لومړۍ 200 کرښې.
...آنـچــه گــذــشت
باید یه چیزی نشون بدم کلانتر
مظنون رو گرفتیم پاوله
دارین اشتباه بزرگی میکنین - از اینجا ببرینش -
ایو
هرکدوممون توی زمان متفاوتی رسیدیم اینجا
من ده ساله که اینجام
مجبور بودم بخاطر هدفمون برم
متوقف کردن ایپکس
شما بازداشتین
بذار از اینجا برم - نمیتونم -
نه تاوقتی که کارت شناساییت رو ندیدم
عکسش پیش تو چیکار میکنه؟
کسی که این گردنبند رو بهم داد
بهم گفت کسی که عکسش توی اینه
میتونه ازم محافظت بکنه
چطور میتونی به زبون ایپکس بنویسی؟ - چارهای نداشتم -
یه دختر داشتیم
و مثل تو، ایپکس اون رو ازمون گرفت
میخوام از اینجا برم و میخوام چندنفر باهام بیان
آدمهایی مثل تو
ریچل
!ولش کن
!ولش کن
دروازه واقعی کجاست؟
نمیخوام با کسی حرف بزنی
فهمیدی؟
ببخشید ببخشید
ساکت باشین
لطفاً همگی ساکت باشین
میدونم که همهاتون بخاطر شرایطی که درش بودین
مجبور شدین بیاین اینجا
اما این اولین قدم شما
توی یه سفر تاریخیه
روند کار خیلی حساسه
و ازتون میخوایم که نظم رو رعایت کنین
اینطوری، همه میتونن
شانس رفتن از اینجا رو داشته باشن
همه میتونن برن به دوران صلح طولانی
پس اینجایی
موفق شدیم
موفق شدیم
آره
چیزی شده؟
ممکنه دخترمون الان اون بیرون باشه
اون دیگه رفته ربکا
رفته
بیشتر از نود درصد از
افراد گروهم رو ایپکس کشته
اگه بمونیم
حتی یه هفته هم زنده نمیمونم
این تنها راهیه که میتونیم از اینجا بریم
میتونیم دوباره زندگیمون رو در آرامش شروع کنیم
ما هنوزم یه خانوادهایم
من میرم
و ازت میخوام که همراهم بیای
بهرحال تصمیم با خودته
اطلاعات دسته کلید اِما رو گیر آوردی؟
آره
اینجا پارک کرده بوده توی یوجین
ده تا خونه اینجاست که باید با صاحبهاشون حرف بزنیم
جای خوبی واسه شروعه
چیزی درمورد مهمون بازداشتیمون نفهمیدی؟
هیچی. هیچ سابقهای نداره؟
نمیدونم
چی؟ یعنی سابقهاش رو چک نکردی؟
خب مسئله هم همینه
گفتم که، کارت شناسایی نداره
خودش هم که میگه شماره خدمات اجتماعیش رو یادش نمیاد
دیگه چیزی نمیمونه که بخوام بررسیش کنم
با اینحال توی اعتراضات بوده
و میخواسته خودش رو برسونه به کمپ؟
آره
ماری اسمیت
آره
یه اسم خیلی معمولیه
آره از اون اسمهاییه که
بلافاصله به ذهن آدم خطور میکنه
این رو دیگه باید به مامانم بگی
تاریخ تولد
بیستم دسامبر سال1971
...که میشه - چهل و شش سال -
صورت فلکی تیرانداز
ببخشید؟
منم همینطور
ظاهراً متولدین این تاریخ آدمهای خوش بینیان
از ماجراجویی هم خوشمون میاد
درست میگه؟
تو هم مثل نستور اهل ماجراجوییهای خفنی؟
شاید
باشه. تنها چیزی که میخوایم گواهینامهاس
یا شماره خدمات اجتماعی بعدش میتونیم ولت کنیم بری
هیچکدومش رو ندارم
به همکارت هم توضیح دادم قبلاً
میدونی معمولاً کیا میگن که کارت شناسایی ندارن؟
کسایی که دارن یه چیزی رو مخفی میکنن
تا حالا بی خانمان بودی؟ - نه -
تا حالا شده همه چیزت رو از دست بدی؟
همه چیز که نه
پس نمیدونی آدم وقتی سرگشتهاس چه حالی بهش دست میده
خب چرا یه آدم بیخانمان باید
بخواد که بره به کمپ؟
خودم که نمیخواستم برم
از عقب هلم دادن
اصلاً برای چی رفتی بودی توی اعتراضات؟
درمورد آدمهای توی کمپ چی میدونی؟
چیزی درموردشون نمیدونم
