The Mosquito Coast - Second Season

The Mosquito Coast - Second Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

The Mosquito Coast S02E04 WEBRip x264-ION10
The Mosquito Coast S02E04 HDR 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E04 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E04 1080p WEB H264-CAKES
The Mosquito Coast S02E04 1080p WEB h264-TRUFFLE
The Mosquito Coast S02E04 720p WEB H264-GLHF
The Mosquito Coast S02E04 1080p ATVP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Mosquito Coast S02E04 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
The Mosquito Coast S02E04 720p WEB x265-MiNX[TGx]
The Mosquito Coast S02E04 WEB x264-TORRENTGALAXY
د لخوا تبصره Morteza_Lkz
► مرتضی لک‌زایی ◄

تګونه

webrip
web
x264
BRip
HD
1080
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
په خپور شو: 2022-11-23
ډاونلوډونه: 12
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 183 کرښې.

‫هی. چیزی نیست

‫از این خراب‌شده متنفرم!

‫اوه، گندش بزنه

‫بیا این میمون کوفتی رو برداریم و از اینجا بریم، دادا

‫باید تا قبل پنج خونه باشیم

ترجمه از مرتضی لک‌زایی Morteza_Lkz

‫خوابه

‫چی شد؟ آخه چرا کرجی رو غرق کرد؟

‫از کارمون خبر داره، مامان؟ فکر نکنم خبر داشته باشه

‫فکر نکنم. منظورم اینه... از کجا ممکنه خبر داشته باشه؟

‫خبر داره

‫پسر

‫مثل جنازه خوابیدم

‫سال‌ها بود که این‌طوری نخوابیده بودم. ‫حتماً به‌خاطر هوای پاکه

‫عسلم. یه لحظه من و مامانت رو تنها می‌ذاری؟

‫حتماً

‫جواب نمی‌داد. به‌اندازهٔ کافی سوخت نداشتی

‫اون‌قدری داشتم که از اینجا دور شیم. ‫از این بیشتر هم نمی‌خواستم

‫گیریم که تو و دینا وسط ناکجاآباد

‫بنزین تموم نمی‌کردید، از تشنگی یا گرسنگی نمی‌مردید،

‫یا به یکی برنمی‌خوردید که بخواد از اون موقعیت سوءاستفاده بکنه

‫یا از مکزیک رد می‌شدید، از مرز وارد آمریکا می‌شدید

‫خب بعدش چی؟

‫تو بگو

‫می‌خوای بگی، نه؟ مگه می‌شه جلوت رو گرفت؟

‫اتفاقی که می‌افته از این قراره، دستگیر می‌شی ‫و باقی عمرت رو توی زندان می‌گذرونی

‫چارلی؟ به مکزیک تحویل داده می‌شه

‫این بهترین حالتشه

‫نقشه‌ت همین بود، نه؟

‫دینا رو با خودت ببری. چارلی رو ببری

‫زدی تو خال، آره

‫نمی‌خوای اینجا پیش من بمونی

‫داری با بی‌فکری عمل می‌کنی، و به عواقبش فکر نمی‌کنی

‫نه برای خودت و قطعاً نه برای بچه‌ها

‫خودم رو تحویل می‌دادم. ‫و بچه‌ها، مشکلی براشون پیش نمی‌اومد

‫می‌دونم دارم چی‌کار می‌کنم

‫توی آمریکا فقط یه هفته دووم میاوردی، ‫و تو اون پل رو خراب کردی

‫خب، چقدر تو عقل کلی

‫فقط می‌خوام همه در امان باشن

‫تو می‌خوای همه رو کنار هم نگه داری

‫می‌خوای اینجا رو به خونه تبدیل کنی، ‫چه خوشمون بیاد چه نیاد

‫و ازمون انتظار داری بابتش خوش‌حال باشیم

‫ولی نمی‌تونی آدم‌ها رو مجبور کنی خوش‌حال باشن، الی

‫و نمی‌تونی با گذاشتن حصار دورش خونه بسازی

‫این خونه نیست. بازداشتگاهه

‫و قرار نیست نظرت رو درموردش عوض کنم. نه اینجا

‫یه امتحانی بکن حالا. خب بدم نمیاد یه‌کم بخندم

‫گمونم حرفم اینه که، اگه قراره ولم کنی بری،

‫می‌دونم نمی‌تونم جلوت رو بگیرم

‫اما خواهش می‌کنم صبر کن

‫حداقل تا وقتی که بدونم یه نقشهٔ واقع‌بینانه کشیدی

‫اول ایگوانا؟

‫اگه می‌خوای

‫ای آشغال حرومی!

