لومړۍ 200 کرښې.
«:: مــتـرجـم: امــیــررضــا ::» |^| Amirr3z4 |^|
من تک فرزند بودم.
یجورایی با طبیعت تنها بودم.
توی رودخونه شنا کردن رو یاد گرفتم و اونجا بود که با لونی
کسی که بهم کمک کرد ترس رو درک کنم آشنا شدم.
فهمیدی که میتونی این چیز رو به سمت محدوده پارو بزنی؟
محدوده؟ نمیدونم.
گمونم، یکروزی، احتمالا بتونی.
نمیدونم که بتونی سالم برگردی یا نه.
چرا میخوای همچین کاری بکنی؟
نیمدونم، به خاطر دریا.
صحیح. بندازش.
در هرحال، اینجا ماهیهای بیشتری هست رفیق.
اما فکر نمیکنم که باید اینکارو انجام بدی.
- پس فکر میکنی انجام نمیدم؟ -من همچین چیزی نگفتم
-من فقط... -گوش کن.
داره میادش.
به نظرم ما نباید اینکارو بکنیم.
-"ما؟" و دنبالم هم نیا -نمیام
همین الان اخراج شدی.
تعقیبم نکن.
خیلی غذای خوبی شده خانوم پایک.
مطمعنم مادر توام میتونه گوشت کبابی درست بکنه، ایوان.
نه.
-چشمت چطور اینجوری شد؟ -کریکت
یک نفر گفت که 2تا پسر
امروز صبح توی اتوبان بازی میکردند.
گفت راننده تقریبا کنترل کامیون رو از دست داد
و باید سریع ترمز میگرفت.
نه، احمقها.
اون بچهها رو میشناسم.
-اوه، واقعا؟ -آره
کی هستند؟
اوه، چندتا کودن
اهل بالای..بالای.
اهل..
بچههای آنجلس. آره، اونها بچههای آنجلس بودند.
آره، اونا واقعا.. واقعا شاسگولن.
خیلی خوشمزه است.
امیدوارم که دعات رو کرده باشی.
چون اگه خدا مراقبت نباشه، هیچکسی نخواهد بود.
شب بخیر ایوان.
-عذر میخوام خانوم پایک -هم؟
فکر میکنید منم میتونم یکی نصیبم بشه؟
ممنونم.
نمیدونستم که کریکت بازی میکنی.
نمیکنم. متنفرم از کریکت.
موقع دزدیدن سیگار بابابزرگم گیر افتادم.
شب بخیر، پایکی.
چندتا پیره مرد، روی صخره داشتند ماهیگیری میکردند.
-غرق شد؟ -آره
مثل سنگ رفت کف آب.
و پدر تو هم ردیف جلو نشسته بود.
پس، بفرما توام.
برای همین نمیخواد که اینجا بیای.
-چقدر فاصله داره؟ - نمیدونم
خوب، اگه دست توی جیبت بکنه چیکار میکنی؟
چرا باید اینکار و بکنه؟
نمیدونم. بفهمه چی گیرش میاد شاید؟
میدونم اگه دست توی جیب من بکنه چی گیرش میاد.
یک جانسون خوش سایز.
خیلی نرم و لطیف، این چیزی هست که گیرش میاد.
مراقب باشید، برید کنار.
پا بزنید آشغالا.
اون رو بین.
یالا پسرا، کم مونده برسید.
گرفتمش.
هی، صبر کنید!
میوفتی، ولش کن.
جدی میگم، ول کن.
اوه هووو، لعنتی.
خیلی کوچیکه.
اما تر و تمیزه.
من میرم قدم بزنم.
متوجه هستی که با موج از جا کنده میشه؟
هرگز ندیده بودم مردان کاری..
به این زیبایی..
به این ظرافت انجام بدن.
گویی که بر روی آب در حال رقصیدن هستند
بهترین و شجاعانه ترین کاری که یک مرد میتونه انجام بده.
ممنون رفقا.
-میبینمتون پسرا -میبینیمت-
سلام آقای پایک.
عصر بخیر ایوان.
عصر خوبیه اینطور نیست؟ خیلی خفن آقای پایک.
کجا بودی رفیق؟
رفتیم دوچرخه سواری. اونا تا اینجا برگردوندن مارو.
- خیلی خفن - مادرت از نگرانی دق کرد
خوب؟ پس برو تو و بهش بگو متاسفی.
و بعدش لطفا برگرد اینجا و مرغهارو برگردون توی لونه.
اولین تختهی که گرفتیم کولایتس بود...
