د خپرونې معلومات

Be My Dream Family E55 DramaDL
Be My Dream Family E56 DramaDL
Be My Dream Family E57 DramaDL
Be My Dream Family E58 DramaDL
Be My Dream Family E59 DramaDL
Be My Dream Family E60 DramaDL
د لخوا تبصره AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

تګونه

other
په خپور شو: 2021-11-13
ډاونلوډونه: 14
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

یک بطری آبجو دیگه ، لطفا

از نیمه شب گذشته

امسال تولدم رو بهم تبریک نگفتی

تو نسبت به قبل گستاخ تر هم شدی

این هدیه تو

برای اولین تولدم بعد از شروع آشناییمون بود

گفتی تا حالا هدیه ای برای یک دختر نخریده بودی ،

ولی همچین هدیه قشنگی رو انتخاب کردی

بخاطر همین فکر کردم که : اون مطمئناً یک هنرمنده

اون سلیقه خوبی داره

متوجه شدم که هدایای زیادی به من دادی

میدونی کدومش بهترین بود؟

یک روز بهت گفتم دست و پام یخ زده

بعدش تو گفتی صبر کن

رفتی و فورا ده جفت جوراب خریدی

من هنوز اون جورابا رو میپوشم

داری چیکار میکنی؟

چرا انقدر با ملاحظه و با فکر بودی؟

برام سخته که فراموشت کنم

گئوم سانگ مین

گفتی که میخوای هنرمند بشی و واقعا این کارو کردی

اگه میدونستم

تو رو اونطوری ول نمی کردم و باهات بهم نمیزدم

میگم تو داری منو مسخره میکنی؟

خواستی بیام اینجا تا مسخرم بکنی؟

خدایا ، نه

از دیدت اونجا خوشحال شدم ، عالی به نظر میرسیدی

بازیگر بودن لزوما به این معنا نیست که

تو باید زجر بکشی تا مثل یک بوم نقاشی پوشیده از رنگ و لعاب باشی

فهمیدم که میتونی چیزای جدیدی رو امتحان کنی

و اینکه زندگیتو برای تعقیب رویای خودت تلف نکردی

فهمیدم که اشتباه کردم

این چیزی بود که فکر میکردم

انتظار داشتم چی بشنوم؟ چرا این همه راه تا اینجا اومدم؟

نیازی نیست توضیح بدی

اومدی چون خودتم میخواستی بیای

مگه نه؟

اینطور نیست که من تو رو رها کردم

من از آینده خودم محافظت کردم

منظورم اینه که فکر می کردم ازش محافظت میکنم

من مرد دیگه ای رو نمی دیدم

کسی نبود که بتونم آینده رو باهاش برنامه ریزی بکنم

دروغ گفتم چون به بهونه ای برای ترک کردن تو نیاز داشتم

و این بهونه میتونست دلیلی باشه که تو هم منو رها بکنی

ولی بعد از اینکه ترکت کردم متوجه این موضوع شدم

که آینده بدون تو دیگه معنایی نداشت

نمی تونستم آیندم رو بدون تو تصور بکنم

آخرش دوباره همدیگه رو دیدیم

این برات معنی خاصی نداره؟

هیچ معنی برای من نداره

نمیدونم الان برات چطور به نظر میام ،

ولی من هنوزم آینده درخشانی ندارم

و تو دیگه تو زندگی من نیستی

بدون تو حالم خوب بود ،

و من بازم حالم خوب می مونه

داری دروغ میگی

- خانواده رویایی من باش - -

- قسمت پنجاه و پنجم - -

حرفت رو باورم نمیکنم ، تو به وضوح دیدی که اون چیکار کرد

اون همیشه پسراشو میزنه و سرشون فریاد میکشه

تو همه اینا رو دیدی

درسته ، این زندگی و انتخاب تو هستش

بخاطر همین من هیچ وقت نظرم رو در موردش بهت نگفتم

ولی راستش رو بخوام بگم ، فکر میکردم این بار باید این کارو تمومش بکنی

گئو رو ، طوری نگو که انگار مسئله مهمی نیست

اون که فقط با اون رابطه نداره بلکه باهاش ازدواجم کرده

در ضمن ، ازدواج برای اونا سخت بود

از اونجایی که یکی همسر خودش رو از دست داده و اون یکی طلاق گرفته بود

