Mad Men

Mad Men

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

S01Madmen s01e10 720p-x264-halcyon
S01Mad Men S01E10 1080p BluRay Remux
S01Mad Men S01E10 BDRip x264-4SJ
S01Mad Men S01E10 Long Weekend 720p WEB-DL AAC2 0 H264-BTN
S01Mad Men S01E10 Long Weekend DVDRip XviD-TOPAZ
د لخوا تبصره Prolator
💣Prolator💣 ترجمه جدید دی‌ماه 1400

تګونه

x264
720p
720
BluRay
1080
REMUX
bdrip
bdr
BDR
Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
XviD
په خپور شو: 2022-01-10
ډاونلوډونه: 54
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫سفارش و پیشنهاد ترجمه ‫تلگرام benyaminaria@

‫هی، هی، هی ‫بدو بدو تو خونه!

‫بابابزرگ اومده. با خاله گلوریا!

‫اگه من برم، ‫قول میدی به کسی چیزی نگی؟

‫الیزابت، ظرف شکرهاتون رو ‫از من قایم کردی؟

‫جین، فکر می‌کنم چند تا بسته کوچیک ‫از خونه هاوارد جانسون تو کیفم باشه

‫نه، نه

‫بابا، یا قند دیابتی یا هیچ

‫ظرف شکرت کجاست؟

‫دوست داری یه روز مثل ‫بابابزرگ هِرمان با پای بی‌جون از خواب بیدار شی؟

‫بیمارهای دیابتی زیاد عمر نمی‌کنن ‫در بعضی موارد هم پاهاشون رو از دست میدن

‫بابابزرگ!

‫صبح بخیر

‫از دیدنت خوشحالم، جین

‫دان

‫ایشون دوستم گلوریاست

‫شنیده بودم که ممکنه بهمون ملحق بشی

‫خوبه که یه زن دیگه هم تو خونه باشه ‫به بتی هم فرصت استراحت میده

‫اوه، من زنده‌م که خدمت کنم

‫هی، شنیدی چی گفت، نه؟

‫شاهد دارم

‫حرف نداره

‫دان، کمکم می‌کنی چمدون رو در بیارم؟

‫فقط می‌خواییم واسه آخر هفته بریم

‫نمی‌تونم از توی کمد درش بیارم

‫واقعا که، زشته

‫می‌تونم تصور کنم توی کلاب چه حرفایی ‫پشت سرمون میزنن

‫توی مراسم خاکسپاری منتظر ‫منتظر بود دکمه‌های بلوزش رو داشت باز می‌کرد...

‫که سینه‌هاشو بلرزونه؟

‫بنظر زن خیلی خوبی میاد

‫من قراره با این چکار کنم؟ ‫توش کاه و یونجه بریزم؟

‫اینو تا کجا می‌خوای کِش بدی؟

‫میگم منصرفم کردی

‫این زنه یه لاشخوره

‫شوهرش هم آدم بدردنخوری بود

‫وقتی مرد، فهمیدن از زیر بار مالیات بر درآمد ‫در میرفته

‫اونم از بچه‌هاش ‫لوئیس هیچ وقت ازدواج نکرده

‫دو سال دیگه بگذره اونم سر از ‫مراسمات خاکسپاری واسه پیداکردن شوهر در میاره

‫هانتلی، اون همسن برادرم بود

‫همیشه مسخره بود

‫عزیزم، بابات چند سال ‫متاهل بود؟ چهل سال؟

‫این آدم به زور می‌تونه واسه خودش ‫یه چایی بریزه. چه برسه به لباس شستن

‫پس یه خدمتکار واسش کافیه

‫خدمتکار شب‌ها میره خونه

‫دان

‫بذار خوش باشه

‫با اون لبخند الکی‌ش

‫تو که منتظر این فرصت بودی ‫بری ساحل

‫بذار اون آشپزی کنه

‫به بابات هم بگو ‫پشت اون دیوار سنگ بچینه...

‫که بیشتر از این آب زیر ‫ایوان نره

‫فکر کنم لازم نیست ‫نگران صحبت کردن باهاش باشم

‫هیچوقت زبون تو نمیبره

‫فقط یه امروز رو تحمل کن

‫فردا ظهر اونجام

‫میریم همون رستوران که ‫ساندویچ خرچنگ داره

‫الان بیا

‫تو از رانندگی کردن من بدت میاد ‫ولی بابام یادم داده

‫نصف اداره نیستن

‫«این هم کندی، کندی ‫کندی، کندی»

‫«کندی، کندی ‫کن-دی برای من»

‫«مردی رو دوست داری که ‫رک و راست جواب بده؟»

‫«مردی که همیشه عادل باشه»

‫«مقابل بقیه روی اون شرط می‌بندیم»

‫«و وقتی مقایسه می‌کنی...»

