga atteyana
Hottokante, uh-huh
Ore ga uso tsuku mae ni tokku ni matagattera
Kyou mo hanauta majiri hiraita kagi ana
Honto katte yana
Tashika ni ju nen mae mo konna hajimari kata
Aa erabanakya daiji na hinata
Kanbi na kurayami ka docchi ka
"Motto kaite..."
"Motto utatte..."
Yokubatte warau
Omae no keikaku doori tokete iku ashita wo
Doudemo iiya wo
Kono toori, mou tomanneeya, ha ha ha
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Ikisatsu
شما دو تا اینجا چیکار می کنید ؟
اومدم اینجا تا خودم رو پیدا کنم
راستی نیکو-سان ، پس تو یه معلمی ؟
خوب ، آره
ها ؟ خودت رو پیدا بکنی ؟ داری شوخی میکنی ؟
نه ، اشتباه برداشت نکن
منظورت چیه ؟
نیومدیم اینجا به تو که به یه مشت موجود فانی مزخرفات انگیزشی میگی بخندیم یا هر چیزی
!دلت می خواد بکشمتون ؟
خوب ، درواقع در مورد خودشناسی جدی بودیم
تو یه خون آشام متولد شدی ؟
از والدین انسان و خون آشام ؟
واقعاً ؟
آره ، واقعاً ، واقعی واقعی
هر معنایی که ممکنه داشته باشه باید بیشتر در موردش بدونم
برای شروع ، شما دو تا می تونید سر کلاس من بنشینید
بله ، همونطور که می تونید ببینید
امروز دانش آموزان جدیدی بین خودمون داریم
ناناکوسا-سان ، بفرما و خودت رو معرفی کن
... آه ، ائـ
ناناکوسا نازونا هستم
... ائـ ، خوب
... سرگرمیهای من نوشیدن و بازی هستند و
دیگه چی بگم ؟
... ائـ
... اوه ! من یه خون آشـ
خیلی خوب ، ممنون ناناکوسا-سان ! تو و من بعد از کلاس صحبت می کنیم
الان چی گفت ؟
خرابکار ؟
پیروز ؟
!چرا باید اون حرف رو میزدی ؟
شرمنده ، گند زدم ، یه جورایی خیلی عصبی شدم
از حرف زدن جلوی مردم استرس میگیری ؟
نمی دونم
... فکر نمی کردم استرس بگیرم ، اما
خوب بعدی ، یاموری-کون
از آشناییتون خوشحالم
امروز توی کلاستون می نشینم ، یاموری کو هستم
هنوز سال دوم راهنمایی هستم ، برای همین نمی تونم اینجا ثبت نام کنم
اما هیراتا-سنسه اونقدر لطف داشتند که بهم اجازه مخصوص بدند تا در کلاس شرکت کنم
شک دارم که بتونم با درس همراهی کنم
اما به این به عنوان فرصتی برای یادگیری چیزی بیشتر از تحصیل نگاه میکنم
مشتاق همراهی با شما هستم
آه ، ممنون
! سخنرانی خوبی بود
... چندش
توی مدرسه اینجوری بودی ؟
خوب ، کم و بیش
عجیب و غریب
بدجنس
خوب بیاید کلاس رو شروع کنیم
! باشه
! اوه
کلاس امروزمون تموم شد
اگه باشگاهی برای رفتن دارید ، می تونید برید یا هر چی
! باشه
! بله
یاموری-کون بودی ، درسته ؟
! عجب معرفی ای بود
دانش آموز دوره ی راهنمایی هستی ؟
خیلی توی حرف زدن ماهری
چی شد که اومدی اینجا ؟
کدوم مدرسه میری ؟
... ائـ ، کوموری
! منم همونجا میرفتم ! کوهای منی
خوب ، همیشه از آشنایی با یه هم محلی دیگه خوشحال میشیم
تونستی با کلاس امروز همراهی بکنی ؟
چی شده ؟
ناناکوسا-سان بود ؟ می شناسیش ؟
چطور وضعیت روانیت اینقدر ضعیفه ؟
آخه ، مثلاً من یه خون آشامم
درست بنظر نمی رسه که من از کو-کون وقتی که فقط یه انسانه کمتر محبوب باشم
چی ؟ واقعاً ؟
قبلاً هیچوقت به این چیزها اهمیت نمی دادی
! جداً یه تغییره
No comments yet. Be the first to leave one.