Master of None

Master of None

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

3 فصل

د خپرونې معلومات

master of none s03e01 1080p web h264-glhf[eztv re]
د لخوا تبصره emad_se7en
ترجمه از @Emad_se7en

تګونه

web
1080
په خپور شو: 2021-06-03
ډاونلوډونه: 25
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 185 کرښې.

‫"استاد هیچی" تقدیم می کند :

‫لحظه های عاشقی

‫بخش اول

‫هی ، دارم میرم.

‫باشه عزیزم. روز خوبی داشته باشه.

‫بیا یکم ...

‫عزیزم ول کن . بیخیال

‫-خدایی؟ ‫-فقط یکم بغل قبل اینکه برم

‫-باشه . دوستت دارم. ‫-منم دوستت دارم.

‫اوکی. اوکی. اوکی

‫اون چی میشنوه؟

‫عالی بود

‫-وای، خدا!

‫["Everybody Everybody" ‫by Black Box playing]

‫نگاه ، اه

‫یالا بخون ‫میخوای؟

‫اوه

‫دختر ، زن ، دیگری ‫کتاب از برناردین اواریستو

‫- خنده ام میندازه .

‫داری چی میخونی؟

‫- شرلوک

‫چه کتاب سفیدپوستی‌ای

‫واقعا؟ ‫سفیدپوستیش تقریبا اندازه "ارباب حلقه ها"ست.

‫آره اون واقعا قفقازیه.

‫* نژاد اروپایی

‫درسته

‫از اینکه دود سیگار بره تو ‫چشمات متنفر نیستی؟

‫-لعنت بش

‫نه باید دود را اینجوری ‫ بفرستیش بره

‫-میدونم. بعضی وقتا گند میزنم توش.

‫تو باید فقط یکم بیشتر بدی ‫بیرون فقط یکم ..

‫حس میکنم انگار یه جوجه ام .

‫عزیزم؟ عزیزم؟ خوابی؟

‫-تقریبا ‫-همم

‫خوابم نمیبره. ‫میخوای اون سریاله رو ببینیم؟

‫-Happy Valley؟ ‫-اوهم

‫اگه بریم، اونوقت من تا ۴ صبح ‫ بیدار میمونم سریال ببینم.

‫باید یکم بخوابم ‫'چون فردا قراره اون مصاحبه رو بدم

‫-یادم رفته بود ، اوکی

‫-نگران نباش. ‫-ببخشید . ولی دوستت دارم .

‫-خیلی دوستت دارم

‫خب، یه لحظه.. یه سوال ‫خیلی کوتاه دارم ازت

یه ثانیه بیشتر طول نمیکشه ، خب؟

‫ازت میخوام راجع بهش درست ‫ و حسابی فکر کنی

‫فرض کن یه ناشری.. ، ناشر تو ‫میاد پیش تو

‫"وای ، دنیس"

‫"یه فرصت فوق العاده پیدا کردی ‫پیشنهاد پنج تا کتاب ، یه معامله فوق العاده ."

‫"قراره یه فرنچایز بشه که مجموعه فیلم ‫ ازش بسازن. قراره بترکونه " خب؟

‫تنها کاری که باید بکنی اینه که ..

‫باید زیربغلش رو هر روز لیس بزنی ‫به مدت یک سال

‫اینکارو میکردی؟

‫آره ، میکردم . ‫حالا میشه بخوابیم؟

‫آره ، باشه. ‫فقط میخواستم بدونم که تو این کارو میخوای.

* هر دو خواننده

‫آره معلومه ، میخوام که آدم موفقی بشم ‫مثل اون "دریک" و "تری سانگز". ‫

‫خوب شد که فهمیدم . ‫شب بخیر عزیزم.

‫باشه ، وایسا ‫یه سوال دیگه دارم، فقط یکی دیگه.

‫این چه کوفتیه؟ خدا

‫باشه ، باشه.

‫میدونی که وقتی خوابم میاد چحوری میشم.

‫این یکی یه سوال جدیه

‫واسه اینکه جونمو نجات بدی ، خب؟

‫حاضری زیربغل یه نفر رو هر روز تا آخر عمرت لیس بزنی؟

‫هر روز ، تو باید لیس بزنی ..

