لومړۍ 91 کرښې.
فيلمي از «آلکساندر آستروک»
«« اِواريـســت گـالــوآ »»
،خُب دوستِ من هنوزم مشغولِ رياضي هستي؟
ولي بهتر اينه که .تمرينکُني
.بهتر شد
اگه همينطوري ادامهبدي .قطعاً کلکِ حريفت رو ميکَني
.مراقبباش، دوستِ من .هدف رو اشتباه گرفتي
.دشمنت ايشون نيست
بهش علاقهمند شدي؟
.خيلي زياد اينها معادله هستن؟
.خودت که داري ميبيني
به چه دردي ميخورن؟
.به دردِ حلِ مسئلهها
بر مبنايِ چه قواعدي؟ .هيچکس نميتونه هيچچيزيو فراتر از قواعد حلکُنه
... حتي «آبل» هم
!آبل» يک نابغه بود»
همين آدمهايي مثلِ تو هستن که اجازهدادن .در سنِ 25 سالگي از گرسنگي و سينهپهلو بميره
کوشي» حتي» .رسالهاش رو هم نخوند
چونکه بهنظرش با يک جوهرِ خيلي کمرنگ .نوشته شدهبود
شما هم تويِ پُليتکنيک هستي؟
من تويِ آزمونش .رد شدم
.اونم 2 بار
ميدونم. و ضمناً بهسمتِ ممتحن .تختهپاککُن پرتکردي
داري رويِ معادلات کار ميکُني؟
اون مسئله .ديگه حلشدهست
.گفتم که حلشدهست
من شرطِ لازم و کافي ... برايِ حلپذيريِ معادلاتِ کُلي
توسطِ راديکالها رو .کشفکردم
.اين دستاوردِ ممتازي ميشه
،برايِ معادلاتِ فراتر از درجه 4، اين عموماً غيرِممکنه .همونطور که «آبل» حدس زدهبود
ولي برهانِ من بر مبنايِ اين يافته استواره ... که در گروهِ جايگشتهايِ چندجملهايها
ما نميتونيم برايِ معادلاتِ فراتر از درجه 4 ... هيچ زيرگروهِ نرمالي داشتهباشيم مگر
.زيرگروهِ متقارنِ خودِ جايگشتها
متوجه نميشم که اين .چه ربطي به معادلات داره
.ولي کاملاً واضحه .فقط فکرکُن
درعوضِ يک چندجملهاي، بهسادگي ريشهيِ اِناُمِ ... يک معادلهيِ درجه اِناُم رو بذار
و اونوقت مجموعهيِ کاملي از .جايگشتهايِ ممکن رو بدست مياري
آيا اين روش، نتايجِ مناسبي بدست ميده؟ - .البته -
.هرچند که اين محاسبات، کاربردي نيستن .چون زندگي خيلي کوتاهه
خُب پس تمامِ اينها به چه کاري ميان؟
،به کارِ حلِ اين مسئله .يکبار برايِ هميشه
و برايِ توضيحِ بسياري از چيزهاييکه در نگاه اول .هيچ ارتباطي با معادلات ندارن
اين همونچيزيه که در شيوهيِ تو .منو آزار ميده
چرا؟
،تو محاسبه نميکُني .گمانهزني ميکُني
.خُب من سعي ميکُنم فکرکُنم
و از برهانهايِ مبهم و غيرِدقيقي استفاده ميکُني .که هيچ ارتباطي با موضوعِ قضيهات ندارن
!چونکه اينها يکي هستن
،من ميتونستم دربارهيِ چرخش در فضا، مجموعهيِ اعداد .و يا تقارنِ بلورها صحبتکُنم
اما دادههايِ بيواسطه که توسطِ معادلات و توابع .نمايندگي ميشن، اهميتي ندارن
،چيزِ مهم اينه که در پسِ اينها چهچيزي قرار داره .و ساختارِ مشترکشون چيه
.ما که در باغِ گياهشناسي نيستيم
و قصد نداريم قرنها دلنگرانِ معضلاتِ منفردِ گياهان .در محفظههايِ کوچک باشيم
بيايين يهخُرده .تخيل داشتهباشيم
.تخيل رو بذار برايِ شعرا
،ما داريم دربارهيِ جبر صحبت ميکُنيم .و نه دربارهيِ کُليات
رياضيات هم .کُلياتِ خودشو داره
... منطقِ استدلال
،در جبر .استدلال همون محاسباته
و مالِ تو کجا هستن؟
.خيلهخُب، دارم گوش ميدم .چيزي که گفتي رو اثباتکُن
.من ميتونم ادلّه رو دنبالکُنم .اين شغلِ منه، خودت که ميدوني
.برو پيِ کارِت
.تو قادر به درککردن نيستي
تو هم درست بهاندازهيِ ديگران .احمقي
،هيچچيزي برايِ درککردن وجود نداره .«گالوآ»
.تو داري رؤياپردازي ميکُني
،چيزيکه سعيداري اثباتشکُني .چرند و مزخرفه
!گُمشو بيرون
تو همينالانش .«درگيرِ يک دوئل هستي، «گالوآ
من بهپاسِ شهامتِ سياسيت اومدهبودم .تا مراقبتباشم و کمکتکُنم
ولي فقط گوشکُن .چي ميگم
،من شايد يک نابغه نباشم
ولي ميدونم درست بهاندازهيِ يک رياضيدان ... اونقدر خبره هستم
تا بهت اطمينانبدم که در اروپا حتي يکنفر وجود نداره .که بتونه از استدلالِ تو چيزي استنباطکُنه
،خواه پيغمبر باشي و خواه احمق .نتيجه يکسانه
تو هيچکسيو پيدا نخواهيکرد .که انديشههات رو بهش منتقلکُني
،و ضمناً «گالوآ»، اونچه که در علم بهحسابمياد .جنبهيِ اثباتيشه
،امورِ غيرِقابلِفهم و نامشخص .نميتونن هيچ جايگاهي پيداکُنن
.«تو کارِ عبثي کردي، «گالوآ .وقتِ خودتو تلفکردي
حالا ديگه .دست از سرم بردارين
قراره صبحِ خيلي زود .دوئل کُنم
.وقتِ چنداني ندارم
،داري چکار ميکُني اِواريست»؟»
قصد نداري به کارِ تمرين بپردازي؟
ولي فکرکردم بهتون گفتم .که بريد پيِ کارِتون
.آخه اين خودکُشيه .تو بايد کمي استراحتکُني
،تنها شانست براي ِاينکه فردا قسر در بري ... اينه که تمامِ شب رو تمرينکُني
.و بعدش کمي بخوابي
!لطفاً سرت به کارِ خودت باشه
!«گالوآ» .فردا به اون دوئل نرو
No comments yet. Be the first to leave one.