لومړۍ 200 کرښې.
عاشقان مونپارناس
نویسندگان این فیلم
با اینکه از وقایع واقعی الهام گرفتهاند
ولی ادعا نمیکنند که فیلمی تاریخی ساختهاند
امروزه هر،
موزه و کلکسیونری از سرتاسر جهان،
بر سر به دست آوردن آثار مودیلیانی جنگ دارند
هر یک از نقاشیهای او میلیونها ارزش دارند.
در سال 1919 ، هنگامی که او هنوز زنده بود، هیچ کس نقاشیهای او را نمیخواست.
ناامید و مضطرب، "مودی" به نبوغ خود شک کرده بود....
چرا خشکت زده! بابا یکم تکون بخور و طبیعی جلوه کن.
تو موافق نیستی؟ - کارم تموم شد. -
براش امضاش کن.
ممنون، ولی باشه برا خودت.
چقدر بهت بدهکارم؟
تو هیچی بهم بدهکار نیستی. - گفتم، حساب میکنم. -
به کی باید پول بدم؟
به گارسون. قبول کردی که برای هنرمند،
و دوستاش، نوشیدنی میخری.
گارسون! - اومدم قربان. -
چقدر بدم؟
هیچی، قربان.
میتونی بری.
بزار اون پول بده، آه در بساط نداریم.
فردا حساب میکنم.
این فردا کِی میاد، قربان؟. - گفتم من حساب میکنم، چقدر شد؟ -
بزارید از خودتون شروع کنیم،
دو تا آبجو داشتید، درسته؟ میشه 40 سنت.
خانمها و آقایون چی داشتن؟
یه ساندویچ و دو تا قهوه.
یه ساندویچ و یه استکان مشروب.
مودی!
عصر بخیر. - عصر بخیر. -
داری بدون من میری؟ - آره، دارم میرم. -
کجا داری میری؟ - نمیدونم. -
میتونم تنهات بزارم.
دوست داری برم؟
هر جور میلته. - عالیه. -
پس، بیا بریم خونه من.
همه چی رو ول کن،
بیا بیرون... از اول شروع کن.
آفرین!
عشق چه قدر خوش سر و زبونت میکنه!
سخنانت منو تشنه میکنه.
خب...
دیگه شعار گفتنت تموم شده؟
نابغه تقلبی؟
اینو بگیر.
اگه فکر کردی با این، میتونی نگهم داری،
در اشتباهی!
مینوشم تا بدون تو تنها زندگی کنم.
البته بدون من هم میمیری.
و یه جوری هم میمیری که انگار اصلا هیچ وقت نبودی.
هیچ کی به غیر از متصدیان بار تو رو به یاد نمیارن.
البته اونم به خاطر اون همه، پول نوشیدنی هستش که بهشون بدهکاری!
نمیخوای بهم چَک بزنی؟
بازم!
سلام آقای مودی. - سلام ، کاترین. -
به به.
بالاخره رُخ نشون دادن.
حالت الان بهتره؟
اصلا بهمون توجه نکنید، روال کاریمون اینجوریه.
کجا بودی؟ با بئاتریس میپلکیدی؟
من و بئاتریس دیگه به ته خط رسیدیم.
چرا؟ تریاکش ته کشید؟
آخه منم وقتی دیگه بهت نوشیدنی ندادم، پرت کردی رفت.
برای خوابیدن با من، باید مست باشی!
مزخرف حرف نزن روزالی.
یدونه از اون قرمزها رو بده - اِه. -
هیچ مسئولیتی قبول نمیکنم.
باید یه چیزی بخوری.
پنیر میخوای؟
نه، گشنم نیست.
جایه تأسف داره!
حیف این مرد باهوش نیست! - روزالی! -
اومدم!
هنوز سوپ دارید؟ - میرم ببینم. -
بگیر بشین.
نه.
شراب محصول نجیبیه.
باید با احترام و ایستاده نوشیدش.
اوه، یکی از دکمههات افتاده.
خب، آره.
چه خوبی!
بیا کمک کن، کاترین.
صبح بخیر استاد. - سلام پروفسور. -
بیدار شدی؟
عاشق صبحهای پاریسم.
قشنگه.
مخصوصا با یه لیوان مشروب.
چرا بیشتر وقتها، نمیای آموزشگاه؟
جایه خوبیه برای کار کردن و گرم هم هست.
دیوانهای؟ - کار جنابعالی سِرو کردن نوشیدنیه. -
و مال منم خوردنشه، بیشتر میخوام.
نه، دیگه بسه، برو بیرون.
برو مودیلیانی بازیهاتو، یه جایه دیگه کن. برو!
اون بطری رو بده بهم.
مست و پاتیل!
آقایان، حرفاشو باور نکنید.
سه تا لیوان هیچ وقت منو حالی به هولی نکرده،
و شک نکنید، من هر موقع خودم بخوام مست میشم.
آقای مودی!
آقای مودی!
