لومړۍ 200 کرښې.
ترجمه: thetrueali
«برای هر کسی که ممکن است اهمیت داشته باشد...»
- اه. خیلی رسمی شد - چی؟
«چه خبرا، هالند، رئیس جون؟»
زیادی باحال شد
برتی عزیزم، چه خبره؟
«آقای عزیز، با دلی متواضع به شما اقرار میکنم...»
«که بنده امروز صبح، بیمار گشتهام...»
زیادی شاعرانه شد
اه. چرا هر وقت میخوام واسه مریضی مرخصی بگیرم، اینطوری مینویسم؟
حالا، اگه داشتم بالا میآوردم، چطوری مینوشتم؟
- وای نه. مریض شدی؟ - نه
خب، آره. حالت عصبی پیدا کردم
آره، این فصل، تزریق واکسن آنفولانزا، فقط شصت و پنج درصد موثره
- این یکی سخت بود - جهان، هیچ کفی نداره
البته، البته
و باید امروز سر کار یه ارائهی مهم دارم که باید انجام بدم
ایناهاشش
ببین، میدونم که از وقتی که ترفیع گرفتی...
زیر فشار زیادی بودی...
ولی شاید فقط یکی از پیش حملات وحشتت رو داری، میدونی؟
- همون که واسه یه چیز کوچیک، قاطی میکنی - من چنین کاری نمیکنم
چند بار در ماه اتفاق میافته
خب، اگه یه مار بره تو دهنم، تخم بذاره...
و بچه مارها، وسط جلسه از دهنم بریزن بیرون چی؟
- اینجوری خیلی خجالتآور میشه - اصلاً چنین چیزی ممکنه؟
فقط مسئلهی زمانشه
میدونی، منم تو کارم روز پراسترسی رو در پیش دارم
ولی گاهی، تمام کاری که لازمه انجام بدی، اینه که حاضر بشی
میدونم چی لازم داری
جارو برقیِ نگرانی لازم داری
بذار همینجا بزنمش تو برق
چطوره بنویسم، «سلام هالند. امروز نمیتونم بیام»
قهوه رو برام گرم نگهدار
وای، این افتضاحه
جاروی نگرانی، داره تمام اضطرابت رو میکشه
و حالا بیا حالتش رو به تمیزی عمیق تغییر بدیم، تا وحشت رو بیرون بکشیم
تف توش. منظورم اینه که نگران نباش
این کارِ جاروبرقیِ واقعیه
این داره حالمو بدتر میکنه
توکائه
ساکت. باید خیلی بلند پرواز کنی که بتونی قاضی اسپارو رو فریب بدی
یه ساعت توی آرایشگاه وقت نگذروندم که پرام به هم بریزه
ایول. حسابشونو برس قاضی اسپارو
سلام. پول قبض تلویزیون رو ندادم و یکی از آشناهام، رایان، توی دادگاه پرندگانه
همون دوستت که ماشین زد بهش؟
آره. ولی همین الان فهمیدیم که اول اون بوده که به ماشین مشت زده
خبر فوری. پرندهها تخم میذارن، کسشر نمیذارن
هی، شیرینی که دیشب درست کرده بودم رو پیدا کردید
برتی، قسم میخورم که تو.ی پخت کیک و شیرینی، داری بهتر و بهتر میشی
آره، اینا خیلی خوبن
نه بابا
فقط یه چیز حاضری درست کردم، و عالیان
میرم لباس بپوشم. وقتی نیستم، پشت سرم حرف نزنید
هرگز چنین کاری نمیکنیم
خب، چرا آماده نمیشی بری سر کار؟
خب، راستش یه جورایی مریضم
من میشناسمت. دوباره توی یکی از اون روزای...
«نمیتونم برم بیرون، چون به معنای واقعی، همهچی میترسونتم...»
«و بدنم مغزم رو گروگان گرفته» افتادی
یا اونطور که من دوست دارم صداش کنم، «مورد برتیها»
میدونی، بهتره که بکشیش بالا و...
و برم سر کار. میدونم
نه. بپیچونش و با رفیقت توکا وقت بگذرون
کار خیلی مزخرفه. و اون ارائه حوصلهسربر به نظر میرسه
- تو از کجا... - همهی حرفایی که توی تخت...
