Tuca & Bertie

Tuca & Bertie

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Tuca and Bertie S01E04 720p WEB x264
Tuca and Bertie S01E04 WEB x264
د لخوا تبصره thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

تګونه

web
x264
720p
720
په خپور شو: 2021-02-27
ډاونلوډونه: 14
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ترجمه: thetrueali

‫«برای هر کسی که ممکن است ‫اهمیت داشته باشد...»

‫- اه. خیلی رسمی شد ‫- چی؟

‫«چه خبرا، هالند، رئیس جون؟»

‫زیادی باحال شد

‫برتی عزیزم، چه خبره؟

‫«آقای عزیز، با دلی متواضع ‫به شما اقرار می‌کنم...»

‫«که بنده امروز صبح، بیمار گشته‌ام...»

‫زیادی شاعرانه شد

‫اه. چرا هر وقت می‌خوام واسه مریضی ‫مرخصی بگیرم، اینطوری می‌نویسم؟

‫حالا، اگه داشتم بالا می‌آوردم، ‫چطوری می‌نوشتم؟

‫- وای نه. مریض شدی؟ ‫- نه

‫خب، آره. حالت عصبی پیدا کردم

‫آره، این فصل، تزریق واکسن آنفولانزا، ‫فقط شصت و پنج درصد موثره

‫- این یکی سخت بود ‫- جهان، هیچ کفی نداره

‫البته، البته

‫و باید امروز سر کار یه ‫ارائه‌ی مهم دارم که باید انجام بدم

‫ایناهاشش

‫ببین، می‌دونم که از وقتی که ‫ترفیع گرفتی...

‫زیر فشار زیادی بودی...

‫ولی شاید فقط یکی از پیش حملات ‫وحشتت رو داری، می‌دونی؟

‫- همون که واسه یه چیز کوچیک، قاطی می‌کنی ‫- من چنین کاری نمی‌کنم

‫چند بار در ماه اتفاق می‌افته

‫خب، اگه یه مار بره تو دهنم، ‫تخم بذاره...

‫و بچه مارها، وسط جلسه از ‫دهنم بریزن بیرون چی؟

‫- اینجوری خیلی خجالت‌آور میشه ‫- اصلاً چنین چیزی ممکنه؟

‫فقط مسئله‌ی زمانشه

‫می‌دونی، منم تو کارم روز ‫پراسترسی رو در پیش دارم

‫ولی گاهی، تمام کاری که لازمه ‫انجام بدی، اینه که حاضر بشی

‫می‌دونم چی لازم داری

‫جارو برقیِ نگرانی لازم داری

‫بذار همین‌جا بزنمش تو برق

‫چطوره بنویسم، «سلام هالند. ‫امروز نمی‌تونم بیام»

‫قهوه رو برام گرم نگه‌دار

‫وای، این افتضاحه

‫جاروی نگرانی، داره تمام ‫اضطرابت رو می‌کشه

‫و حالا بیا حالتش رو به تمیزی عمیق ‫تغییر بدیم، تا وحشت رو بیرون بکشیم

‫تف توش. منظورم اینه که ‫نگران نباش

‫این کارِ جاروبرقیِ واقعیه

‫این داره حالمو بدتر می‌کنه

‫توکائه

‫ساکت. باید خیلی بلند پرواز کنی ‫که بتونی قاضی اسپارو رو فریب بدی

‫یه ساعت توی آرایشگاه وقت نگذروندم ‫که پرام به هم بریزه

‫ایول. حسابشونو برس قاضی اسپارو

‫سلام. پول قبض تلویزیون رو ندادم ‫و یکی از آشناهام، رایان، توی دادگاه پرندگانه

‫همون دوستت که ماشین زد بهش؟

‫آره. ولی همین الان فهمیدیم که ‫اول اون بوده که به ماشین مشت زده

‫خبر فوری. پرنده‌ها تخم می‌ذارن، ‫کسشر نمی‌ذارن

‫هی، شیرینی که دیشب درست ‫کرده بودم رو پیدا کردید

‫برتی، قسم می‌خورم که تو.ی پخت ‫کیک و شیرینی، داری بهتر و بهتر میشی

‫آره، اینا خیلی خوبن

‫نه بابا

‫فقط یه چیز حاضری ‫درست کردم، و عالی‌ان

‫میرم لباس بپوشم. وقتی نیستم، ‫پشت سرم حرف نزنید

‫هرگز چنین کاری نمی‌کنیم

‫خب، چرا آماده نمیشی بری سر کار؟

‫خب، راستش یه جورایی مریضم

‫من می‌شناسمت. دوباره توی ‫یکی از اون روزای...

‫«نمی‌تونم برم بیرون، چون به معنای ‫واقعی، همه‌چی می‌ترسونتم...»

‫«و بدنم مغزم رو گروگان گرفته» افتادی

‫یا اونطور که من دوست دارم ‫صداش کنم، «مورد برتی‌ها»

‫می‌دونی، بهتره که بکشیش بالا و...