لعنت، مجبورم برم طبقه بالا.
چه خبر شده؟
میبینی که، کلیدمو گم کردم.
پاشو، کف زمین چیکار میکنی؟
افتادم.
هیچی نشده، مستی؟
مودی، واقعا نگرانتم.
مودی اوضاع چطوره؟ - سلام، میاوچا. -
همه چی توپه، عزیزم، توپه.
بعدا میبینمت!
به جای شکوندن در،
چرا از دربون نخواستی با کلیدش، بزاره بیای تو؟
چون، اجارمو ندادم.
فهمیدم. - منم. -
سلام، خانم سولومون. نباید میومدید بالا، براتون بده.
صندلی بدم؟ - نه، ممنون. -
یه هفته پیدات نبود، حداقل میتونستی بهم سر بزنی.
شرمندم.
اینم لباست. شسته و خشک شده.
خانم سولومون، واقعا فرشتهاید. - والا خودم که شک دارم. -
برای دربان بودن تو چنین مکانی باید شیطان باشی.
بیا اینم رسید اجارت.
ای بابا، من که یه قرونی هم ندارم.
نگفتم پول بده، این آقای محترم، بدهیتو داده.
حالا دیگه لازم نیست، مخفی کاری از کنار آلونک من رد بشی.
ممنون. نمیدونستم پولداری.
پوکر بازی کردم.
با 12 فرانک شروع کردم، و آخر سر 350 تا گیرم اومد.
باز با بئاتریس به هم زدی؟
آره.
این دفعه، دیگه تمومه.
مودی!
بیا اینجا!
اینم از لیوانت.
یه ساعته منتظرتم.
صبحی، یه دفعه غیبت زد.
یه آقا بدون خداحافظی زن نیمه مرده رو رها نمیکنه.
فکر کردم عصبی بودی.
ناهار خوردی؟
نه.
لطفا یه تمبر دو سانتی بدید.
بئاتریس؟ - جیه؟ -
دیشب... - چی؟ -
راستشو بهم بگو.
واقعا زدمت؟
نه، فقط یکم با اون سیلی که بهم زدی، نزدیک بود بکشیم!
ولی عشق بازی کردیم؟ - آره، اون وسط مسطا! -
آها، خوبه.
آخه، ترسیدم واقعا بهت صدمه زده باشم.
البته رفتارتم مثل یه آقای واقعی بود.
میری آموزشگاه؟
موندم چجوری میتونی با اون همه آدم دور و برت، کار کنی؟
کار دنیا همینه دیگه.
اینجوری کار کردن رو دوست دارم.
اونجا، حداقل احساس تنهایی دارم!
چه نظریه جالبی!
عاشق این حرفای پارادوکس دارتم. ولی اغلب تصورم اینه،
با این حرفات، سوژه خنده ملت میشی.
مثلا کیا؟ - مثلا خودم. -
همیشه گول حرفاتو نمیخورم.
باور کن، اگه یه کم آرامش میخوای، بیا بریم مکان تو،
یا من.
میشم مدل نقاشیت.
میخوای ازم نقاشی کنی؟ - نه. -
با احترامی فراوان.
زیاد مشروب نخوری! حداقل میخوری هم، به فکرم باش!
هیچی نشده، خسته شدی؟
سلام، استاد!
برو اونجا بشین، همه چی حله!
مصطفی رحمانی رو دوست داری، مگه نه؟ - آره، چرا؟ -
نه، مشکلی نداره.
میدونستی، میتونی برا مدل نقاشی استفاده بشی؟
دختر اون وری...
به به!
طرف کیه؟ مثل یه باکره کلیسایی به نظر میاد.
دختر خوبیه. با باباش اومدن پاریس.
نقاشه؟ - نه. - -
کارمنده یا رئیس بخش.
جدی، سخت گیر، فردی شایسته. لژیون افتخار و خونه خوب داره.
برای دخترش، هنری زیبا میخواد.
کلا برا تو نیست. لقمه گندهتر از دهنته.
از جایی که من میام، لقمههایی میزارن دهنت که نگو.
حواستو جمع کن، رسیدیم محلم.
حواسمو به چی جمع کنم؟ - مردم، همسایهها. -
چرا؟ من خجالت زدت میکنم؟ - منو ببخش. -
معمولا اهل این کارا نیستم.
اگه ازت پرسیدن داری با کی حرف میزنی،
میتونی بگی، با مودیلیانی، یه نقاش،
و یه مست. - حتی کُت هم تنت نیست، بیا اینو بگیر. -
الان شدم یه آخوند که عمامش از سرش افتاده!
داره بارون میاد.
عاشق بارونم.
اونجا زندگی میکنم، طبقه سوم.
چه جای ترسناکی!
طرفدار چترها نیستم.
آسمون رو پنهون میکنن.
تمام چیزی که میتونم بهت بدم همینه، شریک شدن زیر بارون.
No comments yet. Be the first to leave one.