لومړۍ 200 کرښې.
اصلا مثل همیشه نیستی
وقتی حرف زدیم ذهنت خیلی درگیر بود
اصلا نمیخوابی
سوالم ازت اینه که الان چه فرقی کرده؟
نمیدونم
یه چیزی سر جاش نیست
میخوای اسمتو بهم بگی؟
پیدام کردن
مطمئنی خودشون بودن؟
یه تمرین نیست
میخوام چیزی بیشتر از یه پیچیدگی...
توی داستانت باشم
الان شرایط فرق کرده، زویی
نمیدونم به کی میتونیم اعتماد کنیم
معاون عملیاتی هارپر؟
- هارپر هستم - در جولای ۱۹۸۷...
یه نفر از زیردستان شما نزدیک تورکام گم شد
مردی که ازش حرف میزنم رو میشناسین؟
این مسئله ۳۰ سال مدفون بوده...
و میخواستم مدفون بمونه
بدترین کابوس اینه...
که فراز همزاد بخواد دوباره تو رو ببینه...
و یکی داخل دولت آمریکا رو متقاعد کرده...
تا اینو ممکن کنه
دخترت قراره بخشی از این ماجرا باشه
فراز همزاد یه جنگطلب در افغانستان...
در زمان تهاجم شوروی بود
یه مردی تو اردوگاهش داشت
هر کسی که اونجا بود رو...
بدجوری میترسوند
صداش میکردن بابا غورغوری
و همه میگن بابا غورغوری همون دن چیس بوده
از روسها شنیدم که از وجود...
یه گروه خارجی کاوش خبردار شدن
این گروه...
یه معدن پیدا کردن...
که قیمتش قابل تصور نیست
اون معدن فراز همزاد رو رییسجمهور بعدی افغانستان میکنه
برای همین نمیتونم بهش بگم
چیس با موکل شما...
و همسر اول موکل شما رابطه داشته
اسمش بلور دادفر بود
یواش یواش داره بهم مشکوک میشه...
و اگه الان ولش کنم، متوجه میشه...
که در حالت عادی این کار رو نمیکنم
تو یا آنجلا؟
یواش یواش فراموش میکنم فرقش چیه
یه دختر بهت دادم
اگه آنجلا آدامز خبری ازش نشه...
همه اینا به پای اون نوشته میشه
دخترم کجاست؟
میدونم کنار تو بود
الان کجاست؟
ربوده شده
میخوایم بریم پسش بگیریم
ببین، فراز همزاد هر چی دلش بخواد رو میتونه داشته باشه
در این مورد تو رو میخواد
این چه کوفتیه
برگرد عقب، برگرد
بهت گفتم همزاد رو زنده نذاری...
که برمیگرده و اذیتت میکنه...
و بازم زندهش گذاشتی
هیچوقت بهت نگفتم اون شب چه اتفاقی افتاد
کشتنش خیلی آسون بود...
بهت گفته بودم میکشمش
فقط نتونستم انجامش بدم
نتونستم جلوی دخترش بکشمش
وقتی یه دختربچه بودی...
فکر میکردم هیچی نیست...
که بتونه بین ما فاصله بندازه
بعدش به جایی برده شدی...
که اینقدر دور بود که تصمیم گرفتم فقط تو رو...
مثل یه شبح به یاد بیارم
پروانه اومد خونه
به هر کجا که ختم بشه، الان کنار همیم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
چقدر خوابیدم؟
زیاد نخوابیدی
چقدر تا مرز مونده؟
زیاد دور نیست
آبنباتیها؟ داشتی...
داشتی بهم چیزی در مورد...
اونم خواب بود؟
منظورت آدامسیهاست
اسم تیم...
فوتبالش بود
- آره - درسته
آره. داشتی بهم میگفتی...
هیچوقت علاقهای به ورزش نداشت
و بعد یه روز صبح از خواب بیدار شد...
و یهو به ورزش علاقه پیدا کرد
- چند سالش بود؟ - نُه سال
نُه سالش بود
برات عجیبه؟
- که اینطوری غافلگیرت کرد؟ - هارولد...
چیه؟
باید یه مدت داستانسرایی رو بذاریم کنار
همه چی داره جدی میشه. حواست به بازی باشه
خب، داستانها اهمیت زیادی دارن
وقتی دوباره ببینیمش، میخوام بتونم بهش بگم...
چقدر سعی داریم سر از تمام این چیزها دربیاریم
میخوام بتونم بهش بگم...
چقدر سعی داریم درکش کنیم...
تمام وجودش رو...