‫و برم سر کار. می‌دونم

‫نه. بپیچونش و با رفیقت توکا ‫وقت بگذرون

‫کار خیلی مزخرفه. و اون ‫ارائه حوصله‌سربر به نظر می‌رسه

‫- تو از کجا... ‫- همه‌ی حرفایی که توی تخت...

‫زدی رو شنیدم

‫دیوارای اینجا خیلی نازکن

‫وای نه. یه سوراخ زنبور درست کردم

‫نمی‌خوام برم بیرون

‫داخل خونه موندن، امروز برای ‫من بهترین چیزه

‫گوش کن. باید با من بیای مغازه

‫من...

‫حشرات سکس دارم

‫- آره، حتماً ‫- نه، جدی میگم. نگاه کن

‫حشرات سکس. حشرات سکس

‫- چی؟ ‫- اونا جیرجیرک‌های شلوارن، برتی

‫لونه‌ام رو آفت‌زده کردن. ‫شلوارم رو شپشی کردن

‫- لطفاً بس کن ‫- لطفاً کمک کن

‫چرا نمی‌تونی خودت بری پماد ‫یا هر چیزی که می‌خوای رو بگیری؟

‫منو که می‌شناسی. بهت احتیاج دارم ‫که منو روی یه کار متمرکز کنی

‫نهایت، یه گردش ده دقیقه‌ای میشه

‫ده دقیقه‌ی توکایی، یا ‫ده دقیقه‌ی واقعی؟

‫واقعاً فقط ده دقیقه‌، قول میدم

‫- قول توکایی یا قول واقعی؟ ‫- باید بیای

‫اگه تنهایی سعی کنم داروشو پیدا کنم، ‫کی می‌دونه با چی برمی‌گردم

‫احتمالاً با حشرات سکس بیشتر

‫اه. خیلی‌خب، باشه

‫می‌دونی که نمی‌تونم بهت نه بگم

‫بذار فقط این ایمیل به رئیسم رو ‫تموم کنم

‫من مریض. سرفه. سرفه. ارسال

‫- توکا ‫- وقت بحث کردن نداریم

‫فرستاده شد. بزن بریم

‫نه... آره

‫یه لحظه صبر کن ببینم. ‫خودت توضیح بده

‫اینا باعث میشن احساس امنیت کنم

‫معمولاً میگم «دختر شبیه یه کسی شدی ‫که دوست داره رو پاش غذا بخورن»

‫ولی چون اضطراب داری، ‫چیزی نمیگم

‫ممنون

‫- وای. نوجوونا ‫- از سر راه برید کنار، نوگل‌ها

‫از کفشات خوشمون میاد

‫آره. شبیه بچه‌ها شدی. ‫خیلی خفنه

‫این طعنه بود؟

‫نه، واقعاً ازشون خوشمون میاد

‫آره، خیلی بامزه‌ست

‫ممنون

‫حرف‌هایی که می‌زنید قشنگن...

‫ولی اون شکلی که میگید، باعث ‫میشه خبیث به نظر بیاد، واسه همین...

‫اونا نوجوونن، برتی

‫همه‌ی حرفاشون دروغه

‫- وای خدا، ما خبیثیم؟ ‫- امکان نداره

‫چرا این حس رو داره که ‫همه به من خیره شدن؟

‫بهتره این بیرون به کسی ‫از سر کار بر نخورم

‫چرا فقط از اون شغل استعفا ‫نمیدی؟ استعداد واقعیت تو پخت و پزه

‫مگه اون یارو شیرینی‌پزه بهت ‫شماره‌شو نداد؟

‫چرا، ولی اون بیشتر شبیه ‫یه سرگرمیه، و من شغل خوبی دارم

‫بعلاوه، تازگی ترفیع گرفتم

‫و توی سن ما، شروع کردن یه ‫کار جدید، خیلی سخته

‫- من هر هفته یه کار جدید شروع می‌کنم ‫- و یه عمه‌ی پولدار ندارم که بهش اتکا کنم

‫اتکا؟

‫من دوست دارم توی اون استخر ‫پول بادآورده شیرجه بزنم

‫سلام شلوارک کوتاه. خوب می‌خارونی

‫بزن به چاک، بروس ‫

‫منظورت اینه که امروز واسه ‫سومین بار؟ مشکلی نیست

‫اون بروس بود؟

‫اون بهت حشرات سکس رو داده؟

‫- مشکلی نیست اگه... ‫- نه

‫تو که می‌دونی که من شیش ‫ماهه سکس نکردم

‫ولی می‌دونی که حشرات سکس ‫می‌تونن به مدت...

‫شیش ماه، یازده روز و هشت ساعت ‫تو خواب زمستونی بمونن دیگه؟

‫- اینو از کجا می‌دونستی؟ ‫- اونجا یه بیلبورد زدن

‫وای خدا، در این صورت، ممکنه ‫از هر کسی گرفته باشمش

‫اون یازده روز و هشت ساعت ‫قبل از تموم شدن سکسم، خیلی کثیف بود

‫همه‌جور سکسی انجام می‌دادم

‫- مثلاً یه بار این مدلی... ‫- وای نه، رئیسمه

‫می‌دونه که مریض نیستم. می‌دونه ‫که تو حشرات سکس داری

‫- الو؟ ‫- سلام، برتی

‫همین الان، ایمیل خیلی خلاصه‌ات به ‫دستم رسید، و خواستم جویای حالت بشم

‫ممنون

‫آره، خیلی حشره‌ی بدیه

‫و...