‫آهای! اینجا چی‌کار می‌کنی؟

‫- ولشون کن برن! ‫- گم شو!

‫دست از سرشون بردار. برام مهم نیست!

‫تو از کجا اومدی، عوضی؟ برو خونه‌تون!

‫هی، برو رد کارت، دارم بهت هشدار می‌دم. برو رد کارت

‫ولشون کن برن!

‫کَری، عوضی؟ برگرد برو!

‫مادرتو!

‫گوش‌هات رو می‌ذارم کف دستت، لاشی!

‫باید بریم!

‫قاتی کرده؟

‫یعنی عصبانیه؟ یا...

‫عصبانی

‫نه، عصبانی نیست. نه از دست تو

‫ولی حق با اونه. حتی اگه بتونیم فرار هم بکنیم، ‫برای بابات حکم بازداشت صادر کرده‌ن

‫چارلی یکی از اعضای کارتل رو کشته. جایی نداریم بریم

‫شِرووِره. یه جایی هست

‫- همیشه یه جایی هست ‫- اوه، جدی؟

‫کجاست که تهش نمی‌میریم، ‫یا تا آخر عمر نمی‌افتیم زندان؟

‫چه عالی. پس چطوره کلش رو بهم بگی؟

‫بگو چی‌کار کنیم و کجا بریم؟

‫خب؟

‫باز هم داره به خواسته‌ش می‌رسه. ‫همیشه کاری که اون می‌خواد رو انجام دادی، مامان

‫هر بار. و...

‫و ما باید تاوانش رو پس بدیم. من و چارلی

‫ببین چطوری اونجا نشستی. ‫فکر می‌کنی همهٔ جواب‌ها رو داری

‫درست شبیه باباتی

‫آره

‫خب، برو به درک

‫تو هم برو به درک

‫مگه گفتم می‌تونی بری؟

‫- ولم کن. من ۱۶ سالمه ‫- و منم مادرتم. حالا بگیر بشین

‫ببین

‫خیلی‌خیلی خسته‌م. ببخشید. فقط... خسته‌م، باشه؟

‫پس فقط یه دقیقه از خر شیطون گم شو پایین و بشین، لطفاً

‫باشه. دارم گوش می‌دم

‫خب؟

‫یه راه هست

‫ریسکیه، ولی ممکنه یه راه خروج باشه

‫- خیلی‌خب ‫- ولی باید بدونی،

‫اگه انجامش بدیم، ‫کاریه که دیگه هیچ راه برگشتی توش نیست

‫و باید باهاش کنار بیای

‫برام مهم نیست، مامان. چه کاریه؟

‫وای خدا. قلبش رو می‌شکنه. فقط...

‫چرا اصلاً برات اهمیت داره؟

‫واقعاً فکر می‌کنی دوستت داره، مامان؟

‫چون اسم این عشق نیست، کنترل زوریه

‫منو به این چشم می‌بینی؟ یه قربانی؟

‫باید یه بهونه‌ای برای بابات بیارم ‫که چند ساعتی توی اون کارگاه بی‌صاحب‌مونده بمونه ‫و سر راهم سبز نشه

