لومړۍ 200 کرښې.
دوست ندارم اینو بهت بگم ویرا
اما رابطه تو و اون جیکیت
همش یک داستانه
اون عاشقت بود
یک دیوار پر از عکسهات داشت
ایمان پنیسی رو کشته
چیزی نمونده بود از اینجا خلاص بشم
با این مرسوله از اینجا میریم بیرون همین فقط مهمه
اینو میشناسی؟
معلومه یکی اینجا تببانی کرده لیز
باهم ساخت و پاخت کردین
تو و دان
تو منو کنترل نمیکنی
جسپرو یادته؟
زنیکه پیر سگ شاهد ایکس بوده
تو جاسوسی کردی جاسوسی نه نه نه نه
تو یک آشغالی
خیلی خراب کردم
نه نه
میخوام خودم درستت کنم
به روش خودم
امروز دادگاهته اوسگل
وقت رفتتنه وقت رفتنه
بدتر از اینم دیدمت
فکر کنم آماده ای برگردی به بند عمومی
میخوام فورا برم تحت محافظت
فکر نکنم
جونم در خطره
درخواست دارم که جووان تو درخواست امضا کردی
که برگردی بند عمومی
و این زندان هیچ مسئولیتی نداره مامور استوارت
میخوام یک تلفن بزنم دکترو خبر کن
میخوام تا ناهار برگرده بند اچ
زحمت نکش بری سراغ هیئت مدیره
اونها فکر میکنن دیوانه شدی
خبر دارن هنوزم فاحشه بازی میکنی؟
یادت باشه من از همه چیز زندگیت
خبر دارم و بهشون میگم
بهتره عجله کنی جووان
میتونم صدای تیز کردن چاقوهای زندانیها رو بشنوم
توجه کنید توجه کنید
تمام خانمها به واحد کار
هی 5 ساعت زمان داریم تا سرشماری بعد از ظهر
اون موقعست که آژیرو به صدا در میارن
بقدر کافی زمان داریم از شهر دور بشیم
نه...صبر کن
هنوز خشک نشده
اگه امروز بتونیم بریم بیرون باید یکاری انجام بدم
میری خوانه ایمان؟
اون گفت پنیسی از من عکس داشته
اما تو گزارش پلیس نیستن
اگه برشون داشته باشه اونم با پرونده مرتبط شده
اگه چیزی پیدا نکنی چی؟
اگه نگردم هم به جایی نمیرسم
لعنتی منو ببر بیرون
نمیتونم معجزه کنم
پرستار ردکلیف کجاست؟
جدی میگم یک راهی پیدا کن
برای جلسه دیرم شده
این دیوانگیه فرگوسن باید بره تحت محافظت
واحد محافظت پر شده باشه همینجا تو بهداری نگهش دار
نمیتونی بفرستیش اون بیرون بمن نگو
چطوری زندانم رو بگردونم خانم بنت
خودش میخواد بره بند اچ بله قبل اینکه دارش بزنن
کارت رو درست انجام بدی چیزیش نمیشه
من یبار نجاتش دادم خدای من
چیکارت کنم بهت مدال بدم؟
اگه این کارو بکنی
مجبورم یک گزارش کامل از عملکردت به هیئت مدیره بدم
هر طور راحتی
چرا استوارت هنوز اینجاست؟
دیگه تصمیمش با من نیست
باور کن منم اندازه تو دلم میخواد بره
خوبی؟
میدونی تمام مدت فرگوسن بوده که استوارت رو کنترل میکرده
خدایا
اما نذاشتی دارش بزنن منم نتونستم بذارم بسوزه
خیلی خب عالیه
لیز؟
من خوبم
هی
چی شده؟
عزیزم خدای من
توجه کنید توجه کنید
زمان استفاده از تلفن
ویرا
من
فقط ....فقط میخواستم ازت تشکر کنم
چرا این کارو کردی؟
هر اتفاقی هم بیفته انسانیتت زیر سوال نمیره نه؟
اگه برگردم بند عمومی
حسن نیت تو بی فایده بوده کاری از من برنمیاد
میتونی از طرف من با هیئت مدیره حرف بزنی
ببریم تحت محافظت
چند روز زمان میبره
چنینگ میخواد عصر برت گردونه به بند اچ
میدونی اونجا چه بلایی سرم میاد
تصمیمش با من نیست