‫خیلی متاسفم که اون ارائه‌ی مهم رو از ‫دست دادم. ولی آزادید که بدون من ادامه بدید

‫حتی فکرشم نمی‌کنیم. دیگه ‫رهبر گروه تویی

‫هیچ‌کسی نمی‌تونه مسئولیت‌های ‫تو رو به عهده بگیره

‫درست لحظه‌ای که تو میری، ‫همه‌چی به هم می‌ریزه

‫سلام، بیا به جلسه‌ی بعدی‌مون

‫- اون چی بود؟ ‫- صدای تلویزیون بود

‫یه برنامه راجع به یه پرنده‌ست ‫که سر کار، بازی پرتاب حلقه می‌کنه

‫وای خدا، آخه چرا

‫ز ف الف میم

‫- زنان فضا اشغال می‌کنن ‫- زفام

‫- صندلی رو برگردون. مبل راحتی بخواه ‫- هیس

‫- داری به من هیس کردی؟ ‫- نه، با تلویزیون بودم

‫یکی از این نمایشگر‌هایی که میشه ‫بهشون هیس کرد خریدی، آره؟ ایول

‫به هر حال، فردا واسه ‫ارائه، حتی بهتر هم هست

‫رؤسای بقیه‌ی شعبه‌ها سر می‌زنن

‫لازم نیست به شرکت فیلم‌برداری ‫اشاره کنم، چندتا سرمایه‌گذار خارجی...

‫و یه اتوبوس پر از نوجوون‌های آشفته ‫که به تک تک حرفات گوش میدن

‫زود خوب شو. فردا می‌بینمت

‫من ردیفم. من عاشق فضا ‫اشغال کردنم

‫ادامه بده، خواهر

‫نمی‌دونستم جایگاه جدیدم، انقدر ‫سخنرانی عمومی لازم داره

‫جلسات زفام ما، می‌تونه در این ‫مورد کمک کنه

‫هم‌چنین به زن‌ها یاد می‌دیم که ‫برای حقشون بایستن و بگن «نه»

‫- نه، ممنون ‫- فقط یه تبلیغ بگیر

‫- میشه نگیرم؟ ‫- بفرما

‫باشه. هرچی تو بخوای

‫این یه امتحان بود و رد شدی

‫توجه، خریداران غذای پرندگان

‫هندونه‌هامون تاریخ انقضاشون ‫تموم تشده

‫میوه‌ی طبیعی باید بوی قویِ ‫زیستی‌ای از خودش بده

‫مشکل هندونه‌های بودار ما نیست. ‫مشکل شمایید

‫- گفتی ده دقیقه‌ای کارمون تموم میشه ‫- تا اینجا اومدن حساب نمیشه

‫زمان‌سنج تا وقتی که به فروشگاه ‫نرسیده باشیم، شروع نمیشه. معلومه

‫چرا اینجا امروز انقدرشلوغه؟

‫آروم باش. چیزیت نیست

‫بیا. اینو بو کن

‫عاشق این شمع‌هام

‫همیشه روی جلدش یه چیزای ‫بی‌اهمیت تصادفی چاپ می‌کنن

‫ببینید. زنبورها تونستن با طوری سازگاری ‫پیدا کنن که روی شیرینی زنده بمونن

‫- ممنون، شمع ‫- واقعاً هم تصادفیه

‫صبر کن ببینم، می‌خوای از ‫همه‌شون استفاده کنی؟

‫توکا، باید اول دستورالعملش رو بخونی

‫ممکنه بدنت واکنش خیلی بدی ‫نشون بده

‫نه، این فقط زیگیل نگرانته که از ‫دهن زیگیلیت حرف می‌زنه

‫زود برمی‌گردم. تو اینجا استراحت کن

‫باشه، ولی زیاد طولش نده، چون ‫واقعاً باید هرچه سریع‌تر برگردم خونه

‫بیا

‫همه‌چی ردیفه

‫من حالم خوبه

‫فقط اینجا وایستادم و یه سری ‫حقایق رو یاد می‌گیرم

‫حقایق شمعی

‫وای، عزیزم، واقعاً داری ‫به این کار عادت می‌کنی، نه؟

‫- این باعث میشه چه احساسی داشته باشی؟ ‫- خفه شو، بابا

‫یه نفر قراره روی نقشه‌ی ارتباط...

‫مفیدش، وقتی برسیم خونه، ‫یه برچسب بخوره

‫تقریباً به سی هزار رسیدم

‫این افراد واقعاً دارن منو اذیت می‌کنن

‫آبمیوه‌گیری، با مخلوط کردن فرق داره

More Farsi Persian subtitles for Tuca & Bertie

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left