لومړۍ 200 کرښې.
خلق و خوي عصبانيت؛ باعث شده آسيب پذير بشي
اين هيولا چيزيه که بين ما و همسرت قرار گرفته
حالا هر چي
اون دوباره واسه وکيله نامه داده
.....من هيچ کاري نکردم که بخواد نامه نوشتــــ
و به آقاي فرلي؛ با اين درخواست که
آقاي فرلي از خانم گلايد دعوت کنه تا فوري به ليمريج بره
تو چطوري نميبيني که اون آينده نگري و عزمِ يه مرد رو داره؟
تو اون زن عالي رو به طرف حداکثر ظرفيتش سوق دادي
بايد قدردانِ ستاره ي بخت ـت باشي که من تو خونه بودم
تا حواس ـش رو پرت کنم و سريع ضرر تو رو برگردونم
در رو نبند
با اين همه دودي که راه انداختي نميتونم تو اين اتاق نفس بکشم
پنجره رو باز کن
اون به اندازه اي باهوش هست که بخواد به چيزي مشکوک بشه
و جرات ـش رو هم داره تا پشیمونت کنه
من با درآمد ماهيانه اي که ازدواجم بهم ميرسونه؛ نميتونم دووم بيارم
خيلي ناچيزه
و اين احتياجات شما ..... ما دقيقا راجع به چه مبلغي داريم حرف ميزنيم؟
....اِ
سه هزار تا حتي نميتونه نزديکِ پرداختِ بدهي هاي من بشه
من تمام سرمايه ـش رو لازم دارم فوسکو
بگو ببينم؛ کمک منو ميخواي يا نه؟
اگر آن کتريک رو پيدا نکنم؛ همه چيز رو از دست ميدم
چطوري؟
نميتونم بگم
آن کتريک راز تو رو ميدونه
به همين دليل فرستاديش تيمارستان
اگه زنداني نباشه؛ حرف ميزنه
!و با خوشحاليِ بسيار به من خيانت ميکنه
حالا اگه همسرت بميره چي؟
بيست هزار تاي اونو ارث ميبرم
!همچين سئوال وحشتناکي نکن
بيست هزار پوند پول خيلي زياديه پرسي
کجاش خنده داره؟
چي چي خنده داره؟
اينکه آن کتريک خيلي شبيه همسر ـته
چيزِ عجيبيه
شباهتِ ناخوشاينديه اما ... من نميفهمم کجاش خنده داره؟
...بيا پرسي
بخند....
باعث مرگت نميشه
بهش فکرکن؛ شايد
شباهت اونها؛ یه بد اقبالی نباشه
اوه؛ ماريان
تو بايد از اينجا بري
ساکت! ساکت
تو تب داري
نه؛ لارا به من گوش کن؛ گوش کن؛ تو بايد بري
خانم ميکلسون؛ گياه گنه گنه با محلول آمونياک دارين؟
و يه مقدار هم برندي لطفا
!اون نه! اونو ببريد بيرون!اونو ببريد بيرون!اونو ببريد بيرون
!اونو ببريد بيرون!اونو ببريد بيرون
هذيان ميگه
سر پرسيوال لطفا فوراً يه دکتر خبر کنيد
اون به استراحت و آرامش نياز داره
يک ساعت ديگه بر ميگردم تا خون بگيرم ازش
خون بگيري؟
من از اون دسته اي هستم که باور دارن خون گرفتن
بخاطر تب؛ کاملا منسوخ شده ـس
شما دکتر هستيد؟
کارم اين نيست؛ ولي ميتونم بهتون بگم
از شما و همکارانتون دانش ـم بيشتره
من عادت ندارم با دکتر هاي غير حرفه اي و مبتدي مشورت بکنم
روزتون خوش
!داوسون
فقط يه دونه مبتدي اينجا هست
که اونم خوشبختانه داره ميره
از وقتي دکتر رفت؛ من و کنتس؛ به نوبت
از خانم هالکام پرستاري کرديم
آيا خانم گلايد خبر داشت که کنت فوسکو به کار دکتر پايان داد و اونو مرخص کرد؟
وقتي وضعيت خانم هالکام بدتر شد
خانم گلايد اصلا تو وضعيت روانيِ خوبي نبود
ماريان؟
صدامو ميشنوي؟
ماريان خواهش ميکنم
تو بهتر ميشي
بايد بشي
لارا يه خورده چايي بخور
بايد به خاطر خواهرت هم که شده خودتو خوب نگه داري
.....اون
اون چايي رو نخور
تا وقتي که همسرت زنده س اون صورتحساب ها رو فقط با موافقت اون ميتوني پرداخت کني
تو بايد بگي يه مقدار از اموالش رو به تو واگذار کنه
اون به من واگذار نميکنه
تو منفعت خودت رو تو مرگ همسر من داري
اگر لارا بميره خانم فوسکو ده هزار پوندش رو ارث ميبره
خب؛ براي هر دوتامون اين راهيه که چيزي رو که ميخوايم به دست بياريم
نه.....
نه....
هيولا
..... در زمانِ تب
.... آدم چنين.....
چيزهايي ميبينه....
