The Killing

The Killing (Forbrydelsen)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Killing AKA Forbrydelsen (2007) - S01E13 (1080p BluRay x265 Silence)
د لخوا تبصره emad_se7en
۱۴۰۰/۰۹/۲۲ @emad_se7en : کانال تلگرام

تګونه

BluRay
1080
x265
په خپور شو: 2021-12-13
ډاونلوډونه: 61
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ آنچه گذشت

‫فهمیدیم که هارتمن همون فاوسته ‫اون بوده که پشت فرمون بوده

‫یه روز، از یه کلوب شبانه‌ی تازه‌تاسیس ‫تبلیغی به دستم رسید،

که توش در مورد سایت دوست‌یابی نوشته بود ‫من هم یه اکانت ساختم

کجا همدیگه رو ملاقات می‌کردین؟

‫توی آپارتمان حزب توی خیابون کانگزگید

‫اومدی اینجا، یه بطری خوردی ‫یکی دوتا از اون قرص شنگولی‌ها انداختی بالا

‫و با این حال یادته که ساعت 11 شب ‫ از آپارتمان اومدی بیرون؟ - آره یادمه

‫ریه اسکوگارد تایید کرده ‫که هارتمن رفته پیش اون

‫درباره‌ی سوئد و بنگت چیزی به مارک نگو. ‫خودم بعدا بهش می‌گم

‫- باشه. پدرش اومده خونه ‫- کاستِن؟

‫- کی رسیدی اینجا؟ ‫- امروز بعد از ظهر، تو و سوئد به کجا رسیدین؟

‫- فعلا انداختیمش عقب ‫- بنگت جعبه‌های اسباب‌کشی رو برگردونده

‫- لاغر شدی ‫- من خوبم

‫اون یارو از کامپیوتر من استفاده کرده ‫و رمز من رو می‌دونسته

‫و با اکانت دوست‌یابی من پیام داده

‫- اکانت دوست‌یابی؟ ‫- باید با اولاو صحبت کنیم

‫هر هفته آپارتمان رو واسه مهمان‌هایی ‫که هیچوقت نمیومدن رزرو می‌کردی

‫- چجوری رمز من رو فهمیدی؟ ‫- این تویی که باید جواب بدی

‫توئلز، چه خبر شده؟ ‫برای من مهم نیست که با نصف کپنهاگ خوابیده باشی

‫این زندگی سیاسی منه. ‫تو باید شخصا با خبرگزاری‌ها صحبت کنی

‫ پشت اسکوگارد قایم نشو

‫بچه‌دار شدن، پیوند بسیار مستحکمی ‫ رو بین پدر و مادر برقرار می‌کنه

‫در حال حاضر من نگران رابطه‌مون نیستم

‫اسم من کیم هوگستِد هست ‫خبرنگارم

‫ازم می‌خوای در مورد دختر مُرده‌ام صحبت کنم؟

‫- برو بیرون ‫- شما کارت من رو...

‫ بــیـرون!

‫- مامان بهش بگو بس کنه ‫- خـفـه شو!

