لومړۍ 177 کرښې.
پرنسس یونا ، اجازه بدین حرکت کنیم .
اینجا سرده .
اینجا در حاشیه کوهستانه .
تا اون موقع هیچ نمی دونستم که بیرون قصر اینقدر سرده .
دنیای انیمه تقدیم میکند
کاری دیگر از تیم تخصصی ترجمهی انیمهی
Blood winE
Temari
اینجا پادشاهی کوکاست و روزی قصر من بوده .
اون زمان ، پادشاهی در قصر هیریو زندگی می کرد ،
که نه وارث پسری داشت و نه ملکه ای که براش پسری بیاره .
تنها دختر محبوب پانزده ساله اش در اونجا بزرگ شد .
این دهمین سالیه که از مرگ پدرم ، پادشاه فقید جونام می گذره .
قسمت 1 : پرنسس یونا
پادشاهی کوکای ما کشور کوچیکه که توسط کشورهای قدرتمندی احاطه شده ،
از شمال تا جنوب ، این مساله ما رو درگیر جنگ های زیادی می کنه .
با این وجود ، خوشبختانه ده سال اخیر بدون هیچ جنگ قابل توجهی گذشت ،
پرنسس کجاست ؟
انگار هنوز داره آماده میشه ...
می دونم ... همش به خاطر اینکه امروز اون میاد .
و تا امروز ، ما در این سرزمین از رفاه و آسایش برخوردار بودیم .
اون عین یه بچه می مونه .
به زودی دخترم یونا شانزده ساله می شه .
دعا می کنم که تحت حمایت الهی از هیریو
صلح و آرامش در این سرزمین تا ابد تداوم داشته باشه !
زنده باد پادشاه ایل !
خیلی زیبا شدین ، پرنسس .
منو ببخشین ، ولی شما باید خیلی زود وارد محوطه حیاط بشین ...
نه ! این خوب نیست .
هی ، اون پیرهن چیت گلدارم کجاست ؟
پدر ! مراسم چطور پیش می ره ؟
همون طور که می بینی ،تموم شده .
اوه ، نه ... متاسفم ، من ...
خب ، مهم نیست . فقط یه مراسم تشریفاتی بود .
نیازی نیست که جلوی مردم ظاهر بشی .
اوم ، پدر ... چه چیزی در مورد موهام عجیب نیست ؟
البته که نه ! زیبایی تو از هر جواهری هم پیشی می گیره --
آره ، این در مورد صورتم صدق می کنه .
من با یه چهره خیلی زیبا به دنیا اومدم .
ولی چرا این موها اینقدر قرمز و متلاطم اند ؟
وایی ! موهام اصلا خوب حالت نمی گیرن !
این به هیچ وجه حقیقت نداره . درسته ، هاک ؟
منجمد شدن
بله ، پادشاه ایل .
کی گفته که موهای پرنسس عجیب و غریبه ؟
اگه چیزی درست نباشه ،
حتما مغز ایشونه .
ساکت شو ، فرومایه !
پدر ، یه کاری با این آدم گستاخ و ابله بکن !
بسه دیگه ... هاک از دوران بچگیت تا حالا دوستت بوده .
و اون یکی از چهار ژنرالیه که از این قصر محافظت می کنن .
اون از قبیله باده و --
واسم مهم نیست ! اگه به محافظ احتیاج دارین ، لااقل یکی رو انتخاب کنین که یه خرده دوست داشتنی تر باشه !
صحبت جذابیت شد ...
شما نباید در حال تلاش برای زیباتر و دوست داشتنی تر کردن خودتون باشین ؟
ها ؟
انگار لرد سو -وون از راه رسیدن .
باید اینو خیلی زودتر از اینها می گفتی !
سو -وون ؟ واسه همینه که اینقدر نگران موهات بودی ؟
ولی چرا الان ؟
این باید همون چیزی باشه که بهش می گن "قلب یه دوشیزه " .
پرنسس !
سو -وون ...
سو -وون !
سو -وون مهربان که از وقتی که بچه بودیم کنارم بوده ...
اون پسر عمومه و سه سال ازم بزرگتره !
امروز بعد از مدتها ، قراره که ...
وایی ، بپا .
... ببینمش !
مثل همیشه فعال و پر انرژی هستی ، پرنسس یونا .
عجله واسه چیه ؟
شنیدم که تو تازه از راه رسیدی ، واسه همین اومدم که ببینمت .
نازی نازی
عزیزم ، چه دختر خوبی .
این دفعه می تونی یه مدت اینجا بمونی ، درسته ؟
البته .اومدم اینجا که به مدت یه هفته تولدت رو جشن بگیرم .
وایی ... تو داری شانزده ساله می شی !
نازی نازی
واقعا بزرگ شدی !
خب ، پادشاه ایل و هاک کجان ؟
باید برم بهشون سلام کنم !
اون باهام مثل یه بچه رفتار می کنه ...
مثل یه بچه ... مثل یه بچه !
و امروز من به لباسام بهترین عطرها رو زدم ،
و از بهترین و با کیفیت ترین لوسیون ها و لوازم آرایش استفاده کردم ...
