First Love, Again (Again, First Love / Dasi Cheossarang / 다시, 첫사랑)

First Love, Again (Again, First Love / Dasi Cheossarang / 다시, 첫사랑)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

First Love Again E03 HDTV[@AirenTeam]
د لخوا تبصره AirenTeam
🔴 کانال تلگرامي ما:@AirenTeam 🔴

تګونه

HDTV
hdtv
HD
په خپور شو: 2022-08-05
ډاونلوډونه: 6
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 193 کرښې.

::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آيــــ(دوباره عشق اول)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: (...آنچه گذشت) :::::::: ::::@AirenTeam::::

آها این کاپل- کاپل هی رام-

من بیشتر از همه راجع به این کاپل کنجکاوم- هی رام و جی میونگ-

وقتی باهم قرار میذاشتیم تو یکی از قرارهامون مکگولی نوشیدیم

و خیلی کنار هم خوشحال بودیم

اولین باری بود که بهم گفتیم عاشقتم

و خب، روز به یاد موندنی ای برای من بود

برای همین تصمیم گرفتم که به یه قرار تو بار مکگولی بریم

پس به خاطر اینه که اونجا رو انتخاب کرده

ما باید در مدت زمانی که بهمون دادن

توی این مکان در کنار هم باشم

مشتاقش بودم چون این میتونه بهمون کمک کنه

که در آینده بیشتر کنار هم احساس راحتی کنیم

::::::::: (قسمت سوم: برگشتن به تو) :::::::: ::::@AirenTeam::::

میشه یکم آب بهم بدی؟

کی اومدی؟

منم همین الان رسیدم

اینجا خیلی قشنگه- آره قشنگه، نه؟-

یه چیز معمولی گفت- جی میونگ راجع به محیط اطراف صحبت میکنه-

اون یدفعه ای شروع به تعریف کردن از محیط کرد

داره همینجوری راجع به چیزای رندوم حرف میزنه

هوا امروز خیلی خوبه

تو یه روز خوب مثل این نباید بیرون، تو تراس غذا بخوریم؟

اگه تراس داشت میتونستیم اون کارو بکنیم

"هوا خوبه"

راجع به اصل قضیه حرف نمیزنن- آره-

شاید به خاطر اینه که خجالت میکشن

حتما معذب شدن- اینم درسته-

دارن تلاش میکنن فکر همو بخونن

آره واقعا

من حتی آخرین باری که مکگولی خوردمو یادم نمیاد

وای، نه

وقتی وارد شد

معذب شدم

من اونو به برنامه دعوت کردم چون دلم براش تنگ شده بود و راجع بهش کنجکاو بودم

،ولی بعد از دیدنش

تلاش کردم بفهمم راجع به شرایطمون چه فکری میکنه

"برای چی منو به اینجا دعوت کرده؟"

"یعنی هنوز بهم احساسی داره؟"

"من هیچ حسی بهش ندارم"

من احساس راحتی نمیکردم و فکر میکردم داره به همچین چیزایی فکر میکنه

خوب خوابیدی؟- ...امروز-

تو بگو- خوب خوابیدی؟-

دقیقا بعد از اینکه دست و صورتمو شستم خوابم برد

قشنگ بیهوش شدم توخوب خوابیدی؟

،من خیلی خسته بودم ولی نتونستم بخوابم

که اینطور

چرا نتونستی بخوابی؟

نمیدونم

قضیه از این قراره که

هی رام سعی کرد با پرسیدن اینکه ...خوب خوابیده غیر مستقیم ازش بپرسه

...راجع به قرارش با اون

هیجان داشته یانه- درسته-

،یعنی داشت احساساتشو بروز میداد

...ولی اون نادیده ش گرفت- آره-

"و پرسید "چرا نخوابیدی

"پس هی رامم فقط گفت "نمیدونم

هیچکدومشون کامل باهم صریح نیستن- اصلا خوب پیش نمیرن-

به نظر نمیاد که انگار جی میونگ داره تظاهر میکنه از احساس هی رام خبر نداره؟

آره اینم میشه- درسته-

کاملا میتونم بفهمم عصبانیه- فکر میکنم همین داره ناراحت تر میکنه هی رامو-

آره

تا جایی که یادمه همه جا خوابت میبرد همیشه

آره- درسته نه؟-

ولی شب قبل از برنامه اصلا نتونستم بخوابم

به خاطر این بود که نمیدونستی کی دعوتت کرده؟

یه بخش بزرگیش این بود- اصلا نمیدونستی پس-

...من اصلا تصورشم نمیکردم

که تو اون کسی باشی که منو به اینجا دعوت کرده

خیلی سوپرایز شدم

من فکر میکردم میدونی

آها

واقعا؟- آره-

...دیشب وقت شام داستانو که شنیدی

بعدم کارت پستال فرستادم خب؟- درسته-

نظرت چیه در موردش؟

"اینجوری شد که همو دیدیم و سریع هم باهم جور شدیم"

"بعد، یه روز"

و پخش کرد" k.will " یه دفعه ای آهنگ روز اول از

"این یعنی داشت ازم میخواست باهاش قرار بذارم، نه؟"

"از اون لحظه قلبم شروع کرد به تند تند زدن"

"و اینطوری بود که رابطه ما شروع شد"

