لومړۍ 200 کرښې.
اوه، مرد! چقدر خنده داره
وای دلم درد گرفت از بس خندیدم
نباید برمیگشتم
اونقدر خندیدم تشنه ام شد برم آب بخورم
چوی یون برنامه شو برای ازدواج اعلام کرد
چه آدم خودخواهی
اگه حالش رو به راه نشه دختر بیچاره بیوه میشه
چرا یه بارم که شده خودشو جای اون نمی ذاره؟
مادر و پسر تو خودخواهی لنگه همن
انگاررسم خانوادگیشونه
من قرارداد انتشارو امضا کردم
فروش کتاب تا چند روز دیگه شروع میشه
یکی دو روز صبر کنی دنیاشون زیرو رو می شه
بعدش یه غذا مهمونت می کنم
کسی که درست مثل آشغال دور انداخته شده
مثل آشغال زندگی کردم
و مثل آشغال بی سرو صدا ناپدید میشم
ببخشید
معذرت میخوام ، شما می دونی ساختمون 16-1 کجاست؟
یعنی اینجاست؟
می بخشید کسی هست؟
!موهیوک
!موهیوک
منم ، منم جیونگ
منو نمیشناسی؟
!موهیوک
!موهیوک
من هر روز نگران بودم نکنه مرده باشی
من از جیسون جدا شدم
به جیسون گفتم هرگز نمیتوانم بعضی چیزها رو با پول عوض کنم
حتی اگه به اندازه استرالیا باشه من اشتباه کردم
بیا بریم موهیوک
من پرس و جو کردم
یه دکتر معروفی تو آلمانه که جیسون می شناسه
من وضعیت تو رو بهش گفتم
توصیه کرد باید عمل بشی
گفت یه راهی پیدا میکنه زنده نگهت داره
بیا سعی خودمونو بکنیم
بیا تمام تلاشمونو بکنیم موهیوک
فقط بعد از ظهر دارین؟
باشه ، پس لطفا همون پروازو برامون رزرو کنید
من و چا موهیوک ، دنی اندرسون
اون کیه؟
می شناسیش؟
کی رسیدی اینجا ؟
برو خونه سرده
برو
بله، یون
الان کجایي؟
جلو خونه موهیوک
چرا رفتی اونجا؟
باید یه چیزی بهش میگفتم
می خواستم یه چیزی به موهیوک بگم
تونستی ببینیش؟ @KoreanAngels
آره دیدم
یونچه
خیلی خب
هر چی قراره بهش بگو بعدا می بینمت
باشه
خبرنگارارو بفرست برن
چشم
معلوم هست با خودت چه فکری کردی؟
آخه کی اینجوری عروسی شو اعلام می کنه؟
چطوری می خوام تو روی پدر و مادر یونچه نگاه کنم؟
فکر نمی کنی حداقل باید به ما می گفتی؟
مامان، تو اینجوری یادم دادی
چی؟
اگه کسی بهم یه مشت زد من دوتا بهش بزنم
اینکه ضعیف بودن رقت انگیز نیست، بده
چی؟ حالا این چی بود این وسط؟
...اونی که منو به این روز انداخت
می خوام با خنجر بزنم تو سینه اش
تو چی؟ من نشنیدم الان چی گفتی؟
میگم تو اشتباه یادم دادی
آره ، درست نیست
این کار درستی نبود
باید خودم به تنهایی رنج می کشیدم
همش تقصیر توئه مامان تو منو درست تربیت نکردی
یون، الان این چه حرفی بود به مادرت زدی؟
تو به من درس های زندگی اشتباهی دادی
یون
یادم دادی نذارم کسی چیزایي رو که برام عزیزه ازم بگیره
هرگز تسلیم کسی نشم
چرا به من اینهارو یاد دادی؟
!یون
...برا اینکه تورو از دست ندم
...برا اینکه یونچه رو از دست ندم
میدونی دارم چیکار میکنم؟
پسرم
متاسفم
متاسفم موهیوک
من اشتباه میکردم
باید تنبیه بشم
منو ببخش
دیگه هیچ وقت ترکت نمیکنم
هر اتفاقی هم که بیفته دیگه از هم جدا نمی شیم موهیوک
از این به بعد، تا زمانی که مرگ ما رو از هم جدا کنه، با همیم
دیگه هیچ وقت از هم جدا نمی شیم موهیوک
!موهیوک
بله یون
کجایي؟
