A Real Young Girl

A Real Young Girl (Une vraie jeune fille)

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Une vraie jeune fille 1976 1080p WEB-DL 30nama 30NAMA fa
د لخوا تبصره OldMan505
معرفی و زیرنویس فارسی فیلم های مهجور @oldman505

تګونه

bluray
په خپور شو: 2026-05-03
ډاونلوډونه: 30
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫نام من آلیس است.‬

‫آلیس بونارد...‬

‫مثل پدر و مادرم.‬

‫من از مردم متنفرم.‬

‫آن‌ها مرا سرکوب می‌کنند.‬

‫تمام سال، من در مدرسه دور (از خانه) بودم.‬

‫من فقط برای تعطیلات آخر ترم به خانه می‌آمدم‬

‫تعطیلات تابستانی بدترین بودند.‬

‫آن‌ها بی‌پایان بودند.‬

‫من یک دختر کوچکم.‬

‫نمی‌دانم، نه، نمی‌دانم.‬

‫چقدر بزرگ شده‌ام‬

‫فقط تو می‌توانی بگویی...‬

‫لطفا، لطفا، به من بگو‬

‫همین حالا به من بگو‬

‫لطفا، لطفا، به من بگو‬

‫چه چیزی را در مورد من دوست داری...‬

‫از اینکه برگشتی خوشحالی؟‬

‫به این گوش کن.‬

‫من برای آن زن هر کاری می‌کنم.‬

‫نمی‌توانیم اجازه دهیم او آنجا پارکش کند.‬

‫بابا! مامان!‬

‫دختر کوچولوی من!‬

‫حتما باید به مردم تنه بزنی؟‬

‫تازه رسیدم!‬

‫درسته، اما با این حال،‬

‫نمی‌توانی متوجه نشوی‬

‫که وقتی چیزها بد شروع می‌شوند.‬

‫می‌توانی سعی کنی با ما حرف بزنی.‬

‫ممنون.‬

‫او زیاد کار نمی‌کند.‬

‫او بیشتر تظاهر می‌کند.‬

‫امروز اتفاق جدیدی افتاد.‬

‫آلیس به خانه آمد و مرا بوسید.‬

‫خوبه.‬

‫یک تسمه پروانه نیاز به تعویض دارد.‬

‫اگر فقط می‌توانستم آن انبردست لعنتی را پیدا کنم...‬

‫مارسیال حتماً آن‌ها را یک جایی رها کرده است.‬

‫تابستان گرمی خواهد بود.‬

‫این چیزی است که زن‌ها هرگز نگرانش نیستند.‬

‫تور دو فرانس...‬

‫دیگر تمام شد.‬

‫ژاک انکتیل برای چهارمین بار در تور برنده شده است.‬

‫از دیدن جای رژ لب روی لیوان‌ها متنفرم.‬

‫برو یک زن دیگر پیدا کن.‬

‫داشتم نگران می‌شدم.‬

‫آن زمان، دوستانم‬

‫غرغر می‌کردند و ناله می‌کردند‬

‫چون پیدا کرده بودم‬

‫یک دختر و سر و سامان گرفته بودم‬

‫اما این روزها،‬

‫همه این‌ها در گذشته است‬

‫عزیز دل من‬

‫غیبش زده و رفته‬

‫خیلی بد شد، خیلی بد شد‬

‫روی یک آتشفشان زندگی می‌کردم‬

‫عزیز دل من‬

‫رفته و ترکم کرده‬

‫برایم ذره‌ای اهمیت ندارد‬

‫حالا ای عزیز جان‬

‫ثروت کلانی می‌طلبد‬

‫تا مرا منصرف کنی‬

‫از مرد مجرد بودن‬

‫با ماشین تریومف‌م بیرون‬

‫یک‌شنبه شب‬

‫بیشتر از آنچه بخواهم‬

‫دختر سوار می‌کنم‬

‫عزیز دل من‬

‫غیبش زده و رفته‬

‫خیلی بد شد، خیلی بد شد‬

‫روی یک آتشفشان زندگی می‌کردم‬

‫عزیز دل من‬

‫رفته و ترکم کرده‬

‫برایم ذره‌ای اهمیت ندارد‬

‫با ماشین تریومف‌م بیرون‬

‫یک‌شنبه شب‬

‫بیشتر از آنچه بخواهم‬

‫دختر سوار می‌کنم‬

‫هیچ‌کدام از آن‌ها دیگر هرگز‬

‫مرا به دام نخواهند انداخت‬

‫هیچ احساسی‬

‫به قیمت آزادی نمی‌ارزد‬

‫عزیز دل من‬

‫غیبش زده و رفته‬

‫خیلی بد شد، خیلی بد شد‬

‫روی یک آتشفشان زندگی می‌کردم‬

‫عزیز دل من‬

‫رفته و ترکم کرده‬

‫برایم ذره‌ای اهمیت ندارد‬

‫...وقتی زنگ نیایش نیمروز به صدا درآمد،‬

‫کشیش آخرین لحظات اسقف مایت را بازگو کرد...‬

‫پدرم را بوسیدم.‬

‫مادرم را بوسیدم.‬

‫وسایلت را آوردم داخل.‬

‫تعطیلات تابستانی شروع شده بود.‬

‫احساس خفگی و سرکوب از راه رسید.‬

‫رفتم جلوی آینه.‬

‫لباس‌هایم را به شکل زننده‌ای درآوردم.‬

‫شورت‌هایم...‬

‫من فقط دوست دارم خودم را در تکه‌های کوچک ببینم.‬

‫آن یکی شورت.‬