نمیتونن ازدواجشون رو همینطوری تموم بکنن

درسته ، من نمیدونم

نمیدونم ازدواج کردن چطوریه

ولی میدونم که وقتی به نظر نمیرسه

که این ازدواج به جایی برسه حتی اگر اونو خیلی دوست داشته باشی باید تمومش بکنی

میدونم که نباید احمق باشی و به رابطه پایبند باشی

مامان ، من اینو نمیگم چون فکر میکنم مسئله مهمی نیست

اگه بخوام فقط به تو فکر بکنم ،

واقعاً نمیخوام با مردی مثل اون زندگی بکنی

به نظرت اون چطور مردیه؟

تو باید اونو بهتر از بقیه بشناسی

به ترک کردن اون فکر کردی چون میدونی اون چطور آدمیه

اون هیچوقت کوتاه نمیاو و به راحتی عصبانی میشه و کنترل خودش رو از دست میده

شما دو نفر هم اینطوری فکر می کنین؟

واقعاً فکر میکنین که

آقای گئوم اصلا تغییر نکرده

و نمیشه هیچ طوری باهاش کنار اومد؟

راستش رو بگیم ، ما واقعاً نمیدونیم اون چطور آدمیه

ما قبل از اینکه ازدواج کنین فقط چند بار باهاش غذا خوردیم

و زمان زیادی باهاش زندگی نکردیم

به نظر میاد که اون آدم رک هستش ،

ولی با شما خیلی خوبه و شما میگی که اونو دوستش داری

واسه همین تصور کردم که اون آدم خوبیه

ولی صادقانه بگم بخاطر کارهایی که کرده ، دیگه مطمئن نیستم

گا یون ، تو هم همین احساس رو داری؟

ببخشین؟

خوب... من واقعاً آقای گئوم رو دوست دارم ، من اونو دوست دارم ،

ولی اگه قلب شما رو بشکنه... منم اینو نمیخوام

به نظرتون چرا

حمومی که استفاده میکنین همیشه تمیزه؟

چی؟ چرا انقدر یک دفعه در مورد حمام صحبت میکنی؟

میدونی که هر روز صبح مثل جنگه

شما بچه ها شامپو و خمیردندان رو همه جا میریزین

و حوله های استفاده شده رو همه جا ول می کنین

همه جا پر مو هستش ، همه جا بهم ریخته هستش

از وقتی که آقای گئوم با ما زندگی میکنه ، تا حالا اون آشفتگی رو دیدین؟

کار من نبوده

هر روز صبح بعد از شما اونجا رو مرتب میکرد

گفتش که میخواد این کارو بکنه تا وقتی بعد از کار به خونه اومدین

شما بچه ها راحت باشین و استراحت بکنین

ولی ما هر آخر هفته خونه رو تمیز می کردیم

این همش نیست

شما اونو مجبور به انجام کارهای زیاد می کنین

چون همیشه داوطلب انجام کارهای خونه هستش ،

ازش میخواین ظرف ها رو بشوره و خونه رو تمیز بکنه

هنوزم فکر میکنین اون با هیچ چیزی کنار نمیاد؟

اون خیلی چیزها رو تحمل کرده

اون میخواد شما رو تحت تأثیر قرار بده

برای اینکه احساس راحتی داشته باشین

اون وارد خانواده ای شده که پنج تا زن توش هست

فکر میکنی اون هر کاری میکرد احساس معذب بودن نمیکرد؟

هرگز پابرهنه در این خونه راه نمی رفت

میترسید پاهاش حتی بعد از شستن هم بوی بد بده

و اینکه ممکنه ازش متنفر بشین

فکر میکنی میتونی همچین کارهایی رو به عنوان وظیفه اون در نظر بگیری؟

فکر میکنین برای اون آسان بود

تا سبک زندگی خودش رو ول بکنه و شما رو راضی نگه داره؟

اون میتونست فقط استراحت بکنه و خودشو راحت بکنه

خب؟ فقط به این دلیل که اون تو اطراف ما احساس معذب بودن میکنه

و سعی میکنه به ما توجه بکنه و ما رو تحت تاثیر قرار بده ،

این به اون معنا نیست که میتونه مشکل رو حل بکنه

این هیچ ربطی به این موضوع نداره

این درست نیست

چیزی که من میگم اینه که اون میتونه این کارو بکنه و الانم این کارو انجام میده

فقط اینکه...

