لومړۍ 200 کرښې.
وقت تون داره تموم میشه ، نه ؟
ما کاری به زمان نداریم ، عوضی
افرادت فکر میکنن محافظت پیش توئه ، یادته ؟
آره
چطوری میخوای از اینجا بری بیرون ، نابغه ؟
اصلا بهش فکر کردی ؟
یه جفت گکوی احمق
، نه تنها نمیتونی درختای جنگل رو ببینی
، بلکه خرس توی جنگل رو هم که داره
. میشاشه روی سرت رو هم نمیبینی
دست از خوشمزگی بردار . آزار دهنده ست
! زودباش
، چطوره من این میز رو توی اون
کله ی پوکت خوردش کنم ؟
چی گفتی ؟
. گفتم تو یه کله پوک عوضی هستی
! زودباش
هی ، داری چیکار میکنی ؟
اینجا " هزارتو" ئه ، مرد
. کشتن رئیس ممکنه حرکت اشتباهی باشه
. نزار رو اعصابت بره
... شایدم باید بزارم تا حقیقت رو از داخل
، مغز داغون تو بهم نشون بده
درباره چی حرف میزنی ؟
. تو پدر رو کشتی
. اون همینجوری روی مُبل نسوخت
. تو وقتی اون مست بود روش گاز فندک ریختی و آتیشش زدی
حقیقت داره ؟
هان ؟
بله
حالا میشه برگردم سرکارم ؟
. اونو بازش کن
. بهشون بگو مشکلی نداری
برگردید بچه ها ، من خوبم
. اینجارو ببین
، حتی یه موش کور هم بعضی وقتا جرات پیدا میکنه
درسته ؟
چی میدونی ؟
... انگار بالاخره برادران گکو
مثل خر توی گل گیر کردن
. یه لحظه صبر کن
. باید خودش باشه
باید چی باشه ؟
. پایان
، این دستگیره ی در یا هر چیزی که هست
. شبیه همونیه که وقتی شروع کردیم در تالار آینه ها وجود داشت
. درست گفتی
. ما موفق شدیم
. ما " ساساک " رو پیدا کردیم
چی ؟
اوه ، ریچی
ریچی ، داری چیکار میکنی ؟
... یا مسیح ، ریچی داری چی
. مار بزرگ با خون " سانتیاگو " پر شده بود
اون الان درون منه ، سِت
. مشکلی نیست
. اون منو برای اینکار آماده کرده بود
. میدونستم که این اتفاق می افته
. من نمیدونستم
. این ما رو بطرف بالا هدایت میکنه
هنوز اون اوراق 30 ملیونی رو همراهت داری ؟
. وقتشه که تقسیمش کنیم
. من دیگه تو رو نمیشناسم
. نمیدونم تو چی هستی
. گمونم همون کسیم که بابا رو کشت
Mostafa-p مترجم : مصطفی
از غروب تا طلوع ، قسمت دهم
اسکات
اسکات
. به من گوش بده
اسکات ، خواهرت در خطره
. اگه بخوای میتونم ترتیب اینو بدم
. برو دخترم رو پیدا کن
مطمئنی ؟ - برو -
اسکات
. پسرم
. کارلوس به یه دلیلی میخواست تو اینجا باشی
خون تو پاک ـه
. اربابان تاریکی رو خشنود خواهد کرد
، حداقل قبل از اینکه اونا متوجه بشن
سانتیاگوی عزیزشون رفته
. اوه کیتی کیک
. تو باید خیلی به خودت افتخار کنی
تو ارزش بالائی داری
میدونم چرا این اسم رو برات گذاشتن
. کیتی کیک
آخه کی دوست نداره تو رو بخوره ؟
. حالا به قسمت خوبش میرسیم
آه
. به مهمونی خوش اومدی کلانتر
. میدونستم ، برای همین با گاز گرفتن ملکه تبدیل نشدی
تو یه " اتومی " هستی از سرسخت ترین جنگجویان باستانی
! دربارت خوندم ، ها ها
تو نسل خونی خفنی داری
این نسل به من کمک نکرد که یه قاتل سریالی رو پیدا کنم ، عوضی
. تمام مدت کار تو بود
خب اینم یه راهشه
... و اینم از تمرین ، تمرین
! تمرین
تحت تاثیر قرار گرفتم ، کلانتر
. من کلانتر نیستم
بابام کجاست ؟
اسکات رو پیدا کردی ؟
