لومړۍ 200 کرښې.
تو میخوای "استو ردمن"رو بکشی ، مگه نه ؟
- آره - بقیه چطور ؟
- بقیه ؟ - ساحرهیِ پیر ...
و پنج نفر کوچولویِ انتخاب شدهاَش
- ما آینده هستیم - آره ، ما
تو میخوای دزدکی وارد خونهی "هرولد" بشم ؟
آره و... و بگردیش
فکر میکنم ممکنه در حال برنامهریزیِ چیز بدی باشه
به نظر من میاد که باید یه فرد یا افرادی رو به "وگاس" بفرستیم
جاسوس
- من هستم - من قاضی "فریس"رو نامزد میکنم
البته که خطراتِش رو درک میکنم ...
و البته که قبول میکنم
هی ، من واقعاً فکر میکنم ما باید "تام کالن"رو مَدِ نظر قرار بدیم
"تام"... سلام
"تام" ، از کجا میفهمی چه زمانی وقتِ برگشتنه ؟
ماه کامل رو میبینم
م.ا.ه ... "فرار کن"
بهت گفتم تا وقتي که از اون بالا جواب مثبت نگرفتيم هيچ کاري در مورد "مرد تاريکي" نکنين
ما تقریباً دیگه رسیدیم
بعد میریم پیش اون
همهی ما حق انتخاب داریم ، تا اینکه دیگه نداریم
اون رفته
اون مارو ترک کرد
مادر "اِی"
متشکرم ، متشکرم
تطهیر(خالص سازی) ، این چیزیه که بهش میگن
از برخی جهات برتری داره ، اما نسبت به خیلی از راههایِ دیگه در رتبهی پایین تری قرار میگیره
خدا واقعیه
تو همون مردی هستی که من میخوام ...
کسی که آتش بزرگ رو برای من میاره
ببین چی بهت میدم
"دانِلد مِروین اِلبرت" ...
این چیه در موردت میشنوم که چکِ بازنشستگی خانمِ "سِمپِل" پیر رو آتیش زدی ؟
هی زباله ، هنوز آلتِ خودت رو نسوزوندی ؟
نمیدونی بازی با آتیش باعث میشه تخت رو خیس کنی ؟
کجا میتونم پیدات کنم ؟
غرب ، اون طرفِ کوهها
زندگی من ، برای شما
ترجمه و زيرنويس : Bahador.Kazemian Bahador_1470@Yahoo. Com
Instagram : Bahador.Kazemian Telegram : Bahador_Kazemian
- مادر "ای" - مادر "ابیگیل"
مادر "ای" ، مادر "ای" ، صدام رو میشنوی ؟
مادر "ای" ، کجایی ؟
مادر "ابیگیل"
مادر "ای" مادر "ابیگیل" ، میتونی صدام رو بشنوی ؟
مادر "ابیگیل" رفته
چی ؟ منظورت اینه که مرده ؟
رفته مثل رفتن
گمشده
فکر میکنی کارِ اون بوده ؟
در واقع اومدم اینجا تا از تو بپرسم
خب ، من از کجا بدونم ؟
خب ، به نظر میرسه تو یه راهِ ارتباطی با دوستمون داری که من به اون راه مَحرَم نیستم
پس ، اون بهت چه چیزهایی میگفته که به من نمیگه ؟
- "هرولد" ... - اون افراد دیگهای در "بولدر" داره ؟
نه
میدونی ، این احتمال وجود داره که ...
چیزهایی هست که به تو هم نمیگه
نه ، اون همه چیزو به من میگه
اون به من نیاز داره
- اون به ما نیاز داره - که اینطور ؟
پس بهم بگو ، این ماجرا چقدر کارهای مارو به هم میریزه ؟
کاملاً
در واقع به صورت غیر مستقیم
میدونی کاراکترِ(حرفِ) چینی برای "بحران" ...
شامل کاراکتر چینیِ "فرصت" هم هست ؟
امشب قراره یه شبزندهداری باشه
در خونهی مادر "ای"
و شرط میبندم هر موجودِ زندهای در "بولدر" ...
