لومړۍ 200 کرښې.
مزاحم که نشدم ؟
.« عه، « اینِد
.« خانمِ « جونز .البته که نه
.گل آوردم برات
.که بزاری تویِ دفترت
خب، اصلاً نیازی نبود خودتو .به زحمت بندازی
.اینا گلِ سالویایِ آبی هستن
.گفتم یکم حالتِ زنانه دارن .بهت آرامش میده
...خب
.قطعاً همینطوره
یادت رفته، مگه نه ؟
چیو ؟ - .قدم زدن ـِمون -
.اوه
.واقعاً معذرت میخوام .درگیر کار شدم
.اصلاً مهم نیست .هنوز فرصت هست
.وای خدا
این خوب نیست، هست ؟
.نه .خوب به نظر نمیاد
! بله ! همین، مشکل من همینه
جرج »، همه چی روبهراهه ؟ »
.خانمِ « برکنرید » اومده
.اومد و گفت میخواد با بازرس صحبت کنه
مثل اینکه امروز .خیلی از کوره در رفته
بیشتر از حد معمول ـِه؟
مثلِ اینکه بحثشون درباره .مشروب خوردنِ بازرس هست
جرج »، فال گوش وایساده بودی ؟ »
.یواش که حرف نمیزنن
.بعدشم، حسِ شنواییِ من، فوق العادست
.« من دیگه دروغ هاتو تحمل نمیکنم « توماس
مگه بوش رو تویِ دهنم شنیدی « مارگارت »؟
مگه دیدی اصلاً یه قطره الکل بخورم ؟
،نه، ولی لیگِ منعِ نوشیدنی هایِ الکلی .میگه که نشونه هایِ دیگه ای هم داره
.بیا، دوباره رفت سراغِ لیگِ منعِ مشروب
،همین گروهی که میگی .رهبرش همون « لیوای بیچِر » قاتل ـِه
.بیا، دوباره اینو به روی من آوردی
.حداقل اونا تلاششون رو میکنن
تو که نه از مشروب خوردنِ من خوشت میاد .نه از فازم، نه از کارم
اصلاً تو از چیِ من خوشت میاد زن ؟
! دیگه نمیدونم
.تنها حرف صادقانه ای بود که ازت شنیدم
.به نظرم بهتره خونه نیای
.وسایلت رو میفرستم برات
.روز بخیر کارآگاه
.« سلام خانم « برکنرید
کربتری »، گزارشت رو کامل کردی یا نه ؟ »
.الآن تمومه
! واسه من بهونه نیار
.قربان، بهمون خبر دادن که یه جسد پیدا شده
.مرداک »، تو برو »
شماها به چی زل زدین ؟
.متأسفانه قدم زدنمون باید بمونه واسه بعد
بعداً بریم ؟
.حتماً
.قول میدم این دفعه فراموش نکنم
.« جرج »
.قربان
مثلِ اینکه ایشون داشته سگش رو میبرده گردش .که جسد رو پیدا کرده
.هیچ چیزی واسه شناسایی جسد نیست
.هوم
.چه جایِ دوری هم هست
آخه اینجا چیکار میکرده ؟
...خب، مثلِ اینکه میخواسته تنها باشه
.تا بتونه خودکشی کنه
.« فکر نکنم اینطوری باشه « جرج
،بریدگیِ رویِ مچ ـِش، واسه خودکشی .خیلی عمیق ـِه
.بعدشم، خیلی دقیق و تمیز ـِه
...اگه خودش به خودش آسیب رسونده بود
.زخم ـِش ناهموار تر میشد
پس قتل بوده ؟
.اینطور به نظر میاد
.اثری هم از مقاومت نیست
...سوال اصلی اینه
ایشون چرا گذاشته یه نفر رگشو بزنه ؟
.منم با نظرِ شما موافقم کارآگاه
.این زخم ها به دستِ خودش، وارد نشده
.کارِ هرکی بوده، خیلی دقیق و منظم انجامش داده
ولی چرا مقاومت نکرده ؟
.دورِ گردنش، کوفتگی هایِ خفیفی هست
.که یعنی احتمالاً خفه شده بوده
...ولی اونقدری شدید نیست که دلیلِ مرگش باشه
.یعنی فقط بیهوش ـِش کرده
.گزارشِ کامل ـِش رو براتون میفرستم
وقتی اومدین، میشه یه لطفی بهم بکنین ؟
.فکر نکنم وقتم خالی باشه
.واسه خودم نمیخوام
« رفتار بازرس « برکنرید .اخیراً یکم عجیب شده
میخواستم اگه میشه .یه نگاهی بهشون بندازین
.البته
.خب، این جالبه
این خانم رویِ انگشتِ اشارهیِ راستش .اثرِ پینه هست
.فکر کنم تویِ تلگراف کار میکرده
چطور به این نتیجه رسیدی ؟
.« ایند »
خانمِ « جونز » هم رویِ انگشتِ اشاره ـَش .جایِ پینه بود
.بخاطرِ فشار دادنِ مداومِ دکمه هاست
.آها، که اینطور
خوش به حالِ ما که اینقدر خوب .خانمِ « جونز » رو میشناسی
...آقایِ « رایدر »، کمپانیِ بزرگِ شمالِ غربی
.پنجمین کمپانیی بوده که برسیش کردم .اونا هم نشناختنش
