لومړۍ 200 کرښې.
شعر عشق باستانی
،خوشبختانه
هردوی ما با استخوان های الهی به دنیا اومدیم
،از امروز
.من باقی عمرم رو به تو هدیه میدم
،تا وقتی که سه قلمرو وجود دارن
،و این دنیا وجود داره
،منم همونجا هستم
باشه؟
،استاد
شما نمیدونی اولیاحضرت دیروز چقدر مضطرب بود
،ایشون حتی به فرقه ققنوس رفت
و برای درمان شما ازشون مغز درخت چنار رو گرفت
.من خیلی براتون خوشحالم
.بای جوئه
.برات یه چیزی واسه خوردن آوردم
...بعدا، تو
...لباس هات
این چیه؟
.هونگری همین الان برام آوردش
گزارش
.گزارش چیزهاییه که زیهان دزدیده
.بذار ببینم
چی شده؟
.امکان نداره
گزارش
،اگر تیانچی این چیزها رو دزدیده باشه
،پس میخواد یک آرایش انهدام ایجاد کنه
تا قلمرو جاودانه ها، اهریمن ها و شیاطین رو نابود کنه
آرایش انهدام چیه؟
،وقتی شیاطین شورش کردن
.قلمرو خدایان تقریبا نابود شده بود
،برای شکست دادن اونها
.خدای باستانی یک نوع آرایش ایجاد کرد
،اون با تکیه بر سه تخته سنگ
،دستورالعمل رئیس خدایان
وجود اصلی خدای حقیقی
به علاوه ی هوای بی نظمی جاودانه ها و اهریمن ها ایجاد شده
،با قربانی کردن همه چیز
کسی که از این آرایش استفاده میکنه
.خدای حقیقی بی نظمی میشه
،وقتی که اون خدای بی نظمی بشه
از خدای باستانی جلو میزنه
.و قویترین مرد دنیا میشه
چرا هیچوقت در مورد همچین آرایشی نشنیده بودم؟
این کار بسیار غیراخلاقیه
.که تمام دنیا رو قربانی خودت بکنی
.پس، خدای باستانی ازش استفاده نکرد
به جاش با مصرف تمام قدرتش خدای شیاطین رو مغلوب کرد
.و بعد شیاطین رو اسیر کردن
...پس سه تخته سنگی که تیانچی دزدیده
.امکان نداره
.تیانچی انقدر بی رحم نیست
،اون حتما هدف دیگه ای داره
.وگرنه انقدر به تکاپو نمیافتاد
.ما باید بهش اعتماد کنیم
!اون مرتکب همچین اشتباه بزرگی نمیشه
،اگر اون میخواست رئیس خدایان بشه
،با قدرتی که داره
.احتیاجی نبود تا الان منتظر بمونه
.آره
.منم باور نمیکنم
...ولی
.ولی اون اینکار رو کرده
.من به قلمرو پایین میرم تا ازش بپرسم
.امکان نداره
.تو نباید به دیدنش بری
،اگر عجولانه به اونجا بری
.خودت رو توی خطر قرار میدی
،حالا
.خدایان دارن در مورد فرارش شایعه پراکنی میکنن
،اگر تو به دیدنش بری
.سالن مقدس رو مورد هدف همه قرار میدی
.همه در قلمرو خدایان ترسیدن
اونها میترسن که شیاطین دوباره یک جنگ راه بندازن
،به عنوان رئیس خدایان
.تو باید اول اونها رو آروم کنی
...ولی
.نگران نباش
من و جی یانگ دلیلش رو پیدا میکنیم
.و جلوی تیانچی رو میگیریم
چرا میخواستی من رو ببینی؟
خبری از تیانچی شده؟
چی شده؟
چرا انقدر جدی هستی؟
چی شده؟
.هیچی
.فقط میخوام زنگوله جاودانه جو رو ازت قرض کنم
تا دنبال تیانچی بگردی؟
.آره
تو به خاطر دوستی قدیمیتون گذاشتی که اون فرار کنه
چرا حالا میخوای برگردونیش؟
تو میدونی که اون سه تخته سنگ
عمارت پنهان رو دزدیده؟
آرایش انهدام؟
.امکان نداره
.تیانچی هیچوقت رقابتی نبوده
چطور ممکنه که یک آرایش انهدام ایجاد کنه؟
،حتی اگر ما باورش داشته باشیم
خدایان دیگه چطوری میخوان بهش اعتماد کنن؟
