لومړۍ 125 کرښې.
= آکادمـــی ســوپــر اســـتــار =
خانـم، میخوایم سفارش بدیم
چی میـل دارید؟
چهار کاسـه رامـن
چشم
داری چیکار میکنی؟ چرا زُل زدی به ظرفا؟
ماشین ظرفشـویی کجاست؟
دستای مبارک خودت
ازم میخوای با دستای خودم بشورمـش؟
واقعا که ناز پـرورده ای
بیخیال بیخیال، بـرو کنار
بـرو سبزیجاتـو حاضر کن
داری چیکار میکنـی نابعـه؟
دارم تیکـه های قابل خوردنـشو جدا میکنم
خانواده ات اینطوری سـَوا میکنن؟
اهوم
تمام کاهـوهای قابل خوردم تو خونمـون...این شکلی ان
دایــی جـون
دیگـه به اینجام رسیده
تو کـه خوش به حالتـه
واقعـاً آوردیش خونه ات؟
نـظرت چــیه؟
خب بدک نیست
اما، هنوزم فکر میکنم وان کـوچولـو بهتـره
اصلا بیخیالــش
بـرو
بریم داخل
بخـش حمل و نقـل خیلی ریسکش بالاست
خـصوصا این چندتایی که خریداری کردی
واضحـه که چشم خیلیها دنبالـشه
پس چرا خودت سهام بخـش درمانی رو خریدی؟
خب دلیل داره
میانگین سـنی جامعمون بالاست
این سهامـی که برای شما انتخاب کردم
تمامـاً به بخش درمانی تعلق داره
مطمئنم در آینده سـود هنگفـتی میکنی
واقعا که عنوان "ارباب جوان" برازنـدتــه
همیشه همینطوری مشغول خریداری سهامـی؟
معمولا کم پیش میاد بخـرم
اغلـب تحقیق میکنم
ازونجایـی که خانواده ام صاحب ده ها شرکت هستن
اینطور خُرد خُرد پول جمع کردن کار ساده ای نیست
شما دو تا چه زود باهم صمیمی شدین
مشـتری اومده، بـرو بهش خوش آمد بگو
شـرمنده، تعطیل کردیم
من فقط یه کاسـه رشــته میخوام
من عاشق رشته های اینجام
ممنـونم
اونقـدرام خوشـمزه نشده، مگه نه؟
هنـوز هم همون طعم قدیمی رو داره
دستپختت دقیقا مثل مادرتـه
شما مادر منـو میشناسی؟
12یـوان، ممنون
...خب
بچـه جـون
راستـشو بخوای...من پــدرتم
ها؟
...جناب
اگـه دوران سختی رو سپـری میکنی، میتونی باهام درد و دل کنی
اما لطفا پای پدر و مادر مرحومــمو نکـش وسط
چی شده؟
دامـاد
اینجا چیکار میکنی؟
ژیار
ازت معذرت میخوام
اما باید بهت هشدار بدم
تو و فانگ تیان زه نباید باهم باشید
مردک عجیب و غریب
ژیار
دامـاد
معلوم هست فازت چیـه؟
بعد اینهمه سال ناپدید شدن
یهو سر و کله ات پیدا میشه و میخوای اونها رو از هم جدا کنی
بگــو ببینم...اینهمه سال کجا بودی؟
داستانــش خیلی مفصلـه
پــس سریـع بـگو
باشه
یادت میاد یه زمانی واسه یه شرکتی کار میکردم؟ اسم اون شـرکت فانگ بود
رئیس سابقم فانگ مویان، حکم برادر بزرگترمو داشت
اون یه بچـه ی نامشـروع داشت و اون بچـه همون وان شیــسن خودمـونه
تو سالی که چنگ ژیار متولد شد،فانگ مویان به بیماری سختی مبتلا شد
میترسید بعد از مرگش خانم فانگ بلایی سر معشوقه و پسـرش بیاره برای همین ازم خواست اونها رو یه جا پنهان کنم
اما نمیدونم چطور شد که خانم فانگ دستیارشو فرستاد سراغمون تا سر به نیستمون کنه
اصلا تصورشو نمیکردم وان شیسن همچین قدرتی داشته باشه،اون هـر سه تامـونو نجات داد
طی تمام این سالها،یواشـکی مشغول بزرگ کردن وان شیسن بودم
حالا که خانم فانگ از قدرت برکنار شده، بالاخره تونستم خودمو نشون بدم
اما کینـه ای که ازش دارم به این سادگی رفع نمیشه
پس چـطور ازم انتظار داری اجازه بدم چنگ ژیار با فانگ تیان زه باشه؟
خب داستانـش مفـصله
اوضاع خیلی پیچیده شده
باید مثل آدم بزرگا دست به اعمال بی رحمانه بزنیم
عمـو چنـگ
داستانـی که الان تعریف کردید
واقعیت داره؟
تیانزه
حتی یه همچین مسأله ی پیچیده ای رو هم متوجه شدی؟
ای منــحـرف
ارباب فانگ
ارباب جوان
ارباب جوان
ارباب جوان
سلام ارباب جوان
سلام جناب فانگ
بنـده رئیس کمپانـی هــو، هـو جـین هستم
و همینطور پـدر بیبی
لطفا بنشینید جناب فانگ
وقتتون بخـیر عمـو
صبح بخـیر خانـم
بیبی چرا با همکلاسیت سلام و احوالپرسی نمیکنی؟
سلام
مشتاق دیدار
مشتاق دیدار؟
خب جناب فانگ به تازگی مسئولیت شرکت فانگ به شما سپرده شده،اوضاع خوب پیش میره؟
مسائل زیادی هست که تـوی اونها تجـربـه ندارم، امیدوارم در آینده راهنماییم کنیـد
این چـه حـرفیه جناب فانگ
خانواده ی ما از قدیم الایام دوستای نزدیک هم بودن
اگـه به چـیزی احتیاج دارید کافـیه لب تَر کنید
پـروژه های زیادی در دست داریم، میتونیم باهم همکاری کنیم
با کمال میل
منم مشتاقم
بفرمائید میل کنید
بفرمائید جناب فانگ
بیبی
گیلاسـتو بیار بالا
شـرمنده، میل ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.