تا اون حرفو زد

حس کردم این داستان راجع به منه

حتما خوب باهم کنار میومدن- منو یاد اون موقع خودمون انداخت-

منم همین فکرو میکنم

نمیتونستم بهت نگاه کنم

منم اصلا نمیتونستم سمت تورو نگاه کنم

میترسیدم ببینم چجوری شده قیافت

منم یاد اون موقع ها افتادم

...من نمیتونستم بهت نگاه کنم چون

فکر میکردی گریه کنم؟- آره-

ولی اگه واقعا بهم نگاه میکردی

ممکن بود گریه کنم- برای همین بود که نگاه نکردم-

چه اتفاقی ممکنه بینشون افتاده باشه؟

واقعا، چیشده؟

میخوام همین الان بهمون بگن

مکگولی خیلی گاز داره پس لطفا آروم ببندین و بازش کنین

ممنون- نوش جان-

میخوای بنوشیم؟

میخوای اول فقط قسمت بالاشو امتحان کنیم؟

اوه

خداروشکر

پاچید؟- وای خدا-

پاچید رو کل لباست

وای خدا- لباسم نو بود-

خدایا

من که آروم بازش کردم

...یعنی

آخه شامپاین نبود که

مثل ترقه بود

بیا بگیم که تجدید دیدارمونو جشن گرفت- ترقه-

الان بهتر به نظر میان- اگفت مثل ترقه بود-

مکگولی جان دمت گرم

همین الانشم یه لیوانو ریختی

تو اینو بخور منم تو این بنوشم؟

میخواستم خوب و تمیز بریزمش- میدونم-

ولی اینم استایل شیکی شد

جایی این نزدیکیا خشک شویی میشناسی؟

میخوای بری خشک شویی؟

الان فعلا دارن یه گفت و گوی دوستانه میکنن

با اینکه یکم خودمونی تر شدیم ولی هنوزم احساس معذب بودن داشتیم

،ولی به لطف فاجعه مکگولی

تونستیم شوخی کنیم و هی رام راحت تر بنظر میرسید

اون بهمون کمک کرد کمتر احساس ناخوشایندی داشته باشیم

بنوشیم؟

ولی تو بیا برام بازش کن

باشه

من بازش میکنم- دستم درد میکنه-

ممنون

به سلامتی

،دفعه قبلی که باهم مکگولی نوشیدیم

باهاش از اینام خوردیم- آره-

جی میونگ برای اولین بار به یه چیزی راجع به خودشون اشاره کرد

من یه سوالی دارم- اوهوم-

چه سوالی؟

تو منو به این برنامه دعوت کردی- درسته-

درسته

برای چی اینجا خواستمت؟- میخوام بدونم که چی تو سرته-

شرط میبندم کنجکاوه- بالاخره داره چیزی که میخواد بدونه رو میپرسه-

بعد ازاینکه ما بهم زدیم

من پشیمونیای زیادی داشتم

ولی نمیتونستم دوباره بهت زنگ بزنم

اون حس پشیمونی هیچوقت رهام نکرد

درضمن کنجکاوم بودم که ببینم در چه حالی

که اینطور

اینم از این

بالاخره، دیگه وقتشه بدونیم- لطفا همین الان بهمون بگید-

سر و پا گوشم- بچه ها یالا-

کنجکاوم

همون موقع ها که اوضاع رابطمون زیاد خوب نبود

یه نفر برای صرف غذا دعوتم کرد

جی میونگ ازم پرسید با کسی قرار گذاشتم

با وجود اینکه خودش همه چیو میدونست ازم پرسید

و میخواست اگه حقیقتو گفتم منو ببخشه

ولی اون لحظه اگه واقعیتو میگفتم میترسیدم که باهام بهم بزنه

به خاطر همینم بهش دروغ گفتم

نتونسته حقیقتو بگه

از جدا شدن میترسید- درسته-

فکر میکنم اعتماد مهمترین چیزه

،یک بار که از بین بره

...حتی زمانی که تنهایی، بازم به پوچی میرسی

و این واقعا زندگیو برام سخت کرد

به خاطر همین، فکر میکنم اعتماد مهمترین چیزه

بهش گفتم که با تمام وجود معذرت میخوام

گفتم متاسفم که دروغ گفتم

بعد از اون، دوباره باهم قرار گذاشتیم

بعد تموم اون داستانا بازم ادامه دادیم

نتونستم ازش جدا شدم فکر میکردم از پسش بر میام

از اونجایی که دوستش دارم میتونم

ولی هروقت ازش چیزی میخواستم بریم بیرون و اینا

هی شروع میکرد که وقت نداره و این حرفا

همین که یه بار باز باهم رفتیم بیرون

قرار شد بریم جایی

ولی بعدش شروع کرد به بهانه تراشی که مشغله ی کاری داره

.‌..متوجه شدم که اعتمادشو نست بهم از دست داده

و دیگه خیلی دیر شده بود که بتونم اعتمادشو نسبت به خودم برگردونم

واسه همینم موافقت کردیم که از هم جدا شیم

بعد از جدا شدن، این زوج میخوان بدونن) (اون زمان چه احساسی داشتن

دروغ گفتن تو رابطه یه کار غیرقابل قبوله

ولی بعضی وقتا به شریکمون دروغ میگیم چون میترسیم

آره واقعا- درسته-

ولی دروغایی مثل این میتونه تو روابط مخرب باشه

بعد از دروغی مثل این، دیگه نمیتونی اعتماد کنی

ولی خب من نمیتونم هی رامو درک کنم- درسته-

گفت اوضاعشون اوکی نبوده

اینم درسته- و هیچ چیزی جز شام نبود-

،وقتی ازش درباره پسره پرسید

میترسید که همه چیزو بدتر کنه- قابل درکه-

حالا میفهمم که چرا جی میونگ انقدر نسبت بهش محتاط بود

الان درک میکنم

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left