‫به اون خبرنگاره زنگ زدم و ‫یه قرار ملاقات گذاشتم

‫- فکر خوبی نیست ‫- به هر حال این کاریه که قراره انجام بدیم

‫یه نفر ساعت 10:30 شب به هارتمن زنگ زده، ‫درست قبل از اینکه موبایلشو خاموش کنه

‫یکم قبل از 12 شب بود که اومدم اینجا. ‫چراغ‌های آپارتمان روشن بود

‫- هارتمن رو تو پنجره دیدی؟ ‫- فکر نکنم خودش بوده باشه

‫اگه کل آخر هفته پیش هارتمن بودی،

‫پس چرا روز شنبه به موبایلش ‫که خاموش بوده چندین بار زنگ زدی؟

‫تو داری برای یه مظنون به قتل ‫لاپوشونی می‌کنی

‫بذار فرض کنیم یه نفر دیگه از کامپیوتر ‫و ماشین و آپارتمانت استفاده کرده

‫اگه بهم دروغ بگی، ‫تو هم شریک جرم محسوب می‌شی

‫- یکم پیتزا بخور ‫- نه ممنون. همون لیست کافیه

‫ هارتمن هیچ توجیهی نداره

‫ریه اسکوگارد روحش هم ‫ خبر نداره اون کجا بوده

‫هیچکس دیگه‌ای هم نمی‌دونه

‫ قتل : THE KILLING

‫ «ترجمه از Emad_Se7en» ‫ Telegram Channel: @Emad_Se7en

‫من می‌خوام یه تغییری ایجاد کنم

‫اینکه یه نفر مثل برمر در راس قدرته، ‫توهین‌آمیزه

‫12 ساله که شهرداره

‫سیاست کارش همینه دیگه ‫حفظ قدرت

‫ تریلری از : سورن سویستروپ ‫نه. خب آره

‫اولا کارش به دست‌آوردن قدرته

‫ولی تنها به این هدف که ‫قدرت رو به ذی‌نفعان ‫یا همون شهروندان برگردونی .

‫سیاست کارش انگیزه دادنه

‫تا بتونی کاری کنی آدم‌ها مثل خر کار کنن ‫تا بتونن سهمشون رو از خوشبختی دریافت کنن

‫در نهایت، سودش به همه می‌رسه. برای من، سیاست یعنی این

‫همیشه نسبت به سیاست علاقه داشتی؟

‫این تنها چیزیه که بهش علاقه دارم

‫پس زندگی شخصیت چی می‌شه؟

‫اون ، الویت دوم منه

‫به نظرت خنده‌داره، نه؟

‫می‌دونی که من با نصف کپنهاگ قرار گذاشتم

‫فقط نصف؟

‫چجوری با همسرت آشنا شدی؟

‫دبیرستان. ‫هم‌کلاس بودیم

‫اوایل، توافق کردیم که حالمون ‫از هم‌دیگه به هم می‌خوره

‫بعدش توافق کردیم که توی یه خونه نریم

جمعه 14 نوامبر ساعت 18:48

‫و تحت هیچ شرایطی با هم ازدواج نکنیم

‫به هیچکدوم پایبند نموندیم

‫حتما سخت بوده

‫آره

‫اگه به خاطر شغلم نبود، ‫نمی‌دونم...

نمی‌دونی چی؟

‫بعضی وقتا همه‌چی به هم می‌ریزه

‫و آدم یه کار احمقانه می‌کنه

‫مثلا اسم خودت رو توی ‫اکانت دوست‌یابی بذاری فاوست؟

‫آره، مثلا. اگه می‌ذاشتم "دونالد داک" بهتر نبود؟ ‫ (شخصیت اردک کارتونی)

‫باید جواب بدم

‫بله؟

‫- کجایی؟ ‫- خونه‌ام هنوز

‫اونا فهمیدن که توجیهت واسه اون شب دروغ بوده

‫پشت خطی؟

‫یه لحظه...

‫منظورت چیه؟

‫ریه تازه از اداره‌ی پلیس اومد بیرون

‫اونا می‌دونن زمانی که گفتین پیش هم‌دیگه بودین، ‫ریه چندبار بهت زنگ زده

‫- از کِی اینو می‌دونن؟ ‫- تازه فهمیدن

‫با پلیس حرف نزن

‫کی میای اینجا؟

‫چه کار باید بکنیم؟ ‫کنفرانس خبری رو چه کار کنیم؟

‫خبرنگارا دارن میان اینجا...

‫- کجا بودیم؟ ‫- داشتی راجع به خودت حرف می‌زدی

‫درسته

‫الآن باید بری؟

‫نه، یه خرده عقب افتاد ‫می‌تونم یکم بمونم

‫لعنت بهش!

