لومړۍ 200 کرښې.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.دیدمش خوشحال شدم
حیف که یه خوک صفت بورکا از آب دراومد
.شاید اونم همین فکرو میکنه ".چه ذوقی کردم دیدمش"
"چرا باید یه ماده خوک متیس باشه؟"
،حالا این تخم مار
،با اون پدر کافر لعنتیش !تو قلعه شماله
پس حدس میزنم ما دوتا باید یاد بگیریم .یه کم نزدیکتر با هم زندگی کنیم
شاید یه نفر بتونه ،از تنگه گرگ رد بشه یواشکی
ولی یه گروه کامل راهزن؟
نگهبان نداریم .طرف شمال
.اونجا فقط دیواره صخره است
.خوش اومدی به خونه - .ممنون -
فقط همین نیست، درسته؟
همه اینارو از کجا پیدا میکنی؟ - پیدا کردن؟ -
،پدرم رئیس راهزنا بود .مثل بابابزرگم و پدر پدربزرگم
من قدرتمندترین رئیس راهزنا .تو همه کوه ها و جنگلام
.و تو هم یه روزی میشی
.مثل تو بشم؟ به هیچ وجه
والدیر دنبالمون فرستاد. اینجاییم .تا مشکلی رو که تو حل نکردی، حل کنیم
ظاهرا، با گروه های راهزن .سفت و سخت برخورد میکنه
بیا رونیا
رونیا بیا
بیا
!نمیخوام مثل تو باشم
.باید باشی
.بیا، رونیا
بیا، رونیا. به ما ملحق شو
پلی، خواهش میکنم، یه آهنگ دیگه
.اما این برای هر صبحه
اه
صبح بخیر
.اونجا... اونجا صبحانه هست
ها؟
بِیرک؟
فقط دور شو
به هر حال نمیخوام ببینمت
بر اساس کتاب آسترید لیندگرن
رونیا دختِرِ راهزن
مترجم مرتضی راکی
اونجا، عزیزم. آره، میدونم
صبح بخیر
.می دونم، فلیت. گرسنه ای
.عمو امروز غذا پیدا میکنه
آروم، آروم. اشکالی نداره. اشکالی نداره
همه چی آرومه
میخوای سبزیجات بخری؟
میتونم کار کنم، اما پول ندارم
آره، این یه تره فرنگیه
اینو میتونی فراموش کنی، بده به من
،اینا وسایل جادویی هستن .چیزی برای گداها نیست
چه خبره؟
این تاجر داره بیشتر از دو برابر .اون چیزی که دفعه پیش میگرفت، پول میگیره
وقتی فراوونیه، قیمت پایین میاد
وقتی کمیابه، قیمت بالا میره
اینطوریه
هی! داری چیکار میکنی؟ - .فقط نگاه میکنم -
میتونی از تو خیابون نگاه کنی
از اون بالا بیا پایین
من کسی رو مجبور به خرید جنسام نمیکنم
،اگه کسی تو این روستا نمیخره تو روستای بعدی میفروشم
.اونو زیر نظر داشته باش
.باهاش آروم باش، پر از باروته - .آره. قبلا هم با مواد منفجره کار کردیم -
!دزد! دزد غذا
!دزد
!دزد غذا
چیکار کرد؟ - .یه دزد لعنتیه، دزد غذا -
دزد غذا
دزد غذا
یه دزد ساده
حتی یه راهزنم نیست
یه دزد
،اون راهزنایی که تو ...اوهوم، ادعا میکنی گرفتیشون
کدومشون بودن؟
به من دست نزن
امروز به مغازه ها نگاه کردم
از اون غار بورکا خیلی چیزا گیرت نیومد
همونایی بود که اونجا بود
آها
نگفتی تقریبا دوازده نفر بودن؟
.آره - .زمستون داره میاد -
.باید تو انبارشون بیشتر میبود
.نبود
درسته
تو اینجا شکست میخوری
می بینیم
،میتونیم بال-بدها رو اینجا بکشونیم وادارشون کنیم حمله کنن
تا حالا نشنیدم کسی حتی همچین چیزی رو امتحان کنه
حتی اگه میتونستیم
قلعه متیس خیلی به برج بورکا نزدیکه
قلعه شمالی
اسم اون قلعه شمالی
...فقط چون یه پیرمرد کنجکاوم
آها! اگه میتونستی
،تنهایی بری تو چیکار میکردی؟
.بیرونشون میکردم. تک تک
اوه. هر دوازده نفرشون؟
و بورکا و اوندیس و اون بچه؟
!اوه عزیزم. ها
