Snow White with the Red Hair

Snow White with the Red Hair (赤髪の白雪姫)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

Specials

د خپرونې معلومات

Akagami no rayukime Episode 11[720p][480p]
د لخوا تبصره Hideyuki
This Is "SubStation Alpha"(SSA/ASS) type not (SRT) type. >>> www.hdmd4allz.tk <<<

تګونه

720p
720
480p
480
په خپور شو: 2015-10-23
ډاونلوډونه: 55
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 153 کرښې.

AnimWorld

AnimWorld

جایگاه کسی که نمی تونه تلاش کسی رو که سعی می کنه از بقیه محافظت کنه رو ببینه‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ از این برج نگهبانی پائین تره‏!‏

من بارّن رو به خاطر مداخله اش دستگیر کردم‏.‏

در برج نگهبانی آماده خدمتم‏.‏

دستیار زخمی شده‏.‏‏.‏‏.‏

زخمت رو نشونم بده‏.‏

نمی خواستم ازت مخفیش کنم‏.‏

چون اگه اینکار رو می کردم عصبانی می شدی‏.‏

احمق‏.‏‏.‏‏.‏

منظوری از اینکار‏.‏‏.‏‏.‏

متاسفم‏،‏ بی اجازه اینکار رو کردم‏!‏

شیرایوکی‏.‏

دفعه بعد که لمست کنم‏،‏ قبل اینکه اینکار رو بکنم بهت می گم‏.‏

اون موقع‏،‏ لطفا بهم بگو که چه احساسی داری‏.‏

می تونی صدام رو بشنوی‏،‏ شیرایوکی؟

خب‏،‏ باید برگردیم؟

به زودی هوا تاریک میشه‏،‏ پس باید عجله کنیم‏.‏

یه همچین دختری‏.‏‏.‏‏.‏

رها کردن یه همچین دختری این اطراف بدون هیچ هیچ موقعیت اجتماعی قابل ذکری‏.‏‏.‏‏.‏

این حیله گریه‏.‏‏.‏‏.‏

کیکی‏،‏ زِن اون دختر رو میاره پیشمون‏.‏

آره‏.‏

همه‏،‏ آماده این؟

بله‏،‏ قربان‏!‏

دستاش‏.‏‏.‏‏.‏ گرمن‏.‏‏.‏‏.‏

صدای زِن که بارها و بارها اسم منو صدا زده

با گرمی آمیخته بود‏،‏ و به رنگ آتشی که تا به حال ندیده بودم می درخشید‏.‏‏.‏‏.‏

‏"‏قسمت 11‏:‏ رویارویی‏.‏‏.‏‏.‏ رنگی برای اولین بار‏"‏

چیکار باید بکنم‏،‏ شیرایوکی؟

برای جشن شاهزاده فقط من همراهش به جزیره میرم‏.‏‏.‏‏.‏

اگه اینقدر عصبی باشی‏،‏ به جایی نمی رسی‏.‏

ولی شیرایوکی‏،‏ اون شاهزاده اس‏!‏ شاهزاده‏!‏

کیهال‏-‏دون‏!‏

متاسفم که منتظرت گذاشتم‏.‏ آماده حرکت هستی؟

بله‏،‏ عالیجناب‏!‏

به نظرم سریع ترین راه برای رفتن از اینجا به جزیره یوریس عبور از این گذرگاه کوهستانی

و در امتداد ساحله‏.‏

آروم‏.‏‏.‏‏.‏

آروم‏.‏‏.‏‏.‏ پس به نظر هیچ کس چیز عجیبی وجود نداره‏.‏‏.‏‏.‏

بله‏،‏ به نظرم این قضیه حله‏.‏

شیرایوکی‏،‏ اومدی اینجا تا کیهال‏-‏دونو رو بدرقه کنی؟

آر آ آره‏،‏ درسته‏.‏‏.‏‏.‏

زخمت چطوره؟

اوه‏،‏ خوبه‏.‏ ریو داره درمانش می کنه‏.‏

که اینطور‏.‏

فکر نمی کنی شیرایوکی بعد از آزمایش کنترل پرندگان عجیب شده؟

آره‏.‏ ولی ظاهرا زِن مثل همیشه اس‏.‏

همینجاش عجیبه‏.‏

مطمئنم که زِن یه چیزی گفته یا یه کاری کرده‏.‏

اون چیکار‏-‏؟‏!‏

نمی دونم‏.‏

هی‏،‏ واسه چی همه تون اونجا جمع شدین؟

داریم راه می افتیم‏!‏

بله‏،‏ قربان‏!‏

اوه پسر‏،‏ منم دلم می خواست برم‏.‏

گذشته از ینها‏.‏‏.‏‏.‏

هی‏،‏ بانو‏،‏ وقتی شما و ارباب تو برج نگهابی با هم تنها بودین‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ اون بدجوری سرزنشتون کرد؟