‫معلومه؟ کسی می‌بینش؟

‫- آره فکر کنم متوجه بشن ‫- پس بهتره...

‫دلم برات تنگ شده. تنهام ‫خوابم نمی‌بره

‫می‌خوای چراغ رو روشن کنم؟

‫فقط بگو...

‫معنی این کارا چیه؟

‫قراره تا صیح بشینیم و بنوشیم ‫ تا دوست صمیمی بشیم؟

‫بعدش من کل داستان رو بهت لو بدم؟

‫تا کجا حاضر بودی پیش بری؟ ‫سر از اتاق‌خواب در می‌آوردیم؟

‫تو هیچ توجیهی نداری

‫- ریه اسکوگارد... ‫- خب که چی؟

‫این باعث میشه حق اینو داشته باشی ‫دفتر خاطرات منو بخونی؟

‫پس من ماشین کمپین خودم رو برداشتم،

‫رفتم آپارتمان حزب،

‫و اونجا به یه دختر 19 ساله تجاوز کردم،

‫بعدش هم کشتمش و جسدش رو ‫با ماشین بردم توی جنگل

‫ماشین و دختره رو توی آب غرق کردم.

‫درسته؟

‫بیا بریم اداره تا درباره‌اش حرف بزنیم

‫ولی هیچوقت به ذهنم نرسید ‫که ردها رو از بین ببرم

‫چرا؟

‫ولی تو ردهات رو پاک کردی

‫نوار دوربین امنیتی رو از حراست دزدیدی

‫خون توی آپارتمان چی؟ ‫یا ایمیل‌هایی که فرستادم؟

‫شاید از این می‌ترسیدی که ‫توجه بقیه رو به آپارتمان جلب کنی

شاید می‌دونستی که ایمیل‌ها توی سرور ثبت می‌شن

‫شاید، شاید... ‫شاید کار من نباشه

‫- تا حالا این فکر به ذهنت هم خطور کرده؟ ‫- پس بهمون بگو کجا بودی، اگه شاهدی داری

‫پلیس!