آره ، بیا بریم
تسلیم اغواگری های قدرت نشون پسرم
ممکنه حس کنی که از انسان ها بالاتری ولی اینطور نیست
این تو نیستی
چرا هستم
و من الان زندگیت رو نجات دادم
اسکات یه موجود شیطانی و شرور کنترل تو رو به عهده گرفته
بس کن
برای بقا مجبوری خون آدمای بیگناه رو بخوری
اینجوری نمیتونی با وجدانت کنار بیای
انقدر واسه من موعظه نکن
من هیچوقت عضو واقعی این خانواده نبودم
مگه نه ؟
تو فرزند خدایی
و میخوام که در بهشت به آرامش برسی
ولی نمیتونی .... اگه آدمای زیادی رو بکشی نمیتونی
خداحافظ پسرم
متاسفم
متاسف نباش
ما اومدیم اینجا تا دوباره یه خانواده بشیم
هنوزم میتونیم
! اوه خدای من
فکر کردی میتونی همه ی اعضای شورا رو بکشی
و اربابان این وضع رو تحمل کنن ؟
زمانی که کارم باهاشون تموم بشه
اصلا نمیتونن مقاومت کنن
اوه آره درسته
میخوای یه انقلاب رو شروع کنی
چطوره یه سرود هم در موردش بسازی ؟
بعد یه مار رو بپیچی دور سینه هات و برقصی
چون بدرد همین کار میخوری
کافیه ! با هر دو تون هستم
این داد و هوارا برای چیه ؟
قضیه اینا چیه ؟
نارسیسو آدم حق طلبیه یه بار جونم رو نجات داد
.... ولی از طرف دیگه تو
به دنیای پیچیده ما خوش اومدی
میخوای چیزی واست بیارم ؟
میدونی چی میخوام ؟
من یه مدال طلا میخوام
یه جایگاه ویژه میخوام
میخوام بشنوم که سرود ملی پخش میشه
وقتی که فرشته های آبی لعنتی دو سرم میچرخند
و بعد هم یه جعبه برشتوک میخوام
چون ممکنه متوجه نشده باشی کارلیتو
ما الان یه کار رو به سرانجام رسوندیم
که به شدت مشکل بود
... ریچارد
آره ردیفش کردم
اوه اوه
یه چیزی رو فراموش نکردی ؟
پول
کجاست ؟
اوراق بهادار جاش امنه
و دقیقا همونجا هم میمونن
ببخشید ... چی ؟
درباره چی داری حرف میزنی ست ؟
در مورد حق ام ریچارد
واسه این کار لعنتی
در واقع دو تا کار
سرقت بانک که نزدیک بود منو به کشتن بده
و بعد ماجرای خیالی شما
که نزدیک بود من رو بفرسته زیر خاک ... به معنای واقعی
پس حالا میخوای پول من رو هم برداری ؟
خب واسه تو چه اهمیتی داره ؟ تو همین الانم چیزی که میخوای رو داری
همون که خزیده دور گردنت
پس چطوره تو هر غلطی که میخوای بکنی هان ؟
از اینجا به بعد من میکشم کنار
من و برادرت به اون پول نیاز داریم
برادرم ؟
فکر کنم برادرم بدون اون پولا مشکلی نداره
خب اینطور نیست
تو هم هر کاری که رئیست بهت میگه انجام بده
چون اون زن همینطوره درسته ؟
اون هرزه رو میگم
اون رئیس توئه نه من
نه ، ست
بچه ها
من همه جای دنیا آشنا دارم
حق با کارلوس بود
... وقتی یکی رو گاز بگیری انگار
انگار میتونی حس کنی که زندگی اونا از درونت عبور میکنه
چون خون مجرای روح ـه
این چیزیه که ما رو انسان میکنه
من دیدمش
مامان مریض بود
اون کمک نیاز داشت ولی تو اونو سپردی به دست خدا
مادرت انتخاب خودش رو کرد
این بلایی بود که خودش سر خودش آورد
نه تقصیر تو بود
تو اونو کشتی
! تو اونو کشتی
! نه
اون نکشت اسکات
من حقیقت رو میدونم
اون به خاطر ما عذاب میکشید اسکات
مثل همیشه
No comments yet. Be the first to leave one.