Yona of the Dawn

Yona of the Dawn (暁のヨナ)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

Specials

د خپرونې معلومات

[AnimWorld] Akatsuki no Yona All Episodes
[AnimWorld] Yona of the Dawn All Episodes
[HorribleSubs] Akatsuki no Yona All Episodes
د لخوا تبصره Anim World
ارائه‌ای از دنیای انیمه forums.animworld.net ||مترجم: Temari

تګونه

TS
په خپور شو: 2018-03-16
ډاونلوډونه: 66
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 177 کرښې.

پرنسس یونا ‏،‏ اجازه بدین حرکت کنیم ‏.‏

اینجا سرده ‏.‏

اینجا در حاشیه کوهستانه ‏.‏

تا اون موقع هیچ نمی دونستم که بیرون قصر اینقدر سرده ‏.‏

دنیای انیمه تقدیم می‌کند

کاری دیگر از تیم تخصصی ترجمه‌ی انیمه‌‌ی

Blood winE

Temari

اینجا پادشاهی کوکاست و روزی قصر من بوده ‏.‏

اون زمان ‏،‏ پادشاهی در قصر هیریو زندگی می کرد ‏،‏

که نه وارث پسری داشت و نه ملکه ای که براش پسری بیاره ‏.‏

تنها دختر محبوب پانزده ساله اش در اونجا بزرگ شد ‏.‏

این دهمین سالیه که از مرگ پدرم ‏،‏ پادشاه فقید جونام می گذره ‏.‏

قسمت 1 ‏:‏ پرنسس یونا

پادشاهی کوکای ما کشور کوچیکه که توسط کشورهای قدرتمندی احاطه شده ‏،‏

از شمال تا جنوب ‏،‏ این مساله ما رو درگیر جنگ های زیادی می کنه ‏.‏

با این وجود ‏،‏ خوشبختانه ده سال اخیر بدون هیچ جنگ قابل توجهی گذشت ‏،‏

پرنسس کجاست ؟

انگار هنوز داره آماده میشه ‏.‏‏.‏‏.‏

می دونم ‏.‏‏.‏‏.‏ همش به خاطر اینکه امروز اون میاد ‏.‏

و تا امروز ‏،‏ ما در این سرزمین از رفاه و آسایش برخوردار بودیم ‏.‏

اون عین یه بچه می مونه ‏.‏

به زودی دخترم یونا شانزده ساله می شه ‏.‏

دعا می کنم که تحت حمایت الهی از هیریو

صلح و آرامش در این سرزمین تا ابد تداوم داشته باشه ‏!‏

زنده باد پادشاه ایل ‏!‏

خیلی زیبا شدین ‏،‏ پرنسس ‏.‏

منو ببخشین ‏،‏ ولی شما باید خیلی زود وارد محوطه حیاط بشین ‏.‏‏.‏‏.‏

نه ‏!‏ این خوب نیست ‏.‏

هی ‏،‏ اون پیرهن چیت گلدارم کجاست ؟

پدر ‏!‏ مراسم چطور پیش می ره ؟

همون طور که می بینی ‏،‏تموم شده ‏.‏

اوه ‏،‏ نه ‏.‏‏.‏‏.‏ متاسفم ‏،‏ من ‏.‏‏.‏‏.‏

خب ‏،‏ مهم نیست ‏.‏ فقط یه مراسم تشریفاتی بود ‏.‏

نیازی نیست که جلوی مردم ظاهر بشی ‏.‏

اوم ‏،‏ پدر ‏.‏‏.‏‏.‏ چه چیزی در مورد موهام عجیب نیست ؟

البته که نه ‏!‏ زیبایی تو از هر جواهری هم پیشی می گیره ‏-‏‏-‏

آره ‏،‏ این در مورد صورتم صدق می کنه ‏.‏

من با یه چهره خیلی زیبا به دنیا اومدم ‏.‏

ولی چرا این موها اینقدر قرمز و متلاطم اند ؟

وایی ‏!‏ موهام اصلا خوب حالت نمی گیرن ‏!‏

این به هیچ وجه حقیقت نداره ‏.‏ درسته ‏،‏ هاک ؟

منجمد شدن

بله ‏،‏ پادشاه ایل ‏.‏

کی گفته که موهای پرنسس عجیب و غریبه ؟

اگه چیزی درست نباشه ‏،‏

حتما مغز ایشونه ‏.‏

ساکت شو ‏،‏ فرومایه ‏!‏

پدر ‏،‏ یه کاری با این آدم گستاخ و ابله بکن ‏!‏

بسه دیگه ‏.‏‏.‏‏.‏ هاک از دوران بچگیت تا حالا دوستت بوده ‏.‏

و اون یکی از چهار ژنرالیه که از این قصر محافظت می کنن ‏.‏

اون از قبیله باده و ‏-‏‏-‏

واسم مهم نیست ‏!‏ اگه به محافظ احتیاج دارین ‏،‏ لااقل یکی رو انتخاب کنین که یه خرده دوست داشتنی تر باشه ‏!‏