،اگر نفهمم که دقیقا چه فکری توی سرشه
اینجوری تمام قلمرو پایین رو توی خطر قرار میدیم
فقط میخوای ازش سوال کنی
یا اینکه میخوای برگردونیش؟
،اگر واقعا بخواد از آرایش انهدام استفاده کنه
اونوقت باهاش چیکار میکنی؟
،یوئه می
من میدونم
.اون چقدر باهام خوبه
،اگر اینطور نبود
.مجبورش نمیکردم که برگرده
من و تیانچی ده هزار ساله که همدیگه رو میشناسیم
.من میدونم که اون خیلی وفاداره
ولی همه کسایی که در قلمرو خدایان هستن
.فکر میکنن که اون بهمون خیانت کرده
.من خیلی براش ناراحتم
.تو هیچوقت قبلا ناراحت نمیشدی
نکنه تو...؟
.ولی اون من رو فقط دوست خودش میدونه
.اون به هیچکس غیر از تو اهمیت نمیده
.من فقط بای جوئه رو دوست دارم
.خودت این رو میدونی
،اگر میدونستم که تو دوستش داری
...اونوقت
.میدونم
میدونم که تو اون رو فقط به عنوان برادرت دوست داری
این رو هم میدونم که
.این تقصیر تو نیست
،ولی شانگ گو
میدونی چیه؟
میدونی چقدر بهت غبطه میخورم؟
تو کسی رو که من
.آرزوی داشتنش رو دارم، نمیخوای
همینطور به عشق دوطرفه ی تو و بای جوئه غبطه میخورم
...ولی تیانچی
.اون هیچوقت به من اهمیت نمیده
.تو من رو دوست نزدیک به خودت میدونی
ولی من هیچوقت متوجه احساست نسبت به اون نشدم
،در عاشقی
.نمیشه هیچکس رو اجبار کرد
تمام چیزی که من میخوام اینه که همراهیش کنم و کنارش بمونم
حتی اگر وقتی که خوشحاله نمیتونه به من فکر کنه
.برام مهم نیست
تا وقتی که اون موقع ناراحتی هاش
،با من مشروب بخوره
.همین برام کافیه
.این کافی نیست
.تو دختر خیلی خوبی هستی
.لایق بهترین عشق در دنیا هستی
،بعد از اینکه این مشکل رو حل کردم
.بهش میگم که چه حسی نسبت بهش داری
.نیازی نیست
من از قبل
.به جواب بعضی از سوال ها رسیدم
چه بهش بگی چه نگی
.هیچ فرقی ایجاد نمیکنه
تمام چیزی که من میخوام
.اینه که اون در امنیت باشه
،شانگ گو
.میتونم بهت زنگوله جاودانه جو رو بدم
ولی لطفا بهم قولی بده
،مهم نیست که چه اتفاقی میوفته
.زنده نگهش دار
.التماست میکنم
،یوئه می
نیازی نبود
.اینجوری بهم التماس کنی
.نگران نباش
.اجازه نمیدم هیچکس اون رو بکشه
،استاد
.شما تازه خوب شدین
میخواین یکم استراحت کنین
و فردا باز هم به این نگاه بندازین؟
آرایش انهدام
.تا حالا هیچوقت از آرایش انهدام استفاده نشده
برای برای پیدا کردن یک راه حل به کتابها نگاهی بندازم
تا وقتی که این مشکل حل نشده
.نمیتونم آسوده خاطر بشم
،استاد
.بهش فکر کنین
.استاد تیانچی بعضی وقتها زیاده روی میکرد
ولی چرا حالا داره کاری رو انجام میده که خدای شیاطین انجام داد؟
،قبل از فهمیدن حقیقت
.جایی ازش حرف نزن
هیچوقت انتظار نداشتم که
.انقدر زود پیدام کنی
بزرگ شدی
.و قدرتت زیاد شده
،تیانچی
!کجایی؟ بیا بیرون
.ببین توی چه وضعیتی قرار گرفتی
چرا هنوزم داری مسخره بازی درمیاری؟
.باید برام توضیح بدی
.تو سه تخته سنگ رو دزدیدی
،دستورالعمل رئیس خدایان رو به سرقت بردی
.و به همراه اهریمن ها شورش کردی
دقیقا چی میخوای؟
،حالا که خودت جواب رو میدونی
چرا بازم میپرسی؟
.باور نمیکنم
No comments yet. Be the first to leave one.