اونجا خواهد بود ، همه در شلوغی دورِ هم
چرا فقط کمیته رو بُکُشیم ...
وقتی که میتونیم همه رو بکشیم ؟
دختر باهوش به این میگن "ندین"
نظرت چیه ؟
بد نیست
یه کم باریکتَرِش کن
ممکنه بهترین مکان مناسب برای قرار دادنِش رو بدونم
از این خوشت میاد ؟
از این خوشت میاد ؟
عاشق اینم
از دخترها خوشت میاد ؟
ممنون
شاید بهتره سعی کنی مهمونها رو نترسونی
بوی بنزین و فضلهیِ پرنده میدی
تو خواهی مرد
متاسفم
من کاملاً شبیه... به بقیه آدمها نیستم
خیلی وقته با این درگیرم
تو که اتفاقی چیزی در مورد آتیش نمیدونی ، میدونی ؟
باشه
باید بذاری هوا وارد بشه
اوه هوا
هیچوقت به این فکر میکنی که این موضوع چقدر عجیبه ، ها ؟
اینکه آتیش چرا برای روشن موندن به اکسیژن نیاز داره ؟
فقط میسوزه ، همیشه در حال سوختن
و اونها اینو نمیدونن ، امّا من میدونم
مرد زبالهایِ افسانهای
"لوید" ، من معتقدم که ما مردمون رو پیدا کردیم
من از این موضوع مطمئن نیستم
زندگی من برای شما ، زندگی من برای شما
بزرگترین آتیش سوزی تاریخ چیه ؟
آتیش سوزیِ "سیبری"
ببخشید ، من باید مشخصتر میپرسیدم
بزرگترین آتیش ساخته شده توسطِ انسان چی بوده ؟
و من در مورد یه دسته کوهنورد که در استفاده از الکلِ ژلهای دقّت نکردن صحبت نمیکنم
در مورد کسی صحبت میکنم که خودش آتیش رو درست کرده باشه
کسی که آتیش رو به فرمان خودش دربیاره
بمب "تِزار" ، سال 1961 [نام مستعار بمب هیدروژنی AN602 و قویترین بمب اتمی آزمایش شده تا به حال]
بمب "تزار" [نام مستعار بمب هیدروژنی AN602 و قویترین بمب اتمی آزمایش شده تا به حال]
سال 1961 ، آزمایش هسته ای شوروی
فرصتی برای تُف کردنِ آتیش به صورت خدا
اونها موفق شدن قدرتمندترین آتیش از زمانی که انسان شروع ...
به سابیدنِ چوبها به همدیگه در بیابون برای درست کردن آتیش کرد رو تولید کنن
خب ، حالا که صحبت از بیابون شد ...
اونجا یه تاسیسات نظامی وجود داره
در واقع چند تا وجود داره ، اما من یه مورد خاص رو مد نظر دارم
حالا ، من میخوام تو به اونجا بری ...
و آتیش رو برام بیاری
- بگیریدِش ، من بهش دست نمیزنم - زندگی من برای شما
زندگی من برای شما
زندگی من... زندگی من برای شما
زندگی من برای شما
اوه ، تو آتیشِ خفنی درست کردی زبالهای ، پسرم
زندگی من برای شما
من معتقدم که تو برای من خیلی خاص خواهی بود
زندگی من برای شما
"لوید" ، تو یه لحظه صبر کن
میتونم تصور کنم فرودگاه تا وقتی که اون برمیگرده آماده خواهد بود ؟
اوه ، آره
آره ، آره ، درست طبق برنامه پیش میره
میتونم ازت چیزی بپرسم ؟
واقعاً ما به این دلقک نیاز داریم ؟
باشه ؟ چون هر کاری که اون میتونه انجام بده ...
