لومړۍ 200 کرښې.
چطوری؟
چطور باشم؟
تلفنی هم برات توضیح دادم
دوا در بیمارستان بستری هست
فاطوش هم که....
اصلا نمیتونم به زبون بیارم
ببخشید جلوی خودم رو میگرفتم که گریه نکنم تو رو که دیدم...
نتونستم به کسی بگم چطوری بگم آخه؟
من اینجام من هستم
چه خوبه که هستی
مگه میشه نیام؟
وقتی صدات رو شنیدم خیلی خوشحال شدم
خیلی خوشحال شدم که بهبود پیدا کردی
بهبود پیدا کردم چیشد؟
همه چیو به یاد آوردم همه چی خراب شد
من چیکار کردم نورا؟
میدونی چیکار کردی؟
تو بزرگترین هدیه ی دنیا رو به من دادی
همینجا
به یاد بیار
من متوجه هیچی نبودم
مثل این ماهیها بودم
فکر میکردم زندگی فقط همینه همین آکواریوم
من به لطف تو فهمیدم
در بیرون یه اقیانوس بزرگ بوده
تو چشمای منو باز کردی میفهمی؟ تو این کار رو کردی
حتى...
یه چیز دیگه بهت بگم
این همه وقته دارم از پلیس فرار میکنم
ولی به لطفت برای اولین باره تو زندگیم، آزاد هستم
الان بگو ببینم اول کدومشون؟
کی؟ چی کدومشون؟
اول کدومشون رو میکشیم؟
شخصیت
ما به این گفتیم که
یا همگی با هم تو دردسر میوفتین
یا تو میری جای غریب و غیبت میزنه
حتی همه فکر میکنن مردی
برادرهات هم ،اینجا نه کارشون به دادگاه میکشه
نه به زندون میوفتن نه اتفاق دیگه ای میافته
این پسر من هم فداکار هست
گفت بخاطر برادرهام جای غریب که هیچ
به ته جهنم هم میرم
آدمی که یه زمانی این حرف رو زده
بعد از سالها بخاطر ترک کشور و خانواده اش پشیمون شده؟
نه
مگه میشه؟
نکنه برای انتقام گرفتن نیومدی
گفتی من بخاطر اینا 30 سالم نابود شد برم اینا رو مجازات کنم؟
از اون سر دنیا اومدی تا خون برادرت پایمال نشه
اینجا قاتل برادر شدی
کادر
منو هم میکشی پسرم؟
من چطور میتونم همچین کاری کنم؟
مخصوصا با شما
چه بدونم پسرم؟ شاید بخاطر چیزی عصبی شدی
لقب کادر
تو این کتاب گفتم که من کادر رو نمیشناسم
شاید هم بخاطر این حرفم عصبی شدی
نه عصبی نشدم
در ضمن شما به غیر از این چی میتونستین بگین؟
آره خب تو یه الف بچه بودی
میگفتم من کادر رو از زندون بیرون آوردم پیداش کردم و تربیت کردم؟
میگفتم من اون لیست جنایت رو بهش دادم؟
مجبور شدم این حرفها رو بزنم وگرنه مگه میشه اینطوری بگم؟
مگه میگفتم آدمهایی مثل کادر میگن برای وطن تلاش میکنم ولی بزرگترین خائنهای وطن هستن؟
اگه مجبور نمیشدم میگفتم برای یه قرون آدم میکشه؟
نه نمی گفتین
نمیگین ولی
ولی انسان وقتی این کتاب رو میخونه
ناخواسته فکر میکنه
اگه شما رو نمیشناختم فکر میکردم که...
این سرد شد
تو وایسا
کادر میدونه چطوری خوشم میاد اون درست کنه
یه زمانی خیلی خدمتکاری منو کرده مگه نه پسرم؟
- بله - بله چی؟
بابا بله بابا
من اسم اینو انتخاب کردم
گفتم اسم تو کادر باشه
برای همین به من نمیگه سرهنگ بهم میگه بابا
این اولین بچه ام هست
همه فکر میکنن تو قاتل سگ هستی
فکر کردن برادر کادر رو هم تو کشتی برای همین افتادن دنبالت
این فرق داره
این توفیق خیلی بیشرفه باجگیری میکرد
حتما میخواست ازت پول تیغ بزنه
ولی نگران نباش من حلش کردم
چطوری منو پیدا کرده؟
الان دیدی چطور آدم هایی هستن؟
برای همین نمیشه زود بریم بکشیمشون
باشه
پرونده 17 نفر گمشده چی شده؟
همه شون به مرور زمان از اولویت خارج شدن
در ضمن فقط این نیست
یه عالمه پرونده های دیگه هم دارن خشونت، باجگیری و...
