لومړۍ 200 کرښې.
- اون دیگه چه کوفتی بود؟ - بریم
آنجلا، داره ازت خون میره
- چیزیم نمیشه - صبر کن ببینم، تیر خوردی؟
یالا. باید ببرمت بیمارستان
بیمارستان نه
دارمت، دارمت، دارمت
خیلیخب، رفتی؟
کجا بریم؟ آنجلا
آنجلا! ریدم توش!
ببین، کمک احتیاج دارم
این طرف
دهنتو
این دیگه چه کاری بود؟
گفتم بیمارستان نه
این چه جور میانبریه؟ فکر کردم لسآنجلس رو عین کف دست میشناسی
واقعاً هم میشناسم
ولی دوست من، اینجا گولتائه
میری کمکش کنی از مسیر خارج بشه؟
عمراً
اصلاً نزدیکش نمیشم
ببین، باید بریم
آکادمی سنت کروی تنها سرنخ توی پروندهی جنـه
خب بر اساس چیزی که اینجا نوشته...
گاوها میتونن تا 14 ساعت یه جا وایستن
وای نه
نه، بیخیال
الان نیم ساعته اینجاییم
و بله، خوراکیهامون تموم شد
دهنتو، یه ذره آرومتر
- چیه؟ - خیلی سریع داری جواب میدی
- فقط دارم پیام میدم دیگه - نه
پاسخ دادن به پیام بعد ده ثانیه...
مال دختر کوچولوهای بانمکه
نوجوونها اینطور پیام میدن
خدای من. دیشب عشق و حال کردی، مگه نه؟
چی؟ نه
چرا ذهنت همیشه انقدر کثیفه و بدترین فکرا رو میکنی؟
نه، عشق و حال نکردم
خب میدونم چطور شروع میشه
آره. «سلام، بیا یه گیلاس مشروب بزنیم»
«میخوای یه کم مونوپولی بازی کنیم؟»
چشم که به هم میزنی...
دراز کشیدی روی ماروین گاردنز... (بخشی از بازی مونوپولی)
اونم تا دسته کرده توی صندوق اجتماعیت
اولاً که ریدی به مونوپولی برام رفت
دوماً چرا همیشه انقدر ذهنت کثیفه؟
فقط با هم حرف زدیم
اگه میزدید نفت در بیاد بهتر بود
اونوقت واسه چی؟
چون بیشتر بهتون خوش میگذشت
- راست میگی - کنجکاوم بدونم
بهونهات چیه؟
واسه چی؟ بهونه میخوام چیکار؟
خیلیخب، اینو تصور کن. تو و لوکا...
توی بار نشستید و دارید مشروب میخورید
یکی از کارکنان کمپین انتخاباتی پاتریک تو رو میبینه
چی بهش میگی؟ ها؟
بهش میگم: «ایشون لوکا هستن»
«رفیق عرقخوریم»
«جناب کارمند کمپین ناشناس»
خیلیخب، بینز میگه آهنگ بلند بذاریم
واسه چی؟
به گمونم بهشون اضطراب میده. ازش متنفرن
صبر کن ببینم، نه، نه
کسی بهت اجازه نداد به رادیوی من دست بزنی
در ضمن شرمنده، نه. موسیقی کانتری؟ نه
نه، نه، نه
چیه؟ یه گاوه. گاوها عاشق موسیقی کانتری هستن
فعلاً کوچولو
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
آهای، به خیالت داری چیکار میکنی؟
اون ون منه، رفیق. کلید از کجا آوردی؟
چیزی نیست. فقط دارم دستورالعملها رو دنبال میکنم
دستورالعملها؟ بزن به چاک رفیق
ببین، دنبال دردسر نیستم
- مککنا - چیه؟
خدای بزرگ
شرمنده که همهچی توی این مدرسهی کوفتی ماقبل تاریخه
این صندلی احمقانه و این سیستم بایگانی
هیچی دیجیتال نیست
منم جن رو توی هیچ یک از این فهرستها تا 15 سال پیش...
پیدا نکردم ولی چندتا اِما پیدا کردم
حتماً جن هم یه جایی همینجاهاست
بیا بازم بگردیم
نه
نه
یه اِمای دیگه پیدا کردم
اِما میچل
خب این عجیبه
جملهای که گفته این بوده: «تا ابد دلم برات تنگ میشه»
«روحت شاد»
ممکنه همون اِما باشه که دنبالشیم
به نظرم سرچ کن...
"مرگ اِما میچل"
یک قاتل سریالی به قتل...