منو ببخشيد قربان
ميتونم کمک تون کنم؟ دنبال خانم گلايد ميگردين؟
اون منو فرستاد اينجا
گفتين خانم گلايد؟
بله
اون به من گفت يه نفر مياد اينجا يه پيغام براش مياره
من يه پيغام براي خانم گلايد آوردم آقا
اگر پيغامِ شما از طرف آن باشه؛ بايد
بگم خدا ما رو بهم رسونده
بله هست
بچه ي بيچاره مريض تر از اوني بود که خودش بياد
اون خيلي ضعيفه قربان
ناراحت کننده س
اکر اجازه بديد من با شما ميام. ميبينيد که؛ من يه دکترم
منو پيش اون خانم بيچاره ببريد
اون موقع بود که من اون آقاي خارجي رو ديدم
اون گفت براي آن يک پيغام داره
اون همراه من برگشت
اون آقا بهش گفت که اونو به لندن ميبره؛ جايي که خانم گلايد هم اونجاست
و؟
اونو به داخل کالسکه برد
و اون دختر هرگز برنگشت
از اون موقع تا حالا من دارم دنبالش ميگردم
فکر ميکنيد آنِ من؛ يه جائي اين اطراف باشه؟
هست؟
خانم گلايد؟
خانم گلايد؟
خانم گلايد؟
خانم گلايد؟
از اينکه مزاحمتون شدم عذر ميخوام خانم
من ... من نگران تون بودم؛ شما مريض شدين؛ بيدار نميشدين
مريض؟
خانم؛ اينجا چه اتفاقي افتاده؟
امروز بعد از ظهر؟
خدمتکارها کجا هستن؟
چي؟
خب؛ حتي يه نفر هم اينجا نيست
تو ديشب منو برگردوندي به اتاقم؟
نه خانم
.... اما تو
تو با من ديروز تو اتاق ماريان بودي
بله. بعدش سر پرسيوال منو فرستاد دنبال يه کاري
اما خدمه؛ خانم؛ همه ي اونها کجا غيب شدن؟
.... سرم
يادم نمياد
.... ولي ماريان
اون هنوزم تب داره؟
من نميدونم خانم
من همين الان برگشتم و مستقيم اومدم پيش شما
کجا داريد ميري؟
به اتاق ماريان
اونجا پيداش نميکني - چي؟ -
لازم نيست خودتو نگران کني
اون ديروز اينجا رو به طرف عمارتِ ليمريج ترک کرد
و کارکنانِ خونه؛ سر پرسيوال؟ خدمه کجا هستن؟
اونها رفتن
گفتم يه مدت خونه رو تعطيل کنم
تعطيل کنين؟
ماريان
دکتر داوسون ديروز بعدازظهر بيخيال شد رفت
اون مريض ـش رو رها کرد تا خودش خوب بشه
واسه سوگندِ پزشکي ـش زيادي بود انگار
پس خانم هالکام در حالي که تب داشت اينجا رو ترک کرد؟
خواهرت خیلی سريع بهبود پيدا کرد
....ببين چه جوري خيره شده
!ماريان
!ماريان
!ماريان
اصرار ميکنم به من بگي چه اتفاقي افتاده
امروز صبح خانم هالکام اونقدر حالش خوب بود که بلند بشه و لباس بپوشه
و وقتي که فهميد کنت داره به سمت لندن ميره
اصرار کرد که از اين فرصت استفاده کنه و بره
ماريان با کنت فوسکو رفته؟
بله
ميخواست تو مسير سفرش به ليمريج؛ پيش اونها توقف کنه
مگه تو همينو نميخواستي؟
که به ليمريج برگردي؟
پرسيوال؛ من ديروز رفتم خوابيدم و
امروز بعد از ظهر مجبور شدم با پاشيدن آب تو صورتم بيدار بشم
!خب خسته بودي
تو به خاطر تبِ ماريان؛ تحت فشار شديدي بودي
اين يه خستگيِ طبيعي نبوده
لطفا نگراني منو در مورد ماريان درک کن
و اجازه بده فوراً با قطارِ صبح دنبال اون برم
.... لارا
لارا؛ خواهش ميکنم
اينجا هيچوقت يه خونه ي شاد نبوده
فکر ميکردم اومدنِ تو به اينجا؛ تغيير ـش ميده
اگر فقط اون چيزي رو که خواستم امضاء کرده بودي
اوضاع ميتونست خيلي متفاوت تر از الان باشه
من بايد ماريان رو ببينم
الان نميتوني يه سره به اونجا برسي
بايد يک شب پيشِ عمه ـت و کنت بموني
اون تو ايستگاه بياد دنبالت
من نميخوام پيش کنت فوسکو بمونم
!اي لعنتِ خدا بهش
کاري نکن تا از اينکه اجازه دادم بري؛ کلاً پشيمون بشم
.... يه نفر
يکي؛ يه نفر؛ کمک کنه
لطفا؛ لطفا؛ لطفا بزاريد بيام بيرون
هيچ کدومش با عقل جور در نمياد
امروز وقتي خواب بودين؛ هيچ تکوني بيدارتون نميکرد خانم
شايد خواهرتون هم سعي کرده باشه که بيدارتون کنه
آخه يه يادداشتي؛ چيزي؛
و اينکه چرا دکتر اونو ول کرده رفته؟
کنت و دکتر داوسون در مورد روش درمان
No comments yet. Be the first to leave one.