دیگه قدرتی ندارم
بدجوری زمینم زدی
نمیتونم غذا بخورم نمیتونم بخوابم
حس میکنم دارم دیوانه میشم
باید بری تحت محافظت
باید از سونیا دور بشی
اون دیوانست عزیزم نمیتونم برگردم اونجا
دفعه قبل میخواستم رگم رو بزنم
وای لیز
بعد اینهمه بلایی که سرت اومده باز رفتی به پلیسها خبرچینی کردی
میخواستم به بچه های هلن کمک کنم راحت بشن
و میخواستم از اینجا برم بیرون و زندگی کنم
تو که میتونی درک کنی مگه نه؟
اره
کل داستان یک تله بود
تمام مدت باهام بازی کرد
لعنتی
فرنکی تو رو خدا ازم محافظت کن
چون اگه تو مراقبم باشی سونیا نمیاد سراغم
با تو در امانم
لطفا ازم مراقبت کن
بهتره آروم باشی
اون ...خودش گفت میخواد منو بکشه
دیوانه شدی؟
نمیتونیم برناممون رو کنسل کنیم میندازمش عقب
چرا چون لیز زده به سرش؟
نه چون نمیتونم اینطوری ولش کنم
باید یک راه حلی پیدا کنم
اره اما امروز تنها فرصت ماست بازم محموله ارسالی هست
شاید هفته دیگه اره اما
اون جعبه ها رو پیدا میکنن
میفهمن میخوایم چیکار کنیم
اون موقعست که اینجا رو تخته کنن
نمیتونم تنهاش بذارم
پس تمام کارهایی که کردیم بخاطر هیچ و پوچ بود؟
نه درستش میکنیم از اینجا میریم بیرون
از اینجا میریم بیرون فقط امروز نمیشه
خیلی بد شد لطفا تمرکز کن
یالا تنبلها بجنید دیگه
هی سونیا؟
میخوام یک نصیحتی بهت بکنم
ترجیح میدم برگردی به کارت برسی
به لیز کاری نداشته باش ببخشید؟
راستش این اواخر یکم عصبیه حالش چطوره؟
همه چیزو بهم گفته
اگه میخوای بری سراغش اون باید اول با من طرف بشی
اگه دست از پا خطا کنی گردنت رو میشکنم
فهمیدی؟
امروز روز شانسته
پراکتر برمیگردی به بند اچ
الان؟
زنها میخوان سر دستشون برگرده
فقط بدون جووان فرگوسن هم امروز عصر برمیگرده
اگه جای تو بودم اول میرفتم
هیچی خطرناکتر از یک حیوون تو قفس نیست
بهتره از الان گواهی فوت پراکتور رو حاضر کنیم
اگه فرگوسن برگرده کارش تمومه
میشه خفه شی؟
هی سر من خالی نکن ها
تقصیر ویرا بود اون هرزه رو نجات داد
هرچی زودتر فرگوسن بره بیرون بهتره
دادگاهش هفته آیندست
وقتی تموم بشه میبرنش یک زندان ایالتی
اگه به اونجا برسه
منظورت چیه؟
جسپر یادت رفته
یکی اون بیرون واسه فرگوسن گندکاریهاش رو میکرد
دهم ماه می
خب
لعنتی
ای وای
چند وقته واسه فرگوسن کار میکنی؟
چی؟
بمن چرت نگو ویرا بهم گفت
بشین سر جات
مانیتور رو نگاه کن
نگاش کن
میشناسیش؟
این همون
شاهد فرگوسن نیست؟ نگاش کن
زمان قتلش رو چک کردم بعد هم شیفت ها رو
تو اون موقع سر کار بودی
اما 40 قبل از کشته شدن نیل جسپر
از زندان رفتی یک ساعت بعد برگشتی
روانی شدی؟
خب رفتم ناهار بخورم
چه ربطی بمن داره چرنده
گمشو بابا
هی؟
چندین بار بهش شلیک شده جیک
نمرده بود
اون حرومزاده زنده زنده سوزونده شده
فرگوسن چه کوفتی ازت داشته؟
ولم کن خفه شو
تو این مرد رو کشتی
زنده زنده بخاطر فرگوسن سوزوندیش
احساس قدرت میکردی جیک؟ حال کردی؟
اره حال کردی؟
خدایا
اره کار من بود
خدای من
نمیدونم چیکار کنم
No comments yet. Be the first to leave one.