مثل بقیه حس کنجکاویم گل کرده بود
بذار اینجوری ازت بپرسم
فقط اسم یکی از تیمهای اِناِفاِل رو بگو
تا کی میخواین نگهم دارین؟
مگه برات فرقی هم میکنه؟
تو که بیخانمانی جایی نداری که بری
اسم کوچیک کارداشیانها رو بگو
هرکدومشون رو که میدونی
بعدش میتونی بری
حوصله این چیزها رو ندارم
اسمش رو بفرست واسه مرکز اطلاعات مجرمین
اثر انگشتهاشم بفرست برای جرم نگاری فدرال
درضمن عکس صورتش رو هم براشون بفرست
اطاعت
کلی کار میبره
یه ساندویچ بیکن هم براش بگیر
بیکن دوست داری؟
خوشحال باش
اگه واقعاً اونطوری که میگن باشه
من و تو توی دوران صلح طولانی
حسابی ثروتمند میشیم
برگرد توی صف
باید باهاشون صحبت کنم
گفتم برگرد توی صف
دیدی چیکار کرد؟
باید زودتر بریمو ایپکس راجع به اینجا خبر داره. دارن میان
از کجا میدونی؟ - مهم نیست -
تا بیست دقیقه دیگه میرسن
و همه رو قتل عام میکنن
نمیشه بیشتر صبر کرد ...باید همین الان بریم
هنوز آماده نیستیم
حتی اگه بتونیم اینهمه آدم رو جا بدیم
بازم نمیتونیم وقت کافی واسه محاسبات نداریم - باید سعیمون رو بکنیم -
میترسم
هی، مامان بودن یعنی چی؟
یعنی همیشه هوام رو داری؟
آفرین. همه چی درست میشه
ربکا
!کیلب - !ربکا -
!بیا ربکا، بیا
دخترم رو جا گذاشتم
حتی اگه یک در میلیون احتمال
...زنده بودنش بوده باشه
جا گذاشتمش
شبی که بردنش
میخواست بیاد پیش ما بخوابه
و من بهش گفتم که دیگه دختر بزرگی شده
و باید توی اتاق خودش بخوابه
کاش میذاشتم پیشمون بخوابه
اینجا اومدنت بی دلیل نیست ربکا
از این بابت مطمئنم
و دلیلش هم زنده نگهداشتن یاد ریچله
مردی که من رو گرفته بود
آوردم به دروازه عبور
میخواست با اطلاعاتی که من در اختیار دارم، پولدار بشه
اون توی آب مُرد و اما من زنده موندم
و فکر نکنم که این قضیه فقط یه تصادف ساده بوده باشه
...مطمئنم که اینجا بودن منم مثل تو
یه دلیل مهم داره
دلیلش کمک کردن به دنیاست
اما نمیتونم تنهایی از پسش بربیام
هدف من رو مثل هدف خودت بدون
به چیزی که از دست دادی، معنا ببخش
بفهم که برای چی اینجایی
با من بیا
چطوری؟
بذارش به عهده من
اما برنامهامون واسه همین امشبه
امشب از اینجا میریم
با صدای بلند بگو
امشب از اینجا میریم
همه با خودشون خشاب اضافی واسه سلاحشون
و باطری یدکی واسه چراغ قوه و بی سیمشون بردارن
توی تیمهای دونفره باشین از هم جدا نشین
نمیخوایم یه جسد دیگه روی دستمون بمونه
نه تاوقتی که ما مسئولیم
تجمعات بیشتر از چهار نفر ممنوعه
اگه بیشتر بودن، متفرقشون کنین
روی؟ - بله؟ -
یجور گرافیتی روی دیوار کلبه شماره نُه کشیدن
با کارتر یه سطل رنگ ببرین و
روش رو بپوشونین - حتماً -
اگه کسی رو دیدین که چیزی روی دیوار میکشه، دستگیرش کنین
هیچی
یه جای کار میلنگه - میشه چیزی که یهو به فکرم رسیده رو بگم؟ -
شایدم همچین یهو هم به فکر نرسیده باشه
شاید مثلاً یه دو سه ساعتی درموردش فکر کرده باشم
حالا هرچی - با این اتفاقهایی -
که این اواخر این دوروبر افتاده
منظورم هموناییان که ادعا ...میکنن از آینده اومدن
حرفت رو بزن - آره خب با این اتفاقها -
شاید زیادی همه چی رو داریم به هم ربط میدیم
مثلاً همین زنه که توی بازداشته
No comments yet. Be the first to leave one.