فقط اینکه...

اون نسبت به بچه های خودش احساس متفاوتی داره

بعضی از خانواده ها با هم دعوا میکنن

ولی وقتی با هم زندگی میکنن به راحتی با هم کنار میان ،

درست مثل همین کاری که ما می کنیم

بعضیا هم به ندرت همدیگه رو میبینن ، که باعث سوء تفاهم میشه ،

بخاطر همین اونا هر وقت که همدیگه رو میبینن دعوا میکنن

همچین خانواده هایی هم وجود دارن

پس... مامان ،

به تنهایی تصمیمت رو گرفتی و به ما میگی که اونو بپذیریم

شماها فقط دارین به ما خبر میدین

خب باشه ، منظورم اینه که من چاره ای ندارم

گئو رو

گئو رو...

خدایا ، این دخترا...

اونا رو ول کن

من انتظار اینو داشتم

من...

من روش وقت میذارم

تا مطمئن بشم که

اعتماد اونا رو جلب بکنم

- ارتوپدی TNTN خندان - -

- ارتوپدی TNTN خندان - -

سلام

حالت خوب شده؟

آه بله ، سلام

چی شما رو به اینجا کشونده؟

خب... اومدن اینجا تا با یو یونگ ناهار بخورم

اوه که اینطور ، فقط شما دو تا؟

آره ، همونطور که باید بدونی ما طلاق گرفتیم ،

اما من اونو خیلی دوست دارم و تحسین میکنم

پس تصمیم گرفتیم با هم دوست باشیم

دوست داری به ما ملحق بشی؟

ببخشین؟ نه ممنون

چرا اومدی اینجا؟ گفتم پایین صبر کن

نه ، این درست نیست ، من وقتی اینجام باید بیام سلام کنم

فراموشش کن ، من هنوز یک بیمار دارم ، تو جلوتر برو

که اینطور ، باشه پس

راستی ، اینو آوردم ، اونو به بقیه هم بده

بفرما

زود باش برو بسيار خب

پس ، خانم این ، دوباره میبینمت

بعدا میبینمت ، روز خوبی داشته باشی تو هم همینطور

خدای من ، فکر می کردم تو آمریکا هستم

شنیدم شما دو نفر تصمیم گرفتین با هم دوست بمونین

خدای من ، تو اون همه چیزای بدی در مورد اون گفتی

ما فقط در مورد هئون با هم صحبت می کنیم

علاوه بر این ، دلیلش هر چی باشه ، به تو مربوط نیست

تو گفتی که به زندگی بقیه اهمیتی نمیدی

خب ، این درسته ، اهمیتی نمیدم

ولی چون منم انسانم ،

وقتی چیزی غیر عادی میبینم تعجب میکنم

اوه ، من باید برم با دوستت از ناهار لذت ببر

چرا اون...

که اینطور

پدر تصمیم بزرگی گرفته

ولی فکر میکنی واقعاً میتونه تغییر بکنه؟

من باید بهش اعتماد داشته باشم

آره ، دارم

سانگ گو هم احتمالاً خیلی ناراحت شده

دخترای من نباید اونو مطرح می کردن

اینو نگو

اون هیچ کاری نکرد که بشه بهش افتخار کرد

در ضمن مادر ، من میتونم بفهمم دخترای شما چه احساسی داشتن

طبیعی بود که اونا ناراحت بشن

حتی اگه شما از پول خودتون بهش قرض داده باشی

اونا حق داشتن ناراحت بشن

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left