ها؟

نه‏،‏ اینکار رو نکرد‏.‏

البته که نکرده‏.‏ اصلا قضیه این نبوده‏،‏ نه؟

ها‏.‏‏.‏‏.‏ ؟

اوه‏،‏ باید برم سر کارم‏.‏ بعدا می بینمت‏!‏

ها؟ صبر کن‏.‏‏.‏‏.‏ هی‏!‏

وای‏،‏ حرف کشیدن ازش خیلی مشکله‏.‏

چم شده؟

سه روز گذشته‏،‏ واسه همین فکر کردم که دیگه آروم شدم‏،‏

ولی وقتی صورت زِن رو دیدم‏،‏ باز دست پاچه شدم‏.‏‏.‏‏.‏

لطفا بهم بگو چه احساسی داری‏.‏

این با تمام چیزایی که تا به حال به زِن گفتم فرق می کنه‏.‏

زِن‏،‏ چی باید بهت بگم‏.‏‏.‏‏.‏؟

تو می خوای از پرندگان به عنوان یه وسیله ارتباطی برای امپراتوری استفاده کنی؟

بله‏.‏ کیهال به عنوان یه نماینده مربی پرندگان یه آزمون گرفته‏.‏

در نتیجه‏،‏ ما تصمیم گرفتیم این سیستم رو پیاده کنیم‏.‏

البته‏،‏ ما با تقاضاتون برای محافظت از پرندگان موافقت می کنیم‏.‏

ولی‏،‏ دوست داریم که عده ای از مردم تون با پرندگان به قصر بیان

که به سربازا آموزش بدن چطور باهاشون رفتار کنن‏.‏

این‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ حقیقت داره؟

برای شما که با شکارچیا برخورد می کنین‏،‏

به نظر من سخته که پیشنهاد امپراتوری رو قبول کنین‏،‏ ولی‏.‏‏.‏‏.‏

می خواین یه چیزی نشونمون بدین که به صداقتتون اعتماد کنیم؟

عذرخواهی جناب بِرکر‏،‏ و ده میلیون دیل برای هزینه توافق‏.‏

درخواست ما اینه‏.‏

هی‏.‏‏.‏‏.‏

حرف اون اینه‏.‏ عالیجناب؟

من هر کار بتونم برای رسیدن به عذرخواهی بارّن می کنم‏،‏

ولی ده میلیون دیل‏،‏ ها؟

نظرت چیه‏،‏ کیکی؟

بذار ببینم‏.‏‏.‏‏.‏

پس‏،‏ اگه ما دوبرابرش رو مهیا کنیم‏،‏ یعنی اینکه شما با شرایط موافقت می کنین؟

اگه ما از پول برای خریدن مقامات و وادار کردنتون به اطاعت استفاده کنیم‏،‏

هیچ فرقی با بارّن نمی کنیم‏.‏

فکر نمی کنم صداقتی که می خواین‏،‏ اینجوری به دست بیاد‏.‏

ها؟

من با بی احترامی صحبت کردم‏،‏ عالیجناب‏.‏

لطفا بهمون اجازه بدین باهاتون کار کنیم‏!‏

آره‏،‏ در پایان ما هم روتون حساب می کنیم‏.‏

وای‏!‏ خیلی خوبه‏!‏

شاهزاده‏!‏

شما واقعا یه شاهزاده این؟

بس کن‏،‏ بچه ‏-‏‏-‏

آره‏،‏ من واقعیم‏.‏

وای‏!‏ یه شاهزاده‏!‏ وای‏!‏

هی‏،‏ قصر چه شکلیه؟

‏-‏‏-‏ کی می خواین برگردین؟ می خواین یکم بخورین‏،‏ شاهزاده؟

بچه ها‏،‏ شما می تونین یکی یکی با شاهزاده ملاقات کنین‏.‏

‏-‏ملازمش‏!‏ ‏-‏‏-‏ واقعیه‏!‏

اوه‏،‏ یه شمشیر‏!‏ یه شمشیر‏!‏

منظورشون از ‏"‏واقعی‏"‏ ‏.‏‏.‏‏.‏؟

خوب کاری کرد که بهمون توجه کرد‏.‏

فکر می کردم که همه اشراف و نجبا مثل همن‏،‏

ولی ظاهرا اون کاملا با بارّن فرق می کنه‏.‏

آره‏.‏

قدم میزنین‏،‏ عالیجناب؟

می تونم بهتون بپیوندم؟

می تونی دیگه اینجوری صحبت کردن رو بذاری کنار‏.‏

گرفتم‏.‏

کیکی کجاست؟

من دعوتش کردم‏،‏ ولی اون سپردش بهم‏.‏

چی رو بهت سپرد؟

زِن‏،‏ چیزی بین تو و شیرایوکی هست؟

یه اتفاقی افتاده‏،‏ درسته؟

یه بوسه‏.‏‏.‏‏.‏ بوسیدمش‏.‏

ها؟

چی؟‏!‏

واقعا؟ این خوابی چیزی نبوده؟‏!‏

من همچین خوابی نمی بینم‏!‏

ّبعد؟ شیرایوکی چی گفت؟

اون چیزی نگفت‏.‏‏.‏‏.‏

هیچی؟

جوابی نداد؟

ظاهرا تعجب کرد و سرخ شد‏.‏

اون دختره ؟‏!‏

چیه؟ این خواب یا توهم یا از این جور چیزا نبود‏!‏

اون سرخ شد‏.‏‏.‏‏.‏

مدتهاست که نسبت به شیرایوکی یه احساساتی دارم‏.‏

وقتی لمسش کردم‏.‏‏.‏‏.‏ مطمئن شدم که‏.‏‏.‏‏.‏

می خوام اینو به عنوان شاهزاده کلارین بهش بگم‏.‏

زِن‏،‏ مطمئنم اون‏.‏‏.‏‏.‏

هوم؟

بی خیال‏.‏

چیه؟

می دونی‏،‏ من به خاطر اینکه تو شاهزاده زِن از خاندان کلارینی بهت خدمت نمی کنم‏.‏

می دونم‏.‏

یکم ریکوی میوه ای پختم‏.‏

خب‏،‏ پس بکوبش‏.‏ منم برگ های رودرا رو وزن می کنم‏.‏

باشه‏!‏

چیکار دارین می کنین‏،‏ بانو‏،‏ ریو؟

داریم چای دارویی درست می کنیم‏.‏

رئیس گیاه شناسا مدتیه همش شب زنده داری کرده‏،‏ واسه همین طاقتش تموم شده‏.‏

More Farsi Persian subtitles for Snow White with the Red Hair

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left