Russian Doll

Russian Doll

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Russian Doll S02E04 Station to Station 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-TBD
Russian Doll S02E04 Station to Station 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-TBD
Russian Doll S02E04 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-MIXED
Russian Doll S02E04 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Russian Doll S02E04 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Russian Doll S02E04 1080p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Russian Doll S02E04 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Russian Doll S02E04 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-KHN
Russian Doll S02E04 WEBRip x265-ION265
Russian Doll S02E04 WEBRip x264-ION10
د لخوا تبصره Bahador18B
🔴 30nama | بـهـادر 🔴

تګونه

webrip
web
x264
BRip
720p
720
1080
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
په خپور شو: 2022-04-20
ډاونلوډونه: 50
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫«کاری از بـهـادر» ‫«Bahador_Sub@»

‫می‌دونی ساعت چنده؟

‫مگه کلاس ترمودینامیک نداری؟

‫درسته.

‫- درسته. آره، کلاس. آره. ‫- آره، دوباره کلاسش دیر شده.

‫اصلاً اینجوری نبودی.

‫چرا اینجوری شدی، اگنس؟

‫‌یه‌‌کم‌ حواسم پرته.

‫خب حواس منم پرت بوده.

‫باید برم سر کلاس، ‫از برنامه عقب نیفتم.

‫- فردا می‌بینمت، آره؟ ‫- آره. آره.

‫- آره؟ ‫- آره.

‫مورگن.

‫فردا می‌بینمت.

‫حتماً میام.

‫بهمون یه ‌‌لبخند بزن!

‫شما هم رو‌‌ز خوبی داشته باشین.

‫این قطار خط 6 به سمت شمال است.

‫از درهای در حال بسته شدن فاصله بگیرید.

‫پس کسی که هیتلر رو تو بچگی‌ش می‌کشه توئی. ‫قابل تحسینه.

‫می‌دونی، هیچ‌‌‌وقت فکر نمی‌کردم ‫بتونی قاتل باشی، الن.

‫بیشتر بهت می‌خوره که شریک جرم باشی.

‫مرسی، ولی واسه اون کار یه‌کم دیر شده.

‫الان سال 1962، آلمان شرقی هستیم، پس...

‫اواسط جنگ سردیم.

‫این کارها دقیقاً به هیتلر می‌خوره. ‫منظورم اینه که عاشق خرابکاریه.

‫خب آخرین حرکتت چیه؟ ‫ثروت از دست‌ رفتۀ خانوادگیت کجاست؟

‫شاید موضوع درست کردن چیزی نیست.

‫می‌دونی، همونطور که خودت گفتی، ‫سطح‌مون رفته بالاتر.

‫شاید فقط قراره... نمی‌دونم... ‫از شرایط و مسیر لذت ببریم.

‫تو چت شده؟ نشئه‌ای؟

‫نه. یکی تو گذشته هست که من...

‫دوست دارم باهاش وقت بگذرونم.

‫خب، چه مدلیه؟ شبیه... مارلنه دیتریشه؟ ‫

‫یا تو مایه‌های آنگلا مرکله؟

‫پسره...

‫خب، باشه، اسمش لنیه.

‫پس تو مایه‎‌های فلورین اشنایدره. ‫

‫اصلاً نمی‌دونم اون کیه.

‫گروه موسیقی کرافت‌ورک. ‫روح‌شون شاد.

‫باشه، با هم نمی‌خوابیم. نمی‌خوابیم.

‫- خب، تو سکس کارت خیلی درسته، الن. ‫- مرسی ولی...

‫- بهترین سکس زندگیم بودی. ‫- تمرکز کن، نادیا. آلمان شرقی...

‫ظاهراً یه راه برای خارج شدن بوده یا...

‫جایگزینی برای استعمار غرب...

‫یا شایدم فقط مکانی برای ‫تحصیل در علوم مختلف بوده.

‫مادربزر‌‌گ من در غنا فارق‌التحصیل شده.

‫من هیچ کد‌‌وم از این‌ها رو نمی‌دونستم. ‫یعنی حتی خودش رو هم نمی‌شناختم.

‫می‌تونی تصور کنی ‫که چه دوران سختی رو گذرونده؟

‫منظورم اینه که...

‫حتماً خیلی احساس تنهایی می‌کرده.

‫به نظر میاد که بالاخره با ‫یه مردی آشنا شده دیگه، مگه نه؟

‫می‌خوای حرکت کنی، رفیق؟ ‫حوصله‌ام سر رفت، لعنتی.

‫من... دوست دارم اونجا وقت بگذرونم. این...

‫حس خیلی خوبیه که نگران نباشم ‫وقتی آدم‌ها من رو می‌بینن چی فکر می‌کنن.

‫الن، تنها دلیل رفتن به گذشته ‫اینه که تغییرش بدیم، خب؟

‫یعنی تا حالا فیلم ندیدی؟

‫آره، نادیا.