خونه موهیوک
هنوز حرفت تموم نشده؟
نه هنوز حرفمون تموم نشده
من باهاش حرف دارم باید یه چیزی بهش بگم
نه هنوز کارمون تموم نشده
خیلی خب باشه
هنوز خونه موهیوکی؟
آره
باشه ، فهمیدم
من فردا برمیگردم
فرداش و فردای فرداش
...و تمام روزهای بعدش
تا وقتی که حالم از نگاه کردن بهت به هم بخوره
تا وقتی که دیگه نخوام ببینمت و ازت خسته بشم
تا اون موقع بازم میام
بنابر این دلبخواه تو نیست آجوشی
که بهم بگی برو یا نرو
مثل یون که میگفت بیا یا برو
اینکه بهم بگی برم یا نرم
من برگ نیستم که با دلبخواه تو
فوتم کنی این طرف و اونطرف
منم خواسته های خودمو دارم
چیزهایي هست که می خوام داشته باشم
و چیزهایی که می خوام انجام بدم
من حتی چیزهایی دارم که خیلی سعی میکنم جلوشو بگیر
اما هر چقدرم سعی کنم نمیشه
می دونی؟
منم مثل شما دوتا انسانم و احساس دارم
نمی دونستی؟
!منم مثل شما دوتا آدمم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم آجوشی
.دوستت دارم. دوستت دارم
!دوستت دارم. دوستت دارم
!دوستت دارم! دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم. دوستت دارم آجوشی
دوستت دارم
دوستت دارم آجوشی
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
من نباید برمیگشتم
کسی که درست مثل آشغال دور انداخته شده
باید مثل آشغال زندگی می کردم و بعدش
بی سر و صدا مثل آشغال ناپدید می شدم
دیگه بر نمیگردم
تا وقتی بمیرم
دیگه هر گز بر نمیگردم پیش یونچه
لطفا یونچه رو بگیرین
آجوشی رو باید فراموش کنی دختره احمق
اعلامیه عروسی دادی ، واقعا نباید اینکارو بکنی
همینو بگو
وای خدا داره تو تب می سوزه
مینچه، تب بر بیار
چوی یون
یونچه رفت
رفت خونه یونچه
برخاطر یونچه نیومدم اومدم تو رو ببینم
فکرشو بکنی، من و تو هیچ وقت با هم مشروب نخوردیم
کی تا حالا اینقدر مهربون شدی؟
من همیشه مهربون بودم
اگه تحریکم نمی کردی همیشه مهربون بودم
اگه منو تحریک نمی کردی
هیچ وقت تا آخر عمرم نمی دونستم
عاشق یونچه ام
یونچه و تو
تو و یونچه
شمایي که دارین از عشق هم می میرین
سعی نمی کردم از هم جداتون کنم
و اینقدر عذابتون بدم
تو به دام خودت افتادی
می دونستی؟
می دونم
فکر کن سوجوئه ، بخور
الان نباید تو بیمارستان باشی؟ اگه اتفاقی برات بیفته چی؟
دیگ به دیگ میگه روت سیاه
حرفی نداری بهم بزنی؟
آخه یونچه رو ازت گرفتم و از پشت بهت خنجر زدم
نمیخوای بهم چیزی بگی؟
چیزی برا گفتن نیست
فقط میخوام چندتا مشت حواله ات کنم
بزن خب
اگه بزنمت میمیری بچه
خب، مگه همیشه دلت نمیخواست منو بکشی؟
باید با هم بمیریم؟ @KoreanAngels
!بیا با هم بمیریم
می تونیم با هم بمیریم و ببینیم چه اتفاقی برا مامان می افته
بیا با هم بمیریم
خیلی بهتر از انتقامیه که تو نقشه شو کشیدی
مامان
من و موهیوک قراره بمیریم
پسر با ارزشت، یون
و موهیوک پسری که مثل آشغال دور انداختی، ، با هم می میرن
...پسرت موهیوک که از رو ناچاری ولش کردی
و یونی که به جای پسرت به فرزندی گرفتی
No comments yet. Be the first to leave one.