لومړۍ 200 کرښې.
_____Red_Line_____
فیلمی از کن راسل
تو رو صندلی من نشستی
اینجا یه کتابخونه عمومیه- من همیشه همینجا میشینم-
نمی تونی صندلی رو رزرو کنی- از اون بپرس-
صندلیم، لطفاً
چرا اینطرف نمیشینی ؟
خودت چرا نمیشینی ؟
ممنونم
من تنهام
تنهایی ؟
آره، همینطوره
تو یه نابغه ای .مطمئنم
چونکه، منم نابغه ام
شیر که نباشه، کفتار جولان میده مترجم: شهر که بی کلانتر شد وگ (قورباغه) هم هف تیر میکشه
!اوه، فیلسوف .فکر کردم شاعری
من یه نویسنده ام و یه روزنامه میخوام
من یه هنرمندم .روزنامه نمیخونم
یه بوسی بده بیاد
من از مردها خوشم نمیاد- اوه، من خوشم میاد-
بعضی وقتها فکر میکنم مردها، از زنها زیبا ترن
زیبایی مُرده
ازنظر من اشتباه میکنی .من زیبایی رو می سازم
تو هم همینطور
اکثر مردم برای ساختن چیزای زیبا، مبارزه میکنن
خیلیا شکست میخورن، حقیقت همینه ولی من شکست نمی خورم
من واسه همه کافی ام
نباید خیلی بلوف بزنی پسر، واِلا اصلا نابغه نمیشی
فکر میکنی میکل آنجژ، بلوف میزد؟
من از میکل آنژ متنفرم
اونجا رو، میکل آنژ تو بدترین حالتشه
این اثر میکل آنژ نیست
مُرده .فقط نگاش کن
بدون سوراخ، بدون ماهیچه، و بدون رمز و راز
به این سینه های بی حال توجه کن
...وکی میخواد با یه کون بزرگ
وسط روز کاری، به صورت مردم خیره بشه ؟
بی شرمانست
...فرصت خوبی میشه بچه های بی گناه
تو زندگیشون، گمراه شن
هنر، مردم عزیز
چیزی جز زحمت بیش ازاندازه با چاشنی شانس نیست
...بنابراین شهروندان محترم، ازتون خواهش میکنم
کاری به هنر نداشته باشید
هنر، مَنش اخلاقی شمارو از بین میبره
...خانمها و آقایان، اون خانم جذابی که
کلاه و سبد حصیری دستشه رو، نگاه کنین
...با دیدن اون تصور میکنین که
...اون .یه خانم معروف در حوزه ی مُده
.ولی اشتباه میکنید .اون یه رمان نویس بزرگه
...ولی اون هیچوقت نمیاد درمورد جنگهای صلیبی
داستان نمی نویسه، درسته؟
و چرا ؟
بخاطر اینکه شما نمی تونی از رویاهات، هنر بسازی
هنر یعنی فساد، یعنی سکس
وهنر انقلابه
ما میخوایم باهات حرف بزنیم مرد جوان- وایستا-
فردا توی کتابخونه میبینمت
اگه اونجا نبودم، بیا منو از هُلفتونی آزاد کن
سلام
فراموش کردم اسمم رو بهت بگم
گودیه هستم .هنری گودیه
هی، بیا باهم اذدواج کنیم .من درآمدم خوبه
هر ساعت یه فرانک تو نمایشگاه آثار لارتیگ مترجم: لارتیگ : عکاس فرانسوی
نه- نه-
خب، پس بیا باهم زندگی کنیم
من با همه میخوابم- خوبه-
منم یه قسمت از همه ام
نباید توی اون پارک اون نمایشو راه مینداختی
.باید با کلاهت پول جمع میکردی
من از یه خانواده محترمم
پدرم نجاره
اون وقت موضوع کتابت درمورد چیه ؟
تعارض
تعارض؟ بله-
آه- شاید باید بخونیش-
حتما- ولش کن، چیکار میکنی ؟
من می شناسمت
حق نداری فضولی کنی