...امیدوارم شما بتونین
.کمکم کنین این خانم رو شناسایی کنم
.نه، ایشون « ورونیکا » ویلیامز هستن
.امروزم سر کار نیومد
.« ویلیامز »
.امروز صبح به قتل رسیده ـَن ایشون
.خانمِ « ویلیامز » زنِ دوست داشتنیی بود
کسی رو نمیشناسین که ممکنه بهِش آسیب رسونده باشه ؟
.نه، متأسفم
...من نمیدونم این ربطی داره یا نه
.ولی هفته قبل، یکم از فرم خارج بودن
میدونین چی ممکنه اذیتشون کرده باشه ؟
.اصلاً .ولی خانمِ « تیپتون » ممکنه بدونه
.اینا با هم دوست بودن
.« بِث »
بله، آقایِ « رایدِر »؟
.« بِث تیپتون » .ایشون کارآگاه « مرداک » هستن
.« خانمِ « تیپتون
شما خانمِ « ورونیکا ویلیامز » رو میشناختید، درسته ؟
.البته، « رانی » دوستِ صمیمیم بود
چیزی شده ؟
.منو ببخشید
.ما خیلی با هم صمیمی بودیم
...من متوجه شدم که اخیراً
.یه چیزی ایشون رو اذیت میکرده
.خب، موضوع یکم بده، کارآگاه
.نگران نباشین .حرف هایِ شما پیشِ من میمونه
،رانی » چند وقتی با تلگراف » .با یه نفر رابطه داشت
.یه مرد
شما میشناختینش ؟
.نه .ولی میدونم که با هم خوشحال بودن
.البته اولش
اولش ؟
رانی » میگفت که با هم » .به مشکل خوردن
میدونین مشکل چی بوده ؟
.نه، نمیدونم
.رانی » خیلی کاراشو شخصی نگه میداشت »
...ولی تمامیِ پیام ها
.تویِ یه پرونده، چاپ و ذخیره میشن
.اگه بخواین، میتونم برم و براتون بیارمشون
.خیلی لطف میکنین، ممنون میشم
.« کربتری » یه لحظه میای ؟
امروز صبح، حرفایِ زنم رو که شنیدی ؟
.خب، بیشتر صدایِ شمارو شنیدم قربان
.حس شنوایی من عالیه قربان
.پس باید بدونی که من الکل مصرف نکردم
.این خیلی عالیه قربان
.آره .اینقدرا هم آسون نبوده
واسه آسون تر کردنش .یه دارویِ طلا برام تجویز کردن
.به نظر خطرناک میاد
.خطرناک چیه، خیلی گرونه
تویِ حالت عادی .سفارش میدم که برسه خونه
.ولی الآن باید واسه اینجا سفارش بدین
.دقیقاً
میخوام به محض اینکه برسه اینجا .تو بیاری بدیش دست من
.قربان، تموم شده فرضش کنید
« راستی « کربتری .این بین خودمون بمونه
فقط من و تو خبر داریم، فهمیدی ؟
.فهمیدم قربان - .آفرین -
قربان، میشه درباره پرونده ویلیامز باهاتون صحبت کنم ؟
درباره چیش ؟
خب، قربانی درباره یه اتفاقی ...که تویِ تلگراف رخ داده
.خیلی ناراحت شده بوده
.خب برو بفهم چیشده بوده
.خب، به این سادگی هم نیست قربان
.من همه صحبت هاشون رو دارم
.ولی همش به کدِ مورس هست
.رمز گشاییش ممکنه روزها طول بکشه
خب اینطوری که نمیشه، میشه ؟ - .نه قربان -
...واسه همین، گفتم یه نفر
.رو بیارم که کمکم کنه
.باشه مرداک
...کسیو سراغ داری
یا اینو هم من باید برات مشخص کنم ؟
...نه، یکی هست قربان
.که میتونم بیارم
.این پیام ها خیلی شخصیه
.انگار دارم دفترچه خاطراتشو میخونم
رمزگشاییش، بهمون کمک میکنه .یه قاتل رو بگیریم
.من حس میکنم جام اینجا نیست
.اصلاً من خیلی وقته که تویِ تلگراف کار نکردم
ایند، میدونم که تمریناتت و کارات رو .فراموش نکردی
.بعدشم، من به تو اعتماد دارم
.این خیلی برام مهمه
واقعاً ؟
خب، بدم نیست اینجا بمونم .کار کردنتو ببینم
با این شروع کنیم ؟
.این یکی
.خدایا، برو گمشو
بازرس، حالتون خوبه ؟
.عه، دکتر
میتونم کمکتون کنم ؟
.نتیجه کالبدشکافیِ ورونیکا ویلیامز رو آوردم
.گفتم هرچی سریعتر برسونمش دستتون
.بده دست مرداک
بازرس، شما مطمئنین خوبین ؟
اگه چیزی هست .میتونین بیاین پیش من
.دکتر، بابتِ تمامیِ پیشنهادات شما ممنون
.ممنون، ولی نه، ممنون
! حالا، خداحافظ
...نمیدونم چطوری ...ولی توجه چنین
No comments yet. Be the first to leave one.