‫و می‌دونم وقتی اینو می‌گم باور نمی‌کنی ‫ولی من فیلم دیدم...

‫و علناً تمام فیلم‌هایی که ‌دربارۀ سفر در زمان ‫ساخته شدن می‌گن هیچی رو تغییر ندین.

‫واسه همین... الان اوضاع ما خیلی عالیه.

‫این...

‫نادیا.

‫نادیا، این... این شرایط رو خراب نکن.

‫نگران نباش. دیگه با دهۀ 80 هیچ کاری ندارم.

‫فهمیدم که کل دهۀ 80 عروسک‌های ‫«بچه‌های کلم پچ» و کوکائین نیست.

‫اینجا رو نگاه، حرومی!

‫مات.

‫باشه، باید عملیات شناسایی انجام بدم. ‫می‌خوای بیای؟

‫نه. نه، نه، برنامه‌ دارم. نمی‌تونم. ‫می‌رم لنی رو ببینم.

‫لنی، بهم گفتی، فهمیدم.

‫برات خوشحالم.

‫- روز بخیر، قربان. ‫- باشه.

‫صبر کن، این اشتباهه. نادیا... ‫پات کردی، نه مات.

‫ناد...

‫نادیا، تقلب کردی.

‫این چیه؟

‫مدرک محکم که نشون می‌ده نازی‌ها سال 1944 ‫خانوادۀ مادربزرگم رو غارت کردن.

‫و مردم در‌‌ این مور‌‌د زیاد صحبت نمی‌کنن، ‫ولی نازی‌ها عملاً هیچی پول نداشتن...

‫و به موادهای مختلف مثل کوکائین و اسپید معتاد بود.

‫یه کتاب در‌‌مور‌‌دش خوندم.

‫یعنی تمام رایش سوم تو فضا سیر می‌کردن.

‫عزیزم، این‌ها رو همه می‌دونن.

‫حالا اینو کجا پیدا کردی؟

‫خوب، تو... تو وسایل نورا.

‫می‌خوام برم بوداپست.

‫بفهمم این قطار طلای نازی‌ها واقعاً چی شده.

‫به پیش.

‫محض اطلاع این هواپیما بود، ‫نه ندای پیروزی نازی‌ها.

‫خب، آره. یعنی چند روز ‫دیگه 40 سالت می‌شه...

‫پس فکر می‌کنم ‌یه‌جورایی...

‫قرار بوده برای فهمیدن ‫تاریخچۀ خانوادگی‌‎ت کنجکاو بشی.

‫می‌بینی، واسه همینه که دوستت دارم، روتی، خب؟

‫درک می‌کنی. اه...

‫آره، به‌ گمونم می‌خوام برم... ‫تولدم رو با رفتن...

‫به جایی که تمام مردمم توش مردن، جشن بگیرم.

‫زیادی تاریکه؟

‫قواعد بازی دست من نیست. تاریخه.

‫بذار ازت یه سؤال بپرسم.

‫بعد اینکه مادرم مرد زیاد با ویرا در ارتباط بودی؟

‫شناختن مادربزرگت کار سختی بود و...

‫به من خیلی علاقۀ خاصی نداشت.

‫چرا؟

‫من بی‌دین و مرتد بودم...

‫و فکر می‌کرد اخلاق و رفتار‌های ‫نادرست مادرت تقصیر منه.

‫بی‌دین و مرتد. این...

‫خیلی به‌روز و باحال بودی، روتی. خیلی.

‫این چه کوفتیه؟ ‫این‌ها چی‌ان جلوی چشمام؟

‫- این‌ها واسه چیه؟ ‫- چیزی نیست که تو نگرانش باشی.

‫- هیچی. ‫- چیز خوبم توش هست؟

‫نه، اصلاً.

‫به نظر من شبیه آبنباته.

‫می‌دونی چیه؟

‫- چی؟ ‫- مکسین رو هم با خودت ببر بوداپست.

‫- می‌شه مسافر‌‌ت دخترونه. ‫- باشه.

‫وقتی داری تو گذشته سر و گوش آب می‌دی...

‫داشتن یه جفت چشم اضافه به‌در‌‌د می‌‌خوره.

‫و داشتن پای سوم.

‫این چیه؟ ‫از کی سیگار نعنایی می‌کشی؟

‫جالبه.

‫این اواخر منم خیلی تو فکر مادرتم.

‫فکر می‌کردم روسی‌ای.

‫خب، خانوادۀ پدرم روسی بودن‌...

‫یا یه مدت روسیه بودن و ‫روس‌ها تحمل‌شون می‌کردن.

‫داستان خا‌‌نوادۀ مادرم هم همینه، ‫ولی با مجارستانی‌ها.