آره درسته- در هرحال، به زبان لهستانیه-
یاد میگیرم .باید از فردا زبان لهستانی یاد بگیرم
...تو خسته ام میکنی ده دقیقه با تو، مثل کارکردن قد یه هفته ست
ببخشید- واسه اون تره فرنگی یِک سو بهت میدم- مترجم: یه سو معادل نیم فرانک
سه تا- یکی-
سه تا
بفرستمش یا بسته بندیش میکنی ؟
این کاری که توی گالری انجام میدی، چجوریاست ؟
پاره وقته .هرطور بخوام میرم و میام
ولی اونا حقشون رو میگیرن .بگیر
حق تو رو ؟
گاهی اوقات احساس میکنم همیشه سربالایی میرم
حالا، برداشت بد نکن
نمی خوام کس دیگه ای باشم
میدونم خوش شانسم همون چیزیم که، باید باشم
...ولی گاهی اوقات، فکر نمیکنم کاری که میخوام رو
خودم بتونم به تنهایی انجام بدم
بذار یه چیزی رو روشن کنم
...درخواست من از تو یه همنشینیِ
هنریه ساده ست
فهمیدم خانم برسکا
چرا تو باید خاص باشی ؟ من ده ها هنرمند رو میشناسم
کی رو میشناسی ؟ ...میشناسم
مهم نیست کی رو میشناسم
چه اهمیتی داره کی رو میشناسم ؟
من کسی رو نمی شناسم .این کسیه که میشناسم
تو منو میشناسی- من میدونم تو از کدوم آدم هایی-
تو فکر میکنی هنر همه اش سکسه و مادیاتِ
!هنر بالاتر از سکسه
...وقتی کتابام به بازارای دنیا بیان، مردمی که اونارو میخونن
خوندن، من همه چیز رو میخونم- تو؟
تو بدترین مردی هستی که تا الان دیدم
صبر کن تا دوستام رو ببینی
تو دوستی نداری- تو هم نداری-
و تو پیری
من میخوام هنری گودیه رو ببینم
کارمندها اجازه ی ورود ندارن خانم
ولی باید فورا ببینمش
...من، من خواهرشم، و، و
مادر اون درحال مرگه و داره صداش میزنه
تسلیت میگم خانم- ...ولی
در پشتی تجارت خونه از اون طرفه
بخشکی شانس
!خدای من
یه متقلبه
!کمک، کمک
.برسکا
خب پس دارم از یه جنایتکارمتقلب میزبانی میکنم ؟
یه کپی خوب، بهتر از یه اورجینال بده
نقاشی کردن به زبان لهستانی چی میشه ؟ ریسوواک-
همه جارو کثیف نکن
...به هرحال مردمی که پولشون رو ولخرجی میکنن مترجم: پولشونو برای چیزای غیر ضروری غیر قابل استفاده هدر میدن
...و نمیتونن فرق بین یه گودیه واقعی و یه
گینزبرای واقعی رو تشخیص بدن، حقشونه که مترجم: سرشون کلاه بره توماس گینزبرا : نقاش انگلیسی
یه روزی، یه کسی کار من رو جعل میکنه
کار؟
تو معنی این کلمه رو نمی دونی
کار های دابروسکی، آره ؟
خوب از همین امروز صبح شروع کن که ...دابروسکی تو جاده ای
از پاریس تا مارسلا بوده
من راه دابروسکی انتخاب کردم تو یک دفتر بازرگانی زغال سنگ
و همچنین کمک هزینه که دابروسکی برای درس خواندن داشتش ازش گرفتم
منم یک نگاهی بهش انداختم
و به زودی من توی خونه دابروسکی هستم
اون موقع، تصور میکنم توی پاریس در حال خرید کردنی
من اومدم کتابم رو تموم کنم
به یه فضای خلاقانه نیاز داشتم
باید فضای خلاقانه ات روخودت خلق کنی
