Sandokan

Sandokan

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Sandokan S01E06 WEB-DL
د لخوا تبصره shine021
زیرنویس فارسی قسمت ششم سریال سندوکان شاهزاده دزدان دریایی

تګونه

webdl
په خپور شو: 2025-12-25
ډاونلوډونه: 92
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

زیرنویس shine021

حواستون جمع باشه و اسلحه‌هاتون رو پُر.

بزن بریم ماریان رو پیدا کنیم!

سندوکان شاهزاده دزدان دریایی

ایناهاش.

صبحونه حاضره.

می‌ترسونتِ؟

می‌تونم بگم ببرنش دور.

نه بابا، دوسش دارم.

تو بعضی وقتا ترسناک میشی.

- چرا باید از یه کله خوشت بیاد؟ - روش نقاشی داره.

کی اینا رو کشیده؟

کله‌خورا، از تو جنگل.

و...

چرا این کارو می‌کنن؟

چون سنگدلن.

واسه همینه که ما اینجاییم: تا این سرزمین‌ها رو متمدن کنیم.

خب، حالا...

تو هم یه ماموریت داری، اونم صبحونه خوردنه.

عمه‌ت فرانسس برات کیک پخته.

خوشت میاد، میبینی.

این رو بذار رو چشماش.

این چیه؟

دردش رو آروم می‌کنه.

دیگه می‌تونم ببینمش؟

زهر کبرا خیلی قویه، ولی تو از اون شب جون سالم به در بردی.

امید هست.

وقتی که مسموم شدم...

پدر مادرم رو دیدم.

پدرم...

اسمش...

'ماکوتا'.

تو اونو می‌شناسی؟

از من نپرس، از جنگل بپرس.

یه امتحان دیگه؟ اونم منِ کور؟

جنگل با مردم 'دایاک' حرف می‌زنه.

برای گوش دادن لازم نیست چشم داشته باشی.

تو راهنماش میشی.

حالشو ببر. آخریشه.

- اون پیرمرده داره چیکار می‌کنه؟ - داره دوا درمونش می‌کنه.

اوهوم.

بعد از اینکه داشت می‌کشتش؟

باید سریع از اینجا بریم.

این تصمیم رو باید 'ساندوکان' بگیره. خودت می‌دونی.

سانی.

می‌دونم تو معدن‌ها بودی.

شاید پدرم اونجا باشه.

اونو یادت میاد؟ 'توواک دودا'...

اونو دیدی؟

من...

...مطمئن نیستم.

مرد منم اونجاست.

اونو دیدی؟ هیکلیه.

نمی‌دونم... شرمنده‌م.

متاسفم...

خفه شو!

بهش وقت بده جواب بده.

سر اسیرها چی میارن؟

بگو.

برادرها و خواهرهامون...

...مثل حیوون باهاشون رفتار می‌شه.

در واقع، بدتر از اون.

دست و پاشون رو با زنجیر بستن.

مجبورشون می‌کنن صخره‌ها رو بکنن...

...تا جنگل رو آتیش بزنن.

و ما چی کار می‌کنیم؟

ما اینجا نشستیم... می‌ترسیم...

نه، 'ساندوکان' اینجاست، طبق پیشگویی...

تو هم قصه‌های پریون پیرمردها رو باور می‌کنی؟

برادرت بهشون اعتقاد داشت.

برادر من... دیگه نیست.

و باید انتقامش رو بگیریم.

ما رزمنده هستیم.

- وقتشه بجنگیم! - بسه دیگه!

دیگه منتظر چی هستیم، پدر؟

که مثل بقیه به زنجیر بسته بشیم؟

هیچ‌کس نمی‌دونه... فردا چی پیش میاد.

امروز... ما آزادیم.

و گشنمونه.

ولی شما فقط بحث می‌کنید و هیچ غلطی نمی‌کنید.

'ساندوکان' همراهمون میاد شکار.

بریم!

شکار با یه آدم کور...

داریم وقتمون رو تلف می‌کنیم.

در حالی که برادرت داره تو معدن‌ها جون می‌کنه.

اگه هنوز زنده مونده باشه.

به صدای جنگل گوش بدیم؟ با چشم بسته بریم شکار؟

تو که به این خرافات می‌خندیدی.

اون پیرمرده یه چیزایی می‌دونه که بروز نمیده.

'کیلیما'، عیبی نداره، بریم!

'باجائو'، خیلی خطرناکه، بابام رو گرفتن!

چی شده؟

اینجا دیگه غذایی نمونده.

اونایی که دنبال غذا می‌گردن، باید خیلی دورتر برن

و می‌ترسن.