صحبت جذابیت شد ‏.‏‏.‏‏.‏

شما نباید در حال تلاش برای زیباتر و دوست داشتنی تر کردن خودتون باشین ؟

ها ؟

انگار لرد سو ‏-‏وون از راه رسیدن ‏.‏

باید اینو خیلی زودتر از اینها می گفتی ‏!‏

سو ‏-‏وون ؟ واسه همینه که اینقدر نگران موهات بودی ؟

ولی چرا الان ؟

این باید همون چیزی باشه که بهش می گن ‏"‏قلب یه دوشیزه ‏"‏ ‏.‏

پرنسس ‏!‏

سو ‏-‏وون ‏.‏‏.‏‏.‏

سو ‏-‏وون ‏!‏

سو ‏-‏وون مهربان که از وقتی که بچه بودیم کنارم بوده ‏.‏‏.‏‏.‏

اون پسر عمومه و سه سال ازم بزرگتره ‏!‏

امروز بعد از مدتها ‏،‏ قراره که ‏.‏‏.‏‏.‏

وایی ‏،‏ بپا ‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ ببینمش ‏!‏

مثل همیشه فعال و پر انرژی هستی ‏،‏ پرنسس یونا ‏.‏

عجله واسه چیه ؟

شنیدم که تو تازه از راه رسیدی ‏،‏ واسه همین اومدم که ببینمت ‏.‏

نازی نازی

عزیزم ‏،‏ چه دختر خوبی ‏.‏

این دفعه می تونی یه مدت اینجا بمونی ‏،‏ درسته ؟

البته ‏.‏اومدم اینجا که به مدت یه هفته تولدت رو جشن بگیرم ‏.‏

وایی ‏.‏‏.‏‏.‏ تو داری شانزده ساله می شی ‏!‏

نازی نازی

واقعا بزرگ شدی ‏!‏

خب ‏،‏ پادشاه ایل و هاک کجان ؟

باید برم بهشون سلام کنم ‏!‏

اون باهام مثل یه بچه رفتار می کنه ‏.‏‏.‏‏.‏

مثل یه بچه ‏.‏‏.‏‏.‏ مثل یه بچه ‏!‏

و امروز من به لباسام بهترین عطرها رو زدم ‏،‏

و از بهترین و با کیفیت ترین لوسیون ها و لوازم آرایش استفاده کردم ‏.‏‏.‏‏.‏

همه شون بر باد فنا رفتن ‏.‏

تو یکی ساکت شو ‏!‏

سو ‏-‏وون نادون ‏.‏‏.‏‏.‏

یونا ‏،‏ چی شده ؟

برو پی کارت ‏!‏

شنیدم که تازگیها چیزی نمی خوری ‏.‏

پادشاه ایل و من نگرانتیم ‏-‏‏-‏

ساکت ‏!‏

خیلی خب ‏.‏ این جوری هیچ کس دیگه ای نمی بینه ‏.‏

می تونی هر چقدر دلت خواست گریه کنی ‏.‏

اصلا نمی تونم بخوابم

بدون اینکه مادرم کنارم باشه ‏.‏‏.‏‏.‏

آره ‏.‏‏.‏‏.‏ شنیدم که ملکه همین اواخر از دنیا رفتن ‏.‏

می دونم ‏!‏ من مادرت میشم ‏،‏ یونا ‏!‏

اول از همه ‏،‏ تو باید غذا بخوری ‏.‏

این گلابی که استادم بهم داده رو می دمش به تو ‏!‏

هوم

غر غر کردن

من دستاتو می گیرم تا خوابت ببره ‏،‏ درست همون طور که ملکه اینکار رو می کرد ‏.‏

اگه اشکات جاری بشن ‏،‏ من پاکشون می کنم ‏،‏ این جوری هیچ کس نمی بینشون ‏.‏

پس لطفا ‏،‏ فردا لبخند بزن ‏!‏

ای احمق ‏.‏‏.‏‏.‏قلبم داره خیلی تند تند و با صدای بلند می تپه ‏،‏

اینجوری به خواب رفتن سخت ترم شد که ‏.‏‏.‏‏.‏

تو برای من از همه کس خاص تری ‏.‏

صبح بخیر ‏،‏ سو ‏-‏وون ‏!‏

من یه مقدار از بهترین شیرینی هامون رو خوردم ‏!‏

دلت می خواد یه خرده ‏.‏‏.‏‏.‏

چی شده ‏،‏ یونا ؟

اگه داری دنبال لرد سو ‏-‏وون می گردی ‏،‏ اون همراه ژنرال هاکه ‏.‏

منصفانه نیست ‏،‏ هاک ‏!‏

چطور تونستی منو بذاری کنار و‏‏ بری با سو ‏-‏وون خوش بگذرونی ؟

عب نداره حالا ‏.‏‏.‏‏.‏ اونام خیلی وقته که همدیگه رو ندیدن ‏.‏