زدی رو شنیدم
دیوارای اینجا خیلی نازکن
وای نه. یه سوراخ زنبور درست کردم
نمیخوام برم بیرون
داخل خونه موندن، امروز برای من بهترین چیزه
گوش کن. باید با من بیای مغازه
من...
حشرات سکس دارم
- آره، حتماً - نه، جدی میگم. نگاه کن
حشرات سکس. حشرات سکس
- چی؟ - اونا جیرجیرکهای شلوارن، برتی
لونهام رو آفتزده کردن. شلوارم رو شپشی کردن
- لطفاً بس کن - لطفاً کمک کن
چرا نمیتونی خودت بری پماد یا هر چیزی که میخوای رو بگیری؟
منو که میشناسی. بهت احتیاج دارم که منو روی یه کار متمرکز کنی
نهایت، یه گردش ده دقیقهای میشه
ده دقیقهی توکایی، یا ده دقیقهی واقعی؟
واقعاً فقط ده دقیقه، قول میدم
- قول توکایی یا قول واقعی؟ - باید بیای
اگه تنهایی سعی کنم داروشو پیدا کنم، کی میدونه با چی برمیگردم
احتمالاً با حشرات سکس بیشتر
اه. خیلیخب، باشه
میدونی که نمیتونم بهت نه بگم
بذار فقط این ایمیل به رئیسم رو تموم کنم
من مریض. سرفه. سرفه. ارسال
- توکا - وقت بحث کردن نداریم
فرستاده شد. بزن بریم
نه... آره
یه لحظه صبر کن ببینم. خودت توضیح بده
اینا باعث میشن احساس امنیت کنم
معمولاً میگم «دختر شبیه یه کسی شدی که دوست داره رو پاش غذا بخورن»
ولی چون اضطراب داری، چیزی نمیگم
ممنون
- وای. نوجوونا - از سر راه برید کنار، نوگلها
از کفشات خوشمون میاد
آره. شبیه بچهها شدی. خیلی خفنه
این طعنه بود؟
نه، واقعاً ازشون خوشمون میاد
آره، خیلی بامزهست
ممنون
حرفهایی که میزنید قشنگن...
ولی اون شکلی که میگید، باعث میشه خبیث به نظر بیاد، واسه همین...
اونا نوجوونن، برتی
همهی حرفاشون دروغه
- وای خدا، ما خبیثیم؟ - امکان نداره
چرا این حس رو داره که همه به من خیره شدن؟
بهتره این بیرون به کسی از سر کار بر نخورم
چرا فقط از اون شغل استعفا نمیدی؟ استعداد واقعیت تو پخت و پزه
مگه اون یارو شیرینیپزه بهت شمارهشو نداد؟
چرا، ولی اون بیشتر شبیه یه سرگرمیه، و من شغل خوبی دارم
بعلاوه، تازگی ترفیع گرفتم
و توی سن ما، شروع کردن یه کار جدید، خیلی سخته
- من هر هفته یه کار جدید شروع میکنم - و یه عمهی پولدار ندارم که بهش اتکا کنم
اتکا؟
من دوست دارم توی اون استخر پول بادآورده شیرجه بزنم
سلام شلوارک کوتاه. خوب میخارونی
بزن به چاک، بروس
منظورت اینه که امروز واسه سومین بار؟ مشکلی نیست
اون بروس بود؟
اون بهت حشرات سکس رو داده؟
- مشکلی نیست اگه... - نه
تو که میدونی که من شیش ماهه سکس نکردم
ولی میدونی که حشرات سکس میتونن به مدت...
شیش ماه، یازده روز و هشت ساعت تو خواب زمستونی بمونن دیگه؟
- اینو از کجا میدونستی؟ - اونجا یه بیلبورد زدن
وای خدا، در این صورت، ممکنه از هر کسی گرفته باشمش
اون یازده روز و هشت ساعت قبل از تموم شدن سکسم، خیلی کثیف بود
همهجور سکسی انجام میدادم
- مثلاً یه بار این مدلی... - وای نه، رئیسمه
میدونه که مریض نیستم. میدونه که تو حشرات سکس داری
- الو؟ - سلام، برتی
همین الان، ایمیل خیلی خلاصهات به دستم رسید، و خواستم جویای حالت بشم
ممنون
آره، خیلی حشرهی بدیه
و...