یک چیز کوتاه، جعبهای،و پلیاستر
که وقتی بهش دست میزدی جیرحیر میکرد.
خیلی چیز مالی نبود.
اما برای ما، بهتریم تختهی ممکن بود.
خوب، اینم از این.
رفیق چیزی که ما لازم داریم، تختههای واقعی هستش.
جنس فایبرگلاس سخت.
با بالههای بزرگ محکم.
نظرت چیه پایکل؟
آره، آره، باشه.
ایول.
این 2تا شاسگول رو ببین.
داره بارون میاد.
و آب به سردی نیش یک جادوگره
اونوقت شنای کوفتی میکنید؟
ما "شنای کوفتی" رو دوست داریم بابا.
برای هر بار هیزم که خورد کنید 5دلار.
علاقه دارید؟
و 4تا بار دیگه هم هست.
اگه اینکارو نکنید، آدم دیگه رو میارم.
همم؟
- برای هر ماشین 20تا -اوهه
-15؟ -اوه...
ده، کیر توش، ده.
آره؟
-نفری - چقدر بچه بازی در میاری
بیخیال.
میخواستم بکشمش.
چیکار داری میکنی؟
نمیخوام که به بقیه بگید
-از کجا اینارو گرفتید. -چرا نگیم؟
چونکه تختههای تخمیان.. برای همین.
-ممنون اسلیپر -مرسی رفیق.
مال من بهتره.
برایم من بال داره. خفن تره.
اولین موج من اونروز صبح.
روی آب قائم، سوار شدم.
و تخته، گویی که عضوی از بدنم
و ذهنم باشه، همراه من میومد.
من همچنان، هر لحظهی شادی آفرین
هر پیروزی، و انقلاب و پیشرفت رو
با اون لحظات اولیه سواری بر روی اون موج قیاس میکنم.
توی کونتون عروسی، مگه نه؟
بپر اون پشت، یالا.
شما پسرا نیاز به وسیله دارید؟
دوچرخههامون درست بالای تپه است.
باشه، سوار شید.
همین بقل.
یک جفت عشق موج سواری.
یعنی چی؟
تو هر آب و هوا بدون لباس موج سواری میکنید. چند سالتون هست؟
-14 -تقریبا 14
مزخرف میگه، همیشه کص میگه.
اوه، 13سال و خوردهی پس، خدایا.
اگه از حمل و نقل تختههاتون خسته شدید.
میتونید تو کلبه ما بذارید.
ایول، ممنون.
اولین جاده سمت چپ، نیم مایل به سمت بیتمن.
-اوکی، ممنون برای سواری -فعلا.
اوکی، ایول، مرسی رفیق.
یالا!
به چی فکر میکنی.
هیپی، به این فکر میکنم.
نه، کیر توش.
بازوهام فلج شد.
هیپی، دیدی گفتم.
الو؟
کسی خونه نیست؟
بیا اینجا رو ببین.
دقیقا یک آشیونه عاشقانه هیپی هاست.
نباید بری اون بالا لونی.
لونی، ما احتمالا باید بریم.
باشه ، باشه، اومدم.
انقدر قفلی نزن رو من.
"لونی، ما احتمالا باید بریم."
صبح بخیر.
اوه...
بروور.
اینجا بهشت کوفتیه.
شما پسرا راه گم کردید؟
فقط اومدیم تختههامون رو ببریم.
درست همینجان.
-که اینجان،آره؟ -بلوک گفت میتونیم اینکارو کنیم.
بهتره نشونم بدید.
این مال منه.
اونم برای اون.
اون اینجا نیست.
-کی؟ -ساندو
-کی؟ -بلوک
اوه درسته، ساندو.
پس کجاست اونوقت؟
تا جایی که میدونم، میتونه اندونزی باشه.
-واقعا؟ -نه.
اون بیرون که قلمرو احتمالات نیست.
به هرحال ، اسم شما چیه؟
ایوا.
و اهل کجایی ایوا؟
-اهل آمریکا -آره
میتونم لهجه رو بشنوم، اما کدوم قسمت؟
-یوتا -یوتار
مشکلی نیست که دوباره بیارمشون بعدا؟
چون ما که درخواست نکردیم... بلاک تو پیشنهاد داد.
اه...بعدا میبینمت ایوا.
-میتونم بگم از من خوشش اومد - چی؟
چیه؟ داشت با یک نگاه ویژه به من نگاه میکرد.
به چیزی نگاه نمیکرد.
منظورم همینه. نگاه سرد تحویلم داد.
-مشتاق بود - نمیدونم
تو این چیزا رو نمیفهمی پایکل.
No comments yet. Be the first to leave one.