‫تو هم باید اون بچهٔ قایقی رو از قایق دور نگه داری. ‫ماگدالنا

‫- منظورت آدولفوئه؟ ‫- هرچی

‫فقط باید از قایق دور نگهش داری. می‌تونی؟

‫آره. خب، آره، قطعاً تلاشم رو می‌کنم. ‫نقشه چیه؟

‫نه، زیاد خوب نیست

‫باید بتونم بدون اینکه کسی منو ببینه ‫سوار اون قایق بشم

‫پس یا انجامش می‌دی یا نمی‌دی. حد وسطی نداریم

‫- دینا؟ ‫- آره. باشه

‫خیلی‌خب

‫خیلی منظم‌تر از اونیه که به نظر می‌رسه

‫گمونم باید هم باشه

‫تو چی، الی؟ کنترل اوضاع دستته؟

‫بچه‌ها چطورن؟

‫خوبن

‫چارلی سخت در تلاشه ولی انعطاف‌پذیره. ‫می‌خوام بذارم خودش حل‌وفصلش بکنه

‫دینا یه‌کم غربت‌زده شده

‫مارگو از اینکه آدمت به سرش اسلحه گرفته بود ‫اون‌قدرها خوشش نیومد

‫اصلاً نمی‌خواست بهش صدمه بزنه

‫خب، پس فرقی نکرده. مارگوئه، دیوونه‌ست

‫کسی اینو می‌گه که تازه قایق خودشو غرق کرده

‫درخواستم واضح بود. فکر کردم به تفاهم رسیدیم

‫بهت لطف کردم. باید یه تصمیم اجرایی می‌گرفتم

‫روال کار ما این‌طوری نیست

‫اون قایق همیشه برات مشکل‌ساز می‌شد

‫آگهی‌نمای ۱۳متری اون بیرون که نوشته:

‫«به مقر ایزلا بیاید، خانوادهٔ فاکس اینجاست»

‫اون قایق منبع ارزشمندی بود

‫و خودت هم می‌دونی

‫و همین‌طوری تصمیم‌های عجولانه و اجرایی نمی‌گیریم

‫من یه ریسک کاملاً شخصی کردم که آوردمت اینجا، الی

‫خواهشاً، کاری نکن از تصمیمم پشیمون بشم

‫پشیمون نمی‌شی

‫خوبه، چون همون‌طور که می‌بینی،

‫زمان زیادی برد که اینجا جاپاش رو محکم کنه

‫و ازت می‌خوام بهش احترام بذاری

‫خوبه. این هم بگم که خیلی خوش‌حالم اینجایی

‫کاش سال‌ها پیش اومده بودیم

‫خب، تقصیر من نیست. چند سال بود داشتم دعوتت می‌کردم

‫و اگه تو رو داشتیم، کار خیلی آسون‌تر می‌بود

‫آره

‫فقط یه چیز دیگه

‫باهام روراست باش

‫مارگو. برامون دردسر می‌شه؟

‫نه

‫باشه. باورت بشه یا نشه، دارم می‌رم کلیسا

‫آمین

‫- چی شده؟ ‫- هیچی

‫چارلی؟

‫هی، منو ببین. طوری نیست

‫خیلی‌خب. چقدر ناجوره؟

‫خب، داری می‌ری جای ایزلا؟

‫آره. برای یه قایق باید برم دیدن یه دختر. تو؟

‫توی قایق می‌چرخم تا وقتی که کارم داشته باشی

‫دختره دردسرسازه، دولفو. همه‌شون همینن. خانوادگی

‫کرجی رو باید تنهایی برگردونی، ‫پس زیاد الکل نخوری. فهمیدی؟

‫بله، قربان

‫تا اون‌موقع، هر کار می‌خوای بکن

‫کرجی کجاست؟

‫ترتیب بچهٔ قایقی رو بده، خب؟

‫نمیان دنبالت بگردن

‫تا موقعی که ندونن از کجا اومدی، مشکلی نیست

‫و این مردها، مطمئنی تا خونه تعقیبت نکردن؟

‫- فکر نکنم ‫- «فکر» یا می‌دونی؟

‫آره ولی یه دوربین اونجا بود

‫چه‌جور دوربینی؟

‫نمی‌دونم. انگار توی یه جعبه به درخت میخ شده بود

‫مثل دوربین تله‌ای؟

‫گمونم

‫خیلی‌خب. فکر می‌کنی بتونی دوباره پیداش کنی؟

‫آره

‫خوبه

‫شما دو تا چی‌کار می‌کنید؟

‫گپ می‌زنیم. چرا؟

‫کتاب‌هام رو می‌خورده، و چندتا رفیق هم داره

‫برای همین خواستم ببینم ‫می‌تونی یه تله‌موش دیگه درست کنی

‫آره، حتماً. می‌شه باشه برای بعداً؟

‫الآن چارلی می‌خواد بهم این مورچه‌های نظامی رو نشون بده

‫- سرباز ‫- مورچه‌های سرباز

‫توی جنگل؟

‫آره، توی جنگل

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left