"نوجوان گمشده، مالری میچل اعتراف کرد"
خدای من
- جنـه - اسم واقعی جن، مالری میچلـه؟
اِما هم خواهرشه
ولی یه قاتل سریالی که جن رو نکشت
به زودی این پروندهی محلهی کرهایها رو حل میکنیم
چی میگی واسه خودت؟ وینزلو هرگز وا نمیده
داریم نزدیک میشیم
عملاً یه کلمه هم حرف نزد. بیا
ببین، متوجهام. خودم اونجا بودم
اون روبن و چوی رو کشته و ما هم هیچی نمیدونیم
خجالتآوره
خیلیخب، ببین. کاری که داره میکنه...
همون روش بیمحلیه
حله؟ میخواد بره روی مخمون و کاری کنه تسلیم بشیم
ولی این که اینجاست...
این مکان امن ماست
این جنگافزار ذهنی ماست
اون درست همونجاییه که میخوایم
- نذار بره رو مخت - نذاشتم
فقط مسئله اینجاست که هیچ سرنخی نداریم
گوش کن. تنها راه شکست وینزلو...
توی بازیهای ذهنیش ایستادگیه
میذاریم توی اون سلول بپوسه تا مُقُر بیاد
آهای، دوتا نامهی تأییدشده دارید
ها؟
- چی هست؟ - چه میدونم
تو اول مال خودتو باز کن
خیلیخب
بلیط کنار رینگ بوکسه
- یعنی درست کنار داورها - چی؟
آره
- بخش... - داورها؟
پسر، میریم کنار دریک میشینیم
- ریکی لیون بهمون حال داده - وای. خیلیخب
بازم هست
یه نوشته برامون فرستاده؟
"کارآگاهها، شما قهرمانان واقعی لسآنجلس هستید"
"بیصبرانه منتظرم شب شنبه گوشهی رینگ ببینمتون"
"یه چیز اضافه هم گذاشتم که..."
صبر کن ببینم. این یه جور رشوهست؟
نه، به این میگن قدردانی
قاتل روبن رو دستگیر کردیم. این تشکره
آره، آره. مثل تشکر میمونه
حاجی
- کارت ورود به پشت صحنه - چی؟ نه!
وای نه
- ویآیپی، عشقم! - خدای من
وای، به همه نشونش میدم
صبر کن ببینم، حاجی من ندارم
- وای، به همه نشونش میدم - من ندارم!
اون داخل با اون پلاستیک حبابیه
نه، همهی پلاستیکای حبابی رو گشتم
من... بین...
وای، بوی گاو میده
به گفتهی گزارش پلیس گولیتا...
مالری سال 2006 ناپدید میشه
بعدش حدود یه سال بعد...
یه قاتل سریالی محکومشده، توی زندان، لئونارد ایوری...
به قتل مالری اعتراف میکنه
واسه همین پروندهی مالری رو مختومه میکنن
ولی تا اون موقع مالری تبدیل شده بوده به جن استرایکر و توی لسآنجلس زندگی میکرده
میدونی، برام سواله که...
شاید اِما یه چیزی بدونه
آره، اگه بتونیم پیداش کنیم
ظاهراً بعد از مختومه شدن پرونده...
میچلها از گولیتا رفتن
اون چیه؟
ها؟
اونجا روی زمین
نمیدونم
اتفاقاً میدونی
البته که میدونم. ولی مهم نیست
پس چرا اونجاست؟
میدونی، خودمم برام سواله...
- چون نباید اینجا باشه - به خاطر چهارتا پیام...
به رفیق عرقخوریم کلی کسشر بهم گفتی...
بعد کالووی باهات اومده زیر یه سقف
نه، نه، اون اینجا زندگی نمیکنه
کشوی بالایی کمد مال اونه یا پایینی؟
میدونی چیه؟ این گفتگو دیگه تمومه
وسایلت رو بردار بریم. بریم
بعدش میخواید یه تولهسگ بگیرید؟
به نظرم بهتون میخوره خانوادهای باشید که یه سگ دوبرمن دارن
پشمام، ریکی بهت نارو زد داداش
ببین، ریکی میدونه که من طرفدار پر و پا قرصشم. حتماً اشتباه شده
ببین، در واقع احتمالاً این کارت عبور واسه منه
خیلیخب، گوش کن واکر
اگه مال تو بود...
توی پاکت تو به آدرس تو بود
آهای!
شب مبارزهی ریکی لیون!
اگه گفتید کی توی جایگاه ویآیپیه؟
حاجیتون بینز توی ویآیپیه!
واقعاً اون کارت رو نمیدی بهم؟
نه داداش. شرمنده. میدونی چیه؟
بیا مال تو. ایسگاهتو گرفتم
- شوخی میکنم - ایسگاه گرفتی؟
نه!
این شوخیه؟ همهتون با هم نقشه کشیدید؟
یه نفر داره با ترسهای من شوخی میکنه، واکر
- آها، اون قضیهی دلقک - بگیرش، واکر!
خیلیخب، چیزی... خیلیخب
No comments yet. Be the first to leave one.