لومړۍ 200 کرښې.
آنچه در «سرگذشت ندیمه» گذشت...
اون قرار نیست همسر بشه. همچین اتفاقی نمیفته.
چطور میتونم از اینجا از دختر کوچولوم محافظت کنم؟
ما میخوایم توی تورنتو باشی.
تا به بهترین شکل نمایندهی جمهوری مقدسمون باشی.
خانم واترفورد، شما رسماً از
سرپرستی و مسئولیت دولت آمریکا آزاد شدید.
به خاطر نداشتن جایگاه سیاسی، فقط حق دارید...
در املاک متعلق به گیلیاد تردد و اقامت داشته باشید.
ضوابط ساخت و ساز ساختمان
15 مورد تخلف پیدا کردم که میتونه باعث محکومیت این ساختمون بشه
یا بهمون کمک کنی هانا رو پس بگیریم.
اگنس خوشحالـه. تعجب میکنم که چرا هیچوقت واسه نجات دخترت
به گیلیاد برنگشتی.
یعنی، قطعاً خطراتی داشت
که همسرت به جون خریدشون
نزدیک خانواده من نشو
وگرنه دفعه بعدی که ببینمت
خودم شخصاً میکُشمت لعنتی.
قرار نیست اینجا رو هم بکنه گیلیاد!
زود باش. باید بریم.
کجا باید بریم؟
داریم روش کار میکنیم، ولی اینجا امن نیست.
عقب بمونید!
این دفعه نکُشتمش
ولی قول نمیدم دفعه بعدی نکُشمش
منم نمیتونم قول بدم که نکُشمش
گمونم مجبوریم بههمدیگه اعتماد کنیم
برای آنان که واقعاً صالح هستند،
گاهی خداوند برایشان پناهگاهی گسیل میدارد.
خانم واترفورد
من خانم رایان ویلر هستم
به خونه ما خوش اومدید
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
الو؟
بله؟
چیه؟
بله
چی شده؟
و لیلی هیچ جزئیات بیشتری بهت نگفت؟
نه
فقط گفت یه نگهبان داره میاد سمت مرز
و از مدرسهی همسرها اطلاعات داره.
شاید از هانا. باید بریم اونجا.
شاید اون بدونه هانا کجاست
این عوضیها برگشتن؟
یا خدا
برگردید خونهتون، یانکیها! نمیخوایم اینجا رو هم به گند بکشید!
کانادا واسه کاناداییهاست، مادرسگها!
این آشغالهای عوضی!
گورتون رو از کشور ما گم کنید!
برید خونه، یانکیها!
روز بهخیر
صبح بخیر، خانم واترفورد. روز قشنگیـه.
آره، همینطوره. واقعاً همینطوره.
صبح بخیر، خانم واترفورد
روز بهخیر، ازرا
یه آدم خیرخواه اینا رو برای شما گذاشته بود
ممنون
آقای ویلر هست؟
میخوام ببینمش
تا ازش بابت حمایت و سخاوتش تشکر کنم
بله. آم...
اون معمولاً سرش شلوغـه
ولی، ته و توشو در میارم
عالیه. سپاسگزارم. ممنون.
روز بهخیر، خانم واترفورد. چطور خوابیدید؟
روز بهخیر. خیلی عالی بود، ممنون.
لازم نیست این همه واسه من تدارک ببینید.
ساده هم باشه کافیه
واسه هر دومون
خب، نمیخوام بذارم سرینا جوی واترفورد
توی خونهی من کم و کسری داشته باشه.
خواهش میکنم. خونه ما خونهی خودتـه.
ممنونم. شما... شما خیلی مهربون هستید.
همین الانشم خیلی لطف کردید.
متأسفانه من و آقای ویلر آن چنان هم کاری نکردیم.
آدم حس میکنه گیلیاد خیلی از ما دوره. حتی توی دعاهامون.
وقتی قدرت و ایمان تو رو دیدم،
الان میفهمم چرا خداوند نور الهیش رو در درونت قرار داده.
پناه دادن به شما کمترین کاری بود که از دستمون برمیاومد.
دور کردنت از اون آدمای بد
خب، همیشه میدونستیم افرادی هستن
که در برابر پیغام ما مقاومت بکنن.
آدمای خودخواه و متعصب. اونا همینطوری هستن.
خب، خیلی زود بازم اون مرکز رو راه میندازیم.
خیال میکردم قراره واسه همیشه ببندنش
نمیتونیم اجازه بدیم چندتا قانون ساده سر راه خواست الهی قرار بگیره
میتونیم؟
اونم همینطور
بهتره همگی بشنوید
چرا؟ چی شده؟
دوستمون دقیقاً اون طرف توی منطقه بیطرفـه،
ولی نمیتونه رد بشه.
