Dragon Age: Absolution

Dragon Age: Absolution

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Dragon Age Absolution S01E04 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-SMURF
Dragon Age Absolution S01E04 1080p WEBRip x265-RARBG
Dragon Age Absolution S01E04 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Dragon Age Absolution S01E04 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Dragon Age Absolution S01E04
د لخوا تبصره Mamad_Croft
🔵 EmpireBestTv.Com | Mamad Croft 🔵

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
webrip
BRip
x265
720p
720
HEVC
2CH
x264
په خپور شو: 2022-12-10
ډاونلوډونه: 35
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 143 کرښې.

‫By Mamad Croft ‫@M_Croft

‫عقب وایسین!

‫مشکلی نیست، میریم.

‫نگهبانا، سرقت...

‫هیچکدومش اهمیتی نداره.

‫کسی قرار نیست بهت آسیبی برسونه. ‫تو حالا با منی.

‫با خانواده​ات.

‫تو خانواده منو کشتی، ای مار توینتر!

‫یالا!

‫روی میریم تمرکز کن، ‫خودم ترتیب این انگل​ها رو میدم.

‫نه!

‫برو!

‫وای پسر.

‫تسلیم شین.

‫ترجیح میدم نکشمتون.

‫ولی این کارو می​کنم.

‫صبر کن.

‫یه جسد دیگه که مثل عروسک خیمه شب بازی بگردونیش؟

‫میریم، نکن!

‫نب، این منم.

‫منم.

‫با برادرم چیکار کردی؟

‫- تو ای حروم زاده! ‫- صبر کن.

‫نمی​خواستم اینجوری پی ببری. ‫دارم سعی می​کنم اشتباهت رو اصلاح کنم.

‫دارم سعی می​کنم برگردونمش.

‫نه!

‫نب!

‫از مجیستر حفاظت کنین!

‫یالا، بزن بریم.

‫شلیک.

‫بیاین اول بریم به یه جای امن.

‫راست میگه. باید حرکت کنیم.

‫پخش بشین، همه خروجیا رو مسدود کنین. ‫من می​خوام این دزدها همین الان پیدا بشن.

‫بهت دستور دادم که توی آپارتمان دیواین باقی بمونی.

‫من همه چیو تحت کنترل داشتم.

‫آیا این برات شبیه تحت کنترله؟

‫دزدا دارن در میرن با یه وسیله خطرناک

‫و من نمی​تونم تعقیبشون کنم

‫چون قصر هنوز زیر محاصره​اس توسط ‫سیستم امنیتی احمقانه خودش.

‫و تو، تو قرار بود اونو از خطر دور نگه داری.

‫اون این کارو کرد، تا اینکه بهش دستور دادم نکنه.

‫فرمانده؟

‫دایره نیستش.

‫همین الانشم ما اینو حدس زدیم.

‫همچنین، اژدها بیدار شده، ‫ولی زنجیرهاش نگه دارنده هستن.

‫و ما یه زندانی رو بازیافتیم.

‫دزدا یکی از همنوع​های خودشونو پشت سر ول کردن.

‫دزد رو بنداز تو یه سلول

‫و هرکی که با مردگان نمی​جنگه رو ‫هدایت کن به طاق.

‫- ما ترتیب... ‫- من می​تونم از پس اژدها بر بیام.

‫ما، آمم، اجساد رو توی یه گوشه ‫جناح غربی قصر انداختیم.

‫پس یه سری جادوگر لعنتی رو ببر اونجا.

‫اژدها رو بسپر به مجیستر.

‫چشم خانوم.

‫اونا کی بودن، دزدا؟

‫- من چطور باید بدونم؟ ‫- خر بازی در نیار.

‫اون الف اسم تو رو روی گونه​اش داشت.

‫رضارن، مردم امشب مردن چون ‫تو به من همه چیو نگفتی.

‫من مسئول امنیتشون بودم.

‫می​دونی معنای این چیه؟

‫اسمش میریمه.

‫اون خواهرمه.

‫مادرم صاحابش بود.

‫اون قرار بود چیز شخصیم بشه... جاسوس، قاتل. هرچی لازم بود.

‫دست چپم، همونطور که بود.

‫ولی مادر ما رو بعنوان خواهر برادر بزرگ کرد. ‫حالا میریم تنها خانواده باقی مونده​امه.

‫پس چرا اون سعی داشت بکشتت؟

‫ما توی شرایط خوبی فراق نداشتیم.

‫قوانینی درمورد برده​های فراری هست.

‫اون فرار نکرد.

‫قضیه پیچیده​اس.

‫ولی حالا... بلخره می​تونم چیزها رو توضیح بدم.

‫نه. جادوی خون جواب نیست.

‫من بی​گناه به قتل نمی​رسونم. ‫فقط نیاز دارم که با میریم ارتباط برقرار کنم.