‫شبیه تبلیغ صبحونه بچه‌هاست

‫عالیه

‫روزهای شاد دوباره برگشتن ‫

‫من دیونۀ هری هستم ‫

‫ساده‌ست، باحاله

‫ذهن آدم رو درگیر، چه می‌دونم ‫مشکلات نمی‌کنه

‫توی ذهن می‌مونه

‫یه جوری توی ذهن می‌مونه...

‫که می‌خوای بزنی مغزت رو بترکونی

‫رییس جمهور هم یه محصوله ‫اینو یادتون نره

‫«می‌خوام چند لحظه با شما ‫در رابطه با پول و درآمد صحبت کنم»

‫«پول و درآمد شما»

‫«در نظر داشته باشید، که رقیب من ‫درصدد افزایش هزینه‌های دولتی‌ست»

‫«اون هم به میزان 18 میلیارد دلار در سال»

‫«چطور از پس چنین هزینه‌ای بر خواهند آمد؟»

‫«فقط دو راه پیش پاشون هست»

‫«اولی: افزایش مالیت‌های شما»

‫خاموشش کن

‫«دیگری...»

‫تبلیغی که روابط عمومی ‫درست کرده باشه

‫پیام دریافت شد ‫و از یاد رفت

‫اینو باید بدیم به فرانز که واسش آهنگ بسازه

‫آهنگ کمپین نیکسون ‫روی نت «می»

‫اِتل، برو درفش رو بیار ‫[اشاره به داستان جراحی دکتر فریمن ‫روی خواهر کوچیکتر جان اف کندی]

‫این یارو نیکسون باز اومده تلویزیون

‫هیچوقت نباید اینقدر بهم نزدیک می‌شدن

‫می‌تونم بگم دوباره پخششون کنن ‫ولی فکر نمی‌کنم بخوای ببینیشون

‫قبلا دیدمشون

‫در ضمن یادم افتاد، که شماها ‫به اندازه کافی تلویزیون نگاه نمی‌کنید

‫شغلتون اینه. برنامه های تلویزیونی و تبلیغاتشون

‫من داشتم فکر می‌کردم...

‫احتمالا الان خیلی‌ها دارن سعی می‌کنن ‫یه آتویی از «جانی کندی» بگیرن

‫تا حالا چیزی پیدا نکردیم؟

‫یه چیزایی میگن. اما چیز به درد بخوری نبوده

‫زن بازه

‫چیزی نیست که به کمپینش ‫لطمه بزنه

‫زن‌ها این رو بشنون ‫دیگه حتما برنده انتخابات میشه

‫نیکسون هنوز هم توی ‫نظرسنجی‌ها جلوتره

‫اصلا نباید اینقدر نزدیک می‌شدن

‫وقتی حرفی برای گفتن داریم، ‫چرا باید به رقیب حمله کنیم؟

‫کندی: تازه به دوران رسیده

‫یه مهاجر تازه وارد که با پول ‫راهش رو به هاروارد باز کرده

‫حالا شده آدم درستکار؟ عالیه

‫نیکسون از هیچی اومده

‫یه مرد خود ساخته، ‫آبراهام لینکونِ کالیفرنیا

‫کسی که معاون رییس جمهور ایالات متحده بوده

‫اونم شش سال بعد از ‫اینکه در نیروی دریایی خدمت کرد

‫کندی؟ ‫یه بچه مایه‌دار می‌بینم

‫نیکسون؟ ‫خودم رو می‌بینم

‫اگر قرار بود یه تبلیغ انتقادی بسازیم ‫برتری‌های آشکاری وجود داشت

‫وقتی یه تبلیغی قراره بسازی که رویکرد مثبت داره...