گشت مرزی کانادا بدجور دست به کار شده،
نمیخواد خطر کنه و دستگیر بشه.
کانادا میخواد ما از اینجا بریم
دارن کاملاً واضح میگن که
دیگه زیاد موندیم و مهمون ناخوندهایم.
پس فقط همین؟ کارتون تمومه؟
ما هیچوقت دست از جنگیدن برنمیداریم
جاهای دیگهای واسه ما هست که بریم مستقر بشیم
ولی شرمندهام که این همه راه واسه هیچ و پوچ اومدید
همین الان پرچم رو بالا برد
اگه زودتر بالا میبردش، لغوش میکردم.
من از مرز رد میشم
چی؟
ببینید، هرچیزی که میخوایم درمورد هانا بدونیم
همونجاست.
کجاست، چطور میشه پیداش کرد.
من نمیرم خونه که بازم توی تلوزیون
هانا رو با سرینا ببینم.
من... همچین کاری نمیکنم. از مرز رد میشم.
من میرم.
باشه
میتونم به یکی خبر بدم که داری میای
خیلیخب
یه محل ملاقات توی منطقه بیطرف هست که ازش استفاده میکنیم
رسیدن بهش از اینجا نباید زیاد سخت باشه
اگه خوششانس باشی
منم باهات میام
- جون... - تنها نمیری، پس...
منم میرم
ماشالا این کیفها رو تا خرخره پر کردید
احتمالاً تا یه مدت این...
آخرین تبادل ما با گیلیاد باشه.
بیا
- ریتا حالش خوبه دیگه؟ - آره، خوبه.
نیکول خوابـه. بهش گفتم زود برمیگردیم.
خیلیخب. از وسط این بوتهزار رد بشید.
منطقه بیطرف درست همونجاست.
دیگه تا صبح میرسید به محل ملاقات
بهترین مسیر رو روی نقشه مشخص کردم
باید بتونید از چشم هر گشتی دور بمونید
مستقیم میبرتتون به محل قرار و برمیگردونه
و قراره با کی ملاقات کنیم؟
اسم در کار نیست. اسامی خطرناکن.
دنبال اون یکی پرچم بگردید. محل ملاقات اونجاست.
کلمه رمز رو میدونید دیگه؟
«برت»
از پسش برمیاید.
بیا اینجا
بهتره راه بیفتید. به زودی هوا تاریک میشه.
فقط حواستون باشه که برگردید
- با مامانی برو - تو چی؟
نه نه، مشکلی نیست. تو برو! بدو! فرار کن! بدو!
بدو!
آهای. میخوای یه استراحتی بکنی؟
خواهش میکنم! نبرید!
نه، نه
واقعاً... فقط فکر کن به... من یهکم استراحت میخوام.
یه استراحت بد نیست
من ردیفم، جدی میگم. زود باش، باید بریم.
جون...
اونا نقشه رو دنبال میکنن
مشکلی براشون پیش نمیاد
بیا
این دو تا چه مرگشونه؟
اونا دست بردار نیستن
در طول تمام مصیبتهایی که داشتن
مدام واسه همدیگه جنگیدن.
این خیلی خوبه
که همچین کسی رو داشته باشی
آره
خب، شماها قراره کجا برید؟
مین؟
مونترآل؟
- شاید - دیتروید؟
- دیتروید؟ - آره
من حتی اون قدیما هم اونجا نمیرفتم!
چرا نه؟
دیتروید چی داره؟
اوه! نه، گور بابای دیتروید
- شهرهای خیلی... - گور بابای دیتروید!
شهرهای خیلی بهتری هست!
من اهل دیترویدم
اوه! جدی میگی؟
آره!
وای لعنتی
وای خدا
این... این کار گیلیاده؟
گیلیاد کلمه نمینویسه
زود باش
لوک، زود باش.
وای خدا
اونا منتظرت هستن
ممنون
خانمها
خانم سرینا جوی واترفورد
- روز بهخیر - خدا یارتون
- خدا یارتون - خدا یارتون
من خیلی وقته که دارم تلاش میکنم. خیلی وقته.
میدونم، اَبی. میدونم. همهمون همینطوریم.
ولی دیدن خانم واترفورد بهم امید میده
ایمانم رو قویتر میکنه
اوه! لگد زد
میشه دست بزنم؟
خواهش میکنم، بله
- میشه منم؟ - البته
No comments yet. Be the first to leave one.