تا وقتی که قایم شدیم...

همیشه می‌ترسیم.

از کشته شدن که بهتره.

یا از اون بدتر.

جنگل خونه‌شونه.

و سلطان داره اون رو ازشون می‌گیره.

تو چی کار می‌کنی؟

بزن بریم شکار، مرد کور.

غروب آفتاب تو دهکده می‌بینیمت.

اون اینجا بوده.

کاپیتان؟

دزد دریایی هم همینطور.

اینجا درگیری شده.

حتما سربازهای سلطان گرفتن‌شون. خیلی دیر رسیدیم.

من که خیلی مطمئن نیستم.

- اینو ببین. - 'دایاک'ها!

'دایاک'ها!

سلطان که گفته بود همه‌شون رو به بردگی گرفته.

بازم گند زد و دروغ گفت.

'ماریان' می‌تونه هر جایی توی این جنگل بی سر و ته باشه!

پیداش می‌کنم.

حتی اگه یه عمر طول بکشه.

مردا!

تو شکار ممکنه هر اتفاقی بیفته.

خدا شاهده که خودم چند تاش رو از سر گذروندم.

اگه شلیک کنی، همه حیوونا در میرن.

و دیگه برنمی‌گردن.

الان حیوونا آخرین چیزی هستن که نگرانشم.

تو اومدی شکار.

پس بزن بریم شکار.

بذار کمکت کنم.

یه تیر بده به من.

گوش کن.

گوش کن.

چطوری این کارو کردی؟

گوش کردم.

چیه؟

هیچی.

باید بپزیش، خُل. مثل سیب زمینی. سیب زمینی رو که خام نمی‌خوری، نه؟

'کیلیما' کجاست؟

دیدم با خانوادش رفت تو جنگل.

دیگه اینجا میوه‌ای پیدا نمیشه...

ببین!

'هوری'، 'لینگگی'!

بخورید، بخورید.

'باجائو'، خیلی راه اومدیم...

الان دیگه تاریک میشه، برگردیم خونه.

آه.

وایسید! به نام سلطان!

'کیلیما'! بدو!

فرار کنید!

نه، نه، میل ندارم.

مردم 'دایاک' همه چی رو با هم شریک میشن.

حتی اگه کم باشه.

'ماکای دولو'.

اول تو بخور.

'ساندوکان'!

پسرم میگه تو شکار خیلی شانس آوردی.

مگه 'دایاک'ها به شانس اعتقاد دارن؟

ممنون.

چرا شما انگلیسی‌ها همش از این کلمه‌ها استفاده می‌کنید؟

"ممنون."

وقتی یکی یه چیزی بهت میده اینو میگی

ولی انتظار نداره در عوضش چیزی بهش بدی.

حرف بدی زدم؟

وقتی همه چی مشترکه، دیگه «ممنون» نداره.

مثل قضیه...

همون 'ایندیو'های من.

درسته، 'یانز'!

شما خیلی کلمه‌های الکی دارید.

"پولدار»، «بی‌پول»، «دزد».

آخه چطوری میشه دزدی کرد...

وقتی همه چی مال همه‌ست؟

تو که می‌فهمی.

شاید با آدمای انگلیسی اشتباهی دمخور شدی.

کاری کنید غذا بخوره.

باید جون بگیره.

گشنه‌ت نیست؟

چشم بسته شکار می‌کنی، ولی نمی‌تونی تنهایی غذا بخوری.

بخور دیگه! امروز چته؟

نمی‌خوام بابام بره جنگ.

اون حرومزاده‌هایی که جنگل رو آتیش می‌زنن رو دیدی؟

قول 'کایان' چیه؟

از چیزی که بهمون دادن محافظت کنیم...

...برای پس گرفتن چیزی که ازمون گرفتن بجنگیم.

بریم!

چی شده؟

بابام رو دیدم...

داشت می‌رفت جنگ.

دیگه چی دیدی؟

فقط سیاهی.

یه بار بهم گفتی...

که اگه می‌خوای از تاریکی نترسی

باید دل رو بزنی به دریا و بری تو دلش.

پیرمرده راست می‌گفت.

اینجا که هستم حالم بهتره.

با تو.

پدر، 'کیلیما' و خانوادش هنوز برنگشتن.

چند نفر رو جمع می‌کنم بریم دنبالشون.

نه.

هیچ‌کس هیچ جا نمیره.

اونا راهشون رو پیدا می‌کنن و برمی‌گردن.

ولی اگه اسیر شده باشن چی؟

اونا می‌دونن باید چیکار کنن.

مثل 'لامای'؟

More Farsi Persian subtitles for Sandokan

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left