‫بخواب، ازدواج کن، بکش. ‫هیتلر، دراکولا، فرانکنشتاین.

‫خیلی آسونه.

‫با گری اولدمن و بلا لوگوسی سکس سه‌نفره می‌کنم... ‫

‫بعد با بوریس کارلوف ازدواج می‌کنم و هیتلر رو می‌کشم. ‫

‫خدای من، کاملاً نقطۀ مقابل همدیگه‌ایم.

‫- هتل‌‌مون کجاست؟ باید زنگ بزنم... ‫- یعنی می‌خوای با هیتلر بخوابی؟

‫چی؟

‫آره.

‫- می‌خوام با هیتلر بخوابم؟ ‫- می‌خوای؟

‫واسه این حرف‌ها خیلی خسته‌ام. ‫هتل‌‌مون کجاست؟ تاکسی می‌گیرم.

‫گوش کن. می‌خوام برم ‫خونۀ قدیمی‌ مادربزرگم رو ببینم.

‫تو خیابون دوهانی‌.

‫الان تو نیویورک 3 صبحه، نمو.

‫3 صبح همیشه اون زمان از شب‌هاست که...

‫که غمگمین می‌شیم و سعی می‌کنیم ‫بفهمیم داستان خانواده‌مون چیه.

‫باشه، می‌ریم مادربزرگت رو ببینیم.

‫می‌دونی، مادربزرگ منم ‫جدیداً زیاد باهام حرف می‌زنه.

‫نه بابا؟

‫آره. خواب‌‌های واضح.

‫درست قبل اینکه بخوابی، ‫یه چسب نیکوتین می‌زنی اینجا.

‫یه سیر و سیاحت فوق‌العاده‌ست.

‫تو از خل هم خل‌تری.

‫- آره. ‫- ببین، پله‌هایی که حرکت می‌کنن.

‫جالب می‌شه.

‫هر چی یادبوده واسه مردهای مُرده‌ست.

‫آره، همین رو بگو، نه؟

‫مثلاً یادبودهای ما زن‌های زنده کجان؟

‫تن‌فروشی نکنین!

‫چی داره می‌گه؟

‫سلام.

‫هرزه!

‫و بیا من رو بکن!

‫باشه؟

‫چند تا فحش مجارستانی یاد گرفتم.

‫- به کار میاد. ‫- آره.

‫اینجا پرسه نزنین!

‫فکر نکنم بخواد تاس‌کباب بده بخوریم.

‫من تاس‌کباب دوست ندارم.

‫می‌خوام بخوابم.

‫با یه مجارستانی، ولی اول با خودم.

‫اگنس، عالیه. ‫بچه‌ها داخل‌ان.

‫مشکلی نیست، برونو.

‫نقشه رو اگنس کشیده.

‫پس ایشون اگنس هستن، بالاخره دیدیم‌تون.

‫آره. ‫آلمانیش هنوز خیلی کامل نیست.

‫سیاه‌پوسته.

‫آره. ‫اگنس، این آقایون برونو و لوکاس‌ان.

‫- سلام، سلام. من اگنس هستم، بله. ‫- و بقیه‌مون.

‫- باشه. ‫- تو یه اثر هنری خلق کردی، اگنس.

‫من چی کشیدم؟

‫امشب پنج متر نهایی رو حفر می‌کنیم...

‫بعد منتظر علامت اگنس می‌مونیم...

‫تا از کف زیرزمین بیایم بیرون.

‫اینجا، نونوایی خیابون پرینتزن.

‫بیاید به‌خاطر اگنس انگلیسی صحبت کنیم.

‫آهان، آره. ببخشید.

‫واسه فردا شب کاملاً با زمان‌بندی هماهنگیم.

‫من و لنی سرکشی نهایی رو انجام می‌دیم...

‫و بعد اولین گروه دقیقاً ‫بعد نیمه شب وارد می‌شن.

‫در لابی «بوید هال» دور هم جمع می‌شیم...

‫بعد با هم به آزمایشگاه بی73 تو زیرزمین می‌ریم.

‫اگه کسی پرسید، داریم برای ‫امتحانات مهندسی مطالعه می‌کنیم.

‫حتماً با خودتون کتاب‌های درسی بیارین.

‫باید قید هر چیز دیگه‌ای که داریم رو بزنیم.

‫ببخشید. چی کار می‌کنیم؟

‫شوخی می‌کنه دیگه، مگه نه؟

‫اگنس و پترا صبح از ایست‌های بازرسی...

‫ورود خارجی‌ها عبور می‌کنن...

‫و خواهرم و بقیۀ پیک‌ها رو ‫در خیابون پرینتزن ملاقات می‌کنن.

‫تو خواهر داری؟

‫تو که خواهرم رو می‌شناسی.

‫وایستا، این...

‫این تونل زیر دیوار برلینه؟

More Farsi Persian subtitles for Russian Doll

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left