‫تو این قضیه، تو چند سالته؟

‫از الآن شروع میشه ‫مثلا ۳۴ سال. تا آخر عمرمون

‫این یه جور گروگان‌گیریه ؟ ‫داستانش اینجوریه؟

‫آره ، اونا قراره منو بکشن ، عزیزم

‫چجور زیر... ‫زیر بغلش عرق‌کرده‌اس؟

‫-آره خیلی عرقیه

‫تهوع آوره، مثل یه زیربغل کثیف.

‫-مثلا از این ضدبو های طبیعی زده؟ یا ضد عرق؟ ‫-آره ، بو گند میده.

‫هر روز خدا ‫تا آخر عمرت.

‫ببین ، من میخوام که تو اینجا باشی ، ‫میخوام زنده باشی ، پس انجامش میدم

‫-حاضرم انجامش بدم ‫-وای ، خدا .

‫چون من در این حد بهت متعهدم.

‫-عزیزم ... ‫-بله

‫خیلی خیلی ممنون

‫حالا میشه لطفا چشمات رو ببندی ، ‫و عازم رویا بشی.

‫الآن خوشحالم . دیگه میخوابم

‫اوکی خیلی خوب. ممنون . عالیه

‫وای خدا.

‫باعث شد حس خیلی خوبی ‫به خودم داشته باشم.

‫-حالا دیگه خواب از سرم پرید، دیگه نمیتونم ..

‫اون خوشگله‌ی منه؟

‫میدونم ،پسر. چطوری؟

‫دیدمت . دیدمت .

‫چطوری؟ ازم فرار نکن.

‫تینا! تینا.

‫چه خبرا؟

‫اوه ، چطوری "شاکا"؟

‫عصبانی نشو ، شاکا.

‫هنوز از دست "پتی" عصبانی‌ای؟

‫اوه ، نمیدونم اون کینه کِی قراره تموم شه

‫بیا بفرما .

‫حواسم بهت هست . میخوای؟

‫بخورش .

‫-چطوری؟ ‫-هی دنیس.

‫از دیدنت خوشحالم ، لارن.

‫- واو، چه بوی خوبی. ‫-اوه ، ممنون.

‫ممنون

‫-چه خونه‌ی قشنگی ‫-خیلی ممنون

‫شومینه ، همه چی ...

‫خب ، یه صبح عادی واسه تو چجوریه؟

‫میدونی ، بیدار میشم ، صبحانه میخورم ، ‫شاید یکم وید بکشم

‫صبحانه معمولا چی میخوری؟

‫نمیدونم ، بستگی به روزش داره ‫فک کنم ..

‫امروز صبحانه چی خوردی؟

‫نمیدونم والا ، این صبحانه و ‫این چیزا چه ربطی داره .

‫-میگیری چی میگم؟ ‫-ببخشید.

‫من فقط دارم تلاش میکنم یه ‫ درکی از شخصیتت پیدا کنم.

‫که تو چجور آدمی هستی.

‫آره ، آره . فقط نمیدونم اینکه

‫ چجور تخم مرغ صبح خوردم چجوری ‫ قراره به اون درک کمک کنه

‫درسته.

‫- خیلی خوب، پس بیا درباره نویسندگی صحبت کنیم . ‫-اوکی.

‫کتاب بعدیت چجور پیش میره؟

‫خب ، داره پیش میره .

‫آره ولی یه روالی داره. فک میکنم ‫به خصوص در مورد کتاب ها.

‫و فک میکنم آخریه خوب در اومد

‫واسه همین الآن یه فشار عجیبی هست

‫که این جدیده بهتر از اون یکی در بیاد

‫و فکر میکنم ، حقیقتش ، فقط دارم سعی ‫ میکنم که تمامش کنم و منتشرش کنم .

‫و ، میدونی، ببینم چی میشه .

‫اوکی.

‫-ببخشید که مزاحم شدم فقط ‫-هی عزیزم.

‫-سریع میرم. ببخشید . ‫-اشکالی نداره.