خیلی متاسفم که اون ارائهی مهم رو از دست دادم. ولی آزادید که بدون من ادامه بدید
حتی فکرشم نمیکنیم. دیگه رهبر گروه تویی
هیچکسی نمیتونه مسئولیتهای تو رو به عهده بگیره
درست لحظهای که تو میری، همهچی به هم میریزه
سلام، بیا به جلسهی بعدیمون
- اون چی بود؟ - صدای تلویزیون بود
یه برنامه راجع به یه پرندهست که سر کار، بازی پرتاب حلقه میکنه
وای خدا، آخه چرا
ز ف الف میم
- زنان فضا اشغال میکنن - زفام
- صندلی رو برگردون. مبل راحتی بخواه - هیس
- داری به من هیس کردی؟ - نه، با تلویزیون بودم
یکی از این نمایشگرهایی که میشه بهشون هیس کرد خریدی، آره؟ ایول
به هر حال، فردا واسه ارائه، حتی بهتر هم هست
رؤسای بقیهی شعبهها سر میزنن
لازم نیست به شرکت فیلمبرداری اشاره کنم، چندتا سرمایهگذار خارجی...
و یه اتوبوس پر از نوجوونهای آشفته که به تک تک حرفات گوش میدن
زود خوب شو. فردا میبینمت
من ردیفم. من عاشق فضا اشغال کردنم
ادامه بده، خواهر
نمیدونستم جایگاه جدیدم، انقدر سخنرانی عمومی لازم داره
جلسات زفام ما، میتونه در این مورد کمک کنه
همچنین به زنها یاد میدیم که برای حقشون بایستن و بگن «نه»
- نه، ممنون - فقط یه تبلیغ بگیر
- میشه نگیرم؟ - بفرما
باشه. هرچی تو بخوای
این یه امتحان بود و رد شدی
توجه، خریداران غذای پرندگان
هندونههامون تاریخ انقضاشون تموم تشده
میوهی طبیعی باید بوی قویِ زیستیای از خودش بده
مشکل هندونههای بودار ما نیست. مشکل شمایید
- گفتی ده دقیقهای کارمون تموم میشه - تا اینجا اومدن حساب نمیشه
زمانسنج تا وقتی که به فروشگاه نرسیده باشیم، شروع نمیشه. معلومه
چرا اینجا امروز انقدرشلوغه؟
آروم باش. چیزیت نیست
بیا. اینو بو کن
عاشق این شمعهام
همیشه روی جلدش یه چیزای بیاهمیت تصادفی چاپ میکنن
ببینید. زنبورها تونستن با طوری سازگاری پیدا کنن که روی شیرینی زنده بمونن
- ممنون، شمع - واقعاً هم تصادفیه
صبر کن ببینم، میخوای از همهشون استفاده کنی؟
توکا، باید اول دستورالعملش رو بخونی
ممکنه بدنت واکنش خیلی بدی نشون بده
نه، این فقط زیگیل نگرانته که از دهن زیگیلیت حرف میزنه
زود برمیگردم. تو اینجا استراحت کن
باشه، ولی زیاد طولش نده، چون واقعاً باید هرچه سریعتر برگردم خونه
بیا
همهچی ردیفه
من حالم خوبه
فقط اینجا وایستادم و یه سری حقایق رو یاد میگیرم
حقایق شمعی
وای، عزیزم، واقعاً داری به این کار عادت میکنی، نه؟
- این باعث میشه چه احساسی داشته باشی؟ - خفه شو، بابا
یه نفر قراره روی نقشهی ارتباط...
مفیدش، وقتی برسیم خونه، یه برچسب بخوره
تقریباً به سی هزار رسیدم
این افراد واقعاً دارن منو اذیت میکنن
آبمیوهگیری، با مخلوط کردن فرق داره
No comments yet. Be the first to leave one.