لومړۍ 183 کرښې.
هی. چیزی نیست
از این خرابشده متنفرم!
اوه، گندش بزنه
بیا این میمون کوفتی رو برداریم و از اینجا بریم، دادا
باید تا قبل پنج خونه باشیم
ترجمه از مرتضی لکزایی Morteza_Lkz
خوابه
چی شد؟ آخه چرا کرجی رو غرق کرد؟
از کارمون خبر داره، مامان؟ فکر نکنم خبر داشته باشه
فکر نکنم. منظورم اینه... از کجا ممکنه خبر داشته باشه؟
خبر داره
پسر
مثل جنازه خوابیدم
سالها بود که اینطوری نخوابیده بودم. حتماً بهخاطر هوای پاکه
عسلم. یه لحظه من و مامانت رو تنها میذاری؟
حتماً
جواب نمیداد. بهاندازهٔ کافی سوخت نداشتی
اونقدری داشتم که از اینجا دور شیم. از این بیشتر هم نمیخواستم
گیریم که تو و دینا وسط ناکجاآباد
بنزین تموم نمیکردید، از تشنگی یا گرسنگی نمیمردید،
یا به یکی برنمیخوردید که بخواد از اون موقعیت سوءاستفاده بکنه
یا از مکزیک رد میشدید، از مرز وارد آمریکا میشدید
خب بعدش چی؟
تو بگو
میخوای بگی، نه؟ مگه میشه جلوت رو گرفت؟
اتفاقی که میافته از این قراره، دستگیر میشی و باقی عمرت رو توی زندان میگذرونی
چارلی؟ به مکزیک تحویل داده میشه
این بهترین حالتشه
نقشهت همین بود، نه؟
دینا رو با خودت ببری. چارلی رو ببری
زدی تو خال، آره
نمیخوای اینجا پیش من بمونی
داری با بیفکری عمل میکنی، و به عواقبش فکر نمیکنی
نه برای خودت و قطعاً نه برای بچهها
خودم رو تحویل میدادم. و بچهها، مشکلی براشون پیش نمیاومد
میدونم دارم چیکار میکنم
توی آمریکا فقط یه هفته دووم میاوردی، و تو اون پل رو خراب کردی
خب، چقدر تو عقل کلی
فقط میخوام همه در امان باشن
تو میخوای همه رو کنار هم نگه داری
میخوای اینجا رو به خونه تبدیل کنی، چه خوشمون بیاد چه نیاد
و ازمون انتظار داری بابتش خوشحال باشیم
ولی نمیتونی آدمها رو مجبور کنی خوشحال باشن، الی
و نمیتونی با گذاشتن حصار دورش خونه بسازی
این خونه نیست. بازداشتگاهه
و قرار نیست نظرت رو درموردش عوض کنم. نه اینجا
یه امتحانی بکن حالا. خب بدم نمیاد یهکم بخندم
گمونم حرفم اینه که، اگه قراره ولم کنی بری،
میدونم نمیتونم جلوت رو بگیرم
اما خواهش میکنم صبر کن
حداقل تا وقتی که بدونم یه نقشهٔ واقعبینانه کشیدی
اول ایگوانا؟
اگه میخوای
ای آشغال حرومی!
آهای! اینجا چیکار میکنی؟
- ولشون کن برن! - گم شو!
دست از سرشون بردار. برام مهم نیست!
تو از کجا اومدی، عوضی؟ برو خونهتون!
هی، برو رد کارت، دارم بهت هشدار میدم. برو رد کارت
ولشون کن برن!
کَری، عوضی؟ برگرد برو!
مادرتو!
گوشهات رو میذارم کف دستت، لاشی!
باید بریم!
قاتی کرده؟
یعنی عصبانیه؟ یا...
عصبانی
نه، عصبانی نیست. نه از دست تو
ولی حق با اونه. حتی اگه بتونیم فرار هم بکنیم، برای بابات حکم بازداشت صادر کردهن
چارلی یکی از اعضای کارتل رو کشته. جایی نداریم بریم
شِرووِره. یه جایی هست
- همیشه یه جایی هست - اوه، جدی؟
کجاست که تهش نمیمیریم، یا تا آخر عمر نمیافتیم زندان؟
چه عالی. پس چطوره کلش رو بهم بگی؟
بگو چیکار کنیم و کجا بریم؟
خب؟
باز هم داره به خواستهش میرسه. همیشه کاری که اون میخواد رو انجام دادی، مامان
هر بار. و...
و ما باید تاوانش رو پس بدیم. من و چارلی
ببین چطوری اونجا نشستی. فکر میکنی همهٔ جوابها رو داری
درست شبیه باباتی
آره
خب، برو به درک
تو هم برو به درک
مگه گفتم میتونی بری؟
- ولم کن. من ۱۶ سالمه - و منم مادرتم. حالا بگیر بشین
ببین
خیلیخیلی خستهم. ببخشید. فقط... خستهم، باشه؟
پس فقط یه دقیقه از خر شیطون گم شو پایین و بشین، لطفاً
باشه. دارم گوش میدم
خب؟
یه راه هست
ریسکیه، ولی ممکنه یه راه خروج باشه
- خیلیخب - ولی باید بدونی،
اگه انجامش بدیم، کاریه که دیگه هیچ راه برگشتی توش نیست
و باید باهاش کنار بیای
برام مهم نیست، مامان. چه کاریه؟
وای خدا. قلبش رو میشکنه. فقط...