‫آنجا...‬

‫سوتین.‬

‫من نسبت به سنم خوب رشد کرده‌ام.‬

‫عقب‌عقب به سمت تختم رفتم.‬

‫وسایلت را جمع کن!‬

‫با احتیاط نشستم‬

‫که با گرمای استفراغ آزاد شده بودم،‬

‫و بوی نسبتاً شیرینی که از آن بلند می‌شد.‬

‫انزجار مرا شفاف‌بین می‌کند.‬

‫درست در همان لحظه بود که تصمیم گرفتم دفتر خاطراتم را بنویسم...‬

‫چون خوابم نمی‌برد.‬

‫این به معنای تسلیم شدن بود، به معنای اطاعت کردن بود.‬

‫من با جوهر قرمز و با قلمی که برای مراسم عشای ربانی داشتم می‌نویسم.‬

‫شب‌زنده‌داری‌های بیهوده دیگری را به یاد آوردم‬

‫که چالش این بود که تا حد ممکن بیدار بمانیم‬

‫تا زمانی که شب متعلق به ما شود.‬

‫ساعت‌های اول حساب نبودند.‬

‫ناظران‬

‫همیشه می‌توانستند ما را غافلگیر کنند.‬

‫در لحظات آرام،‬

‫دستم را لای پاهایم می‌لغزاندم، آن‌طور،‬

‫بدون هیچ دلیلی...‬

‫تا با نامم ردی به جا بگذارم.‬

‫آلیس.‬

‫خیلی بعدتر، بلند می‌شدم.‬

‫مارتین هم نخوابیده بود.‬

‫امیدوار بودم مچم را نگیرد.‬

‫در دستشویی‌ها، می‌توانستم ساعت‌ها پشت سر هم بیدار بمانم.‬

‫نور زننده بود، احساس سرما می‌کردم.‬

‫توالت جایش را روی باسنم گذاشته بود.‬

‫معمولاً، بلند می‌شدم و در را قفل می‌کردم‬

‫درست وقتی که مارتین می‌آمد.‬

‫داری چکار می‌کنی؟‬

‫داری چکار می‌کنی؟‬

‫مارتین است. داری چکار می‌کنی؟‬

‫داری چکار می‌کنی؟‬

‫داری چکار می‌کنی؟‬

‫داری چکار می‌کنی؟‬

‫داری چکار می‌کنی؟‬

‫دیر با وحشت از خواب پریدم‬

‫چون باید کارنامه را می‌دزدیدم.‬

‫برای حفظ ظاهر، یک کارت پستال از مارتین گذاشتم.‬

‫خیلی سخته.‬

‫یک کارت پستال داری.‬

‫می‌دانم، دیدم.‬

‫او می‌تواند وقت تلف کند.‬

‫خیلی خوش می‌گذره. با کلی عشق. مارتین‬

‫این مارتین کیست؟‬

‫او می‌خواهد خلبان شود.‬

‫موجود پرمدعا.‬

‫مارتین آزاد بود.‬

‫در حالی که من دنبال مادرم می‌رفتم.‬

‫برای ناهار قبل از ساعت ۱۲ تیز برنگرد!‬

‫بجنب...‬

‫حالا دیگر بجنب...‬

‫شکسته بود.‬

‫اگر پولم را ندهی برنمی‌گردم.‬

‫چی بگم، مارسیال؟‬

‫اگر سر کار نمی‌آیی، خب نمی‌آیی.‬

‫این تمام چیزی است که می‌توانم بگویم.‬

‫نخند!‬

‫آدم خوبیه، نه؟‬

‫بله، عالیه.‬

‫پخشش کن همه جا. زود باش!‬

‫آره!‬

‫- نمی‌توانی بگویی بله؟ - نه.‬

‫- تو بی‌ادبی. - آره.‬

‫بیا تو!‬

‫نه، مایویم دارد لیز می‌خورد.‬

‫این آب سرده!‬

‫حتی این هم تو را سرحال نمی‌آورد.‬

‫برنزه شده‌ام؟ خودم نمی‌توانم ببینم.‬

‫از تو بعید نیست که لباس یک فاحشه را انتخاب کنی!‬

‫خب پسرم،‬

‫من کاملاً با اعتماد کردن به جوان‌ها موافقم.‬

‫آه، دخترم.‬

‫ببین، من به جوان‌ها نزدیکم.‬

‫دخترم.‬

‫سلام.‬

‫این صندلی راحتی خیلی راحته.‬

‫آن زمان‌ها کارشان خوب بود.‬

‫ببین چقدر برنزه شده‌ام.‬

‫- نه جلوی پدرت. - او بابای منه!‬

‫دقیقاً. من می‌توانم زن‌هایم را برهنه ببینم.‬

‫در هر صورت، برای من فرقی نمی‌کند.‬

‫این دیگر زیاده‌روی است.‬

‫این همه سر و صدا برای چیه؟ همه شما مثل هم ساخته شده‌اید.‬

‫رای عدم اعتماد منجر به‬

‫استعفای دولت‬

‫و انحلال پارلمان توسط ژنرال دوگل شد.‬

‫کشور در مورد نتیجه تصمیم خواهد گرفت،‬

‫جدی‌ترین بحران جمهوری پنجم تا به امروز...‬

‫کارنامه‌ات را کی می‌گیریم؟‬

‫من آن را نمی‌فرستم.‬

‫این را می‌دانم.‬

‫حداقل آن در مورد ارزش تو دروغ نمی‌گوید.‬

‫من خیلی خوبم.‬

‫کمتر از پارسال.‬

‫در هر صورت من خیلی خوبم.‬

More Farsi/persian subtitles for A Real Young Girl

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left