لومړۍ 143 کرښې.
By Mamad Croft @M_Croft
عقب وایسین!
مشکلی نیست، میریم.
نگهبانا، سرقت...
هیچکدومش اهمیتی نداره.
کسی قرار نیست بهت آسیبی برسونه. تو حالا با منی.
با خانوادهات.
تو خانواده منو کشتی، ای مار توینتر!
یالا!
روی میریم تمرکز کن، خودم ترتیب این انگلها رو میدم.
نه!
برو!
وای پسر.
تسلیم شین.
ترجیح میدم نکشمتون.
ولی این کارو میکنم.
صبر کن.
یه جسد دیگه که مثل عروسک خیمه شب بازی بگردونیش؟
میریم، نکن!
نب، این منم.
منم.
با برادرم چیکار کردی؟
- تو ای حروم زاده! - صبر کن.
نمیخواستم اینجوری پی ببری. دارم سعی میکنم اشتباهت رو اصلاح کنم.
دارم سعی میکنم برگردونمش.
نه!
نب!
از مجیستر حفاظت کنین!
یالا، بزن بریم.
شلیک.
بیاین اول بریم به یه جای امن.
راست میگه. باید حرکت کنیم.
پخش بشین، همه خروجیا رو مسدود کنین. من میخوام این دزدها همین الان پیدا بشن.
بهت دستور دادم که توی آپارتمان دیواین باقی بمونی.
من همه چیو تحت کنترل داشتم.
آیا این برات شبیه تحت کنترله؟
دزدا دارن در میرن با یه وسیله خطرناک
و من نمیتونم تعقیبشون کنم
چون قصر هنوز زیر محاصرهاس توسط سیستم امنیتی احمقانه خودش.
و تو، تو قرار بود اونو از خطر دور نگه داری.
اون این کارو کرد، تا اینکه بهش دستور دادم نکنه.
فرمانده؟
دایره نیستش.
همین الانشم ما اینو حدس زدیم.
همچنین، اژدها بیدار شده، ولی زنجیرهاش نگه دارنده هستن.
و ما یه زندانی رو بازیافتیم.
دزدا یکی از همنوعهای خودشونو پشت سر ول کردن.
دزد رو بنداز تو یه سلول
و هرکی که با مردگان نمیجنگه رو هدایت کن به طاق.
- ما ترتیب... - من میتونم از پس اژدها بر بیام.
ما، آمم، اجساد رو توی یه گوشه جناح غربی قصر انداختیم.
پس یه سری جادوگر لعنتی رو ببر اونجا.
اژدها رو بسپر به مجیستر.
چشم خانوم.
اونا کی بودن، دزدا؟
- من چطور باید بدونم؟ - خر بازی در نیار.
اون الف اسم تو رو روی گونهاش داشت.
رضارن، مردم امشب مردن چون تو به من همه چیو نگفتی.
من مسئول امنیتشون بودم.
میدونی معنای این چیه؟
اسمش میریمه.
اون خواهرمه.
مادرم صاحابش بود.
اون قرار بود چیز شخصیم بشه... جاسوس، قاتل. هرچی لازم بود.
دست چپم، همونطور که بود.
ولی مادر ما رو بعنوان خواهر برادر بزرگ کرد. حالا میریم تنها خانواده باقی موندهامه.
پس چرا اون سعی داشت بکشتت؟
ما توی شرایط خوبی فراق نداشتیم.
قوانینی درمورد بردههای فراری هست.
اون فرار نکرد.
قضیه پیچیدهاس.
ولی حالا... بلخره میتونم چیزها رو توضیح بدم.
نه. جادوی خون جواب نیست.
من بیگناه به قتل نمیرسونم. فقط نیاز دارم که با میریم ارتباط برقرار کنم.
وقتی بکنم، اون برمیگرده، دایره رو برمیگردونه، و همه برنده میشن.
ولی این وظیفه تو نیست. من فرمانده شوالیه هستم. من پیداشون میکنم.