باید به مکاری یه روباه پیر باشی .تا بتونی بیرونشون کنی
.تو، متیس، به مکاری یه روباه پیر
،یا میتونم وقتی از قلعه خارج شدن .همشون رو بکشم
.فقط یه راه برای ورود و خروج دارن
،ما شب و روز نگهبانی میکنیم .تک تک شون رو از پا در میاریم
ما هم فقط یه راه برای ورود و خروج داریم
از تنگه گرگ
اگه اونا هم همین کارو بکنن چی؟
نمی کنن
ما هم نمی کنیم
ما دزدها شاید برای هم دردسر درست کنیم
از خودمون دفاع میکنیم
ممکنه آدما آسیب ببینن
اما همدیگه رو نمی کشیم
!ما هیچ وقت این کارو نکردیم
برای هر چیزی یه بار اولی هست
پس باید آماده باشی مال خودت رو هم دفن کنی
حاضری؟
.میتونیم دود پخش کنیم و بیرونشون کنیم
صبر میکنیم تا باد مناسب باشه
.شکمم داره قرقر میکنه بريم بیرون و شکار کنیم
چه جوری بود؟
.دو برابرشو خواستم، و گرفتم
.یه سکه حسابی. تقسیمش میکنیم
.دوباره میبینمت
همیشه خوشحالم که باهات تجارت میکنم
اونجایی
با کلانتر چیکار کنیم؟
چه کاری میتونیم بکنیم؟
به والدیر بگو که به هالورت نمیشه اعتماد کرد
نه
.جاش رو به طور دائم بگیر
آروم باش
شاید، ولی نه اینجا
خوک های بورکا تو شرق
صبر کن، متیس
!آه
!اوه
.متیس. متیس! متیس
.اینجا هستی
اینجام
،وقتی وسایلشون رو برمیداریم چقدر ناراحت میشن دیدی؟
گاهی اوقات مجبور میشی برای زنده موندن .کارهایی رو انجام بدی
.این کار رو درست نمیکنه
،وقتی گرسنگی آزارت میده .به درستی و غلطی فکر نمیکنی
.اما ما به اندازه کافی داریم
.متیس به بهترین شیوه ای که بلده از ما مراقبت میکنه
مطمئن میشه که غذا و سرپناه داریم
.و حاضر به مردن برای تک تک ماست
.اونم بدون نقص نیست
خیلی هم دور از اونه
اما به خاطر همین دوستش دارم
!لوویس! باید بیای، چورم
خوک های بورکا کار خودشون رو کردن
.آب گرم
سریع باش تا مجبور به .صبر کردن نشه
پارچه های تمیز و علف ها و جوشونده هام
حال اون خوب میشه، درسته؟
خوب میشه، درسته لوویس؟
.بیا دیگه .ما این قضیه رو حل میکنیم
.نمیتونم... دووم نمیارم .نمیتونم... دووم نمیارم
کجا بودی؟
.تو جنگل بودم. شکار میکردم
شکارت کجاست؟
.چیزی شکار نکردم
تمام روز اونجا بودی
بله، اما هیچی شکار نکردم
شاید پس بهتره چیزی نخوری
از جلوی چشمم دور شو
متیس رو میشناسم
تسلیم نمیشه
بالاخره دیوار، در، و کف داریم
همیشه یه قلعه میخواستم
یا یه قصر
اما یه قلعه هم کافیه. تکون نمیخورم
حالا میتونی بخوابی؟
،تو دهکده دیدم که کارگرهای معدن .باروت سیاه بارگیری میکردن
باروت سیاه به چه کارم میاد؟
.فقط بهت اطلاع میدم که هست
اون پایین دیگه چه خبره؟
.یه دزد غذا تو طوق گردن بود
.یه بیچاره ی لاغر و مردنی
.وقتی ولش کنن، تبعید میشه
.شاید به درد ما بخوره
.چیزای دیگه ای برای فکر کردن دارم
.ببینیم میشه کاری کرد
باهاش بدرفتار کردن؟
روستایی ها
بله
باهاش صحبت میکنم
میتونستی کارهای دیگه ای انجام بدی
زمستون داره نزدیک میشه
نمیخوام برم دزدی
اگه نمیخوای بذاری سر کار، پس خودم میذارم
هر کاری که میخوای بکن
به یه پاکسازی اساسی نیاز داریم
به چراگاه ها و قفس مرغ ها یه تمیزکاری پاییزی بده
...محل نگهداری گوسفند، طویله بزها
.از این بابت خوشحال نمیشن
نه
No comments yet. Be the first to leave one.