همه شون بر باد فنا رفتن .
تو یکی ساکت شو !
سو -وون نادون ...
یونا ، چی شده ؟
برو پی کارت !
شنیدم که تازگیها چیزی نمی خوری .
پادشاه ایل و من نگرانتیم --
ساکت !
خیلی خب . این جوری هیچ کس دیگه ای نمی بینه .
می تونی هر چقدر دلت خواست گریه کنی .
اصلا نمی تونم بخوابم
بدون اینکه مادرم کنارم باشه ...
آره ... شنیدم که ملکه همین اواخر از دنیا رفتن .
می دونم ! من مادرت میشم ، یونا !
اول از همه ، تو باید غذا بخوری .
این گلابی که استادم بهم داده رو می دمش به تو !
هوم
غر غر کردن
من دستاتو می گیرم تا خوابت ببره ، درست همون طور که ملکه اینکار رو می کرد .
اگه اشکات جاری بشن ، من پاکشون می کنم ، این جوری هیچ کس نمی بینشون .
پس لطفا ، فردا لبخند بزن !
ای احمق ...قلبم داره خیلی تند تند و با صدای بلند می تپه ،
اینجوری به خواب رفتن سخت ترم شد که ...
تو برای من از همه کس خاص تری .
صبح بخیر ، سو -وون !
من یه مقدار از بهترین شیرینی هامون رو خوردم !
دلت می خواد یه خرده ...
چی شده ، یونا ؟
اگه داری دنبال لرد سو -وون می گردی ، اون همراه ژنرال هاکه .
منصفانه نیست ، هاک !
چطور تونستی منو بذاری کنار و بری با سو -وون خوش بگذرونی ؟
عب نداره حالا ... اونام خیلی وقته که همدیگه رو ندیدن .
کارت عالی بود ، هاک .
شما برای خودتون جلال و شکوهی بهم زدین ، لرد سو -وون .
دفعه بعد ، منم می زنم وسط خال .
منم می خوام با سو -وون تیر اندازی کنم !
نه ! نو نباید با اسلحه سر و کار داشته باشی !
من حتی نمی خواستم به اونا اجازه بدم که از سلاح استفاده کنن ...
پس خودت اینکار رو بکن !
ولی صدمه می بینم .
ای ترسو ! می دونی ، تو فقط یه ...
یونا !
بیا پایین . اجازه ات رو می گیرم و با خودم می برمت سوارکاری .
باشه !
سو -وون !
آروم باش . ما هر دو روت حساب می کنیم .
ولی ...
هاک داره زیر سنگینی پرنسس له می شه و می میره .
می زنم له و لوردت می کنما !
نگران نباش . تو از اسبا خوشت میاد ، مگه نه ؟
خب آره ...
عاشقتم .
بدنت رو بسپار به من .
صداش ... نفسش ...
وقتی که بچه بود ، مثل یه دختر کوچولوی زیبا بود ...
این خلاف قوانین نیست ؟
ها ؟
منظورم اینه که ، انگاری به سر و کار داشتن با زنا حسابی عادت کردی .
شرط می بندم که زنای زیادی رو به عمارتت می بری .
ای بابا ، چی دارم می گم واسه خودم ؟
حق با منه ؟!
لطفا ... اشتباه می کنی .
یه صحبت هایی راجع به نامزدی شده ، ولی ...
نامزدی ؟!
اوه ، ولی هنوز هیچ تصمیمی گرفته نشده ...
بیا راجع به این قضیه صحبت نکنیم ، باشه ؟
نیازی نیست که تو چیزی راجع بهش بدونی .
بازم باهام مثل یه بچه رفتار می کنه ...
منم یه پیشنهادهایی واسه نامزدی داشتم !
چی ؟ از طرف کی ؟
یکیش هاکه !
احمق ! از بین تمام اسامی ای که میشد بهش گفت ، هاک از همه تابلو تره !
کار دیگه ایی از دستم بر نمی یاد! هیچ پسری که همسن و سال من باشه رو نمی شناسم !
خب دیگه ، خدمتکار ، دیگه اون جوری مشکوک نگام نکن !
اوم ... منظورم اینه که ...
به نظرم خیلی خوبه .
تبریک می گم !
خیلی سنگدلی !
خیلی سنگدلی ، سو -وون ! چطور تونستی اون دروغ رو باور کنی ؟!
تو یه آدم سنگدلی . تازه یه مزاحم هم هستی .
به هیچ وجه ممکن نیست که ازدواجت یه دروغ باشه .
ها ؟
خیلی طبیعیه که تو الان نامزد کرده باشی .
نه ...
نه ! من می خوام با سو -وون ---
نمی تونی سو -وون رو داشته باشی !
پرنسس ...
نمی خوام حرفای شما رو راجع به زندگی عاشقانه ام بشنوم ! من --
یونا ، من همیشه هر چیزی که دلت خواسته رو بهت دادم .
زیورآلات زیبای مو ، گوشواره ،
یه ویلای سلطنتی با یه باغ پر گل...
من هر چیزی که بخوای رو به جز اسلحه بهت می دم .
No comments yet. Be the first to leave one.