- ولی به اونا هم رسیدگی نشده؟ - دقیقا
و میدونی کی... چی بود؟
یه قاضی که اسمش در دفتر خاطرات ریحان بود
- محمد یورتگیل - آره همون یورتگیل
این کارها رو اون کرده
پرونده ها رو بررسی نمیکنه بعدش همه شون
به مرور زمان از اولویت میوفتن خب
- الان فهمیدم چی؟
- از کجا به کجا - چی؟
محمد یورتگیل به روزی یه نفر رو تهدید کرده تا ساکتش کنه
میدونی چطوری این کار رو میکنه؟
بهش نمیگه که خفه شو تو رو از کار اخراج میکنم
نمیگه یه راهی پیدا میکنم به زندون میندازمت
با کشتن هم تهدیدش نمیکنه
با یه کلمه دیگه ساکتش میکنه حدس بزن چی؟
گفت این موضوع رو فراموش کن ه وگرنه گم میشی
بهش گفتم چطوری گم میشم؟
گفت همونطور که آدمها در این کشور گم میشن تو هم گم میشی
اونموقع تو دلم گفتم چطور ممکنه؟
به این راحتیها میشه یکی رو گم و گور کرد؟
نگو کار مرتیکه ها همینه
چقدر عجیبه
تو سالها قبل محمد یورتگیل رو بخاطر ریحان کشتی
ببین دوباره سر راحت سبز شد دنیا چقدر کوچیک هست
دنیا کوچیک نیست نورا جرم بزرگه
حق با تو هست
حتی جرم اونقدر بزرگ هست که آتش رو هم برد
هنوز هم پیداش نکردم
این همه وقته میگردم ولی هنوز هم نفهمیدم کار کی هست
خب الان من چیکار کنم؟
میخوای در مورد مسئله ی کادر چیکار کنم؟
قبل از هر چیزی میخوام آدم خوبی باشی
دیگه چی؟
من یه راهی پیدا میکنم و بهت خبر میدم
و اینکه نورا، یه چیزی بهت میگم
اگه یه روزی قاتل آتش رو پیدا کردی
برو، بهش شلیک کن و انتقامت رو بگیر
ولی اون آخرین قتلت باشه بعد از اون کسی رو نکش
و لباس قاتل سگ رو...
اون رو هم نابود کن دیگه کسی نپوشه
حتی آتیشش بزن قول؟
- قول میدم - خوبه
منتظر خبرم باش
- باشه منتظرم - حله
برای دریافت آخرین اخبار و آدرس سایت عضو تلگرام شوید ..:: ClubMoviedl@ ::..
این چیه؟
بلیط پروازت
اگه زود وسایلت رو جمع کنی به موقع میرسی امشب میری
تو رو ما میتونستیم برسونیم ولی
امروز عروسی یکی از آشناها هست بهش قول دادم
کجا میرم؟
به خونه ات میری پسرم
ولی کار من اینجا تموم نشده هنوز
تموم شد تو کار خودت رو کردی
باور کن اینطوری بهتره
برای کی اینطوری بهتره؟ - اول از همه برای تو
- چرا؟ ببین پسرم
با این روند بلایی سرت میاد
چهل روز چیه پسرم؟ مگه برای کشتن یه آدم 40 روز وقت لازمه؟
اینا رو از کجا درمیارین؟ بازی راه انداختی؟
تو حرفه ای هستی
برای شکنجه کردن مرتیکه آگاه که آلزایمر داره...
مگه میشه این کار رو کرد؟
ببین تیر هم خوردی اصلا برازنده ات هست؟
خدا رو شکر من به فکرت هستم
گفتم این پسر اومده خودش رو رسوا کنه؟
آبروی بچه رو میبرن
حالا که سالم هستی برگرد به خونه ات
حله؟
یونس
تو خونه ماهی داری؟
الان کی از اونا مراقبت میکنه؟ تو که اینجا هستی
سلام ساجان
چند بار بهت زنگ زدم چرا جواب نمیدی؟
ساجان حالمون اصلا خوب نیست برای همین جوابت رو ندادم
لطفا الان با دقت بهم گوش بده دیگه به بابات دارو نده
- چرا؟ - اتفاق خیلی بدی افتاد
- چرا؟ اتفاق خیلی بدی را افتاده
تمام آزمایش ها و همه چیز کنسل شدن دیگه دارو نیست
چرا؟
چون میمون دیوونه شد
چون میمون دیوونه شد
در جان می مونی
خیلی معذرت میخوام زوزو لطفا منو ببخش
ساجان یه لحظه وایسا هیچی نمیفهمم
چیشد پس می گفتی این دارو اون مراحل وارد کرده؟
خانم یکم آرومتر صحبت کنین
باشه ببخشید
تو به من دارویی دادی که هنوز هم روی میمون آزمایشش می کردین؟
آره بهت دادم چون همه چیز خوب پیش میرفت گفتن که میمون بهبود پیدا کرده
گفتن حافظه اش عالیه، آلزایمر بهبود پیدا کرد
کی اینو گفت؟
ولی بعدش میمون دیوونه شد الان هم میگن که دارو خیلی خطرناكه
- ساجان کی اینو میگه؟ دوستت دارم زوزو
من این کار رو کردم تا بابات بهبود پیدا نکته
من الان چیکار کنم ؟ یعنی آسیبی به بابام رسونده ؟
من هیچی نمی دونم
یعنی چی نمیدونم؟ مگه تو رئیس اون آزمایشگاه نیستی؟
مگه تو این دارو رو درست نکردی؟ باید بدونی
همه اش اشتباه بود زوزو من مرتكب اشتباه بزرگی شدم
No comments yet. Be the first to leave one.