‫من "لارن" هستم ، تو "آلیشا"یی

‫آره . از دیدنت خوشوقتم

‫اشکالی نداره یکم درباره زندگی ‫خصوصیت صحبت کنیم؟

‫من خیلی آدم اجتماعی نیستم

‫- بیخیال عزیزم ‫-مشکلی نیست؟

‫-خوشحال میشم ، خواهش میکنم. ‫-خیلی ممنون.

‫- یالا ، عزیزم. ‫-اوکی.

‫-خب ، شغلت چیه؟

‫من ..

‫من میخوام وارد کار طراحی داخلی بشم.

‫به خاطر همین ، الآن توی یه ‫عتیقه فروشی کار میکمم.

‫اوه!

‫با عقل جور درمیاد. ‫شما خیلی اثاثیه خوبی دارین .

‫-ممنون. ‫-میخواستم در مورد این یکی بدونم.

‫راستش این یکی از وسایل مورد علاقه منه

‫آره، اسمش "گولدی ویلیامز"ه

‫اون یه کارگر جنسی بود توی ایالت نبراسکا اواخر قرن ۱۹

‫خلاصه ، اون بازداشت شد واسه ... ‫نمیدونم واسه چه گرفتنش .

‫و این عکس بازداشتش هست.

‫و ظاهرا پلیس ها بهش میگفتن که ‫ "باید صورتت جدی باشه(ادا در نیاری)"

‫-و زنه گفت : نمیخوام

‫آره ، من عاشقشم ‫اون گوشواره های حلقه ای داره ،

‫یاغیه ، یه جورایی شبه یکی از ‫عمه هامه ، واسه همین ..‌ آره

‫-چه داستان قشنگی . ‫-ممنون.

‫شما چطوری باهم آشنا شدین؟

‫- به واسطه یه دوست مشترک .

‫اونا جشن تولد داشتن ‫و ما اونجا به همدیگه رسیدیم

‫-آره . ‫-همون شب.

‫و تو اومدی ... ‫اون اومد پیش من و گفت :

‫"هی ، تو اون دانشمنده نیستی؟ ‫یا یه چیزی تو اون مایه ها؟

‫دانشمند؟

‫-من یه چیز بهتری گفتم احتمالا

‫آره احتمالا . ‫من قبلا توی شیمی یه دستی داشتم.

‫-تو رو خدا ، اون دکترای شیمی داشت . ‫-آره

‫-اه

‫اون از من باهوش تره ، ‫اینو میخواد پنهان کنه

‫-من فقط اونو واسه خودم ... ‫- منکر نشو .

‫آره. ‫نه من قبلا شیمی کار میکردم

‫عاشقش بودم. ‫هنوزم فک میکنم واقعا زیباست.

‫ولی ، محیط کار حقیقتش واسه ‫ من خوب از آب در نیومد

‫و من تصمیم گرفتم حرفه‌ام رو به ‫ طراحی داخلی تغییر بدم ,همین

‫- که یه جورایی عجیبیه ، ولی

‫پس تو باهوشی .

‫تا حالا به همسرت ، توی کارش کمک کردی؟ ‫مثلا قبل از انتشار ، کتابش رو بخونی؟

‫خب ... این یه دفعه رو یه چیزایی خوندی .

‫و یه مشت یادداشت برام گذاشتی که ‫الزاما با همه‌شون موافق نبودم

‫-نه نبودی. ‫-ولی به نظراتت احترام گذاشتم.

‫-واقعا؟ ‫-به نظراتت احترام گذاشتم.

‫ولی لزوما نخواستم که اعمالشون کنم

‫به هر حال بعد از اون، چون ما ...

‫- ما حدود سه روز خیلی از دست هم عصبانی بودیم ... ‫-آره.

‫و تصمیم گرفتیم که دیگه کارمون و ‫رابطه‌مون رو از هم جدا نگه داریم

‫من به تو نمیگم که چه عتیقه ای رو بخری .

‫تو هم به من نگو که شخصیت هام رو چجوری پردازش کنم

‫و ما در صلح و شادمانی خواهیم بود.

‫-اهمم. ‫-آره.

‫اون آخرین هشدار بود .

More Farsi Persian subtitles for Master of None

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left