‫پلیس! توئلز هارتمن در رو باز کن

‫همینجا بمون ‫من میرم پشت

‫بریم؟

‫یه توضیح به من بدهکاری

‫من تمام حرفایی که می‌خوام بزنم رو نوشتم

‫به نظر خوبه

‫- فایده‌ای هم داره؟ ‫- مطمئنم که داره

‫وقتی که کارمون اینجا تموم شد، ‫می‌ریم بالا توی آپارتمان

‫نه قرار نیست بریم داخل آپارتمان

‫- ما می‌خوایم تمام تلاشمون رو بکنیم... ‫- همینجا می‌مونیم

‫درسته، همسرت چی؟

‫چشه؟

‫اگه با هم این کار رو انجام بدین، ‫ بهتر جواب می‌ده

‫من تصمیم می‌گیرم که چجوری پیش بریم

‫و گرنه همینجا دست نگه می‌داریم

‫یه قاشق واسه تو، ‫یکی هم واسه تو

‫بفرمایید

‫- مامان دسر نمی‌خوره؟ ‫- اون باید با یه نفر صحبت کنه

‫- فردا می‌ریم جنگل ‫- نه

‫- چرا، می‌ریم ‫- خفه

‫- چرا نمی‌رین؟ ‫- مامان حالش خوب نیست

‫معلومه که می‌رین جنگل ‫مامان هم باهاتون میاد

‫یه جایزه گذاشتن. ‫پولش رو همسایه‌ها جمع کردن

‫پسرا می‌گن فردا می‌خوان برن جنگل

‫بهشون گفتم باهاشون می‌رم

‫توی مشاوره،

‫گفتن که بهتره تمرکزمون رو بذاریم ‫ روی چیزهایی که داریم

‫- من می‌دونم دارم چه کار می‌کنم - مطمئنی؟

‫پس چرا الآن به جای اینکه پیش ما بشینی، ‫اون پایین داری با خبرنگاره حرف می‌زنی؟

‫بیاین پسرا ‫وقت خوابه

‫موکل من اعتراف می‌کنه، ‫توجیهش دروغ بوده

‫اون پیش ریه اسکوگارد نبود

‫ولی لازم نمی‌دونه به خاطرش عذرخواهی کنه

‫موکل من باید از زندگی خصوصیش محافظت کنه

‫اون هم در حین رقابت انتخاباتی

‫خب، اون جمعه شب چه کار می‌کردی؟

‫موکل من پای اظهاراتش مبنی ‫ بر بی‌گناهی در رابطه با،

‫ پرونده‌ی نانا بیرک لارسن، که اون رو هرگز ‫نه می‌شناخته و نه دیده بوده، می‌مونه

‫بعد از حضورش در آپارتمان، به جایی رفته تا خودش رو ‫به خاطر غم از دست دادن همسرش آروم کنه

‫و به ریه اسکوگارد دستور داد ‫ به خاطرش دروغ بگه

‫تا در حین یک رقابت سخت انتخاباتی، ‫از گمانه‌زنی‌ها در مورد خودش جلوگیری کنه

‫ایشون به طور کامل مسئولیت شهادت و ‫توجیه ساختگی رو بر عهده می‌‌گیره

‫ولی از انجایی که یک فرد شناخته‌شده‌اس ‫احساس کرد این کار لازمه

‫پس می‌گی کل آخر هفته رو ‫ داشتی مشروب می‌خوردی

‫به خاطر زن مرحومت

‫- موکل من... ‫- حرفم تموم نشد

‫پس کدوم گوری بودی؟

‫موکل من تمایلی به پاسخ دادن نداره

‫زندگی شخصیش ربطی به این پرونده نداره

‫پس حرف نمی‌زنی؟ اینجوریه؟

‫توئلز هارتمن، 48 ساعت پیش، ‫تو به من گفتی که یه شاهد داری

‫ولی الآن دیگه نه

‫اگه حرف نزنی، فقط یه راه وجود داره

‫بهت اتهامات رو وارد کنیم و دستگیرت کنیم

‫هیچ دلیلی برای این کار وجود نداره ‫موکل من همکاری کرده،

‫ولی تحقیقات پلیس به دفعات، ‫اون رو مورد آزار و اذیت قرار داده

‫حتی توی خونه‌‌اش

‫به جای این کارا، بهتره مردی که از ایمیل، ‫ماشین و آپارتمانش سوءاستفاده کرده رو پیدا کنید

‫- اولاو کریستنسن شاهد داره ‫- اون یه کاری کرده.

‫چرا بهمون نمی‌گی کجا بودی؟

‫اولاو کریستنسن توجیه داره. ‫کارمندهای اداره این رو تایید کردن

‫آدمای برمر هر چیزی رو تایید می‌کنن ‫اونا همونایی بودن که اولاو به خاطرشون...

‫چی؟

‫من دیگه حرفی نمی‌زنم ‫اگه چیزی نمونده، می‌خوام برم

‫بیاین دستگیرش کنیم

‫اتهامات رو برای دادستان آماده کنید

تصمیم بگیرین که قتل باید باشه یا تجاوز

‫دادستان احتمالا خون، بزاق یا منی بخواد

‫- ما هیچکدوم رو پیدا نکردیم ‫- پس پیدا کنین. میر کارت خوب بود

‫شاید بهتر باشه صبر کنیم ‫تا مدارک بیشتری پیدا کنیم

‫دستگیر کردنش هیچ کمکی به ما نمی‌کنه

‫درسته. بندازینش زندان وِسترا (بزرگ‌ترین زندان دانمارک) ‫اون موقع حرف می‌زنه

‫اون فکر می‌کرد دختره توی آپارتمان کشته شده

‫- خب؟ ‫- اینجوری نبود. اون غرق شد

‫انتظار داشتی چی بگه؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left