چاقو رو بده لطفا
چی داخلشه؟ چی، صندوقچه ام؟
تموم چیزی که دارم
پُره؟ آره-
کی بهت اجازه داد بازش کنی؟
چیزای زیادی داری .باید از شرشون خلاص شی
اون هنرمندها، هیچی ندارن
...وقتی سنت از 30 سال بگذره
اگه چیزخوبی هم باشه، پیدا کردنش سخته
سی سال چی دارم میگم !؟
...بیست سال، دَه سال، تنها که باشی
هیچی هم تو کله ات نباشه، مریض میشی
اسلحه ها کاری میکنم که صورتشون معلوم نباشه
گرفتن یک نامه از پست سخت تر از تکون دادن یک تن سنگه
اونم به تنهایی
نوشتن. تو میخوای بنویسی :در حالی که مادر گفته
فقیر، بیچاره، تخمی، بخور شکلات ها رو
من فقط خوبی تو رو میخوام مادر
رفته بعد اینکه یکی دیگه از (بچه ها) مرده یکی دیگه پس انداخته
...یا سه هفته بعد مرده... پسر ها
تا وقتی که منو نگهدارن بین پاهام میبینمشون و اخم میکنن
احمقانهست، میگن که احمقانهست، احمقانه دخترا که نمیتونن بنویسن
گفت که: دختر، بهتره یک مردی که اسکل تر از خودت (برای خودت) پیدا کنی
نویسندگی. نویسندگی ؟ کتاب بزار کنار
با این حال میدونم چطور از دستت خلاص بشم من مطمئنم که تو نمیدونی
خانم خوب، بی نقص، که عاشق خونش و خوندنه و خوردن و خوابیدنِ
پس... منو به پیرمرد ماهیگیر که مادر مریضی داشت، میخواستن بدن
پدر عزیزش که قمار بازه و جنده ها که از سر و روش بالا میرن
خوب وقتی که ماهی های زیاد بشن ...اونم انتظاراتش میره بالا
و تبدیل به حاکم اعظم میشه
امپراتوریش، بالای ابری از استفراغ و که بچه ست
...و بعد شبش، با دو تا زن هست
که افکارش حتی در روحشه
آه دارم چی ها میشنوم ؟
ترس از خداست، همه چی درست شده و اون امادست (برایسکسکردن) بپره روی من
عشقت برای خودت نگه دار، من که میدونم بین پاهات چی داری
من بزرگترین جنده لاتین ام
...من شروع کردم کتاب های بیشتری
از تمام نقشه هایی که تو عمرت خوندی، کشیدم
کتاب من درباره خوابه
...که ضخامت ماده روغنی
که زیر تو هست ...نیمه خواب و بیدار
...توی امید پنهان شده و روزی از همین جهان بر پا میخیزه
حتی نمیتونی تصور کنی من چطور تکامل پیدا کردم مترجم: به یک فرد کامل تبدیل شدم یا تبدیل به آدمی که امروز هستم شدم
و خودم چطور فدا کردم تا زیر اون سطح پوچ نباشم
نیمه خواب و بیدار
نگرانی های خودت ول کنی و همچنین لباس خواب هاتُ
اما اجاره که هرگز نمیخوابه و زمان هم که هیچوقت به خواب نمیره
اگه بیست سال پیش با هم آشنا شده بودیم
اما حالا دیگه از بین رفته، میبینی از بین رفته، میبینی
انقدر پیر شدم که جای مادرت بتونم باشم من پیرزنی ام با دندون های فرو رفته
و نیازی نیست تصورش کنی چون اینطوری بیشتر زیباییم از دست میدم
از اول خودمم میدونستم که صورتم سرمایه ام نیست
No comments yet. Be the first to leave one.