حتی اگه چندتا قطره خون بتونه زودتر و با خشونت کمتر انجامش بده؟
همیشه با چندتا قطره شروع میشه، رض.
ولی هرگز اونجوری باقی نمیمونه.
اوه بیخیال. الان وقت موضعهای عالی اخلاقی نیست.
من دارم سعی میکنم کمک کنم، تاسیا.
حق با تو بود.
من باعث این شدم.
پس بزار من بهش خاتمه بدم.
لطفا.
اون خواهر منه.
من فرمانده شوالیه این قصرم.
و از این رو، میخوام به نگهبانان شهر دستور بدم که شهر رو قرنطینه کنن.
و وقتی قصر امن بشه، اون خلافکارا رو شکار میکنم.
تو هم قراره اون اژدها رو مهار کنی، تو قراره اینجا بمونی و...
اگه ذرهای مدرک از جادوی خون پیدا کنم، حتی ذرهای،
تو رو به دیواین گزارش میدم.
مفهومه؟
ناامیدت نمیکنم.
همین الانشم کردی.
بسیارخب.
حالت چطوره؟
تیر کمکی نمیکنه، ولی خوبم.
من جلو رو دید میزنم. مطمئن شم مسیر امنگاه امنه.
رولند، دارم بهت میگم، باید یه خیانتکار درکار باشه.
ببین، من چیزیو دیدم که دیدم، رولز.
میریم بالای سر فیربنکس ایستاده بود. نجات شکست خورده هیرا.
اوه، و مجیستری که میگه اون از خانواده لعنتیشه.
اون دختره رو مالک بوده، محض رضای خالق!
باشه، این یه قدم زیادی بود.
ولی نمیتونی بگی این عجیب بنظر نمیاد.
پس، نظریه تو چیه؟
اینکه میریم مارو با کلک کشونده توی دزدی کردن وسیلهای که خودشم نمیدونست وجود داره
تا به مردی کمک کنه که اون زندگیش رو صرف فرار کردن ازش بوده
و خودش رو مورد اصابت تیر قرار داد تا باور پذیر کنتش؟
خب، البته با عقل جور در نمیاد وقتی اینجوری تعریفش میکنی.
من نمیدونم چه خبره.
ولی احساس درونیم میگه یه چیزیو اینجا جا انداختیم.
یه نوع "به کشتارمان دادن" چیز.
این ممکنه آخرین فرصتمون باشه که بزنیم بیرون قبل از اینکه از طریقه سختی بفهمیم اون چیه.
میدونی، خنده داره اصرار میکنی که پای یه خیانتکار درمیونه،
چون تو تنها کسی هستی که میخواد بقیه رو بپیچونه.
اوخ.
تو قرار بود صبر کنی.
آره میدونم.
ولی خیانتکاری پرسروصدات داشت زمان بیش از حدی رو تلف میکرد.
هرچی تصمیم بگیرین، سرزنشتون نمیکنم.
تنها چیزی که تقاضا میکنم اینه که هنوز نرید.
شهر توی قرنطینه قرار داره و هرگز از پس نگهبانا توی روز روشن نمیگذرین.
همه ما رو بخاطر این میکشن، رولند.
لطفا. تو بهترین دوستمی. من...
نمیتونم تو رو هم از دست بدم.
از دست نمیدی. کویدین.
اگه بهش اعتماد نداری، لاکلون، متوجهام.
بجاش به من اعتماد کن.
ما رو تنها بزارین.
همین حالا!
گمونم جفتمون سختی جنگ کشیدیم امروز، برادر.
ولی نگران نباش فقط یه ذره دیگه باقی مونده.
نه!
با برادرم چیکار کردی؟ تو ای حروم زاده!
میدونم میدونم. من فقط... باید اول درش بیارم، باشه؟ بچهها.
ببخشید! خیلی ببخشید. تقریبا انجامش دادم، و...
تموم شد.
بسیارخب.
حالا بخش آسونش.
زودباش کویدین.
No comments yet. Be the first to leave one.