چرا اصلاً برات اهمیت داره؟
واقعاً فکر میکنی دوستت داره، مامان؟
چون اسم این عشق نیست، کنترل زوریه
منو به این چشم میبینی؟ یه قربانی؟
باید یه بهونهای برای بابات بیارم که چند ساعتی توی اون کارگاه بیصاحبمونده بمونه و سر راهم سبز نشه
تو هم باید اون بچهٔ قایقی رو از قایق دور نگه داری. ماگدالنا
- منظورت آدولفوئه؟ - هرچی
فقط باید از قایق دور نگهش داری. میتونی؟
آره. خب، آره، قطعاً تلاشم رو میکنم. نقشه چیه؟
نه، زیاد خوب نیست
باید بتونم بدون اینکه کسی منو ببینه سوار اون قایق بشم
پس یا انجامش میدی یا نمیدی. حد وسطی نداریم
- دینا؟ - آره. باشه
خیلیخب
خیلی منظمتر از اونیه که به نظر میرسه
گمونم باید هم باشه
تو چی، الی؟ کنترل اوضاع دستته؟
بچهها چطورن؟
خوبن
چارلی سخت در تلاشه ولی انعطافپذیره. میخوام بذارم خودش حلوفصلش بکنه
دینا یهکم غربتزده شده
مارگو از اینکه آدمت به سرش اسلحه گرفته بود اونقدرها خوشش نیومد
اصلاً نمیخواست بهش صدمه بزنه
خب، پس فرقی نکرده. مارگوئه، دیوونهست
کسی اینو میگه که تازه قایق خودشو غرق کرده
درخواستم واضح بود. فکر کردم به تفاهم رسیدیم
بهت لطف کردم. باید یه تصمیم اجرایی میگرفتم
روال کار ما اینطوری نیست
اون قایق همیشه برات مشکلساز میشد
آگهینمای ۱۳متری اون بیرون که نوشته:
«به مقر ایزلا بیاید، خانوادهٔ فاکس اینجاست»
اون قایق منبع ارزشمندی بود
و خودت هم میدونی
و همینطوری تصمیمهای عجولانه و اجرایی نمیگیریم
من یه ریسک کاملاً شخصی کردم که آوردمت اینجا، الی
خواهشاً، کاری نکن از تصمیمم پشیمون بشم
پشیمون نمیشی
خوبه، چون همونطور که میبینی،
زمان زیادی برد که اینجا جاپاش رو محکم کنه
و ازت میخوام بهش احترام بذاری
خوبه. این هم بگم که خیلی خوشحالم اینجایی
کاش سالها پیش اومده بودیم
خب، تقصیر من نیست. چند سال بود داشتم دعوتت میکردم
و اگه تو رو داشتیم، کار خیلی آسونتر میبود
آره
فقط یه چیز دیگه
باهام روراست باش
مارگو. برامون دردسر میشه؟
نه
باشه. باورت بشه یا نشه، دارم میرم کلیسا
آمین
- چی شده؟ - هیچی
چارلی؟
هی، منو ببین. طوری نیست
خیلیخب. چقدر ناجوره؟
خب، داری میری جای ایزلا؟
آره. برای یه قایق باید برم دیدن یه دختر. تو؟
توی قایق میچرخم تا وقتی که کارم داشته باشی
دختره دردسرسازه، دولفو. همهشون همینن. خانوادگی
کرجی رو باید تنهایی برگردونی، پس زیاد الکل نخوری. فهمیدی؟
بله، قربان
تا اونموقع، هر کار میخوای بکن
کرجی کجاست؟
ترتیب بچهٔ قایقی رو بده، خب؟
نمیان دنبالت بگردن
تا موقعی که ندونن از کجا اومدی، مشکلی نیست
و این مردها، مطمئنی تا خونه تعقیبت نکردن؟
- فکر نکنم - «فکر» یا میدونی؟
آره ولی یه دوربین اونجا بود
چهجور دوربینی؟
نمیدونم. انگار توی یه جعبه به درخت میخ شده بود
مثل دوربین تلهای؟
گمونم
خیلیخب. فکر میکنی بتونی دوباره پیداش کنی؟
آره
خوبه
شما دو تا چیکار میکنید؟
گپ میزنیم. چرا؟
کتابهام رو میخورده، و چندتا رفیق هم داره
برای همین خواستم ببینم میتونی یه تلهموش دیگه درست کنی
آره، حتماً. میشه باشه برای بعداً؟
الآن چارلی میخواد بهم این مورچههای نظامی رو نشون بده
- سرباز - مورچههای سرباز
توی جنگل؟
آره، توی جنگل
No comments yet. Be the first to leave one.