من میتونم بهتر انجام بدم ، دارم بهت میگم
و من حتّی فکر نمیکنم نیاز به آتیش راه انداختن داشته باشیم
"لوید"... گل با ارزشِ من
حسادت بهت نمیاد
حسودی نمیکنم
آتیش برای مقاومتهاست
یکی دیگه از جاسوسهای ساحره تو راهه
در مرز کویر مخفی شده بوده ...
منتظر بوده
اوه ، این احتمالاً به این دلیله که اونها می خواستن ورودِشون رو پراکنده کنن ...
که ما نتونیم ارتباط اونهارو به هم پیدا کنیم
من اینو خودم تنهایی فهمیدم
زنده نیازِش دارم
آره ، امّا چیزی که هست اینه که مرزبانهایِ من ...
اونها خیلی ظرافت به خرج نمیدن
اونها بیشتر لگد پَرونهایِ گُنده و سطحِ پایین هستن ...
- اونها یه کمی زیاد علاقه به شلیک کردن دارن ... - زنــده
اون به من خواهد گفت که سوّمین جاسوس کیه
هنوز نمیتونی اونو ببینی ؟
من بودم نگرانِش نمیشدم
مطمئنم که اونم رسیدنِش به اینجارو با فاصله از بقیه انجام میده
احتمالاً به همین دلیله که نمیتونی ببینیش ...
- چون هنوز به اینجا نرسیده - نه
حتی قبل از اینکه بتونم اون عجوزهیِ پیر رو در مسافرخونه ببینم ...
من... میتونستم احساسش کنم
اما این... این آخریه ، هر وقت سعی میکنم دقیقاً یه چیزه
تنها چیزی که میبینم ...
ماهِه
م.ا.ه ...
هی
گُنده ، بیسیمِت همراهته ؟
در طبقه بالا بهت نیاز دارن ، یکی دوباره در آبنما بالا آورده
آ... آه ، ببخشید خانم ؟
می... میتونید... اه ...
میتونید بهم بگین این کلمه چیه ؟
- چی میخوای پسر ؟ - میشه بهم بگین این چه کلمهایه ؟
"راه انداختن" ؟ (فرار کردن ، دویدن)
- تو نمیتونی "راه اندازی"رو بخونی ؟ - "راه اندازی" ؟
- منظورت اینه مثل ... - مثل دویدن
آره ، دویدن ، باسنِ گندهاَت رو ببر طبقه بالا ...
و استفراغ رو از آبنما پاک کن ، باشه ؟
بدو ، بدو
حالا بدو ، بدو
بدو "فارست" ، بدو
ـ متاسفم ـ نباش ، زیبا بود
- فکر میکنی اون از ما باهوشتره ؟ - میدونم این بیشتر از همهی ما رو تو تاثیر میذاره
خب ، تو به مادر "ابیگیل" نزدیکتر همهای ، تو و "نیک"
اوه آره ، یکیمون از دست از گشتن بر نمیداره
اون یکی حتّی شروع به گشتن هم نمیکنه
تنها زمانی که بیرون میاد ...
برای پیوستن به جستجو نیست ، بلکه برای آوردنِ من به داخله
آره ، من یادداشت رو خوندم... من کسی هستم که پیداش کردم
من به اندازه کافی استراحت کردم
تمام قوایِ ذهنیم رو بازیابی کردم ، قوایِ مشاهدهام رو
میدونین ، فکر میکنم برای نمایندگان انتخاب شده توسط شخصِ مادر "ابیگیل" مناسب باشه که ...
فقط یه کم بیشتر نگران باشن که اون رفته
"ری" ، این منصفانه نیست... میدونی که همهیِ ما تمام شب اینجا بودهایم
آره
شما خیلی سخت در حال کار بودین ...
تقریبا خسته شدهاین
خدارو شکر که تونستین خودتون رو با دورههای ...
استراحت اجباری پروفسور "بیتمن" شارژ کنید
"ری" ، به من گوش کن ، ما داریم دنبالش میگردیم
خب ، اون حتی نمیخواد ما دنبالش بگردیم
ما فقط داریم هوشمندانه عمل میکنیم ، همین
اون یه زن 108 سالهست
No comments yet. Be the first to leave one.