حتی جنبههایی از وجودش رو که حتی فکرشو نمیکنه درک کنیم
و این داستانها چطور تیکه به تیکه کنار هم قرار میگیرن
چیزی نمونده بفهمیم آدمت...
به مرزبانی خوب رشوه داده یا نه
اسمش حمید ـه. آدم منم نیست
ببین، سر این نقشه به توافق رسیدیم
- باشه، باشه، باشه... - بیا طوری وانمود نکنیم که انگار تو...
فکر بهتری داشتی
به افغانستان خوش اومدی
مشکل پیش میاد اگه حس میکنی...
نیازه از همه چی سر دربیاری
ببخشید؟
الان از یه خط رد شدیم
اونطرفش، هر چی بیشتر جلو بریم...
بهش نزدیکتر میشیم...
و همه چی کمتر با عقل جور درمیاد
خب، همه چی منطقی میشه...
اگه حاضر باشی تلاش کنی منطقی باشه
برای ما نه و نه اینجا
و منظورم این نیست که به گند کشیده میشه...
ولی وقتی اینطوری حرف میزنی میترسم
- چطوری؟ - مثل یه پلیس
بله، خدا اون روز رو نیاره
مجبور نیستیم از هیچ کوفتی سر دربیاریم
برای حل کردن یه جنایت که نیومدیم اینجا
الان سه هفتهس که امیلی رو گرفته
برامون سه هفته کوفتی طول کشیده تا به اینجا برسیم
تنها چیزی که الان مهمه سریع رسیدن به امیلی...
و خارج کردنش از اینجاست
لطفا بهم بگو که متوجه این هستی
البته
- ای گندش بزنن - آدمت حمید
- آدم من نیست - تنها کسی بود که میدونست...
داشتیم کجا میرفتیم
صبر کن ببینم. وایستا، نه!
پس مشکل همینه
شاید از دار و دسته مواد مخدر بوده
از مرز که رد شده جنس قاچاق کرده
برگردیم سر مشکلی که داریم...
این واقعیت که اصلا نمیدونیم کجا داریم میریم
باید بهش زنگ بزنی
نمیتونم
رابط توئه. اون این نقشه رو کشیده
اگه نقشه به گند کشیده بشه، باید بهش زنگ بزنی
اون که نمیتونه کمکی بکنه
بدون اینکه اول ازم بپرسی به مردم شلیک نکن
اینقدر پیش خودت فرض نکن میدونی به چی فکر میکنم...
و اینقدر بهم نگو به جاش باید به چی فکر کنم
ببین، یه جورایی بدون کشتن همدیگه...
تا به اینجا رسیدیم
فقط یه کم مونده برسیم
بیا الان گندکاری نکنیم
قبلا هم انجامش دادیم، میدونی؟
شاید خیلی وقت پیش بوده، ولی انجامش دادیم
رفتیم توی مخمصه، پای هم وایستادیم...
کار رو خوب انجام دادیم و تمومش کردیم
فقط باید به یاد بیاریم
یه مقصد تعیین شده
راحت میشه فرض کرد اینجا قرار بوده...
رابطمون از گروه مقاومت رو...
ببینیم
اینجا قبلا محله تو بوده
میدونی چطوری ما رو برسونی اونجا؟
اینطوری یادت میاد، ها؟
که قبلا همه چی خوب بوده؟
بیرون این درهست
میتونم خودمونو برسونم اونجا
مشکل بزرگتر اینه که بدون اون...
چطوری باید طرف رو پیدا کنیم؟
وای خدا
لطفا بهش زنگ بزن
بهش زنگ نمیزنم
میگه اینجا برو چپ
باشه، کدوم گوری میریم؟
اگه نمیدونی بگو
میدونم کجا دارم میرم
چون به نظر گوشی که داری مزخرف میگی
الان حالت بهتر شد؟
من اینطوری به یاد میارمش...
- گفتم شاید بخوای بدونی - چطوری؟
شک. تردید و سوظن
همیشه خودتو بالاتر میدونی
هیچوقت اونقدر که فکر میکردی احمق نبودم
هیچوقت فکر نکردم احمقی
هیچوقت به اون اندازه بیاحتیاط و بیمسئولیت نبودم
هیچوقت...
نمیدونم، هر اسمی که میخوای روش بذاری...
که اینقدر ازش مطمئن بودی من اونطوری نبودم
اگه یه عضو مقاومت بودم که میخواست سر و صدای این ماجرا درنیاد...
همونجا کار رو تموم میکردم
دهها ساله که اینجا نبودی
از کجا میدونستی اون اینجاست؟
خب، گمونم اینجا خیلی طول میکشه...
چیزی عوض بشه
No comments yet. Be the first to leave one.