لومړۍ 53 کرښې.
«بر اساسِ نمايشنامهي «دراکولا»يِ «مارک گادِن مارک گادِن»: طراحِ رقصِ باله و نمايشنامهنويسِ آمريکايي»
که برايِ گروهِ رقص بالهي سلطنتيِ وينيپِگِ کانادا طراحي و تنظيم شده است
«دراکولا» صفحاتي از دفترِ خاطراتِ يک باکره
مينا مورِي
جاناتان هارکِر (نامزدِ مينا مورِي)
لوسي وستنرا
مادرِ لوسي
دکتر وَن هلسينگ
خواستگارهاي لوسي
رِنفيلد (کسي که حشرات را ميخورد)
ساحلِ شرقيِ انگلستان، سالِ 1897 ميلادي
عمارتِ شخصيِ لوسي در مجاورتِ تيمارستانِ ويتبي «ويتبي: شهري تاريخي در شمال شرقيِ ساحلِ انگلستان»
کابوسِ شبانه در انتظارِ کساني است که نابخردانه ميخوابند» - برام استوکر» «برام استوکر:نويسندهي ايرلنديِ رمانِ دراکولا»
RevivedCinema ارائهاي از کانالِ تلگراميِ
!!مهاجران
غريبههايي از سرزمينهايِ ديگر
!از شرق
!از جانبِ دريا
چرا آنها نميتوانند به يک زن اجازه دهند تا با سه مرد
يا با هر چند نفر که دلش بخواهد ازدواج کند؟
من...انتخاب ميکنم
من...انتخاب ميکنم
من...انتخاب ميکنم
معذرت ميخواهم خانمِ لوسي. اين رِنفيلد يکي از بيمارانِ من است
!تو
بسيار ناگهاني مرا نامزدِ خودت کردي
ارباب من صدايِ شما را ميشنوم
صدايِ شما را ميشنوم که داريد ميآييد
دارد ميآيد
دارد ميآيد
مادرِ لوسي از ناراحتيِ قلبي رنج ميبرد و در تختخواب آرميده است
پدرت هم مانندِ تو عادتِ مشابهي در پوشيدنِ لباس در هنگام خواب داشت
و قدم زنان به مکانِ ناشناختهاي ميرفت
دستگاهِ تهويهي خانمِ وستنرا
جک سيوارد اِم دي رئيسِ تيمارستانِ ويتبي
لُرد هولموود نامزدِ لوسي
کوئنسي موريس اهلِ تگزاسِ آمريکا
پروفسور آبراهام وَن هِلسينگ پزشک، دکتر داروساز، استادِ دانشگاه
وجودش را سرشار از خونِ آلوده کرده است
!آن دفترِ خاطراتِ روزانهي خانمِ لوسي است
!آن گاري دستي را برايم بياور
من نامزد او هستم بگذاريد از خونِ من استفاده کند
بيرون منتظر باشيد ابتدا بايد بيمار را آماده کنيم
او خسته است. اطمينان دارم که شما به يک دستگاه پمپاژِ خون نياز پيدا خواهيد کرد
بهترين چيز برايِ زني که به دردسر افتاده خونِ يک انسانِ شجاع است
مادامي که انسان خودش آن را تجربه نکند نمي تواند بفهمد
که احساسِ جاري بودنِ خونش
در بدنِ زني که دوستش دارد، يعني چه؟
دکتر، شما اجازه داديد تا هولموود بيشتر از من به او خون بدهد
بالاخره يک روز قصدِ ازدواج با او را دارد
نجس است، نجس است من نبايد بيش از اين او را لمس کنم
...وَن هلسينگ به فکر فرو ميرود
معمايِ مُردنِ بيمارش
No comments yet. Be the first to leave one.