کارت عالی بود ‏،‏ هاک ‏.‏

شما برای خودتون جلال و شکوهی بهم زدین ‏،‏ لرد سو ‏-‏وون ‏.‏

دفعه بعد ‏،‏ منم می زنم وسط خال ‏.‏

منم می خوام با سو ‏-‏وون تیر اندازی کنم ‏!‏

نه ‏!‏ نو نباید با اسلحه سر و کار داشته باشی ‏!‏

من حتی نمی خواستم به اونا اجازه بدم که از سلاح استفاده کنن ‏.‏‏.‏‏.‏

پس خودت اینکار رو بکن ‏!‏

ولی صدمه می بینم ‏.‏

ای ترسو ‏!‏ می دونی ‏،‏ تو فقط یه ‏.‏‏.‏‏.‏

یونا ‏!‏

بیا پایین ‏.‏ اجازه ات رو می گیرم و با خودم می برمت سوارکاری ‏.‏

باشه ‏!‏

سو ‏-‏وون ‏!‏

آروم باش ‏.‏ ما هر دو روت حساب می کنیم ‏.‏

ولی ‏.‏‏.‏‏.‏

هاک داره زیر سنگینی پرنسس له می شه و می میره ‏.‏

می زنم له و لوردت می کنما ‏!‏

نگران نباش ‏.‏ تو از اسبا خوشت میاد ‏،‏ مگه نه ؟

خب آره ‏.‏‏.‏‏.‏

عاشقتم ‏.‏

بدنت رو بسپار به من ‏.‏

صداش ‏.‏‏.‏‏.‏ نفسش ‏.‏‏.‏‏.‏

وقتی که بچه بود ‏،‏ مثل یه دختر کوچولوی زیبا بود ‏.‏‏.‏‏.‏

این خلاف قوانین نیست ؟

ها ؟

منظورم اینه که ‏،‏ انگاری به سر و کار داشتن با زنا حسابی عادت کردی ‏.‏

شرط می بندم که زنای زیادی رو به عمارتت می بری ‏.‏

ای بابا ‏،‏ چی دارم می گم واسه خودم ؟

حق با منه ؟‏!‏

لطفا ‏.‏‏.‏‏.‏ اشتباه می کنی ‏.‏

یه صحبت هایی راجع به نامزدی شده ‏،‏ ولی ‏.‏‏.‏‏.‏

نامزدی ؟‏!‏

اوه ‏،‏ ولی هنوز هیچ تصمیمی گرفته نشده ‏.‏‏.‏‏.‏

بیا راجع به این قضیه صحبت نکنیم ‏،‏ باشه ؟

نیازی نیست که تو چیزی راجع بهش بدونی ‏.‏

بازم باهام مثل یه بچه رفتار می کنه ‏.‏‏.‏‏.‏

منم یه پیشنهادهایی واسه نامزدی داشتم ‏!‏

چی ؟ از طرف کی ؟

یکیش هاکه ‏!‏

احمق ‏!‏ از بین تمام اسامی ای که میشد بهش گفت ‏،‏ هاک از همه تابلو تره ‏!‏

کار دیگه ایی از دستم بر نمی یاد‏!‏ هیچ پسری که همسن و سال من باشه رو نمی شناسم ‏!‏

خب دیگه ‏،‏ خدمتکار ‏،‏ دیگه اون جوری مشکوک نگام نکن ‏!‏

اوم ‏.‏‏.‏‏.‏ منظورم اینه که ‏.‏‏.‏‏.‏

به نظرم خیلی خوبه ‏.‏

تبریک می گم ‏!‏

خیلی سنگدلی ‏!‏

خیلی سنگدلی ‏،‏ سو ‏-‏وون ‏!‏ چطور تونستی اون دروغ رو باور کنی ؟‏!‏

تو یه آدم سنگدلی ‏.‏ تازه یه مزاحم هم هستی ‏.‏

به هیچ وجه ممکن نیست که ازدواجت یه دروغ باشه ‏.‏

ها ؟

خیلی طبیعیه که تو الان نامزد کرده باشی ‏.‏

نه ‏.‏‏.‏‏.‏

نه ‏!‏ من می خوام با سو ‏-‏وون ‏-‏‏-‏‏-‏

نمی تونی سو ‏-‏وون رو داشته باشی ‏!‏

پرنسس ‏.‏‏.‏‏.‏

نمی خوام حرفای شما رو راجع به زندگی عاشقانه ام بشنوم ‏!‏ من ‏-‏‏-‏

یونا ‏،‏ من همیشه هر چیزی که دلت خواسته رو بهت دادم ‏.‏

زیورآلات زیبای مو ‏،‏ گوشواره ‏،‏

یه ویلای سلطنتی با یه باغ پر گل‏.‏‏.‏‏.‏

من هر چیزی که بخوای رو به جز اسلحه بهت می دم ‏.‏

Yona of the Dawn subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Yona of the Dawn

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left