‫فقط افرادی رو قانع می‌کنی ‫که از قبل هم قصدشون این بود که به تو رای بدن

‫ولی وقتی یه تبلیغ انتقادی درست می‌کنی

‫این فرصت رو داری که آدم‌های مردد رو ‫هدف قرار بدی

‫تعداد آدم‌های مردد خیلی زیاده

‫آقایون، چه کمپین نیکسون بخواد یا نخواد

‫باید فضایی رو ایجاد کنیم که در اون ‫بشه کندی رو هدف حمله قرار داد

‫منتظرم ایده‌هاتونم

‫بعد از این تعطیلات طولانی

‫موافقم. بریم که نهایت تلاشمون رو بکنیم

‫اگر بخواییم بحث رو عوض کنیم و در ‫مورد مشتری‌هایی که پول میدن حرف بزنیم

‫باید بگم مِنکن امروز میاد تا ‫افتتاحیه مجدد رو امضا کنن

‫پدر و دختر

‫یه حسی بهم میگه این مردک پیر ‫ممکنه کل قرارداد رو بهم بزنه

‫البته چک هاشون قبلا پاس شده

‫ولی دان ازت می‌خوام ‫کار پائول رو یه بررسی کامل بکنی

‫حتما

‫و دان، ازت می‌خوام ‫مواظب رفتارت باشی

‫ببخشید؟

‫می‌دونم که دختره رو اعصابته

‫خانم هالووی، میشه یه لحظه؟

‫جدی باید این قضیه رو یه بررسی کامل بکنم

‫بله، دوست دارم یه نگاهی بهشون بندازم

‫مارگارت و مونا برای روز کارگر ‫میرن به بلاک ایلند

‫کل آخر هفته رو نیستن ‫کل زن‌های فضول شهر هم نیستن

‫امشب هرجایی بخواییم می‌تونیم بریم

‫می‌تونیم بریم یه نمایش موزیکال ببینیم

‫بعدش توی رستوران کولونی هر میزی خواستیم بشینیم ‫و اگر دلمون خواست لباسامون هم دربیاریم

‫یه فیلم چطوره؟

‫فیلم آپارتمان رو دیدی؟

‫هفته پیش با مونا و مارگارت رفتیم

‫شنیدم «شیرلی مک‌لین» خیلی خوب بازی کرده

‫اوه خواهش می‌کنم

‫متصدی آسانسورِ سفید پوست؟

‫اونم یه دختر؟

‫دلم می‌خواد برم اونجا کار کنم

‫مطمئنم که دلت می‌خواد

‫اونجوری که اون مردها با اون ‫دختر بیچاره رفتار کردن

‫مثل یه سینی غذا ‫دست به دستش می‌کردن

‫سعی کرد خودشو بکشه

‫پس تو دیدیش، آره؟

‫گل سرخم، داستانش اینطور نیست

‫فیلم خوش‌ساختی نیست

‫الان همه فیلم‌ها اینطوری شدن

‫اون فیلم مسخره «روانی» رو دیدی؟ ‫

‫هالیوود راضی نمیشه ‫مگر اینکه فیلم‌ها اغراق‌آمیز باشن

‫از نظر من اغراق آمیز نبود

‫واقعا قراره سر یه فیلم ‫با هم جر و بحث کنیم؟

‫می‌دونی مونا یه بار خواب دیده بود ‫که با ماشین زدم به سگمون

‫تمام روز از دستم عصبانی بود ‫ولی من اصلا با سگی تصادف نکرده بودم

‫ما اصلا سگ نداشتیم

‫چطوره بعد باهات تماس بگیرم؟

‫جوآنی...

‫زود بهم زنگ بزن ‫چون هرجا بخوای می‌تونیم بریم

‫نورگیر جدید باعث میشه فروشگاه ‫روشن‌تر و پرحرارت بشه

‫راهرو پهن‌تر میشه

‫و باعث میشه این ویترین‌های جدید از جنس کروم ‫بیشتر به چشم بیان

‫در این قسمت هم یه رستوران جدید خواهد بود

‫یه کافۀ شیک

‫تابلوهای اعلان کلاسیکِ مدرن ‫و رومیزی‌های شامپاینی

‫کافه ایده خوبیه ‫ولی 30 درصد زیربنای من...

‫صرف این رستوران میشه؟

‫ناهار و خرید. روزی برای پول خرج کردن ‫چیزیه که خانم‌ها می‌خوان

‫بله، این رو توی دفترچه خوندم

‫خیلی مفصل‌تر اون قسمتی بود که...

‫توش گفته شده باید در فروشگاه رو ببندیم ‫تا کار بازسازی تمام بشه

‫3 ماه کار ساختمانی

‫که در این مدت می‌تونیم ‫برنامه ریزی های گستره‌ای انجام بدیم

‫مثل افتتاحیه یه فیلم

‫فروشگاه جدید منکن

‫همون روز اول مردم صف می‌بندن

‫حتی به قیمت اینکه به مردم ‫پول بدید که توی صف بایستن

‫ما هر کاری لازم باشه انجام میدیم

‫آقای دریپر حضور دختر من در این جلسه...

‫باید بهتون نشون داده باشه ‫که من مخالف تغییر نیستم

‫و بذارید تصور کنیم که این بهترین ایده...

‫در زمینۀ خرده فروشی ‫از زمان شعار «یکی بخر دوتا ببر» هستش

‫من هنوزم متوجه نمیشم

‫چرا باید همه چیز رو دور بریزیم...

‫نمیشه چیزی که دارم رو نگه دارم ‫و فقط اونو ارتقا بدم؟

‫خب راستش، حقیقت تلخ اینه که ‫شما چیزی ندارید

‫دیگه نمیشه به مشتری‌هاتون ‫متکی بود

‫زندگی‌هاشون عوض شده

‫وضع اقتصادیشون ارتقا پیدا کرده

‫طی سال‌ها، ‫سلایق اونها شکل دیگه‌ای به خودش گرفته

More Farsi Persian subtitles for Mad Men

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left