‫وقتی بکنم، اون برمی​گرده، ‫دایره رو برمی​گردونه، و همه برنده میشن.

‫ولی این وظیفه تو نیست. من فرمانده شوالیه هستم. ‫من پیداشون می​کنم.

‫حتی اگه چندتا قطره خون بتونه زودتر ‫و با خشونت کمتر انجامش بده؟

‫همیشه با چندتا قطره شروع میشه، رض.

‫ولی هرگز اونجوری باقی نمی​مونه.

‫اوه بی​خیال. الان وقت موضع​های عالی اخلاقی نیست.

‫من دارم سعی می​کنم کمک کنم، تاسیا.

‫حق با تو بود.

‫من باعث این شدم.

‫پس بزار من بهش خاتمه بدم.

‫لطفا.

‫اون خواهر منه.

‫من فرمانده شوالیه این قصرم.

‫و از این رو، می​خوام به نگهبانان شهر ‫دستور بدم که شهر رو قرنطینه کنن.

‫و وقتی قصر امن بشه، ‫اون خلافکارا رو شکار می​کنم.

‫تو هم قراره اون اژدها رو مهار کنی، ‫تو قراره اینجا بمونی و...

‫اگه ذره​ای مدرک از جادوی خون پیدا کنم، حتی ذره​ای،

‫تو رو به دیواین گزارش میدم.

‫مفهومه؟

‫ناامیدت نمی​کنم.

‫همین الانشم کردی.

‫بسیارخب.

‫حالت چطوره؟

‫تیر کمکی نمی​کنه، ولی خوبم.

‫من جلو رو دید میزنم. ‫مطمئن شم مسیر امنگاه امنه.

‫رولند، دارم بهت میگم، باید یه خیانتکار درکار باشه.

‫ببین، من چیزیو دیدم که دیدم، رولز.

‫میریم بالای سر فیربنکس ایستاده بود. ‫نجات شکست خورده هیرا.

‫اوه، و مجیستری که میگه اون از خانواده لعنتیشه.

‫اون دختره رو مالک بوده، محض رضای خالق!

‫باشه، این یه قدم زیادی بود.

‫ولی نمی​تونی بگی این عجیب بنظر نمیاد.

‫پس، نظریه تو چیه؟

‫اینکه میریم مارو با کلک کشونده توی دزدی کردن ‫وسیله​ای که خودشم نمی​دونست وجود داره

تا به مردی کمک کنه که اون زندگیش رو صرف فرار کردن ازش بوده

‫و خودش رو مورد اصابت تیر قرار داد تا باور پذیر کنتش؟

‫خب، البته با عقل جور در نمیاد ‫وقتی اینجوری تعریفش می​کنی.

‫من نمی​دونم چه خبره.

‫ولی احساس درونیم میگه یه چیزیو اینجا جا انداختیم.

‫یه نوع "به کشتارمان دادن" چیز.

‫این ممکنه آخرین فرصتمون باشه که بزنیم بیرون ‫قبل از اینکه از طریقه سختی بفهمیم اون چیه.

‫می​دونی، خنده داره اصرار می​کنی که ‫پای یه خیانتکار درمیونه،

‫چون تو تنها کسی هستی که می​خواد بقیه رو بپیچونه.

‫اوخ.

‫تو قرار بود صبر کنی.

‫آره می​دونم.

‫ولی خیانتکاری پرسروصدات داشت ‫زمان بیش از حدی رو تلف می​کرد.

‫هرچی تصمیم بگیرین، سرزنشتون نمی​کنم.

‫تنها چیزی که تقاضا می​کنم اینه که هنوز نرید.

‫شهر توی قرنطینه قرار داره ‫و هرگز از پس نگهبانا توی روز روشن نمی​گذرین.

‫همه ما رو بخاطر این می​کشن، رولند.

‫لطفا. تو بهترین دوستمی. من...

‫نمی​تونم تو رو هم از دست بدم.

‫از دست نمیدی. کویدین.

‫اگه بهش اعتماد نداری، لاکلون، متوجه​ام.

‫بجاش به من اعتماد کن.

‫ما رو تنها بزارین.

‫همین حالا!

‫گمونم جفتمون سختی جنگ کشیدیم امروز، برادر.

‫ولی نگران نباش فقط یه ذره دیگه باقی مونده.

‫نه!

‫با برادرم چیکار کردی؟ تو ای حروم زاده!

‫می​دونم می​دونم. من فقط... ‫باید اول درش بیارم، باشه؟ بچه​ها.

‫ببخشید! خیلی ببخشید. ‫تقریبا انجامش دادم، و...

‫تموم شد.

‫بسیارخب.

‫حالا بخش آسونش.

‫زودباش کویدین.

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left